تماس با من
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 64 -   تعداد بازديد: 3002 -  سه شنبه 3 آذر 1388
تماس  با من
برای تماس با من لطفاً از فرم زیر استفاده  فرمایید . 

   
 ايميل:

تلفن:   33111640  011    
نظرات
احمد پیرزاد : يكشنبه , 1393/04/29سلام و دورود با احترام خدمت محقق گرانقدر. اینجانب احمد پیرزاد کارشناس ارشد مرمت ابنیه تاریخی هستم. با آثار و مطالب حضرتعالی تا اندازه زیادی آشنا هستم. خواستم بدونم در حوزه ذیل مطالبی بصورت کتاب، مقاله و عکس دارید که در اختیار نگارنده قرار دهید. 1. روستای پایین کولا ساری 2. مسجد قدیمی پایین کولا 3. معماری روستایی منطقه و آداب و رسوم مرتبط با آن البته مطالبی که در وبلاگها هستند تا اندازه ای بررسی شده اند. اگر اطلاعات شخصی در حوزه های فوق دارید نیز با ذکر نام حضرتعالی مورد استفاده قرار خواهد گرفت. با تشکر پیرزاد  
کولاییان ،  
با درود و سپاس، مرقوم فرموده اید که با آثار اینجانب آشنا هستید اگر چنین است من مطلبی چندان ندارم که به آن افزوده کنم . چهارمین کتاب به قلم اینجانب نیز در دست انتشار است به موقع از انتشار آن مطلع خواهید شد . در مورد مسجد قدیمی مجاور امامزاده عبذالله (ع ) کولا باید عرض کنم زمان بنا و یا زمان نوسازی اساسی آن، اواسط قاجاریه است . در مورد بنای اصلی امامزاده بر اساس شنیده ها از پیران سالخورده که امروز به رحمت خدا رفته اند ، باید عرض کنم که آن، چون بنای امامزاده عباس ساری اساساً گنبدی شکل بود و یادگاری از زمان صفوی قلمداد می شد . بنا در زلزله شدید و تاریخی یکی دو قرن پیش، تخریب و بنایی با معماری مرسوم به جای آن ایجاد شد . این بنا که وسعتی بیشتر داشت، به دلیل رانش ها و حرکت مداوم زمین در ناحیه تخریب و مجدداًبنای جدیدی به جای آن در دهه های اخیر ساخته شد . اتفاق تلخی که از اوائل نوجوانیم به یاد دارم سرقت درب منبت کاری شده زیبای عصر صفوی امامزاده بوده است و یک عدد سنگ جدا افتاده و تنهادرون صحن ، با شکل هندسی خاص که در همان زمان دزدیده شد . مردم به سنگ توجهی خاص نشان می دادند، آن را با یک دست بر می داشتند و در فضای درون امامزاده بر اساس نیتی که داشتند به اصطلاح دور می زدند. درب منبت کاری شده و نوشته روی آن معرفی امامزاده به عنوان برادر امام رضا (ع ) و به امضای شخصی با نام استاد حسین طهرانی (با ط )بوده است . از برکت کنجکاوی ایام کودکی و اوائل نوجوانی ام ( قریب به شصت سال پیش )آن مطالب و این نام در ذهن من نقش بسته است درستی و نادرستی آن ها با خدا است ! موفق باشید .
داود : چهارشنبه , 1393/06/19در مورد روستای سلوکلا چه اطلاعات مفیدی دارید که بدرد ما جوانا بخوره ممنون می شم 
کولاییان ، 
آقا داود سلام ، محل شما را باید از نزدیک دید . علی الحساب برایم از ویژگی منابع آبی (چشمه ،مرداب و آب بندان و نهر ) و آبزیان و موجودات آبزی خاص آنجا برایم بنویس . شاید مفید واقع شود . موفق باشید . 

sodi : شنبه , 1393/08/17ستاد گرامی سلام .با تشکر از مطالب بسیار عمیق و آموزنده شما درباره مازندران. من دانشجوی سال آخر ارشد زبان شناسی ام وپایان نامه خودم رو درباره گالش و گویش گالشی در مازندران انتخاب کردم اما در این زمینه گویا یا منابع مکتوب کم است و یا هیچ بررسی و تحقیقی صورت نگرفته است. بسیار سپاسگزار می شوم اگر منابعی به من معرفی بفرمایید و خواهش می کنم درباره گالش ها این اقوام زحمتکش در سایت خود مطالبی ارائه دهید چرا که آنها را با جوکی ها و یا گودارها اشتباه می گیرند در حالیکه طبق تحقیقات ناقص من گالش ها اقوام متفاوت از گودارها هستند. با سپاس از شما استاد محترم . خدا نگهدار  
کولاییان ، 
با درود ، در کتاب مازندرانی و سنسکریت کلاسیک تالیف اینجانب راجع به مفهوم گالش این مطلب آمده است : 
گالش یا گُلِش در دامداری سنتی به مفهوم کارگر دامداری است . در زبان سنسکریت gaulakSNika کسی است که با نشانه های خوب در گاو ماده آشنا است و gorakS به معنای نگاهبان رمه گاوان است .  
- اضافه می کنم شاید واژه انگلیسی و آمریکایی« کابوی» معادلی مناسب برای آن باشد . برای اطلاعات بیشتر به کتاب فوق الذکر و دیگر مقالات از جمله «گیل ،گیلک ، گیلکی» به قلم اینجانب مراجعه فرمایید .ضمناً حضور گودار ها و جوگی ها در مازندران به قدمت حضور مازندرانیان در منطقه است نگاه خوار وخفیف به این مردم نا بجاست . ضمناً بر اساس تحقیقات به انجام رسیده توسط اینجانب از نظر گاه تاریخی این مردم متفاوت با کولیان و لولیان اند و سر گذشتی متفاوت دارند 
.
سودابه نگهدار : سه شنبه , 1393/08/27سلام استاد من مطالب شما درباره گالش را در سایت های مختلف خواندم و بسیار پر بار و پیشینه بسیار خوبی از زندگی و هویت نژادی و موقعیت طبیعی و تاریخی آنها کسب کردم. ضمنا کتاب مازندرانی و سنسکریت کلاسیک شما مطالب بسیار مفیدی درباره گویش مازندرانی در اختیارم قرار داد. من اهل آملم و در نظر دارم در پایان نامه به بررسی مقایسه ای دو گویش آملی و گالشی مازندران بپردازم. در واقع درباره گویش این قوم آثار مکتوب در دسترس نیست مثلا کتاب \"بررسی و توصیف گویش گالش نوشته آقای محمود رنجبر\" تنها مکتوب موجود درباره گویش گالشی است که آن هم درباره گالشی گیلان است که قطعا تحت تاثیر نظام آوایی و صرفی گویش گیلانی قرار دارد. البته برای این کار باید از تحقیق میدانی و از گویشور استفاده کنم منتها در مورد ساختارصرفی و نحوی و آوایی این گویش هیچ اثر مکتوبی پیدا نکردم الا منبع مذکور که آن هم در بازار یافت نشد. با تشکر از توجه شما سودابه نگهدار 
کولاییان ، 
با درود به شما ، اصطلاح گالش و معنای لغوی آن را در نوشته های من دیده اید ، نکته تازه ای به ذهن من نمی رسد . باید عرض کنم در حوزه تجن رسماً گویشی جداگانه با عنوان "گویش گالشی " را نشنیده ام . نقش اجتماعی این مردم به گمان من، هرگز آنان را به یک کاست و یا طایفه ای نازل تر از کشاورزان تقلیل نداده است . جوگی ها و گودار ها را به خاطر آورید که از بدو حضورشان در منطقه ، در جامعه کاستی مازندران در گذشته، کاست هایی متفاوت قلمداد می شدند.  
گالش ها به مناسبت شغل ، اغلب دور از مراکز جمعیتی و در وسعت مراتع و میان جنگل ها پراکنده می شدند . این شیوه ناگزیر زندگی ، گاهی هم خصلت های متفاوت با کشاورزان به آنان میداد و تفاوت های خفیف در گویش و طرز سخن گفتن و چگونگی رفتار آنان را سبب می شد . به خاطر می آورم که پنجاه سال پیش ، مردی گالش با دیدن جمعیت مردم در خیابان مرکزی شهر ساری که آن زمان ،وضعیتی کاملاً عادی محسوب می شد ، وحشت زده به من چیزی گفت با این معنی : چگونه این مردم یکدیگر را تحمل می کنند و همدیگر را به دندان نمی کشند !! ؟ برای او چنین جمعیتی کاملاً غیر عادی و غیر قابل تحمل بود ! 
شاید لازم باشد که یاد آوری کنم گاهی در ناحیه ای محدود و در مقطعی از تاریخ، اصطلاحی خلق می شود که بعد ها با معنای عام آن اصطلاح در تناقض است . در نظر آورید ، بعضی نواحی دسته ای از گالش ها به دلائلی به تدریج اقامتی دائم پیدا می کنند و رفته رفته به کشت و کار عادت می کنند و به طایفه ای کشاورز بدل می شوند، ولی اصطلاح گالش برای همان طایفه پس از قرن ها باقی است . طبیعی است که به گویش خاص این مردم نیز که حال به جمعیتی قابل توجه از کشاورزان بدل شده اند گویش گالشی اطلاق شود . موفق باشید . 

محسن کرمی : پنجشنبه , 1393/08/29با سلام بنده محسن کرمی هستم (کارشناس ارشد رشته ارتباط تصویری) و عضو هیات علمی بنیاد فرهنگ مهر آمل(مرکز آمل شناسی به ریاست نصرالله هومند) از آنجاییکه چند سالی ست بروی مهرآیینی و نمادهای رنگی و نشانه شناسی اشکال و رنگ های هنر آریایی و به ویژه فرهنگ هند و مازندران پژوهش داشته ام تمایل دارم چند پرسش را از حضرتعالی پرسیده تا راهنمای درستی و اصالت این پروژه شود : 1-تا چه اندازه می شود با مطالعه ودا ها پی به آیین و دین مردمان مازندران برد؟ 2-برای بررسی مهرآیینی در مازندران یا همان دی (دیو) پرستی،باید به چه متونی رجوع کرد؟ با توجه به اینکه در ریگ ودا از میترا کمتر نامی به میان آمده ! 3- شما طی تحقیقات خودتان آیا به متونی برخوردید که در آن نشانه هایی از سمبولیسم رنگ ها به میان آمده باشد؟ 4- برای بررسی تطبیقی میان هنر و فرهنگ مازندران و هند باید به کدام منطقه و مردمان هند جغرافیایی رجوع کرد؟ با سپاس از شما  
 
کولاییان،  
با درود به جنابعالی ، باید بگویم کاری ستودنی را دنبال می کنید . پاسخ به پرسش های شما به ترتیبی که پرسیده اید از این قرار است:  
 
1- ودا ها سروده هایی بسیار کهن محسوب می شوند . سابقه آن ها اغلب به چندین و چند قرن پیش از مهاجرت هندو ها به صفحات شمالی ایران می رسد . تغییرات چشمگیری در باور های مردم بطور حتم در این فاصله زمانی که به آن اشاره شد، در هند روی داده است . از جمله جنبش بودیزم که پیروان آن به ودا ها چندان اعتنایی نداشته اند و ضمناً به تدریج دسته جات مختلف مردم هندو نیز به مکاتب گوناگون و به قرائت های تازه از آیین خود روی آوردند .  
همزمانی گسترش بودیزم و مهاجرت از شمال هند به شمال ایران، وجود عناصر احتمالی از بودیزم را میان مازندرانیان عصر کهن بیشتر می کند . موضوع استوپا ها (stupa ) یا یادمان ها به شکل تپه های خاکی در مازندران که میان پیروان بودا بسیار مرسوم بوده است، هنوز هم باقی است . این تپه ها در اطراف ساری هنوز به چشم می خورند و ظاهراً به" دین " و یا" دِن " موسومند .  
2- موضوع مهر آیینی یا همان دیو پرستی مازندرانیان در مقطعی از زمان که به اعتقاد این جانب زمان آمدن شاهزاده ساسانی کیوس(کاوس ) به مازندران است ، توسط شاهنامه به وجهی روشن بیان شده است .  
در دیگر اسناد تاریخی هم می بینید که لقب دیو برای مردم مازندران ( "دیو مردم" به قول نظامی گنجوی ) و لقب خورشید برای سلاطین مازندران همیشه به کار رفته است . حتی لقب شمس المعالی خود ترجمه عربی باکالیجار طبرستان(خورشید طبرستان ) و لقب اهدایی از سوی مازندرانیان به قابوس وشمگیر بوده است . توجه داشته باشید که اصطلاح خورشید( مثلاً اسپهبد خورشید ) خود ترجمان پهلوی واژه " َجسنَف" و در زبان مازندرانیان واژه اخیر نیزبه معنای آفتاب بوده است .  
3- در مورد سمبولیسم رنگ ها موضوعی مهم تا کنون نظر بنده را به خود جلب نکرده است .  
4- برای بررسی تطبیقی که شما به آن اشاره نمودید ، شمال هند، شامل اتار پرادش به ویژه ناحیه پیلی بیت در آنجا ،و نیز کشور نپال را پیشنهاد می کنم .  
در پایان یادآور می شوم در نوشته ها و مطالب منتشر شده از سوی اینجانب به نکاتی که ذکر نموده ام ، اشارات کافی شده است .  
با آرزوی توفیق برای شما دوستان
سمانه موسوی : پنجشنبه , 1393/09/06با سلام خدمت شما استادگرانقدر  
سپاس از اینکه برای پاسخ به سوالم وقت ارزشمندتون رو گذاشتید ...با نظر شما درباره سقانفارها کاملا موافقم و متتأسفانه مقالات و پایان نامه های بسیاری بر پایه همین گمان نادرست انجام شده اند..از راهنماییتون ممنونم و حتما مطالبی رو که فرمودید پی گیری می کنم...در پناه نیکی ها
سمانه موسوی : چهارشنبه , 1393/09/05با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما بنده برای بخشی از پایان نامه کارشناسی ارشدم در رشته پژوهش هنر در حال پژوهش درباره مراسم آئینی مازندران هستم در این باره منابع اندکی موجود است که آنها هم با هم اتفاق نظر ندارند به خصوص درباره تاریخ برگزاری این مراسم...درباره چگونگی برگزاری جشن مهرگان و اینکه آیا میر جشن، همان جشن مهرگان است؟ اگر به بنده کمک و راهنمایی بفرمائید....بسیار ممنون میشوم...در پناه نیکی ها  
 
