درباره من
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 7 -   تعداد بازديد: 7768 -  چهارشنبه 2 بهمن 1387

سال1327 در محله قليچ ساری و در خانواده ای کشاورز به دنیا آمدم ،دیپلم ریاضی را از دبیرستان پهلوی آن دوران و در این شهردريافت نمودم . در سال 1346 در رشته مهندسی مکانیک وارد دانشگاه صنعتی شريف( آريامهر سابق) شدم . پس از کسب مدرک کارشناسی در این دانشگاه ، تحصیل راتا اخذ مدرک کارشناسی ارشد در انگلستان و در پلی تکنیک پورتسموث  که امروز دانشگاه پورتسموث نام آن است ادامه دادم و سپس به وطن مراجعت نمودم  . پس از مراجعت به وطن و اشتغال به کار در سال 1355 با همشهری خودم خانم مریم احمدیان مقدم زندگی مشترک را آغاز نمودم و امروز دارای سه فرزندیم : مسیح ، حسام الدین محمد و پدرام . هم اکنون بازنشسته ام و در کنار همسرم و فرزند کوچک تر ، پدرام ، در ساری زندگی می کنم .

در سال های اخیر در كنار انجام وظايف شغلي و اجرايي كه داشته ام ،سعی من ابراز عقیده در دو زمینه اجتماعي متفاوت نيز بوده است .

اول ،مشكل سيستمي ایجاد شده از درآمد کلان نفت در ايران ، که بسیار حیاتی و سرنوشت ساز است و نگارنده مطالب مربوط به آن را به شکلی جدی طی هجده سال گذشته در روزنامه ها ، مجلات و سمینار های داخل کشور منعکس نموده است .

دوم ، بعضی ناگفته ها و مسائل بسيار مهم مربوط به زبان و تاریخ و قومیت مردم مازندران كه کارهای تحقیقی مربوط به آن ها نيز اخيراْ به شکل مقالات و کتاب، منتشر شده و یا در دست انتشار است .

نظرات
احمد : سه شنبه , 1391/05/10 
آقا سلام شما بسیار کار ارزشمندی در کتاب مازندران و سنسکریت کلاسیک انجام دادین من اصلا اینقدر به وجد اومدم بعد از خوندن این کتاب(در حال حاضر) اصلا چیزی به ذهنم نمی رسه نهایت احساسم رو اینجوری بیان میکنم: آقا دم شما گرم 

علی هادی نژاد : يكشنبه , 1389/05/03سلام اقای کولائیان ... خسته نباشید 
من دنبال این بودم که ببینم وبلاگم در گوگل ثبت شد یا نه که سرچ کردم به وبلاگ شما رسیدم  
واقعا برام جالب بود ... حتی وجه تسمیه نام هولا برام خودم یه سوال بود که این مطلبی که شما گذاشتین برام یه رفع ابهام بود 
واقعا متشکرم ازتون 
و خوشحال میشم که بتونم کمکی کنم تو تحقیق در این مسائل 
من 20 سالمه و شدیدا به مسائل کاوش در مورد اینجور چیزهای تاریخی علاقه دارم 
خیلی خوشحال میشم که بتونم کمکی کنم 
09353952051  
این شماره ی منه و اهل هولا هستم  
اگر بخواین میتونم کمک کنم در هر زمینه ای که شما بگین
رضا احمدی : جمعه , 1389/07/23سلام با تشکر از مطالب جالبتون من 34ساله وکارشناس اقتصاد کشاورزی ام اولین شناختم از شما مربوط به برنامه تلویزیونی شبکه 5میباشد وعلاقه مند به تخقیق در تاریخ مازندران ولی نمیدونم چطور واز کجا شروع کنم در ضمن یک ساله که دنبال کتابتون میگردم پیداش نکردم ممنون
بي يار : دوشنبه , 1390/03/09سلام آقاي مهندس . از زحمات زيادتون بابت ترويج و رشد تمام ما ممنون . با تجديد احترام . ساداتي
علی دهستانی : يكشنبه , 1390/05/02با سلام 
از سایت غنی و مفید جنابعالی بازدید و استفاده کردم و بابت زحماتی که می کشید قدردانی می نمایم. با تشکر دهستانی
کیومرث : يكشنبه , 1390/11/30بادرود بر استاد گرامی  
یافته های ارزشمندو روشنگر و مستند شما قابل ستایش است 
سربلند وپایدار باشید
حبیبی کولایی : يكشنبه , 1391/02/17سلام جناب آقای کولائیان عزیز 
مطالب موجود در سایت بسیار ارزشمند بوده و تلاش و اراده شما را نشان می دهد. امیدوارم بکارتان ادامه دهید و ما نیز بتوانیم از نتایج کار شما مطلع و بهره مند شویم. 
پیروز باشید
کولاییان : جمعه , 1391/02/22قدر شناسی می کنم از نظرات محبت آمیز همه دوستان به ویژه دوستان درسخوانده و پژوهشگر مانند آقای دکتر دهستانی و آقای حبیبی کولایی و بقیه دوستان که از میزان تحصیلاتشان بی اطلاع مانده ام .
حسین قدیری لنگری : جمعه , 1391/06/24 
 
 
 
 
سلام چند تا اسم اصیل مازندرانی میخوام یه توضیح در مورد روستای لنگر ساری در بخش چهار دانگه از گذشته با تشکر فراوان  
 
کولاییان  
با درود ، باید عرص کتم بسیار مشکل است اگر تصور کنیم برای هر نام و برای هر اسمی می شود ریشه یابی کرد و سبب آن را نوشت . اگر چه مردم عامی همیشه و حتی درسخوانده ها هم گاهی به چنین کاری دست می زنند و کتاب هم می نویسند و ریشه یابی عامیانه می کنند !!. در مورد لنگر و عالی کلا هم همینطور . اما واژه های مشابه و هم لفظ با آن ها در سنسکریت، از جمله به نوع پوشش گیاهی و بعضی انواع گیاهان گلدار اشاره دارند و در مورد عالی کلا به معنای جمعیت گاه زنبوران ( به مازندرانی " ماز بنه " ) نیز اشاره می شود . واژه سنسکریت AlI khala ( عالی کلا )به معنای محل اقامت نیز هست .می بینیم شواهدی دیگر برای تعیین وجه تسمیه این دو مکان بایستی مطرح شود .
عارف : دوشنبه , 1391/08/08سلام اقاى کولاییان خیلى خیلى ازتون ممنونم به خاطر مطالب جذاب و مفید و قابل تامل شما
نیما یداللهی : چهارشنبه , 1392/05/16 
با عرض سلام تلاش و زحمات شما و همه عزیزان در روشن سازی تاریخ مازندران ستودنیست و جای بسی سپاس را دارد. فقط از شما بزرگوار خواهشمندم برای این جانب آدرس و نام کتاب ها و مقالات مربوط دیگری را برای مطالعه تکمیلی درباره تاریخ مازندران به آدرس اینجانب ارسال فرمایید. با کمال تشکر و امتنان 
کولاییان  
با درود ، دوست عزیزم این رشته سر دراز دارد . شاید گمان می کنید پژوهشگری که می نویسد فقط نقل نوشته ها می کند . اینطور نیست . برای طرح دیدگاه در زمینه ای از تاریخ او ممکن است تکیه به مستنداتی کند که در حیطه علومی دیگر است . کار مورخ لزوماً فقط نقل نوشته ها یا نوشته های تاریخی از پیش آماده نیست .ضمناً با مراجعه به دانشکده تاریخ و ادبیات دانشگاه تهران و کتابخانه ها در آن جا یا اماکن مشابه در دیگر شهر ها ، ممکن است شما با منابع لازم جهت هدفی که دارید بهتر آشنا شوید .موفق باشید . 

کامران علوی : چهارشنبه , 1392/11/23ریشه واژه مختاباد را در وبلاگی به نام parsicwords.mihanblog.com یافتم 
 
کولاییان 
بادرود ،هدفتان آیا مطلبی است که دوسال بعد از انتشار مقاله کیل ، گیلک ،گیلکی در سایت مورد اشاره شما آمده ؟ توجه داشته باشید که در آن جا به واژه سنسکریت هدف یعنی مُکتوات मुक्तिवत् که همان مختباد است به درستی اشاره ای نشد .  

علی : پنجشنبه , 1392/12/22سلام بر جناب مهندس کولاییان عزیز. اگر سنگسری ها را می شناسید و یا نامی از آنها شنیده اید،( به فرض اینکه چیز زیادی درباره ی این ایل نمی دانید) سخنانم برایتان شاید جالب باشد. البته خود شما خود انسان فاضلی هستید و بنده درس پس می دهم. سنگسری ها از بزرگترین و معروف ترین ایلات و عشایر شمال کشور ایران هستند که به قولی طولانی ترین دامنه ی کوچ را در دنیا دارا هستند. ییلاقات را در کوهستان های مازندران و دماوند و بخش هایی از قزوین و گیلان و سمنان و بعضا شمال خراسان می گذراندند و قشلاق را در کویر خراسان جنوبی و کویر سمنان و خوار و توران. این ایل سامانه ی جالبی برای تقسیم کار بین دامداران اعم از مال دار و کارگران و چوپانان و غیره دارد. مختاباد یا به زبان سنگسری ها مختباد یا مختپات هم یکی از این رده هاست که کارگران در آن کار می کنند. در این ایل واژه ی مختپات به معنای مباشر است. البته این را خدمتتان عرض کردم که در نظر داشته باشید که چنین واژه ای هم در خارج از مازندران و نزد مردمی که مازندرانی نیستند کاربرد بسیاری داشته و دارد. پاینده و سرفراز باشید. 
 
کولاییان 
با درود به شما ، واژه های اصیل مازندرانی در زبان های ایرانی و به ویژه در فارسی امروز فراوانند . زبان سنگسری ها جای خود دارد . مسقط الراس این مردم در حوالی سمنان و در فاصله ای به نسبت نزدیک به ورن باستانی یا همان«ورند» در حوزه تجن است که بر اساس پژوهش های اینجانب پایتخت جسنفشاهیان محسوب می شود همان ها که حکام باستانی مازندران بوده اند . 
در حوزه تجن و در زبان مردم، علاوه بر مختباد واژه های« مُختی» یا «موخته »و ضد آن «اموخته» نیز هست که از این واژه ها معنی مرسوم و نامرسوم استنباط می شود . به یاد داشته باشیم که معنای واژه ی عربی- فارسی «مرسوم» آزاد و مجاز بودن نیز هست . خواستم عرض کنم تعجبی ندارد که واژه مختباد رابا بار معنایی با اهمیتی که شما اشاره نموده اید از زبان مردم سنگسر بشنویم . ویژگی مختباد ها عدم پای بندی به مکانی ثابت و جستجوی چراگاهی مناسب فصل برای دام یا همان مال بوده است . آن ها روشی بر خلاف گیل ها داشته اند . گیل ها در مازندران و گیلان پای بندِی به محل کشتگاه تابستانی خود و به شالیزاران خود داشته اند .معنی گیل را در نوشته های پیشین آورده ایم که به معنی پای بندی به مکانی ثابت است . در فصل گرم به دلیل کشت و کار، گیل قادر نیست که به ییلاق نقل مکان کند . 
به وند یا پسوند سنسکریت وات « vat » که به «باد» و یا «پاد» در مختباد و به «واد» در فرشواد گر و نیز در سواد کوه ،و به شکل« وات» در رُوات به معنی مندرس و .... آمده در نوشته های قبلی اشاره شده است و در نوشته های آتی نیز بدان اشاره خواهم نمود . سنسکریت "وات " وند است معادل با واژه فارسی « گونه»، « مثل » یا «مانند» .  

hamideh : شنبه , 1392/08/25با سلام و سپاس با وجود اینکه اصالتا مازندرانی نیستم ....ولی ارج می نهم تلاش و مطالعات شما را در زمینه تاریخ مازندران . بسیار خوشحال ومسرور ام که در ایران هستید و هموطنان ایرانی می توانند ازوجود شما بهره مند گردند با تشکر 
 
کولاییان  
من نیز از شما متشکرم . 

پورکیاسری : يكشنبه , 1393/01/24 با درود بر شما آقای کولاییان در پی یافتن مطالبی هستم در مورد دستور زبان مازندرانی مخصوصا در مبحث صرف از شما بزرگوار خواهشمندم یارییم فرمایید از تلاشتان ممنونم.  
کولاییان  
یا درود ، اگر به مازندرانی مسلط هستید آزمایش کنید و خودتان مطلب را به روی کاغذ بیاورید . مثل دستور زبان فارسی، بسیار کم حول این مطلب کار شده است . به اینترنت بیشتر توجه کنید . فرهنگ واژگان طبری را اگر در دسترس دارید ، به انتهای جلد پنجم آن نگاه بیندازید . موفق باشید .  

شهروند بیدختی : سه شنبه , 1393/01/26 
با سلام و عرض خسته نباشی به خاطر مطالب خوبتان. من اهل بیدخت (شهرستان گناباد، خراسان رضوی) هستم. بنا به ضرورتی به دنبال معنی واژه «مختباذ» بودم که به سایت شما رسیدم. در گویش بیدخت مختباذ به چوپانی اطلاق می شود که انجام امور گوسفندان فرد دیگری را به عهده داشته باشد. اما فرق مختباذ با یک چوپان معمولی این است که چوپان در واقع حکم کارگری را دارد که گوسفندان ارباب را می چراند اما مختباذ در مالکیت گله ی گوسفند شریک است و خدود یک سوم گوسفندان مال خود وی می باشد. 
کولاییان  
با درود و تشکر از شما. نکته خوبی را متذکر شدید . واژه مختباد در بخش وسیعی از ایران در زبان مردم هست ولی در فرهنگ های فارسی نیست . لااقل به عنوان واژه ی عامیانه نیز به آن اشاره نمی شود. واژه های طبری یا مازندرانی بسیار ،تحت نام واژه های عامیانه در فرهنگ های فارسی درج شده ولی جای این واژه خالی است . آنچه که شما نقل می کنید دور از انتظار نیست . مختباد ها یا همان مال داران جنوب حوزه تجن(سنگسری ها )، در ییلاق و قشلاق ،گویا بخش وسیعی از مراتع شمال شرق و شرق ایران را زیرپا می گذارند .در همین سایت، دوستی محترم و آگاه از گسترده بودن مراتع مورد استفاده مختباد های سنگسر برای من نوشت که در دسترس شماست ، موفق باشید . 

امیر عباس درزی : شنبه , 1393/04/28 
سلام عرض کمّه خدمت استاد من اهل غرب استان هسمه ، اصالتا اهل کجور ، شهرستان نوشهر واقعا وقتی شمه مطالب ره بَخونِسمه واقعا علاقه پیدا هاکردمه به مسائل تاریخی طبرستان اول از بین فامیل ها شروع هاکردمه! خیلیا از ریشه ی زبان و لغات و ... طبری اطلاعی نارننه و وقتی به مهمونی ها و شونیشت های خانوادگی شیمی و بحث قدیم و پارپیرار پیش إمو ، من از هر فرصتی استفاده کردمه که به بقیه اطلاعاتی از تاریخ و زبان طبری هادم! اکثر ایرانیا ، مازرون ره بیشتر با طبیعت و ... اشناسِننه ولی اقوام و دوستانی که از سایر شهرها أمونه امه خنه ، عوض اینکه وشون ره بَوِریم ساحل پیشنهاد دامه بوریم کجور! تا با اینکار با تاریخ مازرون و بخش کجور و رویان کهن آشنا بووئن وشون ره وَردِمی کندلوس ، نیچکوه و سایر روستاهای کجور تا با معماری سنتی تبرستان ، تاریخ تبرستان ( با بازدید موزه ) و ... آشنا بووئن! خیلی وشونیسه جالب وه که مازرون ره ازین جهت یعنی تاریخی بررسی هاکنن! بعد شبکه های اجتماعی دله شروع هاکردمه معرفی تاریخ طبرستان ، ریشه زبانی و ... که خیلیا اطلاعی ناشتنه الان اته تحقیق ره شروع هاکردمه و دره واژه هایی که زبانهای ایرانیه شمالغربی دله یعنی کردی ، تبری ، بلوچی ، گیلکی و سیوندی که نزدیک به هم هسنه ره جمع آوری کمّه و تا الان بیشتر از 50 تا لغت جمع آوری هاکردمه و هر سری بر تعداد لغات افزوده وونه ... حیف که منابع دسترسی ره زیاد نشناسمه! اگه منابعی وجود دارنه و شما اشناسننی که واژه های اصیل کردی ، بلوچی و ... ونه دله دره لطفا معرفی هاکنین تا این واژه های نزدیک ره در یه قالب بتِّنِم گسترش هادم . 
کولاییان، 
با سلام و درود ، راستش شمه مازرونی بنوشتن مه ره بییته ، شمه اندا من بلد نیمه. الباقی ره فارسی نویسمبه. 
این رشته سر دراز دارد لغت نامه های کردی و لری و سمنانی و تاتی و مباحث مرتبط در اینترنت و ویکی پدیا و امثال آن ها را نگاه بیندازید . پنجاه واژه شماهم مشتی نمونه خروار است . پیشنهاد می کنم همین را به علاقمندان عرضه کنید . زیاد هم به دسته بندی های زبانی اعتماد نکنید . عمده این کار ها یکصد سال پیش و به توسط عالمانی ارجمند آن سوی مرز و فقط بر اساس اطلاعاتی محدود صورت گرفته است . معتقدم این دسته بندی ها اصلاح و بازنگری خواهد شد .
دوستدار گالش و گ : شنبه , 1393/05/04سلام جناب کولاییان. نخست خسته نباشید بگویم از این اثر سترگ و بر جسته اتان الحق نشان دادید که از سرای جریر طبری ، نیما یوشیج و بی شمار مفاخر استان عزیز مازنداران و نگین عزیز ایرانید. در ثانی اگر اشتباه نکنم پرفسور مولر اولین کسی بودند که ریشه تمامی زبانهای هندواروپایی را از سنسکریت دانسته اند. لذا نه تنها زبان امروزی مازنداران که گیلکی. کردی. لری. بلوچی. زازاکی. پشتون. فارسی از سنسکریت انشعاب یافته و لذا همریشه یا بهتر بگویم در هم تنیده هستند. سوم آیا امکان دارد بومیان نخست از مازنداران به هندوستان رفتند و عده ای هم بازگشتند و با خود برنج و دیگر یادگارهای کشاورزی و فرهنگی را به همراه آورده باشند. شما بهتر از من می دانید که رفت و آمدها در طول تاریخ بی سابقه نبوده و در سده های بعدی هم اتفاق افتاده است. چهارم اگر اجازه دهید اینجا انتقادی کنم از یکسری افراد که متاسفانه با غرض ورزی سعی می کنند به استناد به کتاب شما ثابت کنند که تبار گیلانی و مازندرانی با باقی ملت ایران متفاوت است و به دنبال آن یکسری مسائل و برداشتهای دیگر که بیشتر به جای نگاه فرهنگی خالی از حب و بغض نوعی ایران ستیزی در آن نهفته است. چنانچه مایل بودید ایمیل خود را به من ارسال کنید تا لینک آن مطالب را برای شما بفرستم. البته می دانم نیت شما چنین نیست . لیکن این گروهها به جای استنادی درست سعی می کنند از هر اثر ارزشمندی چند خطی انتخاب کرده و به کمک آن ادعاهای خود را به اثبات رسانند. در پایان هم از شما و هم کسانی که برای پاسداشت هویت فرهنگی این آب و خاک زحمت می کشند آرزوی توفیق روز افزون را مسئلت دارم. 
 
کولاییان ، 
با درود ، در مورد رفت و آمدها در طول تاریخ، شما درست گفته اید . مثلاً داستان چای از جمله همان موارد است . اما در مورد برنج ، اسامی ابزار کار و حتی نام مازندرانی گاو آهن و اصطلاحات مربوط به دامداری و اصطلاحات جنگل و درخت و درختکاری و کشت مرکبات و نیشکر وغیره، بطور کلی وسعت موضوعات به اندازه ای است که نمی توان آن را انتقال دانشی محدود در جریان رفت و آمد گروهی کوچک خلاصه نمود . همه چیز گویی به مبدا حرکت یعنی شمال هند مربوط می شود . تاکید می کنم نامیدن بسیاری از درختان جنگلی در شمال ایران همه از زبان مردم مهاجراست . دسته ای از درختان که مشترکند نام رایج در شمال هند برایشانباقی است که مسلماً بعضی شان از طریق انتقال بذر توسط مهاجران به مازندران رسیدند . درختان خاص که برای مهاجرین تازه و عجیب بودند ، نامگذاری همه بر اساس زبان خود آنان صورت گرفته است. مثلاً نام درخت به اصطلاح آزاد(ازار دار ) و سرو کوهی(سُرِدار ) و درخت ازگیل (کندس ) و نام درخت انجلی که فارسی آن نیز همان انجلی شده است . مورد اخیر خاصه در مناطق شمالی می روید .  
آمیختگی مردم پارتی با مهاجران نیز بسیار با اهمیت است . بطور کلی تمدن ایران بعد از هخامنشی از نواحی شمال شرقی که مازندران را نیز در بر می گرفت، آغاز می شود . مردم شمال ایران که آغاز گر تمدنی تازه در اقلیم جنگلی شمال ایران می شوند (تمدن برنج ) در شکل گیری تمدن ایران بعد از هخامنشی، نقش تاریخی مهم را بر عهده داشتند . 
مازندران در پایه ریزی تمدن ایران بعد از هخامنشی پیشگام بوده است . مازندرانیان خط را برای تمدن بعد از هخامنشی ایران به ارمغان می آورند . کهن ترین اسطوره های ایرانی حول قله رفیع البرز حکایت می شود نام دماوند و لواسان را اقوام مهاجر به روی البرز نهاده اند همجنین نام خطیر کوه و چشمه سورت از زبان مهاجران بجا مانده است . رویت و ملاحظه قله رفیع دماوند از ساری منزلتی ویژه دارد . داستان تیر اندازی آرش از پای البرز و از ساری یا آمل به سوی مرو موید این گمان ما است .  
می دانیم بسیار ی از اقوام امروزایرانی شاید هزار و جند صد سال بعد از پیوند مازندرانی ها و دیگر مردم ما در شمال ، به اقوام ایرانی پیوند خورده اند . بلی ما در نوشته ها مان مازندرانیان را از کهن ترین اقوام ایرانی و از پایه گزاران تمدن ایران بعد از هخامنشی به حساب آورده ایم .  
فرشواد گر نامی است که باید معنای آن را دانست . ویژگی ناریخی مازندران در فرشواد گر بایستی درک شود . تاریخ ارمنستان و تاریخ تارون و نسبت حکام باستانی آنجا با اشکانیان نکته ی با اهمیتی است که آن نیز مهاجرت بزرگ را تایید می کند. 
بسیاری از نکات دیگرنیز هست که مانند نکته های فوق، در نوشته های اینجانب می توانید آن ها را دنبال کنید . امیدوارم پرسش شما و این پاسخ ما رافع بعضی سوء تفاهمات شود . موفق باشید . 

مهدی اسدی اسرمی : يكشنبه , 1394/07/19با سلام خدمت مهندس عزیز می خواستم بپرسم معنی کلمه مازنی کلوا چیست؟که ضرب المثل میگن: هم حلوا ره خانه هم کلوا ره با سپاس از شما . 
 
کولاییان، 
با درود ، در کتاب مازندرانی وسنسکریت کلاسیک تالیف اینجانب آمده " کلوا " نوعی آسیاب ساده است . ممکن است نوعی کوچک از آن در خانه و آشپزخانه ، به عنوان مثال برای آماده سازی مواد لازم برای تهیه حلوا به کار می رفته است  

فاطمه : يكشنبه , 1394/09/01با عرض سلام و خسته نباشید من به آدرس ایمیی که در وبلاگ قرار دادید، ایمیلی ارسال کردم.. بیصبرانه منتظر جواب هستم.. میخواستم ببینم به ایمیلم پاسخ میدید یا سوالم رو اینجا خدمدتون مطرح کنم. 
 
کولاییان  
باسلام ، ظاهراً سوال شما در معنای اصطلاح " سره سر " در زبان مازندرانی است. معنای " سره سر " مکانی است که خانه آنجاست یا خانه آنجا بود یا خانه آنجا خواهد بود . " سر " در این ترکیبات همانطور که شما هم گفته اید فقط و فقط اشاره به مکان ( place )دارد . شاید برایتان جالب باشد که " سر " در ترکیباتی مثل " وا سر هاکرده " و یا " گو سر هاکرده " و یا " او سر هاکرده " معانی بکل متفاوت دارد . موفق باشید . 

فیض الله خرم روز : چهارشنبه , 1394/10/16با درود بسیار اهل روستای لنگر هستم اما ساکن رشت. با افتخار، خرسندی خود را از مطالعه مقالات شما ابراز می دارم. کاملا به خاط دارم که در سال های نه چندان دور مثلا سال 1352، کسی که قصد حرکت به سوی جلگه داشت از کلمه"مازدرون" استفاده می کرد،این واژه بین اهالی (قدیمی ها) هنوز هم رایج است. البته شاید در محاوره امروزه بخواهند از ساری استفاده نمایند اما نه تنها از یاد نبرده اند که حتی شاید بار حسی صمیمی تری نیز برای او داشته باشد. نخست مطلبی را در خصوص" کلوا" عرض کرده و سپس چند پرسش: به خاطر دارم که در کودکی از بخاری هیزمی که معروف به کوره بود استفاده می کردیم. چاله ای مقابل آن بود به اسم" کله" که معمولا محلی برای تخلیه موقت خاکستر یا "کلین" بوده و البته یک کتری یا ظرف آب دیگری به اسم " سیو افتو" همیشه کنار آن بوده تا آب ولرم در دسترس باشد. نوعی نان در زیر همین خاکستر داغ پخته می شد که "کلوا نون" نامیده می شد که متفاوت از نوع دیگر نان موسوم به "تندیر نون" بوده است. اما پرسش ها: 1-بنا بر پژوهش های شما، برنج از کالاهای تجاری مهم در قرون اولیه پیش از میلاد بوده است. آیا این اهمیت منحصر به دوران سلوکیه بوده یا دوران پیش از آن یعنی هخامنشان را نیز شامل می شده است؟ چرا در دوران پرشکوه هخامنشیان سیاست ترویج کشت برنج در نوار شمالی مطرح نشده است؟ یا آنکه اساسا این ناحیه در آن زمان تحت حکومت پارس ها نبوده است؟ اگر پاسخ مثبت است، چه قومی و با چه الگویی از زندگی، روزگار می گذرانیدند؟ 2-خط در دوران هخامنشیان مرسوم بوده است. پس چگونه است که بنابر آنچه که در شاهنامه آمده است، دیوان مازندران می بایست خط را به خسرو ایرانیان بیاموزند؟ در واقع شما می فرمایید که این بخش شاهنامه در حقیقت به دوران ساسانیان باز می گردد که فردوسی به دلیل عدم اطلاع از تاریخ دقیق، آنرا در اسطوره ها گنجانده است. در این صورت وجود خط در دوران هخامنشیان و نیاز به آموزش دوباره آن در دوران بعد چگونه جمع می شود؟ 3-وقتی به حوزه تجن اشاره می فرمایید، راه دسترسی به آنرا از طرف گرگان از سرحد هولا می دانید، ضمن اینکه فراتر از هولا و به طرف شمال( دریا) را جزو مملوکات مهاجرین فعلا مقیم نمی دانید. این ناحیه که قطعا در آن زمان پوشش جنگلی متراکم داشته است در قلمرو کدام قدرت بوده است؟ حوزه تجن وقتی به سمت شمال پیش میرود عریض تر شده و قاعدتا زمین های قابل کشت بیشتری داشته، چطور مورد استفاده مهاجرین قرار نگرفته است؟ 3- ناحیه ای که حد شمالی آن هولا و حد جنوبی آن ایول(چند کیلومتر بعد از روستای من) می باشد، با توجه به وسعت ناچیز آن در برابر سایر گستره حکومت سلوکیان یا اشکانیان، چرا باید این همه مهم باشد؟ حجم برنج تولیدی چقدر می توانست باشد تا سهم قابل توجه از تجارت آن زمان را به خود اختصاص دهد؟ ضمن اینکه حضرتعالی با بنده هم عقیده هستید که بخش بسیار مستعد این اراضی بعد از کولا و به سمت پایین دست حوزه تجن قرار دارد و وقتی به سمت جنوب پیش می رویم دره باریک تر شده و اراضی کم وسعت تر می شوند و شیب نیز زیاد میشود که باعث رواج کشت پلکانی شده است. مگر آنکه بپذیریم این ناحیه سر یا مرکز حکمرانی این قوم بوده باشد. با سپاس بسیار  
کولاییان ،  
یا سلام، در مورد کلوا باید بگویم این واژه هم در مازندرانی و هم در سنسکریت هست ، به نوعی چرخُشت(آسیاب ) اطلاق می شود . معنای دیگر به احتمال ، بر ساخنه از دو واژه کلِه + وا ( کلین + وا ) است . اصطلاح " تش کِله " که در شکل کوتاه "کّله " گفته می شود و خاکستر موجود در آن نیز " تش کلِین " و یا " تش کلِن " یا فقط همان "کلین" است ) .  
می گویتد : تش ره وا هاده ! یا ، کلین ره وا هاده ! در هر دو مورد وا به معنای باز (کردن ) است تا مثلاً توده خمیر در آن جای داده شود .. معنای کِلِه (کلا )را در نوشته ها مکرر آورده ام که به معنای عرصه ، سایت ، زمین ، مزرعه و معانی نظیر است . فراموش نشود در " سایه کِل " و در " آفتاب کِل" ، که معنایشان را حتماً می دانید ، جز ء دوم هر دو واژه همان "کِلِه "است که " کِل " به لفظ می آید .  
آنچه که در زیر می آید پاسخ به پرسش های حاکی از دقت شما است: .  
اولین پرسش چرایی نبود توجه و یا توجه کم هخامنشیان به برنج در مقایسه با سلوکیان و اشکانیان است. پاسخ ،روابط مستقیم تجاری یونان و هند پس از فتوحات اسکندر و پس از رسیدن او به مرز های هند است .  
پس از اسکندر و در عصر سلوکوس فرمانروای یونانی ایران ، توسعه روابط سیاسی ، در بالا ترین سطح بین ایران و امپراطوری نوبنیاذ هند برقرار شد . در آن مقطع از زمان، کشور هند قدرتی بزرگ و سرزمینی یکپارچه در شبه قاره بوده است . برنج آن زمان ، آیتم اساسی در تولید و برای اقتصاد کشور هند بود و همراه با ادویه ، جایگاه مهمی در مبادلات تجاری با حوزه مدیترانه (متصرفات اسکندر از جمله کشور مصر ).داشت . در چنین شرایط پایتخت اشکانیان دامغان است ،بهره برداری از اقلیم جنگلی شمال ایران که به شکلی اعجاب آور شباهت با شرایط اقلیم پهناور شمال هند دارد بیشتر جلب توجه می کند . بد نیست بدانید مثلاً ارتفاع از سطح دریا در اکثریت مناطق در اقلیم جنگلی شمال هند ( اتارپرادش)با مناطقی چون ساری و آمل و رشت مشابه است .  
در آن زمان شروع بهره برداری ازاقلیم مازندران برای کشت برنج، مشکل حمل و نقل برنج را به گونه یی چشمگیر کاهش میداد . مسیر چندین هزار کیلومتری ، از هند تا مدیترانه به کمتر از نصف میرسید . چنین فرصتی با کمک شالیکاران مهاجر ممکن گردید . ساکنان بومی یعنی مارد ها با کشت و کار برنج آشنا نبودند آنها ساکنان حواشی جنگل بوده اند . آنها از جمعیتی کم برخوردار بودند و بنا به اظهار یونانیان مردمی فقیر و راهزن شناخته می شدند .  
در پاسخ به سوال دوم شما باید بگویم ، خط در عصر هخامنشیان میان همه اقوام رایج نبود لذا بزرگان پارتی که بانی سلسله اشکانیانند، از خط برخوردار نبوه اند . سکه های رایج در عصر فرمانروایان پارتی تا مدت ها به زبان یونانی ضرب می شد .برهمنان ناحیه تجن طبق یک سنت سخت تاریخی که خاص آنان بود ،خط و نوشتن را فقط برای خود و در انحصار خود نگاه میداشتند . آن ها در حوزه نفوذ پارتیان بسر می بردند و از همین رو سر انجام نوشتن را با اعمال قدرت پارتیان بالاجبار به پارتیان می آموزند .  
جواب سوال سوم شما را بهتر است اینگونه پاسخ بگویم که در تولید برنج ،عامل محدود کننده اول، آب است. بدون آب کافی آن هم در تابستان که فصل کاشتن برنج است ،کشت برنج میسر نبود . می دانیم قبل از ایجاد سد ، آب تجن به زحمت مزارع سنتی را کفایت می کرد . تجن در مسیر خود و در تابستان قبل از رسیدن به پل آهن ساری، تمامی آبش میان قریب به بیست سر دهنه از نهر ها تقسیم می شده است . آن دسته از اراضی که شما به آنان اشاره می کنید بالطبع سهمی نداشتند و حائز شرایط کشت و کار شالی نمی شدند . ضمناً در مورد گزینش سر زمین و تعیین محدوده یی برای حفاظت وبرخورداری از امنیت ، از سوی مهاجران، تدابیری لازم بود که اشاره به همه آنها شاید لازم نباشد.  
پاسخ به آخرین سوال، توجه به مقوله جمعبت و نقش تاریخی فاکتور جمعیت است . جمعیت در گذشته و در برآورد قدرت ، فاکتوری با اهمیت تر از وسعت سرزمین بوده است .  
ضمناً در مورد نکته یی که شما در انتها بدان اشاره می کنید، باید بگویم اسکان مهاجران در شمال ایران می توانست در کلنی های متفاوت وجدا از یکدیگر صورت پذیرد . مثلاً ناحیه کجور که در آنجا نیز به نامواژه "اسپرز " و " اَوِل " یا همان " ایول " بر میخوریم می تواند موید همین نکته باشد . ویژگی حوزه تجن حضور برهمنان بوده است .شاید وسعت بیشتراراضی و وسعت بیشتر جنگل و همچنین رودخانه پرآب تر و به خصوص حضوراحتمالی بازرگانان کارآمد و احتمالاً از کاست برهمن جاده ابریشم به این کار کمک فراوان کرد تا گذشت زمان مرکزیت حوزه تجن در فرشواد گر را به همراه داشته باشد .. موفق باشید  

معصومی : شنبه , 1395/02/04با سلام ضمن تشکر از تلاشی که میکنید باید یادآوری کنم زبانشناسی و ستور تاریخی دو مبحث علمی هستند و شما که فرد تحصیلکرده ای حستید با مفهوم مبانی هر دانش اشنا هستید و متاسفانه بسیاری از پژوهشهای شما علیرغم تلاشتان به دور از مبانی علم زبان شناسی و ریشه شناسی بوده و در حد علاقه شخصی به دور از پیش زمینه زبانشناسی است. خواهشمندم اگر علاقه به این زمینه دارید کمی دانش خود را در این زمینه بالاتر ببرید و مطمینا موفق خواهید شد 
کولاییان  
با سلام ، باید عرض کنم دانستن زبان همان زبان شناسی نیست . اگر من زبان مادریم را می دانم لزوماً به زبانشناسی ارتباطی ندارد . بخشی از کارهای اینجانب اگر به واژه ها و اصطلاحات در گویش یا زبان مازندرانی اشاره دارد فقط برخاسته از دانش مربوط به زبان مادری است و به زبانشناسی ارتباطی ندارد . واژه های بسیار و حتی اصطلاحات فراوان از زبان مادریم ر ا در فرهنگ های سنسکریت پیدا می کنم ، واژه هایی اساسی به ویژه نام اماکن . نهر ها و مزرعه ها اصطلاحات متعلق به ،شالیزار و جنگل و لوازمات زندگی و اصطلاحات دامداری که هیچ فرهنگ دیگری از جمله فارسی (فارسی کهن و میانه و کلاسیک ) این موارد که بسیار پرتعدادست را در بر نمی گیرد . در کنار این واقعیت ها ریشه های شعری و موسیقایی مردم مازندران، توجه مرا به زبان سنسکریت جلب نموده است بعلاوه حقایق بسیار با اهمیت در شناخت تمدن ها و در تاریخ باستانی منطقه( کشورهای یونان و ایران و هندوستان ) راهنمای بسیار ارزشمندی برای استنتاجات و استدلالات من بوده است . موفق باشید .  

آرش : چهارشنبه , 1395/07/07دنبال ی اسم خوب مازندرانی برای دخترم که ماه بعد به دنیا میاد میگردم  
متاسفانه گزینه های زیادی برای انتخاب نیست  
و اون چن تا اسم خوبی هم که هست اطرافیا گذاشتن رو بچشون  
 
تنها گزینه باقی مونده اسم "راشا" هست که در فارسی به معنی سرسبز و خرم و با طراوت و همچنین درخت راش معنی میشه که البته تو فارسی اسم پسرونه هست  
 
ولی تو فهرست اسامی مازندرانی دخترونه هست  
 
ازتون خواهش میکنم اگه اطلاعات بیشتری در مورد این اسم دارید مثل معنی مازندرانی یا هر چیز دیگه لطف بفرمایید  
 
تا مطمین بشم تو انتخابش  
کولاییان 
دوست عزیز با سلام ، از این که برای انتخاب نام فرزندتان این همه دقت می کنید ستودنی است . در انتخاب نام زیبا ،به یاد داشته باش هویت فرزند با نام فامیلیش تکمیل می شود . پس اگر نام زیبا یی سراغ دارید نگران تکراری بودن نباشید ، نام فامیل ایجاد تفاوت لازم را می کند .  
در مورد نام " راشا " معنای مازندرانی برای آن سراغ ندارم . اشکالی هم برای آن نیست و حتماً میدانید که این نام در زبان انگلیسی ها و آمریکایی ها به کشور روسیه اطلاق می شود .
فرزانه : يكشنبه , 1395/09/21آفرین بر شما هم دانشگاهی عزیز و محقق ارجمند. تازه با سایت شما آشنا شدم و از نوشته های هوشمندانۀ شما بسیار لذت می برم.  
کولاییان ،  
تشکر می کنم از شما هم دانشگاهی محترم . برایتان سلامتی آرزو می کنم .
عابدفضلی : چهارشنبه , 1395/09/24هرکاری ارزشمند است ولی کاری که درحوزه تاریخ نگاشته شود اصلا شوخی بردار نیست امثال آقای کولاییان زیاداست که بدون آنکه به شکل دانشگاهی در تاریخ تبهر پیدا کنند به دلیل علاقه و عشق دست به قلم می شوند و عرصه را برای ماها که تاریخ را علمی دنبال می کنیم تنگ می کنند.مسلما چنین کارها ارزش خواندن دارند ولی به جرئت می گویم کار های ایشان دارای نقص های فراوان است.فریدون جنیدی را می توان هم پای ایشان درنظر گرفت.به هرحال آقای کولاییان تشکر میکنم که به فکر مازندرانی و به فکر هویت سازی آنی ولی خواهش میکنم در دادن نظریه و نتیجه گیری به شدت رعایت بفرمایید.
مهرداد یوسفی : پنجشنبه , 1396/05/19آقای فضلی، امثال کولاییان رقیب شما نیستند؛ شیوه تاریخ پژوهی ایشان متفاوت از شما و همکارانتان است. آقای کولائیان می توانست مانند بسیاری از کتاب سازان معاصر، مطالب تاریخی را از کتاب های گوناگون گردآوری و بازنویسی کند و به بازار عرضه کند ولی این شهامت و هوش خدادادی را داشت که به جای نادیده انگاشتن تناقض های فراوان تاریخ و توحیه آن، در تاریخ بازنگری کرد و کوشید به حقیقت برسد و دیگران را در این راه پرفراز و نشیب و دور و دراز ترغیب کرد که از جاده ای درست به هدف برسند نه از بیراهه «در کتابخانه و پای کامپیوتر نشستن» که فقط به ترکستان می رسد. فراموش نکنیم گالیله زمانی کشف کرد که زمین می چرخد که به بدیهیات زمان خود(گردش هستی به دور رمین) شک کرد و در این زمینه پژوهید. امثال کولاییان را دلگرم کنید نه اینکه ... .
علی : شنبه , 1396/05/07از تلاش شما استاد گرامی در ترویج فرهنگ اصیل مازندران ، از طرف خودم بعنوان یک کولایی و همه ی فرهنگ دوستان مازندرانی صمیمانه متشکرم  
کولاییان ، 
باسلام به شما ، از اظهار محبتتان ممنونم .
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي