مقدمه کتاب در دست انتشار
بر آمدن کلیله و دمنه /گوهرتابناک فرهنگ مازندران ایران
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 148 -   تعداد بازديد: 36 -  جمعه 1 اسفند 1399
درویش علی کولاییان

 

 



کلیله و دمنه کتابی است که شهرت جهانی دارد و آن را برخاسته از کشور هـنـد قلمداد می کنند. شاید عجیب باشد اگر بگوییم اول بار این ایرانیان بوده اند که با تعبیرشان از یک متن تاریخی1 ، کلیله و دمنه را به کشور هـند نسبت دادند وعجیب تر شاید این باشد اگر بگوییم مولف و یا مولفین کتاب در اصل مازندرانی بوده ؛ اهل ایالتی از ایران که کلیله و دمنه را مدون ساختند . به باور ما ، دادن نسبت هندی به کتاب و اطلاق نام هندی به زبانی که کتاب با آن نوشته شد بدین خاطر است که ناحیه ای عمده از مازندران امروز ، زمانی در عصر کهن، موسوم به هندوستان 2  بوده ،  زبان محلی مردمش نیز ریشه هندی داشته است . سعی پیگیرانه ما است تا با استفاده از مستندات تاریخی و تحقیقات میدانی ، این واقعیت مهم و تاریخی را پیش چشم همگان بگذاریم .


ده ها مقاله در طول دهه اخیر و سال هایی جلوتر از آن ، به همین قلم منتشر شده است که تلاشی  بود در آغاز، معطوف به واژه های اصیل در زبان مازندرانی  و اصطلاحات خاص این زبان و نکاتی حائز اهمیت از گرامر و جنبه هایی از تاریخ شفاهی و  نیز ادبیات زبان مازندرانی که همه این مطالب محتوای چند کتاب شده است3

اثبات تفاوت زبان مازندرانی با فارسی و این که مازندرانی زبان است ، حرف تازه بی نیست . مدت هاست که پژوهشگران ابراز می کنند ؛ مازندرانی اصول و قواعد خاص خود را دارد و به اصطلاح لهجه یی از زبان فارسی نیست ، اما همان پژوهشگران ، به تاریخ زبان مازندرانی توجهی چندان نشان نداده اند ، اگر کسی در این باره چیزی گفت به اعتقاد بسیاری از کارشناسان بی اساس و بی پایه بوده است . ایرانی بودن زبان مازندرانی و دسته بندی آن در جمع زبان های شمال غربی که همیشه تکرار می شود به تنهایی تاریخ زبان مردم مازندران را برای مان آشکار نمی کند .

 عالمی زبانشناس که نوشته هایش در مورد زبان مازندرانی جدی گرفته می شود4 ، می نویسد که " هیچ گونه اطلاعات مستقیمی در مورد تاریخ زبان مازندرانی وجود ندارد " . او می گوید  " فرایندهای توسعه تاریخی می تواند تنها با مقایسه آن با دیگر زبان های ایرانی ، باستانی و مدرن ترسیم شود." حقیقت اینست به تدبیری که او در پیش رو گذاشت و اصولاً به چنین پیشنهادهایی، عمل نشد و این همان کوتاهی از سوی ما محسوب می شود .  زیرا که شفاهیات مردم بومی در دسترس است ، مانند نام ها و اسامی تفکر برانگیز جای ها و اماکن سنتی، اسامی مراتع ،  نام نهرها و رودخانه ها و کوه ها و دشت ها که همه را می توان همیشه از زبان مردم شنید . ادبیات محلی و اصطلاحات خاص زبانی و اصطلاحات خاص در کشاورزی و دامداری و نام های سنتی مربوط به سلاح و ابزار کار، همیشه از زبان مردم بومی شنیده می شود . نام های کهن از لوازم زندگی و اشیا در خانه و اجزاء پیرامون خانه های سنتی در روستا و نام های مصطلح  برای درختان جنگلی هنوز در زبان مردم جاری است . کشت آبی و خشکه زاری و حتی نام علف های هرز نکات جالبی را عرضه می کند . پس از جستجو ها و با ثبت آنچه که می بینیم و می شنویم و در کنار موضوعاتی دیگر که به دنبال خواهیم گفت ، پژوهشگر می تواند با تاریخ منطقه و تاریخ زبان مردم بومی بیشتر و بیشتر آشنا می شود.

 پژوهشگر هر که باشد با تاریخ تمدن بشر آشناست ، می داند در گذشته های دور ، در اقلیم جنگل ، مثل همان اقلیم که مازندران را در احاطه خود دارد ، تمدن بدون کارگرفت ابزار ساخته از آهن ، امکان پذیر نبوده است .  مناطق متعلق به فلات ایران که خارج از جلگه ی ساحلی دریای مازندران است ،  کانون تمدن های اولیه و کانون تمدن های عصر مفرغ بوده ست ، اما تمدن در مازندران، تنها به مدد رونق آهن و ابزار آهنی امکان پذیر شده است  ، بر این اساس پژوهشگر می تواند با توجه به عصر و زمانه رونق آهن در منطقه، به زمانه و تاریخ آغازتمدن در مازندران ؛ به معنای علمی آن پی ببَرَد . همان پژوهشگر ، اگر در مورد سنسکریت کلاسیک یعنی زبان باستانی مردم هند ، علاقه مندی نشان دهد ، بطور حتم ارتباطی معنی دار را بین زبان مازندرانی و سنسکریت ییدا خواهد کرد و اگر از تاریخ کشت برنج مطلبی بداند و بداند که کانون مهم  انتشار فرهنگ کشت برنج، ناحیه ای در شبه قاره هند است ، در خواهد یافت بعد از حمله اسکندر به  ایران ، و شکل گیری ارتباط یونانیان با امپراتوری نوخاسته هند در عصر سلوکیان،  کشت و کار برنج در شمال ایران مرسوم می شود ،  از این راه پژوهشگر به مطالب تازه ای از تاریخ مازندران ، از قومیت مردم آن و ریشه های زبان مازندرانی دست پیدا می کند .

تحقیقات میدانی در کنار مستندات تاریخی نتایجی سودمند دارد . عالم هند شناس ایرانی دکترفتح الله مجتبایی معتقد است شهر هایی بودایی نشین در مشرق ایران  کم نبوده اند  مثل سمرقند و بخارا5. که وجه تسمیه شان بر خاسته از زبان هندوان است . نباید برای ایشان عجیب باشد اگر بگوییم  که بر اساس مستندات تاریخی و بر اساس تحقیقات میدانی ، حضور مردمان بودایی و هندو در شمال ایران و تا ارمنستان کهن نیز، اکنون برایمان مسلم شده است6 .

از کج فهمی های بزرگ اینست که در نگاه بسیاری ، مازندران مورد اشاره شاهنامه ، همین مازندران نیست و مازندرانی است که به جا های دور تعلق دارد گاهی درمغرب7 ، گاهی در مصر و شام ، گاهی در شبه قاره هند ، گاهی نیز در یمن!  . جالب است که هرگز این مدعیان برای روشن شدن موضوع ، به تاریخ وحافظه تاریخی مردم  ،  یعنی مردم همان مناطقی که اشاره می کنند کمترین مراجعه ای نداشته اند . کج فهمی بزرگ دیگر نسبت دادن کلیله و دمنه به کشور هند است به جای مازندران و ایران ، به این دلیل که شاهنامه فردوسی و غررالسیر ثعالبی  ، کلیله و دمنه را به جایی موسوم به هندوستان نسبت داده اند ؛ هندوستانی که شاه آن مطیع شاهنشاه ایران و ایالتی خراجگزار بوده است. با وجود بسیاری از تناقضات ، آن ها هنوز از خود نمی پرسند آیا جایی از ایران در گذشته یی دور موسوم به هندوستان نبوده است ؟

 جستجو های ما نشان می دهد ، به خاطر سکونت مردمانی مهاجر از شمال هند که از قضا تمدن برنج  را در مازندران بنیاد نهاده اند ، در ایران و در محدوده مازندران امروز ، در گذشته های دور 8 که به اشکانیان میرسد ، ایالتی موسوم به هندوستان شکل می گیرد که زبان مردم آن نیز قرن ها به هندی موسوم بوده است .  در گذر تاریخ به سبب تعارضات دینی و تحول درآیین ، همان ایالت بعدها به اسامی تازه ای تغییر نام پیدا می کند . انتساب کلیله به کشور هند که گمانی رایج است محصول فراموش شدن خاطره های تاریخی از ایالتی با نام هندوستان ، در شمال ایران است یعنی به اشتباه گرفتن کشور هند با هندوستانی که متعلق به کشور ایران بوده است !

مقابله با سوء تفاهمی که دامن گستر است و باعث شد تا شاهکاری فرهنگی متعلق به ایران به کشوری دیگر منتسب  شود، شاید امری دشوارباشد اما نگارنده امیدوار است ، استدلال بر اساس تحقیقات میدانی و تاریخ شفاهی و نیز مراجعه به مستندات تاریخی سرانجام توفیق پیدا کند و حرف حساب به کرسی بنشیند ،.امیدوارم توجه بیشتر مورخان و دانشمندان به موضوعی چنین با اهمیت ، سرانجام حاصل دهد و گوهر تابناک کلیله به جای هندوستان بر تاج پر افتخار فرهنگ ایران بدرخشد .

 آنچه که در کتاب پیش رو آمده جمع مقالاتی اغلب کوتاه است بعضاً منتخب از آثارقبلی نگارنده که طی سال های اخیر انتشار یافته ، هر کدام به ترتیب تاریخ انتشارآمده اند . با توجه به هدفی مشترک  که هر مقاله دنبال می کند ، بعضی سخن ها به ناگزیر تکراری است ، بدین خاطر از خوانندگان محترم طلب پوزش می کنم .

 

پانوشت :

1-     اشاره ما به روایت فردوسی در شاهنامه و به نقل  قول ثعالبی در غررالسیر ، از کلیله و دمنه  است . مرجع هر دو ، مکتوبی کهن به زبان فارسی بوده است . هر دو مورخ تقریباً همزمانند و قرائتی یکسان از مکتوب کهن داشته اند . ترجمه کلیله به پهلوی در قرن ششم میلادی اتقاق افتاد یعنی قرنی که مازندران ؛ ایالت خودمختار ، به اصطلاح گشوده شد و این اتفاق پنج تا شش قرن جلوتر از زمانه فردوسی و ثعالبی است. نکته ای که نباید فراموش شود همینست که اشاره رجال فرهنگی و ادبی به تاریخ و سرگذشت کتاب کلیله ، همه نقل قولشان از فردوسی و ثعالبی است.

 

2-     به عقیده مورخان،  واژه هندوستان واژه ای فارسی است و مصطلح شدن آن به احتمال در سال های اولیه پس از میلاد بوده است . کهن ترین و موثق ترین نمونه تاریخی کاربرد این واژه ،  قرن سوم میلادی در کتیبه شاپور اول پادشاه ساسانی در نقش رستم است ، بر دیوار بنایی موسوم به کعبه زردشت ،  در متن کتیبه هندوستان ، متعلق به امپراتوری ساسانی است .

 

 

3-     ر.ک. مقاله " نگاهی نو به روایت های شاهنامه از مازندران " در همین کتاب  - زیرنویس شماره 15

 

4-     زبان مازندرانی – پروفسورو. راستارگویِوا . V.S.Rastorguyeva- 2011- دانشگاه لامونوسف – مسکو  - به نقل از کتاب " پژوهش هایی در باره ی کرانه های دریای کاسپین " به سرپرستی طیار یزدان پناه لموکی  - مترجم مقاله مسعود حقانی پاشاکی  1398

 

 

5-     هند در هویت ایرانی – گفت و گو با استاد فتح الله مجتبایی  -مهدی جامی بی بی سی مرداد 1385

 

-          تپه های گنبدی شکل ساخته انسان در گوشه گوشه های مازندران شرقی به ویژه اطراف ساری  فراوانند که  مردم آن را "دین " می نامند . آن ها دارای مشخصات  کامل " استوپا " ها در آیین بودایی اند . استوپا یادمان و آرامگاه به حساب می آمد و ساخت و نگهداری آن ها برای باورمندان به بودا جنبه عبادی داشت .  نگارنده این مطلب را طی مقاله یی  در سال 1396 به عنوان " تپورستان و تپور در کجا ریشه دارد ؟" منتشر نموده است .

 

6-     نگارنده بارها در مقالات خود به موضوع مهاجرت شالیکاران هندی به شمال ایران پرداخته معتقد است که داستان هفتخوان رستم برخورد عوامل حکومت  وقت ایران با اعقاب مهاجرین است که مردمی دگرآیین در عصر ساسانیان محسوب می شدند  . جنگی مذهبی ( هندو – مسیحی )پیش از آن ، در نزدیکی های شمال ایران در ارمنستان نیز اتفاق افتاد . کتاب تاریخ تارُن به روایت زنوب گلک کشیش آسوری ( Glak -zenobious).  رویارویی نوآیینان مسیحی به راهبری قدیس معروف گریگوری منور (  Gregory The Illuminator)  با اعقاب مهاجرین در ارمنستان قدیم را شرح می دهد که منجر به مسیحی شدن ارمنستان و شناخته شدن آن به عنوان اولین کشور مسیحی در تاریخ جهان میشود . وقوع جنگ، در آغاز قرن چهارم میلادی است . ذنوب گِلک ، جنگ در تارُن  (Taron)  ایالتی از ارمنستان سابق واقع در ترکیه امروز را ،  به تفصیل روایت می کند .  میدانیم که مهاجرت از شمال هند به ارمنستان قدیم و مهاجرت هندوان به شمال ایران  تقریباً همزمان بوده است ، وقوع جنگ مذهبی در ارمنستان دو قرن زودتر از وقوع جنگ در شمال ایران ( در مازندران ) رخ داده است . جنگ مازندران همان هفتخوان رستم است یا همان گشودن مازندران ؛ شکلی اسطوره یی از تجاوز تاریخی کیوس یا کاوس ؛  شاهزاده ارشد ساسانی به مازندران که ماجرای آن در قرن ششم میلادی اتفاق افتاد  .

 

7-     این نقل قول ها شاید بیشتر بر اساس جهت یابی کاتبان عصر کهن است که ساکن بخش های شرقی ایران  آن زمان بوده اند ، مثلاً غزنین که اگر کاتبان عصر کهن آن را مبدا جهت یابی اختیار می نمودند  ، مازندران و شام و یمن و مصر همگی در مغرب قلمداد می شوند . این که مازندران در مغرب است  شاید برآمده از چنین گمانی توسط آنان بوده است  .

 

8-     در کتاب بن دهش که گفته می شود کتابی بازمانده از عصر ساسانیان است مطلبی است گرچه آمیخته با تعصب اما نشان می دهد موقعیت مازندران ناحیه ای در درون ایران بوده  مازندرانیان نیز به آیینی دیگر بوده اند . :  "مازندرانیان در آنجا (مازندران )عده یی خارجی به شمار میرفتند .. ایشان از پدرانی که غیر از اجداد ایرانی و اعراب بوده اند پیدا شده اند . "  (از مقدمه  کتاب مازندران و استر آباد  تالیف یاسنت لویی ، ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی - چاپ چهارم 1383 )

نظرات
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي