پاسخی به نقد یک کتاب
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 54 -   تعداد بازديد: 2396 -  يكشنبه 18 فروردين 1392
درويش علي کولاييان
مقدمه : در شماره پیشین گیله وا، شماره 123 ، نقدی با عنوان « مردم باستان و بومی گیلان و مازندران عقب مانده و فقیر نبوده اند »  بر کتاب « نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان » اثر اینجانب درج شده است . نقد متضمن پرسش هایی متعدد است . نوشته حاضر، نقل جدا جدای همه آن پرسش ها است و در عین حال پاسخ جداگانه به هر کدام  نیز هست . امیدوارم که به رفع ابهام کمک کند .


پرسش : چرا نویسنده در صفحه 11 کتاب آورده است :« فرمانروایان پارتی یا همان (ارشکانیان ) در آغاز شاید از خط و کتابت بی بهره بوده اند »؟  در حالی که سابقه خط در ایران به دوران هخامنشی می رسد و سوالی که در اینجا پیش می آید این است که چگونه اشکانیان خط نداشتند ؟

پاسخ :  در امپراطوری پارس، وجود خط  به این معنا نبود که همه اقوام برای خود و به زبان خود خط داشتند و می نوشتند و یا لزوماً الفبای قوم حاکم را برای زبان خود به کار می گرفتند .
 

پرسش : نوشته هایی که روی سکه ها دوره اشکانی وجود دارند به چه خطی نوشته شده اند ؟

پاسخ :  سکه های اشکانی در آغاز به خط و حروف یونانی ضرب می شدند و این کارتا ده ها سال بلکه بیش از صد سال ادامه داشت .در طول این زمان ، خط و زبان سکه های اشکانی ، یونانی است .


پرسش :  در جای جای کتاب از اقوام تنک جمعیت در مازندران قبل از ورود هندی ها صحبت شده است ، دلیل نویسنده برای این که اقوام پراکنده و کمی در منطقه زندگی می کردند چیست ؟ گورستان های قبل از میلاد که در کلاردشت و کوه های آمل و جورده و اشکور مازندران که به وفور وجود دارند متعلق به کیست ؟

پاسخ :  جمعیت مردمانی متمدن که کشاورز بوده اند ، از وسعت دشت هاشان و شبکه های آبیاری شان مشخص می شود . اشاره به قبرستان ها، آن هم بیرون از اقلیم مورد نظر مساله ای را روشن نمی کند . گیل ها و مازندرانیان در گذشته، آنانی محسوب می شوند که در اقلیم  جنگلی  به کشاورزی و دامداری مشغول بوده اتد . تمدن های حاشیه و بیرون از اقلیم جنگل و یا در عمق فلات ایران مورد نظر نویسنده کتاب نبوده است . نشانه های روشن حاکی از آن است که پدید آمدن نام گیلان و نام مازندران بعد از هخامنشیان و با آغاز تمدن برنج در شمال ایران همراه شده است .


پرسش :  نویسنده در صفحه 12 کتاب و در چند جای دیگر « وَرَن » اوستا را در جایی نزدیک ساری و در کنار رود تجن دانسته در حالی که بیشتر اوستا شناسان وَرَن چهار گوش را گیلان دانسته اند ( نگاه کنید به ابراهیم پور داود )

پاسخ :  هم رای نبودن مولف با بعضی نظرات در باره  تاریخ مازندران ، انگیزه اصلی نگارش کتاب شده است  نه تکرار کورکورانه مطالب نادرست ، به همین خاطر نام کتاب « نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان » است. سخن مولف در ارتباط با وَرَن، بر اساس شواهد و جغرافیای تاریخی و نام اماکن و معنی  واژه ها و نام طوایف در منطقه است . نباید فراموشمان شود که نسل پیش از ما به عصر رایانه و عصر انفجار اطلاعات تعلق نداشتند ، ما با قدردانی از بزرگان آن نسل، به تکمیل کارهای ارزشمندشان فکر می کنیم .در ضمن اگر ناقد محترم بنا به اظهار خود "به خود اجازه نداد" وارد بحث زبان مادری نویسنده کتاب شود بهتر بود این را نیز به عهده زبان شناسان گذاشته به سوالات دیگر بپردازند .


پرسش :  نویسنده ذکر نمودند که جمعیت بومی و مردمانی که از پیش در مازندران سکونت داشتند ، در آن زمان از بهداشت و فرهنگ پیشرفته غذا محروم بوده اند و نسبت به مهاجرین عقب تر بوده اند . شواهد خلاف این مساله را نشان می دهد . به عنوان مثال گنجینه کلاردشت ، آیا مردمانی که خنجر طلا داشته اند فرهنگ پیشرفته نداشته اند ؟

پاسخ : بهداشت مردمان عصر کهن از روی طول عمر متوسط و نوع غذا مشخص می شود نه خنجر طلا!! . بقایای گورها این مطالب را روشن می کند . برنج و مصرف لبنیات و سبزی و میوه به خصوص مرکبات و داشتن خط و کتابت و افزایش جمعیت (مانند جمعیت انبوه مردمان گیل و دیلم که متعاقب آغاز تمدن برنج شکل گرفت )، وضعیت فرهنگی و بهداشت مهاجران شالی کار را منعکس می کند .


پرسش :  در صفحه 37 کتاب در مقاله ای با عنوان « گاو بومی مازندران و گیلان از چه زمان بومی این دیار شده است ؟ » می خوانیم که : « به طور قطع منشا این گاو که به گاو مازندرانی نیز شهرت دارد در خارج از ایران بوده است » دلائل نویسنده  در ارائه این فرضیه عدم پیدا شدن بقایای استخوان گاو در حفاری گوهر تپه مازندران بوده است . صد ها ریتون به دست آمده از حفاری ها در مارلیک ، اشکور ، کلار دشت که مربوط به 3500سال قبل چه گونه توجیه می شوند ؟ به راستی جام معروف مارلیگ با نقش دو گاو نشان از وجود گاو در تاریخی فرا تر از زمان ارائه شده توسط نویسنده است .

پاسخ :  تطابق کامل  مورفولوژیک گاو مازندرانی با گاو «پون ور»، متعلق به کشتگاه وسیع و تاریخی برنج در حوزه رود گنگ ، مطلبی حائز اهمیت است که مولف کتاب به آن پرداخته است. گاوهای بومی هـنـد بالغ بر سی گونه اند و «پون ور» یکی از گاو های متعلق به ناحیه ای جنگلی واقع در شمال هند است . گاو مازندرانی هم تنها گونه موجود در اقلیم جنگلی شمال ایران است. وجود ریتون ها و مجسمه ها در مارلیگ و جا های مشابه البته به معنی شناخته بودن گاو از دیرباز به توسط مردم است و لزوماً مبین آشنایی آن ها با گاو مازندرانی و یا برخورداری از این گاو نیست . در مناطق مختلف فلات ایران البته گاو اهلی وجود داشته و دارد و مردم از دیرباز گاو را می شناخته اند . موضوع با اهمیت، نوع گاو و یا شیوه به کار گیری و استفاده از این حیوان در اقلیم جنگلی است . جنگلی بودن ( چریدن در جنگل ) از وبژگی های گاو مازندرانی است و شاخصه دیگر ، شاخ  این گاو است که دارای دو انحنا است . در مجسمه ها و ریتون ها این نکته ملحوظ نیست . فراموش نشود که موضوع تحقیق به مردمی مهاجرمربوط می شود که در اقلیم جنگلی گیلان و مازندران، بیش از دو هزار سال پیش، تمدنی تازه یعنی تمدن برنج را بر پا داشته اند .پرداختن به تمدن های بیرون از این اقلیم و یا تمدن ها در دامنه های آن سوی البرز و یا در عمق فلات ایران البته هدف نویسنده کتاب نبوده است .


پرسش :  در صفحه 95 کتاب آورده شده که«  اقوام تنک جمعیت و عقب مانده بومی ( مانند مارد ها ) را وادار به خروج از منطقه کنند ... »، و نویسنده در صفحه 166 ، مردمان آمارد را عقب مانده و فقیر می داند . به راستی شاخص فرهنگ و تمدن چیست ؟

پاسخ :  اشاره به قوم مارد یا آمارد و یا مَرد، همه از منابع یونانی است و شناخت ما از این قوم بر اساس همین منابع بنیاد گرفته است . هیچ باستان شناسی ، یادگاری و آثاری شناخته شده یا نوشته ای از زبان و خط این مردم را به ما معرفی نکرده است .آثار باستانی به دست آمده از اقوام کهن سرزمین ایران و خارج از اقلیم جنگلی گیلان و مازندران ، لزوماً یادگاران فرهنگی مردم مارد نیست .در کتاب تاریخ ایران باستان تالیف حسن پیرنیا – موسسه انتشارات نگاه – 1386-  در باره مردم مارد از قول مورخین، این ها آمده است : 1- محل های این مردم ( مردم مارد ) سخت و به علاوه این ولایت فقیر است و قبل از اسکندر هیچ مرد جنگی به اینجا نیامده بود . ص 1345  2- اسکندر گفت « خیلی غریب است یک مُشت مردم "مَرد" نمی خواهند مرا فاتح بخوانند ». اعتراض اسکندر به قوم آمارد و تسلیم نشدنشان قبل از سرکوب شدن توسط اسکندر ص 1346  3-« محققین غالباً این ها ( مارد ها ) و تپوری ها را از بومی های مازندران و نواحی آن  از زمان قبل از آمدن آریان ها به ایران می دانند . ص1347    4-  این مردم ( ماردها ) قومی بودند فقیر  . ص 1828  5 -   ماردها مردمی بودند فقیر و بی بضاعت که معاششان از راهزنی تامین می شد  ص 1828


پرسش :  در صفحه 17 کتاب آمده است « به ویژه اگر بدانیم مناطق انبوه جنگلی قبل از وجود ابزار آهنی پذیرای تمدن و سکونت مردمی کشاورز نبوده است » . حرف نویسنده اشتباه فاحش است .چرا که در حفاری های باستان شناسی در اکثر نقاط باستانی چون مارلیگ ، تالش ، اشکور و ... تمدن های درخشانی حضور داشته اند . از سویی تبر های مفرغی که در حفاری ها به دست آمده است ( نگاه کنید به حفاری در مارلیگ دکتر نگهبان 1378 ) .

پاسخ :  دوست منتقد یا نمی دانند مارلیگ کجا است و یا این که مناطق انبوه جنگلی را ندیده اند . تجربه ای مختصر از سوی ایشان در کار برد تَبَر و قطع چوب و تهیه هیزم از جنگل ، می توانست کمک بسیار مهمی برای تفاهم با ایشان شود . نقش ابزار و آلات آهنی در ایجاد تمدن ها در اقلیم جنگل، عنوان مطلبی است که نویسنده به آن نیز پرداخته است ( www. Kulaian.com  ) . کافی است به خاطر بیاوریم قاره پوشیده از جنگل اروپا تا پیش از رواج و رونق ابزار آهنی، جایگاه مردمی متمدن نبوده است و عصر پیش از میلاد اروپاییان، برایشان به عصر پیش از تاریخ شهرت دارد . موضوع تمدن متقدم در شرق نسبت به تمدن در غرب یعنی در اروپا ، بر همین اساس توجیه می شود . بیرون از اقلیم جنگل ، تبر های مفرغی تا حدی مفید بوده ولی برای کشاورزی در درون اقلیم جنگل، چندان موثر نبوده اند .

 
پرسش :  استنباط ما از نوشته کتاب این است که : مردم بومی گیلان و مازندران مردمی عقب مانده و فقیر بوده اند که حتی در مورد معیشت روزانه خود مشکل داشتند ، از کشاورزی سر رشته ای نداشتند ، خط نمی دانستند و بدون هیچ گونه هنری فقط زندگی می کردند تا زنده بمانند . آیا این استنباط درست است ؟

پاسخ :  چنین استنباطی از کتاب ،البته ناقص و تا اندازه ای سطحی است. از معیشت روزانه چه کسی سخن گفت ؟ به بی هنری مردم کجا در کتاب اشاره شده است ؟ کجا گفته شد این مردم  ( ساکنین اولیه )کشاورز نبوده اند ؟  در همه جای عالم،  جنگل ها تا پیش از رونق ابزار آهنی جایگاه مناسبی برای ظهور تمدن نبوده اند . روشن است که کشت برنج و بهره گیری از زمین بارور و آب فراوان و دامداری گاو جنگلی،برای مازندران و گیلان سر چشمه جوشان ثروت بوده و هست  . در غیاب چنین فن و هنری، کدام مردم ، در اقلیم جنگل، توانا و قدرتمند محسوب می شدند ؟ عنوان مردم بومی مازندران ، به مردمی آریایی باید تعلق پیدا کند که طبیعت وحشی جنگل را با فن زراعت و فن دامداری، توانستند به جایگاه ظهور تمدن برنج بدل کنند . مرکبات و بسیاری از گیاهان دیگر نظیرنیشکر، ره آورد این مردم بود  .آن ها بوده اند که بیست و چند قرن پیش از زمان ما از شمال هند مهاجرت به این دیار می کنند . آن ها گاو پون ور (گاو جنگلی ) را با خود آورده بومی این دیار می کنند و آن ها هستند که باعث خلق نام مازندران و گیلان می شوند. ( ر.ک. به مقاله« گیل ،گیلک ، گیلکی » گیله وا- بهمن و اسفند 90  و مقالات دیگربه قلم مولف کتاب ). 


  در پایان نقد، ناقد (آقای میثم نواییان ) اظهار می کند که برای تعیین زمان آغاز کشت برنج،  به دانشی به نام دیرین گیاه شناسی نیاز است . ایشان اضافه می کنند در مورد نژاد هم باید از متخصصین انسان شناسی جسمانی و نژادی مدد گرفت. باید پرسید ناقد با این پیشنهاد در صدد اثبات چه چیزی است ؟ مولف خود در جای جای کتاب در صورت ضرورت ، مکرر به نظر متخصصان ارجاع داده است  . نویسنده نقد باید این را بداند که تخصص ها، برای بهبود انجام کار پدبد آمده اند ، نه برای تعطیلی اندیشه !! به ایشان توصیه می کنم ، برای ارزیابی دقیق تر یافنه های کتاب،از متخصصین تخصص های یاد شده اگر کسی را می شناسند، نظر خواهی کند ولی تا آن زمان که مطلبی قانع کننده در نفی مطالب ندیده اند از پیش داوری و اظهاراتی از این دست خودداری کنند .
   سر انجام بنده به عنوان مولف کتاب، وظیفه خود می دانم  از ناقد محترم به دلیل توجه او به مطالب کتاب تشکر کنم . ایشان با صداقت و صراحت آن چه را که لازم دانست به قلم آورد و از این طریق در رفع سوء تفاهم  کمک نموده است .همچنین از مجله وزین گیله وا به خاطر درج مطالب مربوط به کتاب تشکر می کنم.         پایان -  ساری اسفند 91

توضیح :  نوشته فوق درگیله وا شماره 124 درج گردیده است .

نظرات
س : پنجشنبه , 1392/04/13خوبه
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي