پاسخ به یاد داشت یک همولایتی
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 39 -   تعداد بازديد: 3992 -  پنجشنبه 8 دي 1390
درويش علي کولاييان
   
  مقدمه :  این نوشته به سوء تفاهمی اشاره دارد که ممکن است برای عده ای از علاقمندان تاریخ مازندران نیز پیش آمد کند .  یادداشت کوتاه یک هم ولایتی را نقل می کنم که خطاب به این جانب است  :

«با سلام و احترام ، مطالب علمی و دقیقی بیان کردید که جای تقدیر و تحسین دارد. ولی خواهشی که از شما دارم این شائبه را مطرح نکنید که مازندرانی ها مهاجرین هندی اند و یا کولایی ها کولی های مهاجر هندند. در مورد زبان مازندرانی جای تحقیق بسیاری دارد زیرا این زبان بسیار جامع و غنی است.»

 از هم ولایتی خودم و همه دوستان دیگر بخاطر اظهارات محبت آمیزشان ،تشکر می کنم و استدعا دارم در مورد بعضی نگرانی ها به مطلبی که به دنبال خواهد آمد توجه کنند .




1- طبق نظر بسیاری از مورخان و زبان شناسان، مهاجرت تاریخی مردم آریایی قریب چهار هزار سال پیش ، از مبدا  و از مکانی واقع در شمال دریای مازندران و به سمت و سوی جنوب همان ناحیه آغاز شد . گفته می شود دسته ای مهم از آریاییان در نهایت به منطقه ای در شمال هند می رسند و آن جا ساکن می شوند.  گروهی دیگر  از این مردم در فلات ایران ساکن می شوند و دسته ای دیگر هم به غرب و به حوزه دریای مدیترانه و شمال بین النهرین می رسند . به اعتقاد زبان شناسان و از روی قرائن ، همه این مردم آریایی ابتدا به زبانی واحد سخن می گفته اند  که امروز دیگر خبری از وجود آن زبان نیست .  سنسکریت باستانی کهن ترین شکل از زبان هند و آریایی و زبان تحول یافته آریاییان شمال هند و اشتقاق یافته از همان زبان کهن است . متون بسیار قدیمی هندو ، ودا ها ، به زبان سنسکریت باستانی است  که در یاد ها ماند و بعد ها در نوشته های کهن ثبت شد . زبان هایی متعلق به اقوام محتلف ،  از همان زبان کهن مشتق شده اند . اصطلاح زبان های هند و اروپایی برخاسته از همین مطلب است .زبان فارسی و مازندرانی در همین دسته بندی جای می گیرند و جایگاه دقیق تر آن ها ، در مجموعه زبان های هند و ایرانی است . ضمناً مردم آریایی که از آنان سخن گفته ایم ، امروزه اغلب به نژاد سفید و یا اروپایی و یا قفقازی شهرت دارند. باید تاکید نماییم که نظریه کوچ آریاییان و یا احیاناً اثبات نادرستی آن، بر نتایج حاصله از پژوهش های ما، تاثیری نخواهد گذاشت .      

2- باید توجه نمود که امپراطوری هند، زمان هخامنشیان و در شمال هند ظهورکرد . ابتدا  محدوده امپراطوری ، فاصله ای زیاد با مرزهای شرقی ایران آن زمان داشت . بخش های وسیع شبه قاره هند ، بخش های مرکزی و جنوبی و غربی که جایگاه گروه های نژادی مختلف بود، بعد ها به این امپراطوری ملحق شدند .  اصطلاح سنسکریت معمولاً اشاره به زبان مردم این امپراطوری است . زبانی که ، زبان آثار کلاسیک هند محسوب می شود . 

3- بیش از دو هزار دویست سال پیش  و به فاصله ای کوتاه پس از سقوط هخامنشیان و همان زمان که ارتش پیروزمند یونان از مقابل ارتش هند می گریخت، جانشینان اسکندر با دادن امتیازات زیاد، تن به صلح با امپراطور هــنـد می دهند . آن زمان امپراطوری هـند توانسته بود با گسترش قلمرو ،با مناطقی در شرق ایران نیزهمسامان شود . همان زمان که جانشینان اسکندر، سعی تمام در ایجاد روابطی دوستانه و صلح آمیز با امپراطوری پرقدرت هند می کنند، با دعوت و  موافقت سلوکیان ( یونانیان ) ، دسته ای از کشاورزان و دامداران و بازرگانان  شمال هند ، توانا در امور کشاورزی و دامداری و تجارت ، به جلگه های جنوب دریای مازندران کوچ می کنند . قوم لشکری پارت( اشکانیان ) به دستور و سفارش سلوکیان حاکم بر ایران ، حفاظت مردم مهاجر و حفظ امنیت آن ها را بر عهده می گیرند و در حقیقت لقب اشک یا ارشک و یا آرکش ، از زبان مهاجرین ، به سران آنان اطلاق می شود . معنای دقیق این واژه سنسکریت که شکل صحیح  آن« آرکشکا» است به معنای نگاهبان و مرزبان است . این حرکت یونانیان الگو برداری از نظام اجتماعی هند بود و برای جلب رضایت مهاجران از شمال هند ، در مناطقی محدود از ایران این سیاست اعمال شد . در نظام اجتماعی هند،  در آن زمان ، امرای قشون و ارتش در مرتبه ای پایین تر از برهمنان(دیو ها ) جای می گرفتند . این تفاوت به حدی بود که خواندن و نوشتن و پیشوایی مردم از حقوق برهمنان بود و قوم لشگری از داشتن چنین حقی محروم بوده اند . با ضعیف شدن سلوکیان این سنت پس از مدتی با مخالفت مردم پارتی  یا همان اشکانیان، درهم شکسته شد و داستان کشتار دو سوم دیوان ورن که در متون ادبیات دینی زردشتی از آن یاد می شود و سپس صلح و سازش مردم دیو با شهریار ایرانی نیز از همین جا آب می خورد . این بر خورد به اعتقاد نگارنده ، برخورد اشک پنجم فرهاد اول ، با نظم و سیاق اجتماعی ، در جامعه مهاجرین بود.  نتایج تحقیق این احتمال را مطرح می سازد که اشک پنجم همان است که در اسطوره های ایرانی موسوم به آرش است . او همان تیر انداز افسانه ای است . اشک پنجم با ضعیف شدن سلوکیان تشویق به این کار می شود ، کاری که به  تغییرات بنیادی در روابط بین پارتیان و مهاجرین می انجامد وسبب قدرتمندی اشکانیان می شود . به این ترتیب در دراز مدت این امکان پدید  آمد که مردمان پارتی با قوم مهاجر به لحاظ سیاسی و اجتماعی بیش از پیش ، به هم نزدیک شوند و قدرتمندی اشکانیان و سپس سلطه تدریجی آن ها بر سراسر ایران شاید از همین مقطع آغاز می شود . شواهد نشان می دهد، بعد ها زبان دو رگه طبری (  اختلاط پهلوی اشکانی و سنسکریت کلاسیک ) جایگاه با اهمیتی را در طبرستان پیدا می کند . با صراحت می شود گفت که از نظر فومیت و زبان، مردم طبرستان و مازندران حاصل آمیزش اجتماعی این دو قوم آریائی اند .
 نباید فراموش کرد که سیاست یونانیان در مهاجر پذیر نمودن سرزمین ایران فقط به طبرستان و مناطق اطراف آن ختم نشد . فرمانروایان یونانی ده ها شهر را ، در ایران ، برای سکونت یونانیان مهاجر و هموطن خود نیز اختصاص  می دهند که بعضی از آن شهرها ، بعد ها به شهر هایی بزرگ و مهم در تاریخ ایران بدل شده اند .

4- مناطق جلگه ای و جنگلی شمال ایران تا آن زمان یعنی تا آمدن مهاجرین (چند قرن قبل از میلاد ) مانند قسمت های مهمی از اروپای آن زمان، تقریباً دست نخورده باقی مانده ، توسعه ای در آن اتفاق نیفتاده بود. ولی با آمدن مردم مهاجر از شمال هند ، ایجاد کانال های آبیاری و کشت نباتات مختلف بویژه کشاورزی برنج در منطقه آغازشد  ، دامداری و پرورش گاو پون ور ( گاو بومی مازندران و گیلان و یا همان گاو جنگلی ) که مهاجرین با خود آن را به مازندران  آوردند به امری مرسوم بدل گردید . بازرگانی این مردم بین شرق و غرب جهان آن روز ( از چین تا سواحل دریای مدیترانه ) به جریان افتاد . استفاده از راه ارتباطی ، که اخیراً موسوم  به جاده ابریشم شده است و در آن زمان از کنار دامغان می گذشت ، به بازرگانی این مردم کمک فراوان می نمود . واضح است که ساکنین تازه وارد، به زبان سنسکریت کلاسیک و یا زبانی نزدیک به آن سخن می گفتند . نام «سنسکریت» که مورد اشاره مکرر ما است ، اشاره به همین زبان است . کتاب مشهور کلیله بعد ها به همین زبان و برخلاف گمان رایج  نـه در هندوستان بلکه در مازندران تالیف شد . در واقع حکمائی از میان مردم مازندران مولف کتاب بزرگ و جاودانه کلیله و دمنه شدند . فرمانروایان خود مختار مازندران با استفاده از درس های این کتاب قرن ها در برابر امپراطوری حاکم بر ایران ، در دیپلماسی و سیاست ، طریقی داهیانه را پیش می گیرند . باید با سرافرازی این مطلب را گفت که کتاب کلیله ، امروز در ردیف بزرگترین آثار فرهنگی جهان محسوب می شود و به تمام زبان های زنده دنیا ترجمه شده است . این کتاب با اهمیت ، همانطور که اشاره شد و به اعتقاد نگارنده و بر اساس شواهدی که او ارائه می دهد ، در مازندران و به دست مازندرانیان تالیف گردید.  کتاب و ترجمه آن به عربی و سپس از عربی به فارسی بعد ها سر مشق کتابت ایرانیان می شود و ادبیات کلاسیک با شکوه فارسی مدیون این کتاب است .  تمدن مردم مهاجر، برخلاف تمدن یونانی با تمدن ایران آن زمان سازگاری نسبی داشت، از این رو آن ها یعنی مهاجرین از شمال هند که حضور برهمنان در میانشان مطلبی حائز اهمیت است ، در پی ریزی تمدن ایران بعد از هخامنشی، سهمی عظیم ایفا می کنند . خط و کتابت و استفاده علمی از دستور زبان و گرامر، با روشی کاملاًعلمی که زبانشناسان اروپایی ، در چند قرن اخیر، آن را به منزله سرمشقی برای  کار خود پذیرفته اند ، در میانشان مرسوم بود . نکته حائز اهمیت آن است که ، آن زمان ها ، یعنی در زمان آمدن مهاجرین به منطقه، مردم تنک جمعیت بومی نظیر مارد ها ، از داشتن خط  محروم بوده اند . بعلاوه مهاجرین، با فرهنگ غذایی پیشرفته شان که برنج و لبنیات و مرکبات و سبزیجات ، پایه های اصلی آن بود، به فاصله ای کوتاه به قومی پرجمعیت در منطقه فرشوادگر بدل می شوند . فرشوادگر همان نام جغرافیایی کهن است که طبرستان و گیلان و بخشی از نواحی آذربایجان و حتی فراتر از آن را در بر می گرفت . بر خلاف آن چه که تا کنون گفته اند ، نام فرشواد گر را همین مردم و به زبان خود به این منطقه داده اند . ترکیب سنسکریت « پریشا وات گر» خود به معنای « کوهستان پوشیده از خاک نرم » است.   اشاره است به لایه های ضخیم خاک بارور که در سایه بارش کافی ، کوه های پوشیده از جنگل انبوه را ، در منطقه فرشوادگر پدید آورده است .

5-  ما از کولی ها در هیج جا از نوشته هایمان سخنی به میان نیاورده ایم . این مردم (کولی ها ) که معلوم نیست ابتدا با کدام نام شناخته می شدند ،  کشاورزی و دامداری و تحارت کارشان نبود . آن ها قریب پانصد تا ششصد سال بعد از آمدن مهاجرین به شمال ایران، آغاز حرکت از هندوستان، به سمت غرب می کنند .آن ها از کاست های فرودست بوده ، در زمان ساسانیان  ازمناطق نامعلوم هند به ایران آمدند و به راه خود ادامه داده تا مصر و سواحل دریای مدیترانه و در نهایت به اروپا  نیز رسیده اند . معلوم نیست آن ها از کدام قسمت از شبه قاره هند ، حرکت را آغاز نمودند و به کدام ایالت ایران ورود پیدا می کنند . جوگی های مقیم مازندران و تاجیکستان را ، نمی توان لزوماً جمعیتی ازمیان آنان دانست . جوگی ها و گودار ها در جامعه به شدت کاستی ، از ابتدا، اقلیت هاتی بسیار کوچک بوده اند و جایگاهشان در مراتب اجتماعی ، با فاصله ی زیاد  نسبت به مرتبه کشاورزان و دامداران و بازرگانان مهاجر بود. شگفتا که این تفاوت و فاصله،  تا دهه های اخیر ، کاملاً بر قرار بوده است .

6-  نشانه های ژنتیک ، قرابت نزدیک نژادی را، بین مردم مازندران و گیلان و  کاست های برتر مردم در شمال هند و مردم قفقاز و در نهایت مردم اروپا ثابت می کند . این مطلب علمی با شرح و تفصیل و در مجموعه کارها به علاقمندان معرفی شده است .

 
7-    تمدن های کهن هـنـد و ایران تاثیرات متقابل و با اهمیتی بر یکدیگر داشته اند . تاثیر تمدن ایران، پس از ظهور اسلام بر شبه قاره هند به ویژه بر مناطق شمالی این شبه قاره اظهر من الشمس است . آن چه را که ما در پژوهش هایمان دنبال نموده ایم ، تاثیرات تمدن هـنـد بر ایران است که در قرون اولیه پیش از میلاد اتفاق افتاد . مثلاً زبان طبری یا مازندرانی خود یک زبان دورگه و در ارتباط مستقیم با زبان مرسوم هند آن دوران یعنی سنسکریت کلاسیک است . سنسکریت کلاسیک از سوی ویلیام جونز زبان شناس شهیر اروپا ، دقیق تر از زبان یونانی و وسیع تر از زبان لاتین و پالوده تر از هر دوزبان توصیف شده است 

8-   ناحیه کولا از نواحی با اهمیت تاریخی است. این ناحیه در جنوب شرقی شهر ساری و نزدیک به تنگه تاریخی کولا است . امروز ناحیه کولا روستاهای متعددی را شامل می شود که مهمترین آن روستای پایین کولا است. به این آبادی معمولاً« کولا» گفته می شود . مردم  کولا متشکل از دو دسته یا دو تیره اند، بریمان ها و کاردر ها ،  دسته دوم مردم بی زمین و کم زمین بوده اند . دسته اول، بریمان ها، به خصوص در گذشته مالکان و زمین داران ناحیه محسوب می شدند . شفاهیات و  شنیده ها ،حاکی از تفاوت های طبقاتی شدید بین این دو دسته از مردم، در گذشته ها است . بر اساس همان شفاهیات و مستندات که  در دسترس بوده است ، به احتمال فراوان بریمان ها بازماندگان مردم برهمن  بوده و از دو هزار سال پیش تا کنون به همین نام شهرت داشته اند . امروز هم بریمان ها و هم کاردر ها به آیین واحد ( شیعه اثنی عشری ) ، با وصلت و خویشاوندی ، صلح آمیز و با حقوق برابر کنار هم زندگی می کنند . البته حضور بریمان ها و کاردر ها فقط محدود به روستای  کولا نیست . در مناطق دیگری از حوزه تجن نیز نشانه هایی از حضور همین مردم  قابل تشخیص است . معنای سنسکریت واژه کولا  (kula  ) جالب توجه است . هم به معنای روستایی خانوادگی و هم به معنای کاستی والا و خاندانی برجسته و هم به معنای قشون است. تپه ای که ظاهراً بقایای یک قلعه بزرگ و با اهمیت است ، نزدیک به محل (پرچی کلا )است و در کنار تنگه تاریخی کولا هنوز به چشم می خورد . نام این تپه را مردم محل « مارو قلعه »می نامند  که شاید این خود برساخته از واژه سنسکریت  « mara » ، به معنای مردن و فنا شدن و نیز واژه عربی فارسی «قلعه » و ترکیب این دو واژه ، به معنای قلعه مخروبه است . اصطلاح« مار بوردن» به لفظ مازندرانی ، محو شدن و از بین رفتن است .
  توضیح : دو محله در کنار کولا و تقریباً وصل به آن، یکی در شمال آن و دیگری در مشرق آن است . نام دو محل و یا دو روستا  وارد و سانِه خِل است . ریشه نامگذاری این دو ، شاید برای پژوهشگران جالب توجه باشد ، چرا که  نام ها  بیانگر موقعیت و  بازگو کننده وضعیت هرکدام از دو محل نسبت به روستای باستانی کولا است . در کولا اگرجایی ایستاده اید که نزدیک به ورودی محوطه امامزاده عبدالله (ع) باشد ، خواهید دید، «وارد محله » در آن سوی یک یا دو نهر آب واقع است .  نهر (وارد دَره )  روستای وارد را از کولا جدا می کند . نهرهای مزبور، طبیعی بوده ، بخصوص در زمستان سیلاب قابل توجهی راهدایت می کنند . نام وارد می تواند کوتاه شده اصطلاح سنسکریت «وارد اُرگا » به معنای آن سوی آب (varid urga ) باشد ،معنای دقیق این اصطلاح سنسکریت،  به جایی اشاره می کند که رسیدن به آنجا مستلزم عبور از آب است .ضمناً موضعی مرتفع در شمال «وارد محله » و بر فراز کوه مشرف به آن دیده می شود که موسوم به «لک کُز »است ، سنسکریت این اصطلاح می تواند lakkAz   و مرکب از دو واژه lak و kAz  که معنای آن به مفهوم ( موضع دیده بانی و یا نظاره گاه ) است .  به لحاظ موقعیت دید و داشتن چشم انداز این محل  فوق العاده ویژه به نظر می رسد . همچنین  سانِه خِل  که سانه خیل و یا سانخیل هم نوشته می شود ، سانو خل  sAnu khala است ، به معنای « زمینی بر بلندی »   ( فونتیک بکار رفته هاروارد - کیوتو است ) . معادل انگلیسی  واژه سانو، Table land است . فراز این تپه چند ده هکتاری و مرتفع ،از روبرو و از چشم ناظری که در کولا، مثلاً در محل ورودی محوطه امامزاده ایستاده است ، زمینی مستطیل شکل  به نظر می رسد که  عرض عقبی آن از چشم دور و از نگاه بیننده پنهان است . سکونت و کشت و کار هزار ساله یا بیشتر ، امروز شیب های تند سه جانب تپه (سانه خل ) را تا حدودی  تغییر داده  است . فراموش نکنیم که نامگذاری اماکن منطقه در ابتدا، بر اساس زبان باستانی مردمان مهاجر، یعنی سنسکریت کلاسیک ، صورت گرفته است .
 
9- کشورهند امروزجمعیتی کثیر از ایرانی نژاد ها را در خود جای داده است . جمعیت مسلمانان این کشور چند برابر تمام جمعیت ایران است ، با وجود این، چرا لفظ «هندی » و اعتبار و احترام آن  تا این اندازه از چشم بعضی ها افتاده است ؟ آیا این نگاه ، هدیه استعمار  به مردم مشرق نیست ؟ آیا به راستی ، لفظ یا واژه « آمریکایی» یا«آلمانی » همین معنی را به ما القا می کند ؟ آلمانی را بدان خاطر مثال زدم که روزگاری جهانگردی مسلمان  آن ها را مردمی موی زرد و ناتوان و کودن توصیف می کند !! دیدیم زمانی که ایران به روی یونانیان گشوده می شود و پارت ها که قومی لشکری و ایرانی به حساب می آمدند در خدمت کردن به یونانی ها می کوشند ، یونانیان خود برای ایجاد رابطه دوستی با امپراطور هند به هر دری می زنند و دخترانشان را ،همراه با بخشی مهم از متصرفات  ایرانی شان ، به امپراطور هند هدیه می کنند . بلی ما در طول تاریخ شاید هرگز شاهد تهاجمی از سوی هند به ایران نبوده ایم  و در عوض حمله به هند و غارت این کشور به توسط نادر شاه و سلطان محمود غزنوی را تاریخ از یادمان نمی برد . این حقایق تاریخی را چگونه ارزیابی می کنیم ؟ هند، از پایه گزاران اصلی تمدن بشری است . بسیاری از محققین تاریخ علم ، تمدن هند را یکی از سه تمدن اصلی جهان می دانند و دو دیگر را، یونان و چین قلمداد می کنند . شاید این ادعا را ما نپذیریم ولی این ادعا، هر چند که  نادرست باشد  باید ما و دوستان ما را به دقت و تامل  بیشتری وادار کند . به یادداشته باشیم که امروز هند از کشورهای قدرتمند جهان هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ سیاسی و هم به لحاظ صنعتی و علمی است . بهتر است قدری به خود بیاییم و به ارزش های قومی و زبانی و ملی خود که با مردم شرق به اشتراک داشته و داریم بی اعتنا نباشیم و تاریخ خود را ندانسته و نا خواسته با غرور بی جا و انکار حقیقت و اشاعه دروغ آلوده نکنیم .

10- در خاتمه آرزو می کنم علاقمندان لا اقل بخشی از بیست مقاله را که در سایت www.kulaian.com آمده و تعداد قابل توجهی از آن ها در نشریات مورد استقبال قرار گرفته و یا انتشار یافته و یا بصورت کتاب منتشر شده است را به دقت بخوانند سپس در صورت تمایل  داوری کنند.

 
نظرات
دانشجوي تاريخ : شنبه , 1390/10/24سلام-من 
دو كتاب و تمام مقالات شما دراين سايت را از پيش خوانده بودم و به عنوان  
دانشجوي دپارتمان تاريخ دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران 
معتقدم شما به مسير درستي ميرويد-متاسفانه مطلبم ناقص ارسال شد-من 
ميخواستم كه شما محدود به حوزه تجن يا چند كوه نباشيد و نام دهستان ها و ده 
هاي برده شده و يا منزل هاي گالشي مثل telar-sarven و band e ben يا  
جاهايي مثل رويان-طالقان-كچه و ..درغرب مازندران را هم ريشه يابي كنيد تا  
نظريه ي شما اثبات پذيرتر شود.سنسكريت احتمالا گويش هاي مختلف دارد بايد  
مازندارني را برپايه ي گويش وطن اصلي هندوان مهاجر ريشه يابي كرد. 
كتاب نامه ي باستان ج2 ازميرجلال الدين كزازي را اگر مطالعه كنيد مطالبي 
جالب دارد جهت نمونه:نامه هاي ديوان مازندران در كتابي با نام پژوهش هاي- 
جغرافيايي وتاريخي درحماسه ي ملي ايران كه به تازگي نشر يافته است برگرفته  
از سنسكريت انگاشته شده اند:ارزنگ برگرفته از ارجوناarjuna نام ديوي در  
مهابهارات دانسته شده وسنجه از سن جيهsanjaya و غندي از اkaunteya وبيد از  
bed ريختي از bhima. 
5.تيمور-اگرچه مازندران را ويران و مردمش را كشتار كرده- در كتب خاطراتش  
منم تيمور جهانگشا سخناني جالب درباره ي تبرستان دارد.جهت نمونه: 
پس از قطع باران به راه پيمايي ادامه داديم تا انجا كه وارد سرزمين مردان  
بلند قامت وگاوهاي تنومند كه موسوم است به تبرستان شديم...زن هاي تبري هم 
مثل مردها بلند قامت هستند و باگاوها صحبت ميكنند و سوار گاو ميشوند گاو 
درتبرستان ماننداسب است دركشورهاي ديگر.من متوجه شدم زنهاي تبرستان 
نه فقط با گاو ها صحبت ميكنند بلكه زبان پرندگان را هم ميدانند و ميتوانند  
با طيور جنگل تكلم نمايند در قديم سليمان ميتوانست با جانوران صحبت كند و  
زنهاي تبرستان چون سليمان قادرند با حيوانات مكالمه نمايند...گاو هاي  
تبرستان به قدري بزرگ هستند كه توليد وحشت ميشد و جز زنهاي تبري كسي نمي-  
توانست به ان گاوها نزديك شود.زن ها خوب زبان گاوها راميدانند وميتوانند با 
انها تكلم نمايند و ان جانوران را رام نمايد ليكن مردهاي تبرستان  
نميتوانند به گاوها نزديك شوند و همين كه مردي به يك گاو نزديك ميشود مورد  
حمله قرار ميگيرد وبه قتل ميرسد...قطعا وقتي زنان تبري با گاوها وپرندگان  
به مازندراني نجوا ميكردندوخيلي با انها مانوس بودند تيمور كه سخنشان را  
نمي فهميده فكر كرده انها به زبان حيوانات سخن ميگويند-درفرهنگ مازني  
داستان هاي بسياري درباره ي حيوانات داريم-واين حرف شما را تاييد ميكند كه  
كليله ودمنه درمازندران وبه سنسكريت گفته و نوشته شده منتها بدست زنان  
مازندراني! 
6.تيمور لنگ:...زبان سكنه ي تبرستان فارسي است ولي يك نوع فارسي شگفت انگيز 
كه فارسي زبانان ديگر از جمله من نمي توانند ان را بفهمند. 
ميبينيد تيمور هم متوجه تفاوت فارسي و مازني شده ولي نميداند ريشه ي مازني  
درخانواده ي زبان هاي هندي است. 
7.سكنه تبرستان عقيده دارند كه از نژاد ديو هستند واسم تمام اسم تمام امراي 
تبرستان ديو است و برخي از انان خود را ازسلاله ي ديوسفيد ميدانند... 
اين تاييد حرف شماست كه مازني ها مهاجريني هندو اند-اگرچه انموقع فراموش  
كرده بودند-چون هيج جا حتي گيلان خود را از نسل ديو نميدانستند اين يك  
اشتباه تاريخي نبوده بلكه فرهنگ ريشه دار مردم بوده... 
8.سكنه ي تبرستان داراي دو جنگل هستند يكي جنگل طبيعي كه شير وببر وخرس  
دران زندگي ميكنند وديگري جنگل مصنوعي كه از درخت هاي نارنج و ترنگ بوجود  
امده ...اين حرف تيمور يعني مركبات درجنگل هاي طبيعي مازندران نبوده و ان  
را مهاجرين هندو اورده وجنگل هاي مصنوعي را بوجود اورده اند؟ 
9.مردم سرزمين گيل با مردم تبرستان فرق دارند ومثل انها درشت استخوان وبلند 
قامت نيستند...اين يعني گيلانيان با مازندرانيان فرق دارند-انها خود را  
ديو هم نميخوانند-احتمالا مهاجرين هندو در مازندران نام گيل را به همسايگان 
خود هم اطلاق كرده اند. نكات بسياري دراين كتاب است كه خود بايد بخوانيد.  
10.با وجود اين فكر نميكنم مازندران شاهنامه اين مازندران باشد بل بايد وطن 
اصلي مهاجرين يعني مازنداران هند باشد دلايل بسياري دارم كه اينجا مجال  
گفتن نيست-اگر موفق به ديدار رودرروي شما شوم باشما درباره ي مازندارن  
باستان و راهي كه شما بسوي كشف حقيقت گشوده ايد گفت وگو خواهم كرد.
دانشجوي دپارتما : سه شنبه , 1390/10/20درود برشما-استاد ما ميگويد:مورخ نبايد درخدمت منابع باشد بل بايد منابع را به خدمت خود دراورد شما اين كار را به خوبي انجام ميدهيد.لطفا به نكات زير توجه و پاسخ ها وديدگاه هايتان را بيان كنيد: 1.شما در كتاب ساري و اغاز تمدن برنج مهاجرين هندو را اغازگر يكجانشيني و تمدن درجلگه ميدانيد اما به عقيده ي من در كوهپايه و چكل هم شالوده ي تمدن را اين مهاجرين هندو پي ريختند پس تنها به ريشه يابي نام روستاها و رودها و.. از كياسر به پايين نپردازيد.شيرگاه-زيراب-پريم-بنافت هم شايد ريشه سنسكريت داشته باشند.بنافت روستاهايي چون وليك بن-وليك چال-دادوكلا-سودكلا(سوت كلا)و..دارد.براي نام اين روستاها ريشه هاي زردشتي-اوستايي و فارسي!قائلند 
اما معاني ذكر شده بي مسمي اند.جهت نمونه:سودكلا-كه در ابتدا-سوته كلا- ناميده ميشد-برخي سوته راهمان سوخته فارسي ميدانند و سوته كلا را ابادي كوره ي زغال داران يا روستاي سفال سازان معنا ميكنند.اما اثري ازكارگاه سفال گري يا پيشينه ي اين كار انجا به چشم نمي خورد. برخي سوته را مخفف سوارته 
بمعناي روشنايي مقدس ميدانند و سوته كلا را ابادي روشنايي مقدس(اتشكده) 
معنا ميكنند.روستاهاي وليك چال و دادو كلا و..احتمالا از پيش از اسلام اند ولي مردم سوته كلا ابتدا در ده شوركلا مي زيستند انجا وبا امد مردم بخشي از زمين  
دادوكلي ها را خريدند و سوته كلا را بوجود اوردند.(حدود زمان نادرشاه)ايا مردمي كه شيعه اند و سه تا امامزاده دارند ده خود را ابادي روشنايي مقدس (اتشكده) 
مينامند؟نه!شما ميگوييد: سوت خوانی اصطلاحی در شعر و موسیقی مازندران است . این واژه به معنای خواندن سرود حماسی در تکریم رجال و بزرگان قوم است . در سنسکریت و در حماسه ، سوت یا سوتهsUta کسی است که شاعر دربار است. در مراسم و یا درجنگ ، او ارابه و یا کالسکه ای را می راند و در همان حال با صدای بلند در حق پادشاه و پدران او، سرود حماسی می خواند .  
هم شما-كلا- را همان-كولا-درسنسكريت كلاسيك ميدانيد كه يكي از معاني اش 
روستاي خانوادگي(محل برهمنان)ميباشد.پس اگر سوته كلا را طبق سنسكريت 
ريشه يابي كنيم:روستاي خانوادگي(محل برهمنان)حماسه سرا معني ميدهد كه بسيار بسيار درست و دقيق است و با مزاج روحي مردم انجا كاملا سازگار! 
زمان رضا شاه كه براي استخدام باسوادها و خوش خط ها امده بودند درسوته كلا 
20 تن و بيشتر باسواد بودند وچند تن خط خوب هم داشتند يكي بدون اموزش و مكتب ديدن هم ميخواند و هم بهترين خط راداشت(اشعار باباطاهر راحفظ بود-  
كتابش رابدست اورد وخودش ياد گرفت) حوسنعلي طيبي و پسرش ارسلان و..  
سودكلي هستنداين نشان ميدهد كه معناي روستاي خانوادگي(محل برهمنان) حماسه سرا براي سوته كلا بسيار مناسب است. 
2.در منابع جغرافيايي اسلامي درحوالي رود گنگ و اتارپرادش-كه به عنوان وطن 
اصلي مهاجرين هندو ياد كرديد-از شهرهايي به نام مازندران-مازران و بزگوش ياد 
ميشود باتوجه به اين كه در داستان مازندران در شاهنامه از رودي به پهناي بيش از2فرسنگ(گنگ؟)وصدها فرسنگ طول راه و ششصد هزارسپاهي مازندراني و 
هزار دويست پيل جنگي مازندران و..ياد ميشود به عقيده من مازندران شاهنامه  
درهند و حوالي اتارپرادش و رودگنگ قراردارد.بعدها مهاجريني هندو از مازندران هند به مازندران ايران امدند و به سرزمين نو نامهايي دادند كه برخي ياداور وطن 
اولشان ميباشد-همانطوركه اروپاييان سرزمين هاي نو يافته را نيو جرسي-نيو انگلند-نيومكزيكو-نيوزيلند و..ناميدند-حمله كيوس واقعيت دارد ولي جنگ رستم و ديوان بسيار كهن تر است-قصه ي سغدي رستم بردست نوشته اي در يكي از 
غارهاي هزار بوداي دون هوانگ چين پيدا شده است. 
3.درمنابع ازحضور تجار مازني درجاده ي ابريشم سخني نرفته احتمالا چون انها خودرا هندو ميناميدند بايد ديد در منابعي كه از تجار هندو درجاده ابريشم سخن رفته كدامشان با مازني ها تطبيق ميكنند؟ 
4.با كسي كه ژاپني ميخواند گپ زدم و تشابهاتي ميان ژاپني و مازني پيدا شد 
جهت نمونه:درفارسي:از خانه رفتم-علي با حسن رفت-از تو بردم...در ژاپني:خانه 
از رفتم-علي حسن با رفت-تو از بردم...در مازني:سره ج بوردمه-علي حسن ج بورده-te je baverdeme...مي بينيد كه در مازندراني وژاپني-برخلاف فارسي- حرف اضافه پس از هسته مي ايد.
کولاییان : سه شنبه , 1390/10/20- دانشجوی محترم با سلام ، شاید شما تا کنون فقط به قسمتی از کارهای من توجه داشته اید و قسمت های دیگر کار را هنوز ندیده یا بدقت مرور نکرده اید ( مثلاً فرق کلا و کولا ) . در مورد پرسش اول شما باید عرض کنم گستردگی حضور مهاجرین و جمعیت برامده از آن ها وسیع بوده ، تمامی قومش و اطراف قله دماوند را نیز شامل می شد ه است. این بدان معنا نیست که پیش از آمدن مهاجرین، این مناطق خالی از سکنه بوده است بلکه اقوام تنک جمعیت ، در بسیاری از این مناطق بطور حتم حضور تاریخی داشته اند . شاید لازم باشد که برای روشن نمودن رابطه غذا و جمعیت و فرهنگ، به ویژه در گذشته های دور ، مطالبی عنوان شود، ولی در این جای تنگ شاید همین اشاره به مطلب کافی است . ضمنا بد نیست بدانید که واژه هایی نظیر دامغان و طالقان و لواسان ، حتی دماوند ، بازمانده از زبان مهاجرین و متعلق به زبان همین مردم است . در مورد سوال دوم شما و در مورد مازندران شاهنامه ، لازم است که از اشارات شاهنامه به این مطلب کاملاً با خبر شوید . علاوه بر آن جنبش مزدکیان و نقش مهم کیوس و یا کاوس فرزند قباد ساسانی را در نظر داشته باشید و از خود سوال کنید که چرا برخلاف انتظار ،فردوسی از کیوس یا کاوس برادر بزر گ انوشیروان هیچ نمی گوید . اهمیت او و هویت تاریخی کاوس یا کیوس را در نظر داشته باشید و علاوه بر آن ریشه دار بودن واژه دیو و بار فرهنگی این واژه را ، در میان مردم مازندران دنبال کنید . توصیه می کنم در این مورد خاص به مقاله بیست واژه کهن مازندرانی در همین سایت و به توضیح آمده به دنبال واژه «لم لم» توجه کنید. نقل روایات کهن هند در ادبیات مهاجرین که بعد ها به اسطوره های کهن ایرانی وارد می شوند ،حرفی جدی است و پژوهش های با ارزشی را می توان در این زمینه دنبال نمود . همان حرف ها که تا کنون بسیار شان ، یادگاران بازمانده از آریاییان هند و ایران و از گذشته های بسیار دورتر محسوب شده اند . در مورد یادگار ها به زبان سغدی ، حتماً به تاریخ و دوره زمانی آن ها توجه نمایید و مطمئن شوید که رستم آن حکایات ، همان رستم قرن ششم میلادی ،یعنی رستم آمده به مازندران است یا که او رستمی دیگر است ؟ فراموش نکنید که در جنگ با اعراب نیز رستمی در کار بوده است ( رستم فرخزاد !) . در مورد جاده ابریشم به نکته ی درستی اشاره کردید . در مورد زبان مازندرانی و ژاپنی هم فعلاً چیزی برای گفتن ندارم . در پایان از توجه شما به این پژوهش سپاسگزارم.
رضا کولایی : شنبه , 1390/11/01سلام آقای کولاییان، 
رضا کولایی هستم و زادگاهم روستای کهن و نامدار کولا است. 
16 سال است در مورد تاریخ کولا تحقیق می کنم ، کتاب حضرتعالی را مطالعه کردم ، قابل تقدیر وستودنی است، در کتاب شما سند هایی دریافت کردم که شک حقیر را درمورد جایگاه اصلی شهرک کولا تبدیل به یقین کرد ،اما در 2مورد ، حقیر با شما هم عقیده نیستم ،1-در مورد(ساسا ن خیل) یا (سان خیل) که امروزه آن را سانه خیل می نامند، ولی حضرتعالی آن را سانه خل معرفی کردید ،معروض بدارم که؛ در دامنه قلعه ی کولاویچ قوم یا تیره ای از ساسانیان در آنجا سکنی گزیدند ، که به همین خاطر نامش ماندگار شد. 2- اما در مورد کولا باید بگویم ، در ترجمه ی کتابی که خطش شبیه خط عربی بوده اما عربی نبوده (تاریخ مازندران2500 سال قبل از اسلام) نام پاسگاه کولا به چشم میخورد، بنا به فرموده ی جنابعالی دو هزار سال پیش هندیها به این منطقه آمدند در حالیکه کولا بیش سه هزار سال قدمت دارد ،حال اگر شما خلاف این را می فرمائید بنده را نیز روشن فرمایید . ممنون
کولاییان : يكشنبه , 1390/10/25دانشجوی محترم ، با سلام ، برای اثبات درستی راهی که من به دنبال آن بوده ام شما نکات جالبی را از کتاب امیر تیمور نقل می کنید . شاید جالب تر این باشد ، شما خودتان به میان مردم بروید به گوشه گوشه ها نگاهی بیندازید ، به درون کشتزار ها بروید و به نهر ها و رودخانه ها و جنگل ها سر بکشید تا به اطلاعاتی ، گویا تر از نقل قول های منتسب به امیر تیمور دست پیدا کنید . شاید مهم ترین اشکال شما به ما ، بر می گردد به موضوع گشودن مازندران ، همان که فردوسی آن را در شاهنامه آورده است . شما می دانید، دسته ای از کاتبان این ماجرا را افسانه می دانند و تعبیری مشخص و تاریخی برای آن قائل نمی شوند، ولی محل وقوع آن را بطور حتم همین مازندران امروزمی دانند . در مقابل آن ها، گروهی دیگر محل وقوع ماجرا را ، مازندران امروز ندانسته ، بلکه در شناساندن آن، به محلی نا معلوم در هند و افغانستان اشاره می کنند . آن ها به جغرافیای محل مورد نظر خود اشاره ای روشن نمی کنند و به لحاظ تاریخی ، و هم به لحاظ جغرافیایی فقط به خیال و افسانه اتکا دارند. این ها گاهی از اصطلاح «مازندران هند» حرف می زنند که معمولاً این اصطلاح در بین بعضی ها ، اشاره به کشمیر است و این خود اصالت را ، متعلق به مازندران ایران نشان می دهد . بعلاوه ، تا آن جا که دیده شده ، پژوهشگری هندی ، یا ایرانی و یا غیر ایرانی و یا از جایی دیگر، مازندرانی در هند را تا کنون معرفی نکرده و یا سخنی قابل اتکا در مورد مکان جغرافیایی آن نگفته است . ضمناً در مورد پهنای رودخانه ها و تعداد فیل ها و از این قبیل که در یادداشت قبلیتان بدان اشاره نمودید ،توصیه من به جنابعالی این است :مبالغه در شعر و حماسه را که ، که ابعاد و ارقام و اندازه ها را تا به عرش می رساند زیادی جدی نگیرید . بازی با کلمات چاره ساز نیست باید قدم رنجه کرد و به اصطلاح ، قلم را با قدم همراه نمود. باید اسپه ورد را دید ، باید پایین جنگل را فهمید ، داستان شاهنامه را باید به دقت خواند و کلیله را باید فهمید و بسیاری نکات دیگر . این گونه است که باوَری درست ، پا می گیرد و دَری تازه بازمی شود . کار میدانی و نگاه تحقیقی به شفاهیات مردم (تاریخ شفاهی ) لازم است تا با استفاده از منابع تاریخی محدود ، تاریخ واقعی باستانی مان را بازنویسی کنیم . باید برنج و برنج کاری و روش دامداری را مورد تحقیق قرار داد ، باید به شیوه های سنتی مربوط به آن ها ، قبل از آن که از یاد ها محوشوند ،توجه نمود . باید مطالب مربوط به بذر نارنج و منشا انتشار درخت آن ، شیوه پرورش نهال آن و چگونگی ایجاد نارنجستان و اصطلاحات رایج در زمینه مربوط به آن ها را شنید . سر انجام ، بسیار موارد دیگر که در نوشته ها به همه آن ها پرداخته ایم . بعلاوه آشنایی با تاریخ باستانی ایران ، یونان و هـنـد و آشنایی کافی به زبان انگلیسی ، فهم زبان مازندرانی و نگاهی بسیارمختصر به سنسکریت کلاسیک ،شاید تفاهم ، و داوری در مورد موضوع بحث را ساده تر میکند . ضمناً در پاسخ به پیشنهاد تان ، می توانید نام و آدرس کامل خود را اعلام تا در صورت مقتضی با شما تماس حاصل شود . با تشکر از شما و موفق باشید .
رضا کولایی : سه شنبه , 1390/11/04استاد گرامی جناب آقای کولاییان سلام، 
باعث فخر ومباهات است از اینکه ما جوانتر ها اساتیدی همچون شمارا در کنارمان داریم ، از سویی دیگر ، مواجه شدن با نام کولا یا کولاییان در این مسیرخود نیزبر شادی هر شخصی که ریشه در منطقه کولاداشته باشد می افزاید،استاد عزیز از توضیحات شما بی نهایت سپاسگزارم و بدیده منت،اما؛ قطع به یقین آن بزرگوار با من هم عقیده خواهد بود از اینکه: شاهنشاهان ساسانی برای آسایش وآرامش تبرستان و جلوگیری از تاخت و تاز سک ها(سکاها) پاسگاه هایی را بنا کردندو یکی از آن پاسگاه ها نیز پاسگاه کولا بوده است{ت،تبرستان،برزگر ج 1 ص112،113،117}البته تضمین این ادعا کتابهای ابن اسفندیار،ظهیرالدین مرعشی ، اولیاالله آملی ومحمد حسن خان اعتمادالسلطنه و....می باشد،با تصور اعتماد به تاریخ،به صراحت می توان گفت که ؛در پاسگاه کولا سواران یا سربازان ساسانی حضور داشتند،آیا(خل مثل پلنگ خل) ، جایی برای بودن و خوابیدن وزندگی کردن نیست؟درواژه مازندرانی خل یا خواسه به معنی جایگاهی برای خواب وزندگی است ! آیا نمیتوان گفت که گروهی از سربازان ساسانی ، بدلیل آب و هوای مناسب منطقه در آنجا ماندگار شدند؟اما در مورد( کولا) اگر عنایت فرماییدعرض کردم که در کتاب مازندران 2500 سال قبل از اسلام در ترجمه که خطش شبیه خط عربی بوده اما عربی نبوده نام پاسگاه کولا به چشم میخورد، نام مولف متاسفانه در خاطرم نیست ولی خودم در کتابخانه شماره 1ساری دیده ومطالعه کردم ،حضرتعالی خودتان حضور مردم در این ناحیه را بالای 2000 سال دانسته ایدآیا همچنان نمی پذیرید که قدمت کولا بیش از 3000سال است؟ در مورد (وارد)اشاره فرمودید و واژه «وارد اُرگا » را آورده ایدکه کمک بزرگی بود،آیا در مورد{ وارد+ نی} (آب بستن و شیار کردن)ویا{ورد،وردیمه)جستجو داشته اید؟استاد عزیز ، جسارت بنده را برمن ببخشید،من روزی باتفاق آقای بریمانی خدمت رسیدیم متاسفانه افتخار شرفیابی حاصل نشد، در ضمن آثاری پیدا شد که در شرف ثبت شدن است (غار شرفلی یاشریفلی که همان دربند کولااست )بزودی به ثبت خواهد رسید،ارادتمند؛رضا کولایی
کولاییان : سه شنبه , 1390/11/04آقا رضا کولایی سلام ،  
1- اصطلاح «قوم یا تیره ای از ساسانیان» را کجا دیده اید و یا از چه کسی شنیده اید؟ اصطلاح ساسان و یا ساسانیان هیچ جا به عنوان قوم و قبیله نیامده است . آیا جایی شما کورشیان و اردشیریان را به عنوان قوم شنیده اید ؟ساسانیان و هخامنشیان نام سلاله ها و دودمان های سلطنت در ایران اند نه نام قوم و قبیله . برای آگاهی به معنای ساسان و ساسانیان به فرهنگ دهخدا مراجعه کنید . اردشیر برزگر مورخ معاصر در کتاب خود از آتار قدیمی زیر خاکی در کولا می گوید که بعضی شان به احتمال متعلق به عصر ساسانی است . این گفته ها باعث شده تا بعضی با نگاه سطحی و عامیانه ، سانه خل را با ساسانیان مربوط بدانند . 
2- کدام منبع معتبر و کدام نویسنده معتبر نام کولا را با سه هزار سال سابقه آورده است ؟ این کتاب که شما نمی دانید عربی و یا فارسی است نامش چیست ؟ تالیف آن به چه زمانی بر می گردد ؟ در این کتاب نام کولا به کدامین زبان معنی می شود ؟ 
3- نام سانه خل را در کدام سند تا کنون دیده اید ؟ نظر بنده این است که درست ترین و نزدیک ترین لفظ به شکل اولیه اسامی کهن در مازندران ، همان است که از زبان مردم می شنویم یعنی همان سانه خل . توجه کنید که واژه مازندرانی خِل همان خَـیل عربی نیست ، به معنای لشگر نیست . خِل همان کِلا مثل پَنه کِلا و یا همان کِل مثل سایه کِل و یا آفتاب کِل است برای روشن شدن مطلب، به منابع و مراجع مراجعه کنید .موفق باشید. 

کولاییان : چهارشنبه , 1390/11/05 آقای رضا کولایی با سلام ،  
در یاد داشت قبلی پاسخ سوالات شما را داده ام . معنای واژه ی« واردِ نی »را از بزرگتر ها و سالخورده های روستا بپرسید . این واژه به معنای هموار کردن زمین بعد از شخم است ( مثل شخم دوم و عمود بر راستای شخم اول ) . واژه ی « وَردیمه» همان« وَردِ دِیمه » است ( بخش انتهایی یا جلویی یک قطعه زمین ). به « وَرد» به معنای قطعه ملک و یا قطعه زمین ، در نوشته های اینجانب مکرر اشاره شده است .  
موفق باشید
دانشجو : پنجشنبه , 1390/11/13سلام-از ميان دو نظريه درباب مكان مازندران شاهنامه نظريه مازندران هند را بيشتر قبول داشتم-اكنون با خواندن منابع نو و بررسي جز به جز افسانه هاي تاريخ مازندران مازندران شاهنامه رادر ايران ميدانم اما زمان وقوع هفت خوان رستم و حمله ايران به مازندران رادوره ي اشكانيان و پيش از بلاش اول ميدانم معتقدم براي پيدا كردن زمان حادثه بايد رستم راپيدا كرد-نه كاووس را-اكنون چكيده ي تحقيقاتم را به عرض شما ميرسانم: 
درشاهنامه دماوند زندان ضحاك و تميشه و امل و رويان پايتخت فريدون و منو چهر و...تاكيكاووس و كيخسرو هستند-وقتي رستم ميخواهد براي كين  
خواهي سياووش از درگاه كاووس به توران برود:از ايران واز بيشه ي نارون شدند از يلان صدهزار انجمن-مكان حماسه هاي ايراني تبرستان است بي انكه بگويند انجا مازندران است درمنابع زردشتي منوچهر در پتشخوارگر حصاري ميشود و يك موعود زردشتي ازانجا دراخرالزمان ايران را نجات ميدهد 
ازسويي طبق شاهنامه هيچ يك از شاهان ايران از ضحاك تا كيقباد جرئت حمله به مازندران را نداشته اند اما نامي از ساري وامل وشهري كه نشان بدهد مازندران همان تبرستان است در هفتخوان رستم وهيچ جاي شاهنامه 
به چشم نميخورد ولي دررابطه با شاهان ايران وسرزمين تحت سلطه شان 
-يك ويژگي ضد ويژگي استقلال مازندران-نام ساري وامل به چشم ميخورد 
ازسويي دركتاب پهلوي جاماسب نامك نيز يادي از جنگ ويشتاسب(از ري) با اخوان سپيد(يك ديو)رفته كه در جنگل سپيد روي داد.بنا به نوشته همان كتاب جنگل سپيد در پتشخوارگر جاي داشت.در تفسير معناي جغرافيايي (ورنه چهارگوش)مترجم پهلوي ونديداد ورنه را پتشخوارگر يا ديلم دانسته است.وشارح كتاب اضافه كرده كه(برخي ميگويند كرمان باشد)مولف بندهشن بزرگ راي نخستين را(ورنه=پتشخوارگر)پذيرفته شايد چون فريدون 
ضحاك را در ورن به زنجير افكند ان را با دماوند تطبيق كرده است.محل تولد  
فريدون هم ورن بوده و دركتاب تاريخ تبرستان هم فريدون در تبرستان بدنيا امده و بزرگ شده.ميدانيم فريدون و كيكاووس افسانه هايي مشترك ميان ايران وهند بوده اند.همچنين به گفته ي ظهيرالدين مرعشي نزديك كجور دژي به نام اسپي ريز بوده كه ديو سپيدباني ان بوده و حاكم ولايت رويان بوده كه رستم او را كشته تيمور لنگ:سكنه تبرستان عقيده دارند كه از نژاد ديو هستند و اسم تمام امراي تبرستان ديو است و برخي ازانان خود را از نسل ديوسپيد ميدانند..(اين تاريخ شفاهي ماست كه تيمور ضبط كرده!) دركتاب تاريخ ادبيات ايران پيش ازاسلام(احمد تفضلي)ص306 امده:داستان ديگر داستان بلاش و دختر شاه هند (مازندران!) است...بلاش از شاه هنديان دخترش را خواستگاري ميكند و چون اين شاه با اين امر مخالفت ميكند بلاش به نبرد با او ميپردازد و در يك جنگ تن به تن او را ميكشد و دخترش را به اسارت درمياورد...مطالب ديگري هم هست كه درانها ميتوان هندو رابه مازندراني و سنسكريت را به زبان تبري تفسير كرد. پس دو دسته افسانه داريم كه با هم تناقض جدي دارند: 
درگروهي تبرستان-پتشخوارگر سرزميني تحت سلطه ي ايران است مطيع 
مطيع پايتخت شاهان ايران! درگروهي پتشخوارگر-مازندران سرزميني كاملا مستقل از ايران است رقيب بزرگ ايران است دشمن ايران است! چگونه اين تناقضات را ميتوان تبيين كرد؟بايد به منشا اين افسانه ها دقت كرد همه 
از پيش از اسلامند به نظر من درمازندران باستان دست كم دو حكومت بودند  
يكدوره حاكمان مازندران به ايين هندوان بودند سپس با حاكماني رو به رو ميشويم كه زردشتي اند(از نامه تنسر چنين برميايد كه دست كم از زمان پدر جسنف شاه زردشتي بودند) ازدوره دواپرستان افسانه هاي گروه2و از 
دوره مزداپرستان افسانه هاي گروه1 بوجود امدند.احتمالا زردشتيان مازندران 
با پيشينيان همان معامله را كردند كه ساسانيان با اشكانيان و سلوكيان. 
شاهنامه از دو گونه منابع بهره ميبرد:1.شاهنامه منثور ابومنصوري و منابع مكتوب شاهان و موبدان-كه درانها منافع شاهي و محذورات ديني بوده- ان جايي كه از مازندران و بزگوش و سگسر درهند ياد ميشود-راست يا دروغ-يا از مازندران درمصر و شام از اين منابع گرفته شده است. 
2.منابع خاندان هاي پهلواني-داستان هفت خوان رستم از اين منابع گرفته  
شده و ربطي به ديگر ابيات ندارد و درمنابع سلطنتي خبري از اين داستان نيست ازين رو برخي ان را كپيه اي از داستان هاماوران ميدانند اما به عقيده  
من داستان مازندران از زمان وقوع بوسيله ي سيستانيان سينه به سينه نقل شده و از سروازاد به فردوسي رسيده است. متن سغدي جنگ رستم و رخش با ديوان بسيار بيشتر از شاهنامه صورت افسانه دارد پس منبع شاهنامه كهن تر واصيل تر است. 
شاپور يكم دركتيبه ي نقش رستم كليه پادشخوار (سراسر رشته كوه البرز =تبرستان و گيلان؟)را ازان خود خوانده (به نقل از يوزف ويسهوفر) براساس نامه تنسر (به تصحيح مجتبي مينوي) هم جسنف سروري اردشير بابكان را 
پذيرفته اگرچه حكومت درخاندان او باقي مانده-مازندران كاملا جزو ايران شده 
است-ولي قبلا مستقل تر بود وزمان وقوع هفت خوان رستم كشوري كاملا مستقل:همان زو ابا نوذر و كيقباد چه مايه بزرگان كه داريم ياد -ابا لشكر گشن و گرز گران نكردند اهنگ مازندران--منم شاه مازندران با سپاه مرا از نياكان رسيده كلاه-مرا بيهده خواندن پيش خويش نه رسم كيان بد نه ايين پيش...امكان ندارد داستان مازندران در دوره ساساني رخ داده باشد. 
بلاش يكم نخستين بار پس از سال ها كوشش كرد اوستا را تدوين كند و 
ملي گرايي عليه يوناني مابي پيشه كرد اما درافسانه مازندران سخني از اتشگاه و اهورا مزدا و تقديس اتش و موبدان نيست-دوره كيخسرو و كي لهراسب رد انها را ميابيم چون شاهنامه براساس ترتيب زماني عمل نميكند- 
برعكس سخن از خداوند هور و خورشيد و خداوند مهر است يعني از منابع ميترا پرستي درامده و اين ما را متوجه پيش از بلاش ميكند: 
كلاهور دست رستم را ميفشارد: بيفشارد دست سرافراز پيل شد از درد دستش به كردار نيل-نپيچيد كانديشه زور داشت به مردي ز خورشيد منشور داشت--به ايرانيان گفت بيدار بيد كه من كردم اهنگ ديو سپيد-يكي ديو جنگي و چاره گر است فراوان به گرد اندرش لشكر است-گرايدون كه پشت من ارد به خم شما دير مانيد خوار و دژم-وگر يار باشد خداوند هور دهد مرمرا اختر نيك زور -همه بوم و بر باز يابيد و بخت به بار ايد ان خسرواني درخت-- 
خوان چهارم: كشتن رستم زن جادو را: 
...تهمتن به يزدان نيايش گرفت براو افرين و ستايش گرفت-كه در دشت مازندران يافت خوان مي و جام با ميگسار جوان-ندانست كو جادوي ريمن است نهفته به رنگ اندر اهرمن است-يكي جام باده به كف برنهاد ز يزدان نيكي دهش كرد ياد-چو اواز داد ازخداوندمهر دگرگونه تر گشت جادو به چهر... 
--خداوندمهر--به روشني از باورشناسي مهر پرستي برجاي مانده و بهيچ وجه تصادفي نيست.ميرجلال الدين كزازي در نامه باستان ج2ص405: 
نكته اي نغز خداوندي مهر است كه چونان كنايه اي ايما از پروردگار به كار برده شده است. اين كاربرد كه دران افريدگار جهان دارنده و پديداور خورشيد خوانده شده است يادگاري ميتواند بود برجاي مانده از باورشناسي مهرپرستي و ستايش خورشيد و روشنايي كه همواره يكي از بنياد هاي باورشناختي درفرهنگ ايران بوده است.همچنين ص440 تا452را بخوانيد: 
نيز ميتواند بود كه هفت خوان پهلوانان و درپي ان هفت وادي درويشان از هفت ازمون مهري به يادگار مانده باشد... 
چون در هفت خوان مازندران كاووس سرزنش ميشود و رستم قهرمان اصلي است و چون هفت خوان رستم از منابع پهلواني است و در منابع سلطنتي نيامده(واين خود يعني رد اين داستان رابايد در دوره ي اشكانيان جست كه ساسانيان و حاكمان زردشتي مازندران!بسياري از حقايق تاريخي انرا تحريف كردند) بايد رستم را جست تا زمان وقوع داستان مازندران مشخص شود. 
مورخان سورن پهلو و گوندوفارس را رستم شاهنامه ميدانند(بيشتر پهلواني هاي رستم احتملا به دست اين دو انجام شده) بويژه كه چندي پس از گوندوفارس يوئه چي ها سيستان را گرفتند و نميتوان رستم را دران زمان جست.بعقيده من هفت خوان رستم به گندفار (46-20م) باز ميگردد كه درين صورت كاووس اردوان سوم(38-12م) خواهد بود. زمان حادثه را من 26م.(دويست سال پيش از سلطنت ساسانيان) تخمين ميزنم. 
اگر ميخواهيد به دانشگاه تهران امده و با من ديدار و با اساتيد تاريخ زبان شناسي و باستان شناسي تبادل نظر داشته باشيد(به ويژه كه ثمر رسيدن تحقيقات و اثبات فرضيات منوط به كشفيات وداده هاي باستان شناسي است).يا هر جا كه بگوييد-درساري-به حضورتان خواهم رسيد.به اين شماره 
پيامك بزنيد:09118505706 حسين اميني سودكلايي.
کولاییان : شنبه , 1390/11/15دانشجوی گرامی و همولایتی عزیز ، ازاینکه با علاقمندی مطلب را دنبال می کنید بسیار خوشحالم . با وجود تغییر دیدگاه ، و تایید شما بر اصالت مازندران ( ولایت ما ) در شاهنامه ، باید عرض کنم ( البته به اعتقاد بنده ) تغییر روش در تحقیق ، که از گفته های شما می شود فهمید ، شما را از حقیقت دور می کند . این بار، نوشته هایتان روشی را منعکس می کند که بزرگوارانی مثل دکتر صادق کیا و پیروان آن ها دنبال نموده اند با این تفاوت که آن ها به نتایجی خلاف نتایج شما رسیده اند . اشکال در روش آن ها همین بوده است که به تحقیقات میدانی کم توجه و بی اعتنا بوده اند . معمولاًمبنای قضاوت آن بزرگواران، فقط و فقط مطالبی بوده است که مکتوبات تاریخی راوی آن بوده است .همانطور که می دانید فراهم آورندگان مکتوبات اصیل تاریخی ، چهره هایی انگشت شمارند . آن ها برداشت های خود را نه فقط از روی نوشته ها ، بلکه بر اساس شواهدی که به چشم خود دیده و آن را ادراک نموده اند ، به روی کاغذ آورده اند . به عبارت دیگر آن ها با روش خود به حجم معلومات در زمینه مورد نظر بگونه ای موثر همیشه افزوده اند. اما بقیه که به لحاظ عدد بسیارند و امروز به بی شمار هم رسیده اند نوشتجات آن بزرگواران را به شرح و به تفصیل در نوشته های خود ، به تکرار و تکرار فقط نقل می کنند . این به اصطلاح مورخان نه فقط به دقت مطالب نیفزوده اند بلکه گاهی هم با رعایت نکردن امانت داری، علاقمندان و توده مردم علاقمند را، به سر در گمی کشانده اند . در این یادداشت چند نکته را به شما یاد آور می شوم: 1- کتاب اوستا که امروز در دسترس است در بخش اعظم پرداخته ساسانیان است و آن ها ، یعنی دستگاه سیاسی متعلق به ساسانیان این کتاب و بعضی کتب دیگر را مطابق نظرات روحانیون طرفدار حکومت در آورده اند . به استثنای بخش کوچکی از اوستا ، اعظم مطالب افزوده ها است .2- مردم مازندران اگر بپذیریم که در مقطعی از زمان به آیین زردشتی گرویده اند، این تحول به ناگهان و به سرعت رخ نداده است بلکه به کندی آغاز و حتی قبل از رسیدن به نتیجه ای موثر، مازندرانیان پذیرای آیین اسلام می شوند . این بر می گردد به نگاه متفاوتی که زرتشتیان داشته اند . مسیحیان و مسلمانان در تبلیغ و رواج دیانت خود ، متفاوت با زرتشتیان عمل نموده اند . این نکته با اهمیت است و نباید راه قیاس نا درست را پیش گرفت. 3- نامه تنسر نشانی از آن ندارد که در زمان تحریر ، آیین زرتشتی در مازندران مستولی بوده است . یادتان نرود که در آیین هندوان چون زرتشتیان، آتش ، از احترامی خاص بر خوردار بوده و هست . به علاوه هندو ها معمولاً حساسیتی به ادیان دیگر از خود نشان نداده اند ،چه بسا ممکن است، دستگاه سیاسی محلی در مازندران با نوعی تقیه و تساهل و رعایت موازین سیاسی از تظاهر به اختلافات مذهبی با مردم فلات ، همیشه دوری جسته ست . در مقابل مغان زردشتی ، مازندرانیان را بخاطر اعتقاداتشان، گاهی لعن و نفرین کرده اند . به اعتقاد بنده کیوس پسر فباد ساسانی از این حس و مخالفت مذهبی در سیاست ، سود جسته و به غارت و نسل کشی در مازندران ، که تنها بخش کوچکی از طبرستان بشمار می رفت ، دست یازیده است .4 - در هفت خوان نیز ، به گواهی شاهنامه ، ناحیت مازندران مستقل نبوده است . اگر دقت کنید در هفت خوان متوجه این مطلب می شوید که حاکم و یا شاه مازندران، به زعم کیکاوس، مرزبانی بیش نبوده است . در بسیاری از نسخ شاهنامه ، در هفت خوان، از کیکاوس نقل می شود که او در زمان عزیمت، از دادن حتی نامه و پیش آگهی به شاه مازتدران طفره می رود و می گوید : نخواهم که در پیش آن مرزبان / به پیغام نامه گشایم زبان . علاوه بر این کاوس در هفت خوان، پس از دستگیرشدن در مازندران ، با وجود آن همه کشتار که مرتکب می شود نزد سران مازندران فقط زندانی می شود و ظاهراً به خاطر بعضی مصلحت ها از کشتن او خودداری می شود . باید هفتحوان را بدقت بخوانید تا متوجه نوع رفتار دستگاه سیاسی کبکاوس با رهبران مازندران آن روز شوید تا بتوانید وقایع مربوط به هفتخوان شاهنامه را با آمدن کیوس ساسانی به مازندران مطابقت دهید. ( در صورت تمایل به مقاله کیکاوس یا کیوس اسطوره یا تاریخ در همین سایت مراجعه نمایید بویژه به کشتار تمامی دیوان آنجا که در شاهنامه آمده توجه کنید .) 5- مطابق قول مورخان که همه آن ها به گشودن مازندران توسط کیوس یا کاوس ساسانی صحه می گذارند ،طبیعی است که انتظار رود ،مطابق رسوم آن زمان ، فتح نامه هایی آمیخته با دروغ از کیوس و سرداران او در سرتاسر شرق ایران که جولاگاه کیوس بوده است پراکنده شود ، همین کار و همین تبلیغ و پروپاگاند که به نفع کیوس و سرداری بنام رستم تمام شد، ناحیت کوچک مازندران را شهره آفاق می کند تا آنجا که تمامی طبرستان تحت الشعاع نام مازندران واقع می شود . فقط یک نکته باقی است و آن این است که آمدن کیوس ساسانی به مازندران که واقعبتی غیر قابل انکار تاریخی محسوب می شود ، چرا مورد توجه کافی مورخان نبوده و نیست ؟هیچ مورخی تا کنون این زحمت را به خود نداده تا این اتفاق محرز تاریخی را مورد توجه کافی قرار دهد و از خود بپرسد که حاکمان محلی مازندران در آن زمان که ساسانیان بطور کامل بر مازندران مسلط می شوند ،چه کسانی و به چه نام بوده اند ؟ پایین کشیدن خاندان حاکم بر مازندران و پایان دادن به زعامت چندین صد ساله آن ها توسط کیوس که همه مورخان به آن اعتراف می کنند ، چرا در شاهنامه محلی از اعراب ندارد و حتی کوچک ترین اشاره به نام کیوس یا کاوس در بخش مهم شاهنامه که بخش تاریخی آن انگاشته می شود نیست؟ چرا شاهنامه اشاره یی به بزرگترین رقیب انوشیروان نمی کند ؟. متاسفانه این کتمان تاریخ بتوسط ما، جای تحقیق را در مورد آن گرفته است . هفتخوان در واقع سندی از تجاوز کیوس ساسانی و بر اساس فتح نامه ای از سوی او و سرداران او، پس از غارت و نسل کشی در مازندران، تنظیم شده است . انکار و نادیده گرفتن این واقعیت، پوشیده نگاه داشتن فصل مهمی از تاریخ ایران است . در پایان خواستم اشاره ای به شعار گونه ای داشته باشم که شما نیز بر زبان آورده اید و آن اشاره به تاییدات باستان شناسی است . مهم این است که تکذیبی هم از سوی باستانشناسان معتبر به مطالبی که ما ارائه می کنیم نبوده و نیست . فقر باستان شناسی مازندران را می توانید در نبود یک موزه در مرکز استان به روشنی ببینید. ضمن بیان این حقیقت که در مازندران و در چند دهه اخیر، صد ها بار در روزنامه ها از کشف آثار باستانی و دستگیری حفاران غیر قانونی و دزدان عتیقه شنیده و بازهم خواهیم شنید . در عصری که به عصر انفجار اطلاعات موسوم است ، بهتر است که دیگر راه های ممکن را دنبال کنیم و برای همیشه منتظر فعالیت های باستانشناسی باقی نمانیم .
عمران سالخورده ا : يكشنبه , 1390/11/30با سلام 
استاد بنده در می خوام در مورد روستای اسبوکلا زادگاهم تحقیق کنم . اگه ممکنه منابعی که می تونم استفاده کنم بفرمایید . اگر خودتون دانسته های ارزشمندتون رو در اختیار من قرار بدید که ممنون می شم.
کولاییان : يكشنبه , 1390/11/30 
آقای عمران سالخورده وجه تسمیه روستای اسبو کلا در این سایت و در مقاله " گویش مازندرانی زبان خدایان بود " ، درون جدولی به همراه بعضی اسامی دیگر آمده است . توجه داشته باشید که نام " اسبو کلا " موقعیت مکانی استثنایی روستای شما را توصیف می کند . ارتفاعات پوشیده از جنگل ، مشرف به روستای شما است و از نزدیک آن را در احاطه خود دارد . این باعث شده که سطح آب زیر زمینی در روستای شما فوق العاده بالا ست و گاهی نیز در سطح جاری شود. احتمالاً این وضع در گذشته و در زمانی که جنگل ها دست نخورده باقی مانده بود ، بیشتر بوده است . لفظ سنسکریت برای نامیدن چنین محلی" آپسو کلا "و یا" آبسوکلا" ( به معنای محل یا مکان و یا زمین آب افتاده) است . اگر مازندرانی را خوب بدانید اصطلاح " اوسو " و "گو سو " را به خاطر بیاورید ، اولی به معنای " آب انداحته یا همان او دکته " و دومی به معنای "گاو انداخته یا گو دکته " که بزرگتر ها این ها را برایتان معنا خواهند نمود . ملاحظه می کنید که اسبو کلا در اصل آپسوکلا به معنای زمین و یا مکان آب افتاده است . برای راحتی در تلفظ ، "س" قبل از " ب" به زبان آمده است و چون معنای واژه فراموش شده این شکل نادرست یعنی اسبو کلا به جای آبسوکلا در زبان مردم باقی مانده است . 
درسنسکریت Apa ( آپ ) به معنای آب است که در لفظ مازندرانی به شکل " او " باقیماند ه است . مازندرانیان به هنگام تلفظ " آ " لب و دهان را گرد و دایره می کنند . به همین خاطر آقا را شبیه "اوقا "و آرش را شبیه " اورش " تلفظ می کنند . می بینیم که " آپ " را "اوپ"و کوتاه آن را " او " تلفظ می اکنند .
عمران سالخورده ا : دوشنبه , 1390/12/01از توضیحتون ممنونم.دستتون درد نکنه.آیا در مورد تاریخ اسبوکلا منبعی هست ؟در مورد اقوامش ؟
کولاییان : سه شنبه , 1390/12/02آقای سالخورده تا آنجا که برای بنده آشکار است از دیرباز مردم اسبو کلا ساری مانند بسیاری مردم روستاهای اطراف آن مازندرانی اند . عموماً به تیره خاصی تعلق ندارند . جز این که بر اساس رسوم متعارف، احتمالاً بعضی شان نام و لقب اسبو و یا اسبو کلایی را برای خود انتخاب نموده اند و یا بعضی شان از خانواده های مهاجرند. پس تاریخ این مردم همان تاریخ مردم مازندران است . آگاه هستید که در مازندران نام اسبو کلا به بعضی اماکن دیگر نیز اطلاق می شود .
حسين اميني سودكل : پنجشنبه , 1390/12/04درود بر شما-اقاي كولاييان لطفا پاسخ پرسش هاي من را بدهيد: 
1.شما نشان داديد كه وازگان اصيل تبري ريشه در سنسكريت كلاسيك دارند نيز 
همانندي مازندراني وسنسكريت كلاسيك را درضمايرانعكاسي-اكنون ميخواهم  
بدانم دستور زبان مازندراني با كدام زبان مطابقت ميكند بويژه جمع بستن و كاربرد حرف اضافه درمازندراني كه به هيچ يك از زبان هاي ايراني شبيه نيست. 
جهت نمونه در فارسي:گاوها امدند.-در ژاپني:گاوها امد(فعل جمع بسته نميشود و معناي جمع ميدهد).-اما در مازندراني ميگوييم:گو بمونه-يعني:گاو امدند. چون(گاو) نهاد است و شناسه فعل به نهاد برميگردد (گاو) مفرد ميايد اما معناي جمع ميدهد. (هيچوقت نشنيدم كسي بگويد:گوئون) 
البته وقتي گاو مفعول واقع ميشود درجمله درگزاره قرار ميگيرد و چون شناسه فعل به گزاره برنميگردد نميتوان ان را مفرد بكار برد و ازان معناي جمع استنباط كرد.-اما گو همه ره بخردمي- اما گو هرسه تا ره بخردمي-اما گومو ره بخردمي.البته جديدا بسياري كلمات را با (ون) جمع ميبنديم كه به باور من همان (ان) است كه از فارسي وارد مازندراني شده است. درعوض برخي كلمات را با تكرار كردن جمع ميبنديم:كيجا كيجا-ريكا ريكا-وچه وچه-كه در تند گفتن مازندراني ميشود:كيج كيجا-ريك ريكا-وچ وچه=دخترها-پسرها-بچه ها. 
حال به اين جملات دقت كنيد:من گت گته دار ره بزومه=من بزرگ بزرگه درخت را زدم=من درخته بزرگ بزرگ را زدم=من درخت بزرگ ها را زدم=من درخت هاي بزرگ را زدم. 
شما خارخاره سره بساتني= شما خوب خوبه خانه ساختيد=شما خانه ي خوب خوب ساختيد=شما خانه خوب ها ساختيد=-شما خانه هاي خوب ساختيد.  
ميبينيم كه بايد چهار عمل انجام بدهيم تا مازندراني رابه فارسي برگردانيم و برخلاف كساني كه ميگويند: 
لهجه اي از فارسي است-مازندراني-تفاوتي بنيادي با فارسي دارد و از خانواده زبان هاي ايراني نيست. 
1.واژگان مازندراني ريشه درفارسي ندارند . 
2.درفارسي-درعبارت وصفي-موصوف پيش ازصفت ميايد ولي درمازندراني صفت پيش ازموصوف ميايد. 
3.در فارسي با(ان)و(ها)و...جمع ميبنديم ولي درمازندراني با تكرار واژگان انها راجمع ميبنديم. 
4.درفارسي با جمع بستن موصوف عبارت وصفي را جمع ميبنديم ولي درمازندراني با جمع بستن صفت! 
درمازندراني يا چون ژاپني حرف اضافه پس از هسته ميايد يا چون تركي حرف اضافه درظاهر نميايد ولي درمعناي جمله هست: به قول شاعر:..چپون خستو تن زنده ش لله وا..در اينجا(خستو تن) يعني(با تن خسته) ميبينيد كه حرف اضافه درظاهر نيست ولي درمعنا با عبارت است(مثل تركي).همچنين:مه وسه-جنگله دله-ته جه-حسن توم-ته ره...دراين موارد (مثل ژاپني) ميبينيم كه حرف اضافه پس از هسته ميايد. 
اقاي كولاييان! اين ساختار نحوي مطابق با كدام زبان است؟
کولاییان : جمعه , 1390/12/05 آقای امینی ، واژه " گو " به معنای گاو ، در سنسکریت دارای معانی متعدد است از جمله اسم جمع( گاوان یا رمه گاو) . البته، شما در این جا ،قبل از هر چیز قرابت زبان مازندرانی به سنسکریت را نشان داده اید . استفاده از تکرار ، در جمع بستن ،در بعضی زبان های دیگر هم به چشم می خورد . اشاره به این مطلب را گاهی و به ندرت در ارتباط با سنسکریت و سوابق مربوط به این زبان هم دیده ام ولی همانطور که گفته اید این از وجه تفاوت های مشخص زبان ما با زبان فارسی است . ضمناً ساختار نحوی زبان مازندرانی معرف زبان مازندرانی است و نه زبانی دیگر . آن چه که شما به آن اشاره می کنید اشتراکات نحوی است . زبان های دو رگه مثل مازندرانی مشترکات زیادی با زبان های اصلی خود( پهلوی و سنسکریت ) پیدا می کنند . ضمناً به تعریف دقیق زبان های ایرانی توجه بفرمایید و لطفاً توجه داشته باشید بحثی را که بنده دنبال می کنم مبحثی مهم از تاریخ مازندران و تاریخ ایران است و صرفاً و تماماً یک بحث زبان شناسانه نیست . موفق باشید .
حسین امینی سود ک : شنبه , 1390/12/06سلام-اقای کولاییان فکر میکنید که چرا در هفت خوان مازندران از شهرهای ساری و امل نام برده نشده ولی همه جا در شاهنامه بهمراه نام تبرستان یا بیشه تمیشه و بیشه نارون و گرگان و دهستان نام ساری و امل امده؟ 
ز گرگان به ساری و امل شدند به هنگام اوای بلبل شدند--دل شاد بر سبزه و گل برید سپه را همه سوی امل برید--دهستان و گرگان همه زیر نعل بکوبید وز خون کنید اب لعل 
جز به این دلیل- اگر بپذیریم مازندران هفت خوان رستم همین مازندران است-که زمان وقوع حمله کاووس به مازندران پیش پیدایش شهرهای ساری و امل یا مهم شدن انها بوده است؟ 
کاووس پس از گشودن مازندران اولاد را فرمانروای مازندران میکند ولی کیوس پس از گشودن تبرستان خود عنوان پتشخوارشاه میابد پس اولاد این جا چه میشود؟ مگر انکه بگوییم مازندران تنها بخش کوچکی از تبرستان بود که به اولاد داده شد ایا چنین می اندیشید؟
کولاییان : چهارشنبه , 1390/12/10  
آقای امینی با سلام ،بلی ، مازندران پیش از آن که به آن چنان شهرت افسانه ای ، پس از حمله کیوس دست پیدا کند و آوازه آن معرف بخش وسیعی از طبرستان شود، منطقه ای بالنسبه محدود را در بر می گرفت که شامل مجموعه کشت گاه های سنتی شالی بوده است . این کشت گاه ها همگی با آب تجن مشروب می شدند و برای این کار قریب پانزده نهر با پانزده سر دهنه ، آب رودخانه تجن را به کشتزارهای سنتی شالی در شرق و غرب تجن انتقال می داده اند . فاصله شمالی ترین سردهنه مهم، با جنوبی ترین سردهنه فقط چند کیلو متر است . تقریباً تمامی این نهر ها امروزه هم مورد استفاده قرار گرفته و در مجموع چندین متر مکعب آب در ثانیه را در فصل تابستان و در فصل کشت و کار شالی به کشتزار های ناحیه منتقل می کنند . ناحیه را، که کشتزار ها و به اصطلاح محلی ، صحرا های متعدد شالی درون آن است ، می توان مستطیلی به طول تقریبی بیست کیلومتر از شرق به غرب و عرض ده کیلومتر از شمال به جنوب دانست . این ناحیه چند صد کیلومتر مربعی و یا این تکه از سرزمین ما که ساری و اطراف را نیز در دل خود جای می دهد ، در گذشته دور، وشاید در طول چندین قرن، اولین و بزرگترین و مهمترین ناحیه کشاورزی برنج در ایران بود . بخش اعظم ناحیه که شامل ساری نیز میشده و می شود از فراز کوه اسپرز ( به گمان قریب به یقین همان اسپروزشاهنامه ) در چشم انداز است . کوه اسپرز جایی است در وسط ناحیه و معبری با اهمیت از فراز آن عبور می کند. از این مکان و در شاهنامه اشاره اولاد به رستم در توضیح سوسوزدن چراغ ها در دل شب ، در معرفی \\\" شهر مازندران \\\" از اینجا آب می خورد .یک بیت از شاهنامه : دَرِ شهر مازندران است گفت / که از شب دو بهره نخواهند حفت . بلی کشت و کار شالی برای مردم این ناحیه همیشه از دیر باز امری مقدس بوده ، بی کار و بی فایده رها کردن زمین شالی زار ، گناهی نابخشودنی تلقی شده و می شود. اصطلاح مازندران به اعتقاد بنده در همین ارتباط بوده ،این نام می توانست خود شعاری مقدس به زبان سنسکریت باشد ، (ما زی اَیندرا) ، یعنی با چنین مضمون : داده های خداوند را( زمین و آب را ) بیهوده مگذار! . این نام یعنی مازندران، معرف تمامی همین ناحیه است که به آن اشاره نمودیم . نام های دیگر از جمله "ساری\" ، فقط مکانی در گوشه ای از این ناحیه بوده است . ساری حتی تا قرن ششم میلادی به احتمال نه یک شهر بلکه فقط محلی مناسب برای اقامت فئودال بزرگ ناحیه و محل سکونت خاندان او بوده است .اما بنای آمل همانطور که در نوشته های من به آن مکرر اشاره گردید به توسط مهاجران نا راضی و شالیکاران مهاجر از ناحیه تجن صورت گرفته است و نام آمل گویای همین حقیقت است . برای مهاجران تصرف این ناحیه، خالی از اشکال بوده و در ابتدا سکونت در آن بلا مانع و منطقه به زبان سنسکریت بلا تصدی (آمله ) بوده است . آمل در زمان ساسانیان و قبل از ساری در ایران به شهرت رسید و دلیل آن تصرف زودهنگام ناحیه آمل توسط ساسانیان و خلع ید آن از دیوان برهمن و حاکمان ناحیه تجن بود است . اگر مبحث ساسانیان در شاهنامه را، بخش تاریخی این کتاب بزرگ بدانیم که اینگونه نیز هست ،تقدم ظهور نام آمل به منزله شهری متعلق به ساسانیان، نسبت به ساری در متن شاهنامه قابل مشاهده است. تا آن جا که من از این کتاب به خاطر دارم ، نام آمل در زمان بهرام گور و نام ساری بعد از زمان انوشیروان ظاهر می شود . البته بخش اسطوره ای و یا افسانه ای شاهنامه ، در این ارتباط ممکن است حکمی دیگر داشته و یا گونه ای دیگر باشد که در آن صورت نیازمند نگاهی متفاوت به آن است. در خاتمه توصیه می کنم که شما به عنوان دانشحوی تاریخ در صورت داشتن فرصت چگونگی شکل گیری اماکنی موسوم به شهر و عوامل مربوط به شکل گیری آن را ، در تاریخ ، مورد بررسی علمی قرار داده ، مقالات در این زمینه را مرور کنید . موفق باشید
رضا کولایی : جمعه , 1391/12/11 
سلام آقای کولاییان نمی دانم در مورد واژه بریمانکولا رضایت خاطر مبارک فراهم آمد یا خیر، بعضی از مطالب در مورد کولا ی کهن را دروبلاگkoola91.blogfa.com درج نموده ام امیدوارم توانسته باشم خدمتی کرده باشم. با تشکر: رضاکولایی 
کولاییان 
با درود ، از شما بابت نام آن مدرسه قدیمی (بریمانکولا) تشکر می کنم . مطابقت نام مدرسه با سنسکریت brAhmaNakula که به معنای «خانه برهمن» است جلب توجه کرد .واژه سنسکریت از ترکیب دو واژه «برهمن »و «کولا »است . نام مدرسه ای هم که شما یاد آن را کردید از ترکیب دو واژه « بریمان » و «کولا » است . حد اقل دو اصطلاح در اجزا قرابتی انکار ناپذیر دارند . 

مرتضی منتظری : دوشنبه , 1392/02/30استاد گرامی جناب آقای کولاییان سلام، ممنونم که اطلاعات لازم رادر اختیار ما قرارمیدهید......باتشکرفراوان
مرتضی منتظری : چهارشنبه , 1392/03/01سلام...استادگرامی اقای کولاییان...مرتضی منتظری هستم و زادگاهم روستای کهن و نامدار کولا است. براساس ذکرها وفرموده های شما خیلی چیزها برایم روشن شده است....که درمورد همه چیز اشاره فرموده اید.....وخوشحالم درچنین کشوری ودرچنین استانی وشهری وخصوصا درروستایی به نام کولا زندگی میکنم..... سوال فکرم رادرگیر کرده استاد:کولا درزمانهای اولیه تا الان که نسل درنسل پیش روی داشت ودارد.....درهمان زمانها به چه اسم هایی معروف بود؟ایا کولا اسم های دیگری هم داشت؟ باتشکرفراوان 
 
کولاییان ،  
با درود ، دوست عزیزم ، نام املاک با ارزش به آسانی عوض نمی شد و نمی شود و تغییر هم نمی کند . سند و هویت ملک ونام ملک، همیشه برای صاحبان آن و فئودال ها که قریب دو هزار سال در تاریخ ما نقش بازی می کنند ،محترم و با اهمیت بوده است . اگر نام گرامی نبود ، احراز مالکیت برای مالکان دشوار می شد . ناحیه کولا شامل با ارزش ترین مراتع جنگلی و بهترین شالیزار های منطقه است . هرگونه تغییر هویت و یا تعویض نام، مالکان و فئودال ها را دچار مشکل می کرد . شواهد موجود، اولین ساکنان ناحیه کولا را دسته ای از برهمنان نشان می دهد ، برهمنان مردمی آریا یی بوده که دو هزار سال پیش از این، ناحیه را آباد و مساعد سکونت می کنند .آن ها از گروه مهاجرین شالیکار و دامداران از شمال هند اند . از زمان کهن نام «کولا» به روستای برهمنان اطلاق می شده است .« کولا »و یا به خصوص «برهمن کولا» به معنای خانه برهمنان است . بریمان های امروز در کولا بدون تردید نامشان یادگار همان مردم است .آن ها که تاریخ را نمی فهمند ممکن است در فهم این نکات که گفته ام دچار مشکل شوند . آن ها از مردم هند فقط مردمی سیه چهره و به قول خودشان سیاه سوخته را مجسم می کنند !!. حال آن که برهمنان و اکثریت مردم هندو که به این مناطق آمده اند بیش تر از همه ایرانیان به مردم قفقاز و اروپاییان امروز شباهت داشته اند البته امروز این قبیل حرف ها فضیلتی را به بار نمی آورد . برای اطلاعات بیشتر به دیگر نوشته ها به همین قلم مراجعه شود . موفق باشید . 

عادل : چهارشنبه , 1393/05/29 سلام خدمت استاد گرانقدر،بنده کتابهای شما را مطالعه کردم ،مخصوصا نگاهی نو به تارخ مازندران برایم بسیار جالب و تامل بر انگیز بود .بنده دوستی در روستای سوته دارم که از کلمه \"ماندرامه\"به جای لغت فار سی \"شگون\" استفاده میشه.همانطور که میدانید در فرهنگ مازندران شگون به اولین فرد وارد شونده به منزل در لحظه سال نو گفته میشه که این کار برای مردم بسیار مقدس است.لذا شما اگر ماندرامه را به لاتین mandrame در اینترنت جستجو بفرمایید سر از هند در میاورید که در آنجا استفاده میشود .استاد عزیز اگر برای شما مقدور است درباره این ارتباط و معنی این لغت توضیح بفرمایید.با تشکر(همولایتی شما)  
 
کولاییان،  
با درود ، منظور شما اصطلاح "مادرامه " است ، لطفاً به مقاله " بیست واژه کهن مازندرانی" به قلم اینجانب مراجعه فرمایید .
علی مودب : چهارشنبه , 1393/06/05 
با سلام خدمت استاد بزرگوار - آیا مردم فعلی مازندران و گیلان دارای نژاد و زبان مشترکی می باشند ؟ با تشکر 
کولاییان ، 
با درود ، مردم فعلی مازندران و گیلان به لحاظ تاریخی و فرهنگی اشتراکات فراوان دارند که آن ها را به هم نزدیک می کند . زبانشان گیلکی است و شبیه به یکدیگرصحبت می کنند . تاریخشان از بسیاری جهات به هم مربوط است. گیلانیان و مازندرانیان در تاریخ پشتیبان هم بوده اند ( مثلاً در تحمل عواقب غارت امیر تیمور ، کمک گیلانیان به مازندرانیان با اهمیت بوده است). شاخص های نژادی بطور نسبی گیلانی ها را نسبت به باقی اقوام ایرانی ، به مردم مازندران نزدیک نشان می دهد . پیشنهاد می کنم که نوشته ها به توسط اینجانب در زمینه مازندران باستان را دنبال کنید . موفق باشید . 

نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي