تهمورث دیوبند
آرش کمانگیر شاهنامه همان تهمورث است !
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 142 -   تعداد بازديد: 85 -  سه شنبه 21 مرداد 1399
درویش علی کولاییان

                                        

بعضی پژوهشگران اسطوره در ایران  به جای روشنایی انداختن به تاریخ ایران ، اسطوره بافی می کنند !! گویی دوست دارند همیشه در ابهامات و توهمات ، خود را و مخاطبان خود را باقی بگذارند  . عجیب است اسطوره های بسیار کهن یونانیان از زبان هومر منشا درک و فهم  گذشته های دور اروپاییان می شود اما متن گرانقدر شاهنامه که فردوسی خود هیچ زمان آن ها را اسطوره نشمرد ، برای قلم به دستان تاریخ ما اسطوره و افسانه می شود . گویی کمتر کسی لازم می داند آن  به اصطلاح اسطوره ها را در جایگاه تاریخی شان شناسایی کند . بله این کار به کوششی علمی نیاز دارد و پراکنده کاری هم به جایی نمی رسد . شاهدیم زحمتی کشیده شد و  کتابی پیرامون نام آرش نوشته شد  . به گزارشخبرگزاری کتاب ایران  (ایبنا)، کتاب «آرش کمانگیر» با زیر عنوان " جای خالی داستان آرش در شاهنامه " نوشته ساقی گازرانی با ترجمه سیما سلطانی از سوی نشر مرکز منتشر شد. نویسنده در این کتاب می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد  که چرا  داستان کمانگیری آرش در شاهنامه نیست . نگارنده این سطور نیز درون چند مقاله به قلم خود از آرش سخن گفته است .  به مناسبت چاپ کتابی که نامبرده شد  ، در این مقاله کوتاه نیز ،  به آن نکات باز هم اشاره می شود  .

 درست است که داستان معروف کمانگیری آرش در شاهنامه نیست ، مولف کتاب علی القائده می بایستی آرش را با نامی دیگرنیز در شاهنامه جستجو می کرد . در داستان  کمانگیری آرش ، شمال ایران ، مردم شمال ایران و طبیعت مازندران مطرح می شوند ، همه این ها ظاهراً از نظر مولف دور نگهداشته شد .  این که مازندرانیان آرش را چگونه تلفظ می کنند گویی برای نویسنده اهمیتی نداشته است . در زبان مازندرانی حرف های سین و شین هر دو نزدیک به هم تلفظ می شوند و همچنین مصوت (آ) به شکل (اُ) و در نتیجه در زبان مازندرانی تلفظ نام آرش  به (اُرث ) یا (اُرش )نزدیک است . پیشوند تهم نیز برای تهم اَرش (تهمورث)معنای روشنی می دهد که همان  آرش نیرومند است . (کاربرد تهم برای تهمتن یعنی رستم به روشنی پیدا است ) .  تهمورث کسی است که متعرض دیوان مازندران می شود . دیوان به آیین برهمنان بوده نوشتن و خواندن را درون منطقه در انحصار خودداشته اند . تهمورث از آنان می خواهد که از انحصار  نوشتن ، دست برداشته به دیگران نیز سواد بیاموزند .  تهمورث همان اشک پنجم فرهاد اول است . او جنگی سه ساله با آمارد ها را به پایان برد  . او این کار را کرد تا شالیکاران آمده از هند در امنیت با تولید برنج ثروت آفرینی کنند . نیرومندی و جوانمرگی ( او در بیست و شش سالگی گویا در نبردی سخت جانش را از دست می دهد )سبب بلندآوازی اش می شود  . در زمان او حکومت اشکانی هنوز وسعتی چندان ندارد .  پس از مرگ او  به تخت نشستن مهرداد  برادر تهمورث فرا می رسد که در سایه حمت های برادر جوانمرگش  امپراتوری اشکانی در عصر او وسعتی و قدرتی چشمگیر پیدا می کند . این گوشه از تاریخ ایران درعصر اشکانیان و در مازندران اتفاق افتاد  ،  دیوان که به واقع از بزرگان و اربابان  مردم به حساب می آمدند ، از نسل کسانی اند که پیش از این به دنبال آمدن اسکندر و استقرار سلوکیان ، از شبه قاره هند مهاجرت نموده ساکن اقلیم جنگلی شمال ایران می شوند . آنها  بوده اند که به همراه  گروه های دیگر از جامعه کاستی هند  ، تمدن برنج را در شمال ایران برپا می کنند . لقب احترام آمیز دیو  (دِوَ )،میان مردم مازندران هنوز هم اینجا و آنجا دیده می شود و اربابان سوادکوه در عصر شاه عباس هنوز هم میان مردم ملقب به لقب احترام آمیز دیو بوده اند . 

ممکن است دیگری هم پیدا شود و بگوید کیوس شاهزاده نیرومند ساسانی که رقیبی خطرناک برای انوشیروان و  پشتیبان جنبش مهم مزدکیان بود چرا شاهنامه از او  نام نبرده است . نگارنده این سطور  در این مورد نیز این اعتقاد را دارد که کیوس  همان کاووس هفتخوان رستم است که فردوسی بزرگ نام او را در تاریخ رسمی و سانسور شده  ساسانیان یاد نمی کند ولی  به درستی او را در حافظه تاریخی مردم می یابد و در داستان بلند آوازه  هفتخوان رستم که همان گشودن مازندران و ماجرای کشاندن این ولایت خود مختار  ، به درون سیستم متمرکز ساسانیان است ، او را با نام  کاووس به ما می شناساند  . شاید لازم به توضیح نباشد که کاووس لفظی دیگر از نام  کیوس است .

نظرات
نام:
ايميل
سايت
نظر :



بعدي