کولاییان، 
 
با سلام ، مراسم آیینی در مازندران به جا مانده از دوره های متعدد و در عین حال طولانی تاریخ است . توجه داشته باشید آیین های قبل از اسلام این مردم با آیین ایرانیان فلات نشین لزوما ًیکی نبوده است. مازندرانیان حاکمان پارتی و اشکانی را با کتاب و کتابت آشنا می کنند و از این راه در بسیاری از امور فرهنگی مردم ایران تاثیر گذار نیز بوده اند ..(به اعتقاد من کتاب بسیار ارزشمند کلیله نیز مکتوب مازندرانیان بوده است . این مطلب را پیش تر مفصل نوشته ام و به سمع و نظر بسیاری از پژوهشگران نیز رسانده ام . ) به ِ مراسم آیینی و شکل مستقل بعضی از این مراسم در مازندران ، بایستی خوب توجه کرد .  
بعضی ها ریشه بسیاری از عناصر فرهنگی، حتی معماری مردم منطقه را بی دلیل متعلق به فرهنگ مردم فلات نشین و یا برخاسته از تمدن اسلامی قلمداد می کنند .نمونه بسیار واضح آن « نفار » یا « نپار » را می توان مثال زد . آن ها اصطلاح خالص مازندرانی « ساق نپار» را که به معنای نپار پوشش دار یا نپار با دیواره های مشبک است «سقا نپار»می خوانند و از روی معنای واژه عربی « سقا » ، و با این گمان نادرست، شیوه معماری نپار را به آیین های ذیگر، حتی به آناهیتا الهه آب ، الهه مردم باستانی بین النهرین و فلات کم باران ایران در ارتباط می دانند .  
چیزی که به خاطرم رسید اصطلاح آیینی « مادرامه» است که ویژه مازندرانیان است. نگاهی به آن بیندازید . می توانید در وب جستجو کنید و مطلبی را که در مورد آن و در مورد« نپار » نوشته ام پیدا کنید . موفق باشید .
حسن رفیعی : يكشنبه , 1393/09/16سلام استاد، آرزو دارم روزی بتوانم از نزدیک در محضرتان حاضر شوم در خصوص کاربرد واژه های طبری در آثار نیما یوشیج تحقیق میکنم اگر راهنمائی فرمائید سپاسگزار میشوم البته دو کتاب ارزشمند شما تحت عنوان نگاهی نو به تاریخ باستان مازندران و واژهای مازندرانی و سانسکریت کلاسیک را تهیه کرده ام پاینده باشید.  
کولاییان،  
بادرود و تشکر از محبت شما ،نوع واژه هایی که اشاره نمودید در اشعار نیما کم نیست . می دانید که او اشعاری به مازندرانی و یا همان طبری (تبری ) نیز سروده است . واژه سوال برانگیز و مبهم در اشعار او واژه (ری را ) است . واژه یی که هم شکل و شبیه آن و درست با همان تلفظ در میان واژه های سنسکریت به معنای شیوا و گاهی« ویشنو» از خدایان مردم هندو است . ترکیباتی فراوان از این واژه در سنسکریت هست مثل« زری را» که به معنای زیبا است . واژه هایی به شکل دیگر در زبان مردم مازندران را در گوشه و کنار خود من شاهد بوده ام که رفته رفته از زبان ها افتاد . شاید ، شاید این واژه نیز از زبان مردم ،زمان کودکی نیما به گوش او رسیده است . شنیدنی است که گفته می شود مطابق یک افسانه قدیمی در شمال « ری را» بانویی است که باعث زیبایی جنگل های مازندران می شود . موفق باشید.
علی اکبر عنایتی : سه شنبه , 1393/10/09جناب آقای مهندس کولائیان با سلام و احترام ، نزدیک دو دهه از آشنایی ام با شما می گذرد ، آن چه از شما دریافته ام نگاه نو و تازه ای است که به تاریخ دارید مقاله ها و کتابهای تان را نیز مطالعه کرده ام . از مباحثی که در حوزه نفت ، خشکسالی و قحطی و همینطور مطالعات پیمایشی در مسیر رودخانه تجن و شعب آن داشته اید استفاده نموده ام . مقایسه واژگان تبری و سانسکریت نیز برایم هم جالب و نو بود و هم قابل حدس ، زیرا ایرانیان و هندیان از یک ریشه و نژاد بوده و قرنها در کنار هم زیسته اند از این رو اشتراکات فرهنگی فراوانی دارند که بازتاب آن در اساطیر ایرانی و هندی هویدا است. روش و نگاه شما در تحقیق پیرامون تاریخ مازندران باستان نو و قابل تحسین است . من نیز آموخته ام و بدین نتیجه رسیده ام که هر طرح نویی در تاریخ نگاری را بپذیرم و بیاموزم . به عبارت بهتر شیو های نوین در تاریخ نگاری دنیا مرا به وجد می آورد . اما آنچه نقد من به شماست که بارها حضوری خدمتتان گفته ام و یکبار در سایت مازند نومه ذیل یکی از مقاله هایتان نوشته ام اینست که مفروض شما در تحقیقات تاریخی تان به نظر درست نمی آید ، پیشتر بطور مستند خدمتتان گفته ام . فرضیه ای که شما آن را به اساس نظرتان بدل ساخته اید تا چه حد بر یافته های باستان شناسان متکی است و زبان شناسان بر آن مهر تایید زده اند ؟ شما تا چه حدی بر زبان سانسکریت اشراف دارید ؟ چه میزانی با روش های تحقیق و پژوهش در تاریخ و انواع مکاتب تاریخ نگاری آگاهی و آشنایی دارید ؟ جناب کولائیان گویا نقد من خاطر شما را مکدر ساخته است ، از این جهت پوزش می خواهم اما نقد در عرصه علمی امری رایج و سازنده است من نیز سعی کرده ام سه مسئله را در نقد رعایت کنم نخست احترام ، دوم منطق و استدلال و دیگری انصاف . مطمئن هستم که با من هم عقیده اید دوست خوب آن کس است که عیب دوستش را به او بگوید تا در صدد رفع آن برآید. دوست ندارم برای هر کار علمی تنها به به به گفتن اکتفا کنم بلکه از آن جایی که حوزه تخصصی ام و سالها مطالعاتم تاریخ ایران است به هر مطلب تاریخی نگاهی نقادانه دارم و دوست هم دارم دیگران بر من منت نهاده همین گونه با آثارم برخورد نمایند. امیدوارم فرضیه هایی که مطرح ساخته اید با یافته های باستانشناسی و زبان شناسی اثبات گردد تا گذشته مبهم و تاریک مازندران باستان روشن تر شود . از شما علیرغم اینکه تخصص دانشگاهی تان در رشته مکانیک است بخاطر توجه ای که به مسئله مهم تاریخ داشته اید تشکر می کنم ، از درگاه خداوند متعال برایتان سلامتی و موفقیت در کارهای علمی را آرزومندم. با سپاس فراوان 
کولاییان، 
با درود ، این ها پاسخ به همه پرسش های حضرتعالی است اظهارات قبلی تان از جمله در مازندنومه ذیل مطلب « کوچه برامتر »با هیچگونه پرسشی همراه نبود : 
پرسش : فرضیه ای که شما آن را به اساس نظرتان بدل ساخته اید تا چه حد بر یافته های باستان شناسان متکی است و زبان شناسان بر آن مهر تایید زده اند ؟  
پاسخ : باستانشناسان اگر کاری نمی کنند ، به کدام دلیل پژوهشگران بایستی توقف کنند ؟ مورخان نبایستی لزوماً منتظر اقدام باستان شناسان باقی بمانند . 
کدام کشف باستانشناسی نافی نتایج تحقیقات ما بوده است ؟ در موردی مشخص ( شیوه تدفین مردگان در زمان ساسانیان )، باستان شناسی، نظریات سست تاریخی را نفی ، و آنچه را که ما یافته ایم تایید می کند. دوره ای که ما نگاه به آن انداخته ایم، دوره ای تاریخی است و به آن معنی که شما تصور کرده اید باستانی محسوب نمی شود . 
از آقای دلاور بزرگ نیا که یک مقام مسئول دولتی در مازندران است نقل می شود که گفت: حوزه باستان شناسی شمال کشور تقریبا صفر است و گمانه زنی های که تاکنون داشتیم فاقد استاندارد علمی می باشد و اظهار داشت تمام عرصه ها و محوطه های تاریخی همچون گنجی مدفون است که می تواند به عنوان یک مطالبه جدی در کشور باشد تا باستان شناسی شمال کشور را جدی بگیریم ( جلسه هماهنگی بین المللی تاریخ محلی مازندران در تاریخ 19/8/93). 
پرسش : آیا زبان شناسان بر کارتان مهر تایید زده اند ؟ شما تا چه حدی بر زبان سانسکریت اشراف دارید ؟ 
پاسخ : این که من گویشورزبان مازندرانیم نیازمند تایید یک زبان شناس نیست . زبان مازندرانی را از طریق کلاس درس و یا دانش زبان شناسی نیاموخته ام ، زبان مادری من است . نشانه هایی از این زبان در هر زبان دیگر نظر مرا جلب می کند به خصوص آنجا که به دستور زبان و به اصطلاحات زبان مادریم مربوط است، چندین و چند صد واژه و اصطلاح را نیز در زبان سنسکریت بازشناخته و تمیز داده ام . همه شان در زبان مادری من است و در زبان فارسی نیست ، اگر هست بر اساس شواهد از مازندرانی به فارسی راه پیدا نموده است . 
در کاری که من دنبال نمودم ، به دانستن یک زبان خارجی مانند انگلیسی نیاز بوده است و تسلط به زبان سنسکریت پیش نیاز آن نبوده است . مشترکات زبانی و فاکت ها بوده اند که مرا به حقیقت مهاجرتی فراموش شده و اقف نمود . 
زبان شناسان غربی ،زبان مازندرانی یا همان گیلکی یا گلکی را شعبه ای از زبان های ایرانی متعلق به شمال غربی معرفی می کنند . نکته این جا است که به ذهن شما تا کنون چنین خطور نکرده است که این عالمان ارجمند آیا به زبان مازندرانی تسلط داشته اند یا خیر ؟ بله اعتراضی به آنان وارد نیست چرا که تبیین علمی و تعیین موقعیت و جایگاه یک زبان مستلزم تسلط به آن زبان نیست ! آنچه که آنان پذیرفته اند ایرانی شدن و یا ایرانی بودن زبان ما مازندرانیان است همانطور که به درستی پشتو را زبان ایرانی قلمداد می کنند جایی که همین زبان آمیخته سنسکریت و اوستایی است 
پرسش : چه میزانی با روش های تحقیق و پژوهش در تاریخ و انواع مکاتب تاریخ نگاری آگاهی و آشنایی دارید ؟  
پاسخ : زبان علم برای عالمان در رشته های مختلف ، زبانی آشنا است . الف بای علم یکی است. اگربه مکاتب تاریخ نگاری آشنا هستید برای یافتن پاسخ به این سوال که به کدام مکتب عمل می کنم و یا چه میزان با روش های تحقیق و پژوهش آشنایم بهتر است جنابعالی متحمل زحمت شده به کارها، نگاهی دقیق تر بیندازید . آنگاه درخواهید یافت که همانا تحقیق میدانی و تحلیل شفاهیات مردم(تاریخ شفاهی ) دارای جایگاهی ویژه در کارهای من بوده است، شیوه ای مدرن که متاسفانه پیش از این چندان مورد توجه مورخان ما نبوده است . موفق باشید .  
 
 

رضا فلاحتی اردست : سه شنبه , 1393/10/16با عرض سلام و احترام جناب مهندس کولا ئیان بنده دانش آموخته رشته زبانشناسی هستم و تعدادی از اثار شما را در باره ریشه زبان مازندرانی خوانده ام. می خواستم ببینم آیا شما مقاله ای در باره آواهای زبان مازندرانی از دید گاه زبانشناسی سراغ دارید؟ با سپاس فراوان از راهنمایی شما رضا فلاحتی 
کولاییان ، 
با سلام ،متاسفانه کار نظام یافته یی در این زمینه به خاطر نمی آورم شاید کسانی این زحمت را کشیده اند . اگر مازندرانی هستید زیبنده است که شما در جایگاه یک زبان شناس خود به این کار همت کنید در مقاله های" خوانش شعر امیری و" مطابقت ها با عروض شعر سنسکریت"، توسط اینجانب گاهی اشاراتی به این مطلب شده است . موفق باشید .  
 

مهران هرسیج ثانی : سه شنبه , 1393/10/23سلام استاد ، من هرسیج هستم از چالوس و اصالتا اهل کلاردشت .سوالی ذهن بنده رو درگیر کرده معنی فامیلیم هستش.میخواستم نظر شمارو بدونم.صورت فینگلیش واژه هم:harsijهست.میخواستم نظرت شمارو بدونم.باید عرض کنم که منطقه کلاردشت ایل(مهاجرین کرد و لر و لک)داره و گیل که بومی هستن و از بومی بودن ما شکی نیست.خیلی ممنون  
 
کولاییان 
با سلام ، دوست عزیز در ساری هم هرسینی نام فامیل بعضی از مردم است . شکل کامل نام شما شاید هرسینیج بوده است مانند یوشیج و کولاویج . پدرانتان در اصل شاید از نسل مهاجرین از غرب کشور به منطقه بوده اند و یا ممکن است نام فامیل، شما را به مکانی در مازندران نسبت می دهد که ما شناختی از نام آن مکان و یا از آن ناحیه پیدا نکرده ایم . در سنسکریت هرشِن یا هرسِن به معنای سخت و مستحکم شدن است و بعضی معانی دیگر و( هرِستا hRsTa به یک معنا ایستاده و قائم است )، بعید است این واژه ها دارای ارتباطی مستقیم با نام فامیل شما باشند . موفق باشید .
مهران هرسیج ثانی : يكشنبه , 1393/11/12 
سلام وقت بخیر استاد..بله اینکه \"یج\"آخر فامیلیم به مکانی اشاره داره رو درست گفتید.چون تو محل ما بقایای قلعه وجود داره برمیگرده به 6یا هفت قرن پیش که اولی قلعه گردن و دومی قلعه هرسی است.به احتمال خیلی زیاد به فامیلی ما ربط داره.در مورد مهاجرین باید بگم تو کلاردشت محله های گیل و ایل تقریبا تفکیک شده هستن و در صورت قاطی شدن نسل و نژاد باز خود طرف از تبارش اطلاع داره و من صد در صده حدی مطمئنم گیل هستم. تو فرهنگ لغت عمیدharsبه معنی تیری که در سقف بکار میره معنی شده. دو سوال دیگه هم دارم اینکه اصطلاحات مشترک سنسکریت و مازنی تو منطقه کلارستاق(چالوس+کلاردشت)یا کلا غرب مازندران هم دیده میشه؟ و سوال آخر اینکه چرا گیل و ایل؟به این معنی هستش که ما گیلک هستیم؟اینم بهتون بگم که از گیلک بودن نه شخصا خوندم یا شنیدم و یا کسی روایت کرده..ببخشید سرتون رو درد آوردم یاعلی 
 
کولاییان ، 
با سلام ،پاسخ به سوال اولتان مثبت است . مثلاً جزء اول واژه ترکیبی " کلا رستاق" واژه ای مشترک بین دو زبان سنسکریت و به قول شما مازنی است . 
" گیلک" ترکیب دو واژه " گیل" و" لک " یا" لگ " است اولی را می دانید معنایش چیست ،جزء دوم در سنسکریت به معنای چسبیدن و پیوسته بودن و ... است . به این مطلب در کتاب "کشف مازندران باستان" تالیف اینجانب (در دست انتشار ) ، اشاره می شود .  

مهران هرسیج ثانی : دوشنبه , 1393/11/13سلام وقت بخیر خسته نباشید.ممنون از راهنمایی هاتون.یه عذرخواهی بکنم اینکه من کلا آدم ساکتیم ولی یه شخصی که بدردم بخوره خیلی ازش سوال میکنم که پیشاپیش عذر میخوام ازتون.اولین سوالم اینکه ظهور صنعت چای از هند رو به دورانی که انگلستان هند رو تو مشتش داشت عنوان میکنن که این اشخاص چای رو به لاهیجان آوردن میخواستم بدونم شما به اصطلاحی یا نشونه ای رسیدین که شاید تو همون مهاجرت این صنعت رو به مازندران آورده باشن؟سوال دوم اینکه گفتید لک معنی پیوسته بودن و چسبیدن رو میده این یعنی یه چیزی تو مایه های کلمه ی اتحادیه یا همچین چیزی؟سوال سومم اینه که معنی کلا در کلمه کلارستاق به سنسکریت به چه معنی هستش؟و سوال آخر اینکه به نظرتون از نظر نژادی و چهره هنوز میشه افرادی رو تو مازندران به اون دوران مهاجرت نسبت داد؟راستی استاد کی قراره کتابتون چاپ بشه؟ممنونم. 
کولاییان ، 
با سلام ،چای نوشیدن طی چند قرن اخیر در ایران مرسوم شد ، کشت چای در ایران طی یکی دو قرن اخیر باب شده است . در مورد " لگ " پیوسته بودن معنای دقیق تری است . واژه " کلا " به معنای عرصه و زمین و مزرعه و ... است . گاهی کوتاه این واژه در مازندرانی " کِل " می شود ،مثل" سایه کِل" و یا " آفتاب کِل" . چهره و رنگ پوست هر کدام اجزایی از یک کل محسوب می شوند . ژن ها بسیار متعددند ، بنا براین رنگ پوست و یا شکل جمجمه معرف دقیق وضعیت نژادی نیست . بله هم در شمال کشور هند و هم در شمال ایران مردمانی گاه با نمود های کاملاً متفاوت زندگی می کنند ، امکان دارد بسیاری از این ها بازمانده از قومی واحد ند که منظور نظر شما است . موفق باشید 
 

عباسی از بابل : دوشنبه , 1393/12/11استاد باعرض تواضع و ادب وسلام حضور انورتان من در حال جستجو پيرامون آغاز و گسترش تشيع در مازندران اطلاعات بدست مي آورم در صورت امکان منابع مربوط سايت يا کتاب معرفي بفرماييد  
کولاییان ،  
باسلام ، با توجه به موضوع تحقیق و محدوده مورد نظر اینجانب ، پاسخ گفتن به سوال جنابعالی برایم دشوار است ، اما توجه شما را به چند نکته جلب می کنم : اول این که به موضوع دیانت مردم فرشواد گر پیش از گرایش به دین مبین اسلام دقت کنید ، گمان غلط بسیاری امروزه این است که این مردم عموماً به مذهب زردشت بوده اند . دوم این که توصیه می کنم به کتاب های ظهیرالدین مرعشی بیشتر توجه کنید ، از جمله به جنبش میر بزرگ میر قوام الدین در آثار ظهیرالدین . همچنین توصیه می کنم تاریخ دیلمیان و مکتب شیخ زاهد گیلانی و شاگرد او شیخ صفی الدین جد بزرگ بنیانگذار رسمیت مذهب شیعه در ایران را جستجو کنید . موفق باشید .  

هرسیج : دوشنبه , 1394/01/24سلام استاد میخواستم بدونم شخصا موسسه ای دارید در حال حاضر؟و اینکه مرکز ساری شناسی(مازندران شناسی)ساری حضور عموم مردم رو مجاز میدونه ؟ممنون  
کولاییان ،  
دوست عریرم ، با موسسه یی کار نمی کنم و موسسه یی را هم اداره نمی کنم . مرکز ساری شناسی در ساری هست و مدیریت این مرکز تا آنجا که من می دانم با همشهری ما آقای حسین اسلامی است برای اطلاعات بیشتر پیشنهاد می کنم به سایت اینترنتی این مرکز مراجعه نمایید . برای آدرس در وب ، حسین اسلامی و ساری شناسی را جستجو کنید . موفق باشید .
کورش بختیاری : پنجشنبه , 1394/05/08درود بیکران جناب مهندس کولایی چگونه کتاب شما را تهیه کنم؟ 
 
کولاییان ، 
با سلام ، می توانید به فروشگاه قلم ، ساری خیابان فرهنگ روبروی تربیت بدنی (سالن تختی ) و همجنین به شهر کتاب ساری ، یا به کتابفروشی مقدم پاساژ خیابان انقلاب ساری مراجعه فرمایید ضمناً در صورت نیاز با تلفن 33111640 ساری تماس حاصل نمایید . 

آزرم مرکزی : سه شنبه , 1394/05/13سلام، من در حال تحقیق بر روی غذاها و باورهایی مرتبط با آنها و فرهنگ غذایی در ساری هستم، از کتابهای شما خیلی استفاده کردم. میخواستم اگر براتون ممکنه منابع دیگه ای هم اگر میشناسید بهم معرفی کنید. واقعا از کتابهای ساری و تمدن برنج و همچنین مازندرانی و سنسکریت شما خیلی بهم کمک کرده. متشکرم  
کولاییان ،  
با درود ، خسته نباشید برای حیطه ای که شما تلاش می کنید در نوشته هایم مواردی معدود را پیدا می کنید که شاید قابل ذکر باشند از جمله " پِلا " صفتی برای برنج دم کشیده، کوتاه شده سنسکریت " پلاوا " به معنای نرم نازک ، ترد و خوشمزه که ریشه تمامی اصطلاحات مثل پلو ، پلاو ،پیلاو و نظائر آن است و در ضمن ریشه واژه رندی که همان ته دیگ برنج به زبان مردم حوزه تجن است . اصطلاحات اخیر ( مربوط به پلا وا ) در بسیاری از نقاط جهان بر زبان مردم جاری است و اصطلاح مازندرانی " پلا " به اصل واژه بسیار نزدیک است . چنین بر می آید غله برنج بطور عمده به شکل نان مصرف می شد و آسیاب کردن شالی مانند گندم رسمیت تام و تمامی داشت . نان کماج و " استه گلی " یا" هسته گلی " خمیر آرد برنج بود و به شکل میله هایی سی سانتی به ضخامت انگشت در آورده می شد وبا خمیدن دو سر میله به هم چسبانده می شد و و روی آتش و در تماس مستقیم با آن پخته می شد . نان کماج هم با استفاده از آرد برنج تا این اواخر بسیار مرسوم بود . بئو دونه و شیرینی های نظیر آن و یا شیر برنج هم بود . استفاده از برنج به گونه یی که امروز مصرف می شود به دلیل صعوبت پوست گیری از شالی به شیوه قدیم ( استفاده از دنگ و پادنگ )در زمان های دور شاید جهت بهره مندی اشراف بود و بنا به میل آنان باب گردید .  
در دیگر نوشته هایم از پیشتا زیگ و پیستا گندله و خورشت ساک مطالبی را آورده ام و نکته یی که جالب توجه است کم اعتنا یی مردم رو ستا ها در حوزه تجن در گذشته به ماهی بوده است . یادم هست پیر زنی روستایی در مذمت ماهی می گفت: ماهی سر هست و ِدم ، ماهی روش خر و ماهی خَر َدل ( ماهی فقط تشکیل شده از سر و از دُم پس ، ماهی فروش جاهله و خریدار دله !!) این ها شاید به اعتقادات قدیم این مردم مربوط می شد. عادت موکد این مردم به استفاده از شیر و لبنیات و انواع سبزیجات و بسیاری اوقات به انواع وحشی آن در طبیعت و نیز انواع مرکبات ، بسیار دیرینه است و بسیار هم قابل اعتنا . رد پای بعضی عادات غذایی و اصولاً فرهنگ غذا میان این مردم را شاید بتوان حتی در کتب باستانی هند جستجو نمود . در ضمن یادم هست در کتاب ابو عبدالله مقدسی مربوط به قرن چهارم هجری ( کتاب احسن التقاسیم فی معرفت الاقالیم ) اشاراتی کوتاه به عادات غذایی مردم این مناطق شده است . همانطور که می بینید اثری مدون و قابل اعتنا در زمینه مورد نظر هنوز به چشمم نخورده کتابی تاریخی در این مورد را تا کنون دنبال نکرده ام . موفق باشید .  
 

رهرا : يكشنبه , 1394/06/22 با سلام ارزوی موفقیت و سلامتی برای شما اینجا چند تن از دوستان در خواست کتاب شما را دارند . 
 
کولاییان ،  
با درود ،مسلماً با راهنمایی شما هر تعداد کتاب که بخواهید برایتان ارسال خواهد شد . سلامت و پیروز باشید . 

میر حمزه طاهری ه : دوشنبه , 1394/06/30آقا سلام 
ته اشعاره بخوندسمه جالب بینه از اینکه مازرونی شعر گنه جای بسی تقدیر دارنه و من هم با وجود اینکه در جنوب کشور درمه از اشعار همه شما استفاده کمبه و گه گاهی هم به هنگام مراجعه به شمال با شاعران مطرح به صحبت نیشتمه و از شما دعوت کمبه به شعر های من هم سر بزنی 
بروشته روخنه او بورده شه سه 
کله سر چایی سوسو بورده شه سه 
امه رسم و زبونه کی بکوشته 
کئی بورده پلا بو بورده شه سه 
 
ته خنابدون
فردین کولاییان : جمعه , 1394/08/15 
سلام ، در کتابفروشیهای تهران خیلی بدنبال آخرین اثر شما گشتم, ولی انگار این اثر توزیع نشده سلامت و سرفراز باشید. 
کولاییان، 
با درود ، فردین عزیز ، این اثر در ساری و در کتابفروشی های این شهر توزیع شده و هنوز هم در دسترس هست . شما می توانید با ناشر به شماره تلفن 09119011327 تماس حاصل نمایید . بسیار متشکرم. 

سیمینه : چهارشنبه , 1394/09/04با سلام جناب کولاییان ممنون از مطالب ارزشمندتون. من میخواستم از شما بپرسم که نام تنگه کرتیل که تنگه ای قدیمی بوده و گویا در 45کیلومتری جنوب غربی ساری محلش بوده اطلاعی دارید؟ این که آیا امروز جایگاهش مشخص هست؟برای یک پژوهشی بهش نیازمندم. 
کولاییان، 
با سلام ، این نام حداقل به این شکلی که شما گفته اید برایم نا آشناست . کجا آن را خوانده اید و یا از چه کس آن را شنیده اید ؟ 

م.ت.ا : دوشنبه , 1394/09/23 
 
 
هریس یا هریث روستایی است در بیرون بشم و هرسیج به معنی اهل هریس است .به همین سادگی . 
کولاییان ، 
با سلام و خیر مقدم به شما دوست عزیز . می بینید که من هم به سوال مطروحه اینگونه پاسخ دادم : "ممکن است نام فامیل، شما را به مکانی در مازندران نسبت می دهد که ما شناختی از نام آن مکان و یا از آن ناحیه پیدا نکرده ایم " .  
حالا با تذکر شما که می توانست یکسال پیش از این هم مطرح شود مساله آسان تر می شود . از تذکر شما ممنونم .
محبوبه : پنجشنبه , 1394/11/15سلام. توی اسمهای مازنی اسم دخترانه وندای وجود داره میخواستم ببینم چه معنی در زبان مازنی داره... و اینکه در ثبت احوال وندای وجود نداره نام وندا وجود داره آیا این همان نام است یا خیر فرق میکنند?  
کولاییان، 
با درود ، اگر به فرهنگ سنسکریت ارجاع باشد شاید " وندا " vanda به معنای ستودن و ستایش از همه به هدف نزدیک تر باشد . توصیه از سوی من به شما اینست که اسم بچه بهتر است با اما و اگر همراه نباشد . باید با موسیقی کلام و زبان امروزتان جور باشد . با نام فامیل هماهنگ باشد .
سیمینه : جمعه , 1395/04/18باعرض درود و احترام استاد عزیز 
 
بنده یه سوالی درباره تقویم تبری داشتم که امیدوارم شما عنایت فرمایید و بنده رو با پاسختون روشن کنید. که دقیقا با چه ماهی شروع میشه و با چه ماهی تموم می شود. معادل این ماه ها در سال شمسی چیست..تو سایت ها یه جستجویی انجام شدم اما گویا نوشته ها در تناقض بود. ممنون میشم اگر منبع هم ذکر کنید. 
با سپاس و احترامات فراوان
سید میر : جمعه , 1395/11/22سلام استاد وقت به خیر  
کلمه دشو و دشون نظر منو جلب کرده در سانسکریت دش به معنای ده هست .در برگردان فارسی دشو از واژه بی معنی دوشاب استفاده میکنن که معنی خاصی نمیده اصل این کلمه به احتمال زیاد همون دشو بود میشه ده اب یا یک دهم اب که برای فراوری دشو اب زیادی از اون تبخیر میشه همین دش هم در کلمه دشون که برای کره گرفتن دها بار باید تکونش بدیم میبینم ایا میتونه این نگاه درست باشه؟  
کولاییان ، 
ده در سنسکریت به دَزَه نزدیک تر است تا به دش که شما گفته اید و شما دش به معنای ده را کجا خوانده اید ؟ در پرکردن کیسه از پنبه و یا مواردی مشابه دَزه دَزه یعنی پرکردن تا حد اکثر را حتماً شنیده ای که اشاره به جالت ده انگشت متعلق به دو دست هنگام فشار دادن محصول به درون کیسه است . موفق باشید .
عباس عمادالدین : جمعه , 1395/11/08سلام استاد کولاییان عزیز. ممنون از مطالب خوبتون. بنده اهل روستای سعدآباد گرگان هستم. مردم روستای ما به زبان مازنی حرف میزنند.در میان واژه هایی که ما استفاده میکنیم واژه جوز به معنی گردو هست خواستم بدونم ریشه این واژه از کجا میاد. با سپاس 
کولاییان ، 
با سلام ، جوز معرب واژه فارسی گوز به معنای گردکان یا همان گردو است .
سید میر : يكشنبه , 1396/01/20سلام استاد در کتابتون از کتابی در ارمنستان به نام تاریخ تارن نام بردید میشه منبعی معرفی کنید اصل کتاب رو بخونیم؟  
کولاییان ، 
باسلام ،، به این منابع رجوع شود  
1- 
 
The Indians in Armenia. 130 B.C.-300 A.D 
J. Kennedy 
The Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland 
Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland (Apr., 1904), pp. 309-314 
Published by: Cambridge University Press 
Stable URL: http://www.jstor.org/stable/25208635 
Page Count: 6 
 
 
 
2- 
 
John Mamikonean's - History of Taron 
 
3- مسیحی شدن تارون ارمنستان ( آغاز سده چهارم میلادی )پایان نامه درجه کارشناسی ارشد - پدرام کولاییان - دانشگاه تهران دانشکده ادبیات و علوم انسانی - گروه تاریخ - تابستان 94
سید میر : يكشنبه , 1395/11/24سلام استاد تو یکی از مقالات استاد فریدون جنیدی دیدم البته بعد جاهای دیگه هم دیدم عین مطلب رو کپی کردم شاید این حرفی که ایشون ش خوندن ز باشه  
سانسکریت دَشَ daša  
اوستا دَسَ dasa  
کولاییان ، 
شاید اشتباه در فونتیک صحیح و تلفظ درست باشد . در فونتیک هاروارد - کیوتو که خاصه سنسکریت کلاسیک تنظیم شده ، daza دهی است dazan ده است و ekAdaza یازده است .
نام:
ايميل
سايت
نظر :



بعدي