گیل ، گیلک ، گیلکی
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 37 -   تعداد بازديد: 10106 -  شنبه 5 آذر 1390
درويش علي کولاييان
   
 مقدمه : کاربرد سه واژه گیل ، گیلک ،گیلکی در زبان عامه مردم مازندران و گیلان کم و بیش رایج است . برای نگارنده و برای همه آن ها که گویشور زبان مازندرانی اند، گیلک آن کس است که به زبان طبری یا مازندرانی تکلم می کند و گیلکی هم  به معنای زبان مازندرانی است .  در گیلان نیز، همین اصطلاحات با تاکید بیشتر، در ارتباط با زبان گیلانی و یا گیلانی زبانان به کار می رود . این ها و نظائر آن نه تنها از  پیوند های نزدیک قومی و هویتی مردم شمال ایران حکایت می کند بلکه ما را با نشانه های مهمی از تاریخ فراموش شده مردم گیلان و مازندران و در نهایت ، ایران  آشنا می سازد .

پیش از آن که بحث  حول این واژه ها را آغاز کنیم باید بگوئیم که واژه های تک سیلابی مثل گیل  ممکن است در زبانهای مختلف بکار گرفته شوند ولی این لزوماً به معنای یکی دانستن ریشه آن ها و یا هم معنا بودن آن واژه ها نیست . مثلاً اگر شخصی در زمان هخامنشیان موسوم به گیل بوده است لزوماً به این معنی نیست که نام او با واژه گیلانی گیل با معنایی که این جا مورد نظر است در ارتباط بوده است .


واژه گیل از کجا است ؟

 
واژه گیل در زبان مازندرانی هست و زبان مازندرانی بر اساس شواهد1 ، ارتباطی مستقیم با زبان  سنسکریت کلاسیک دارد . یافتن این واژه در زبان باستانی سنسکریت کلاسیک ، ممکن است ما را به معنای درست و ریشه ای این واژه هدایت کند . قبل از پرداختن به این واژه  نظر علاقمندان را به معنای یک واژه مهم  و مشترک بین دو زبان یا دو گویش مازندرانی و گیلانی یعنی واژه «مُختباد » جلب می کنیم .

 

مُختباد به چه معنی است ؟
 
این واژه در فرهنگ های مازندرانی و گیلانی  به شکل مُختاباد2 و مُختِباد2 و مِختابد 3 آمده است . نگارنده  همیشه آن را به صورت مُختِباد (مُختِ باد ) شنیده است. این واژه در فرهنگ واژگان تبری4 به معنای سرپرست گالش ها است .
در حوزه تجن مختباد ها دامداران سنتی محسوب میشدند . زمستان ها در قشلاق و درجلگه میان جنگل بسربرده ، در فصل گرم  و اواسط بهار جلگه را ترک کرده به ییلاق می رفتند. این مردم  به کار کشاورزی و کشت و کار برنج مشغول نمیشدند .شغلشان معمولاً پرورش گاو جنگلی یا همان گاو بومی گیلان و مازندران بود .اطلاق نام مُختِباد به این مردم معمولاً با احترام آمیخته بود و هست ، جائی که واژه گالش که چوپان گاو دار معنی می شود لزوماً چنین بار معنایی را با خود نداشته و ندارد. مردم ساکن روستا ها یعنی جلگه نشین ها که معمولاً جمعیت اصلی مردم منطقه را به خود اختصاص می دادند، کار اصلی شان کشت غلات به ویژه برنج بوده و آن ها در طول فصل گرم به کشاورزی مشغول می شدند و تا دهه های پیش و در عصر ارباب و رعیتی مجاز به ترک منطقه نبوده اند . آن ها می بایستی به نفع مالکان و اربابان به کاشت و داشت و برداشت محصول برنج مشغول می شدند .
مردم ساکن در شهرهای فئودالی مثل ساری و آمل که اغلب خود مالک و یا تاجر بازاری و یا صنعتگر و یا عوامل حکومتی محسوب می شدند ، آن ها نیز شهر را در ماه های گرم ترک کرده ، در اقامتگاه های ییلاقی رحل اقامت می گزیدند. ولی ، پابند بودن بدلیل کشت و کار ، مردم روستائی و کشتکاران را ، یعنی بخش اعظم وعمده جمعیت  را به باقی ماندن در جلگه مجبور می ساخت . آن ها یعنی کشتکاران مجبور می شدند گرما و هوای شرجی تابستان را تحمل کنند . در نظام فئودالی متعلق به زمان های دور، مانند زمان سلوکیان و اشکانیان  که به اعتقاد نگارنده و مطابق بررسی های او ، رسم و رسوم کشت برنج در مازندران و گیلان از آن زمان آغاز می شود این گونه مقررات ، اعمال می شده است5 . همانطور که بیان نمودیم برخلافِ کشتکاران ،مختباد ها مشمول این مقررات سخت نمی شدند و آن ها این آزادی و یا این اجازه را داشتـنـد که در فصل گرم، منطقه گرم و شرجی جلگه را آزادانه ترک نموده با دام هایشان به ییلاق بروند .
به دلائلی که پیش تر گفته شد با توجه به سابقه زبان مازندرانی1 ، ریشه واژه مُختباد را باید در زبان سنسکریت کلاسیک جستجو نمود . در زبان سنسکریت و در این ارتباط ، دو واژه به چشم می خورد . اولی mukta (مُکَته ) به معنای آزاد کردن و  دومی  muktivat (مُکتِوات) به معنای آزاد است . واژه اول ، واژه مازندرانی مُخته4 یا مُختی را به معنای امری مرسوم ، امری را که انجام دادن آن آزاد است به ذهن متبادر می کند . واژه دوم یعنی مُکتِوات می تواند شکل درست و اولیه واژه مختباد باشد .

معنای گیل ؟

حال این سوال به ذهن می رسد که اگر دسته ای از رعایا ، مجاز به ترک جلگه در تابستان بوده و به همین دلیل به مختباد موسوم می شدند، پس مردمی که  کشتکار بوده اند و مجبور به باقی ماندن در محل بوده اند، با کدام اصطلاح و یا با کدام صفت ، موصوف و یا معروف می شدند ؟ به نظر می رسد که  واژه های  سنسکریت کیل ،کیلانیا و کیلان   kIl و kIlanIya  و kIlana ما را به هدفی که دنبال می کنیم نزدیک می کند . واژه نخست یعنی کِیل  به معنای بستن و واژه  دوم  کیلانیا به معنای بسته بودن و یا  به تاویل ما،  پابند بودن است  و واژه سوم کیلانَ  به معنای بستن و پابند کردن ( حالت استمراری ) است . با توجه به این شواهد ، به سختی می توان واژه گیل را با واژه های سنسکریت که مورد اشاره قرار گرفته اند بی ارتباط دانست . تفاوت  این جا است که حرف ( ک ) به ( گ ) بدل شده است6 . این تغییر صدا و یا همان sound change مواردی متعدد از واژگان را در سیر تاریخی یک زبان مثلاً زبان مازندرانی شامل می شود .  واژه سنسکریت کال  kAl  ( به معنی زمان ، گاه )  در مازندرانی به گل یا گال7 به معنی گاه ( زمان ) بدل شده است و یاkiliJja به معنی (پلاس )  در مازندرانی به گلیج به معنای پلاس بدل شده است همینطور واژه سنسکریت  kacaka کچکَ به معنی قارچ در مازندرانی به گَُشک( گوشک4 ) به معنی قارچ بدل شده است و امثال این ها که می توان باز هم بر شمرد . بنا براین تبدیل کیل به گیل نباید دور از ذهن باشد و ریشه مشترک واژه های گیل و گیلک و گیلکی را باید در انطباق با ریشه مشترک همین واژه های سنسکریت که در متن آورده ایم جستجو کرد . ( توضیح : فرهنگ سنسکریت مورد استفاده در این تحقیق ، فرهنگ معتبر« مونیر ویلیامز»  . )  
ساری - آذر ماه 1390                                                                                                                                            .


   
پانویس :

   1- بر اساس نتایج پژو هش های نگارنده  که  به صورت کتاب و یا مقالاتی متعدد به علاقمندان تقدیم شده است .( کتاب " ساری و آغاز تمدن برنج در مازندران و گیلان - نشر شلفین 1385 و کتاب  " مازندرانی و سنسکریت کلاسیک "  نشر چشمه  1387 و " نگاهی نو به تاریخ ، مازندران باستان" - نشر گیلکان ( در دست انتشار ) و مقالات منتشر شده در نشریه گیله وا و مجله حافظ و مقالات آمده در سایت( www. kulaian .com

 2- فرهنگ واژگان تبری  زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی - 1381
3- ریشه یابی واژه های گیلکی و وجه تسمیه شهر ها و روستا های گیلان - جهانگیر سرتیپ پور -نشر گیلکان  1372
4- فرهنگ واژگان تبری زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی - 1381
5-   اقدام به کشت و کار، از فرائض دینی مردمی  بود که  چند قرن قبل از میلاد در عصر سلوکیان و اشکانیان  از شمال هند به مازندران و حوزه تجن مهاجرت می کنند . نام مازندران که در آغاز و بر اساس قرائن به حوزه تجن اطلاق گردید ،شاید که در اصل،  جمله ای کوتاه به زبان سنسکریت و امر به انجام دادن و یا رعایت فریضه ای دینی با این مضمون بوده است :  داده های ایندرا را به عبث مگذار ! لفظ سنسکریت آن می شود :( ما .زی. اَیندرا ! ). نگاه کنید به کتاب "  مازندرانی و سنسکریت کلاسیک " مدخل مازندران 
6-   فونتیک به کار رفته در این نوشتار فونتیک هاروارد - کیوتو است .  نگاه کنید  به ضمیمه مقاله "شعر و ترانه های کهن مازندرانی ، اشتراکات عروضی با شعر سنسکریت ".در سایت www. kulaian.com .
7- فرهنگ واژگان تبری زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی مدخل " گال به گال " .
 
تو ضیح :  این مقاله در دو ماهنامه گیله وا ( بهمن و اسفند 1390) درج شده است
توجه : با پوزش بسیار به علت کثرت نظرات و نبود جا تعدادی از نظرات پیشین  اجباراً حذف شده اند  . 
نظرات
محمد جواد : سه شنبه , 1399/10/30با درود  
بنده اصالتا اهل هزارجریب هستم و عجیب اینکه پدربزرگم و نیاکانش به زبان خود تاتی میگفتند و پدرم به زبان خود گلکی و بنده به زبان خود گلکی می گویم.  
علت اینکه بعد چند نسل لفظ تاتی به گلکی تغییر یافت و امروز فرزندانمان زبان خود را مازندرانی می خوانند و حتی به ما گوشزد می کنند تاتی و گلکی اشتباست، چیست؟  
چرا یک زبان باید نام های متفاوتی چون طبری و مازندرانی و گلکی و تاتی داشته باشند؟  
به نظرتون علت این تغییر نام از تاتی به گلکی و از گلکی به مازندرانی چیست؟  
کولاییان ،  
با درود به شما ، اول در مورد زبان تاتی ، مشهور است که اقوام ترک که دوران طولانی بر ایران حاکم بوده اند به زبان های غیر ترکی تات می گفتند . پس تات را پدرانمان از قول و از زبان آنان می گفتند . گیلکی یا به قول شما گلکی هم به گیل یعنی مردم جلگه نشین و شالیکاران در شمال ایران مربوط می شده است . مازندرانی نیز این روز ها مربوط ست به مردمی از ایران که در محدوده یک جغرافیای تاریخی معین زندگی می کنند . به این ترتیب هیجکدام در تناقض نیستند و می شود گفت این اسامی بسته به وجهی که برای گوینده مد نظر است موضوع واحدی را پیش می کشند .
صالح رودبار : دوشنبه , 1399/08/19سلام  
بنده از دیلمی تباران رودبار هستم  
شما راجب قوم ده لمایی چیزی شنیدید؟  
برخی می گویند دیلمیان از قوم ده لمایی هستند که زمان اشکانیان به سرزمین کادوسیان آمدند که بعدها به شمال آن گیلان و جنوب آن دیلمان گفتند ولی بنده منبعی نیافتم که راجب قوم ده لمایی باشد  
اگر اطلاع داشتید بنده را راهنمایی کنید  
با تشکر  
کولاییان ،  
با سلام ، دوست عزیز به مقاله " ریشه یابی نامواژه های دیلم و دیلمان " در همین سایت مراجعه فرمایید . متوجه هستید که لفظ دهلم به دِِلم که جزء اول واژه دِلِمون (که امروز بیشتنر دیلمان تلفظ می شود ) بسیار نزدیک است .
محمد : يكشنبه , 1399/09/23سلام برشما. 
گویش طالقانی تاتی هست یا گیلکی و مازندرانی هست چون گویش طالقان از نظر ساختاری با تاتی و گیلکی و مازندرانی تفاوت دارد. 
در بخش بالاطالقان نواحی همچون مهران و ناریان و دیزان و گته ده به زبان مازندرانی صحبت می کنند مثلا به امدم می گویند بیمامه و در چالوس و کلاردشت هم میگویند بیمامه و عباس اباد میگویند بومامه و در نوشهر بمومه و در ساری بیمومه میگویند اما گویش جوستان و شهرک با گویش بالا طالقان متفاوت هست و به امدم بیمیوم مثلا مشیم یعنی می رفتم یا میوردم یعنی می آوردم ولی این گویش با تاتی تاکستان متفاوت هست و در خیارج و اشتهارد و تاکستان افعال در قالب مذکر و مونث صرف میشوند و چندان برای اهالی طالقان قابل فهم نیست. 
گویش بالا طالقان را طبری طالقانی نیز نامیده اند ولی گویش میان طالقان و پایین طالقان را تاتی طالقانی نامیده اند. 
به نظر شما این گویش جز کدام دسته از زبان هاست آیا می توان گفت زالقانی خود زبان مستقل است؟
وحید گیلکی : سه شنبه , 1399/07/01سلام دوست عزیز..  
راستش یه سوال خیلی بزرگ برای من هست و امیدوارم شما جواب داشته باشید.. راستش من فامیلیم گیلکیه.. اهل روستایی به نام فارسیان قانچی با حدود هزار سال قدمت واقع در استان گلستان.. سوال من اینه که آیا فامیلی من ربطی به اصل و ریشه من داره یا نه؟! اینم بگم که نصف روستای ما فامیل گیلکی دارن و نصف روستا محمودی.. ولی زبان ما ترکیه قزلباش هست.. اینم بگم که از قدیم بین این دو فامیل جنگ بوده.. یعنی یکی از این دو مهاجر بودن.. حالا اینکه منشا فامیلی من از کجاست؟! شما میتونید کمک کنید؟  
کولاییان ، 
با سلام ، روستای شما به لحاظ موقعیت جغرافیایی می تواند در برگیرنده مردمی با تیره های مختلف باشد از جمله مردمی مهاجر از مازندران که معمولاً شالیکاران با مهارتی به حساب می آمدند و نام مصطلح گیلک در مورد آنان به کار می رفت . شاید محل زندگی شما یعنی فارسیان در اصل اقامتگاه نظامیان و مردم لشگری بوده است و زبان قزلباش یادگار همان مردم است. آن ها در ایستگاه خود نسبت به مردمی دیگر که به تیره های متفاوت تعلق داشتند به لحاظ اجتماعی اشراف داشته و زبان قزلباش بدین خاطر در میان دیگر تیره ها به کار می رفت و رفته رفته نسبت به دیگر زبان ها مقبول تر شد .  
نکته ای دیگر که باید به آن دقت نمود مشابهت واژه ها است ممکن است دو واژه از دو زبان متفاوت با یکدیگر اشتباه گرفته شوند . یعنی با احتمالی کم ، ممکن است گیلکی که منظور شما است ، واژه ای باشد با معنای متفاوت از گیلکی در زبان مازندرانی و فقط در تلفظ شبیه همدیگر . یعنی گیلکی که شما موسوم به آن شده اید متعلق به زبانی دیگر است و با معنایی دیگر اما در عین حال مشابهتی دارد با واژه گیلکی ! همانطور که عرض شد چنین احتمالی بسیار کم است و برای اظهار نظری مطمئن ،داشتن اشراف به گویش قزلباش شاید که ضروری است .موفق باشید .
پالند : پنجشنبه , 1396/05/19آقای کولائیان از مطالب شما سپاسگزارم. مطلبی ذهن مرا مشغول کرده است. در مازندران ما روستاهایی داریم مثل اسکندر کلا در قائمشهر، خلیل کلا در زیراب، ملا کلا در بابل و همچنین نام سلمانشهر در قدیم ساقی کلایه بوده و همچنین روستایی در رامسر با نام احمد کلایه در رامسر. از آنجایی که بیشتر مردم این شهر ها مانند گیلک های گیلان تکلم می کنند آیا کلایه همان کلا هست که ما می گوییم. یقینا روستاهای بیشتری در استان گیلان پسوند کلایه دارند که من اطلاعی ندارم. لطفا در این رابطه توضیح دهید. با تشکر  
کولاییان ،  
با سلام ، در مکتوبات اینجانب این مطلب روشن شده است که واژه « کلا » که تلفظ آن در فونتیک هاروارد - کیوتو khala است. ریشه اصطلاح «کلا »است . این واژه به معنی زمین خرمن ، یا زراعت گاه یا عرصه و یا معادل اصطلاح انگلیسی رایج در فارسی سایت می باشد . از مشتقات این واژه khalaja کلاجَه یا کلایه ( تلفظ ج شبیه جوگی و یوگی )است که آن به معنای جایگاه حاصل گیری و یا خرمنی برای محصول غله است . توسعه مدنیت برنج در گیلان و مازندران از شرق به غرب بوده زبان ساکنان این منطقه تحت تاثیر سالیان دستخوش تحولات شده است . توسعه مدنیت برنج در بعضی نواحی گیلان مثلاً رشت با تاخیر هزار ساله نسبت به مناطق اطراف ساری صورت گرفت . موفق باشید .
دیوسالار نوشهر : شنبه , 1399/10/27سلام جناب کولاییان  
در شرق مازندران به ترانه های مازندرانی تبری خونش و در غرب مازندران به آن توری خونش می گویند  
به نظر شما علت اینکه در نواحی نوشهر و چالوس و کلاردشت لفظ توری خونش رایج هست چیست.  
با توجه به اینکه در مازندرانی به برف، ورف گفته می شود آیا می توان چنین نتیجه گرفت که اصل این واژه توری هست؟  
این اصطلاح را شنیدم که می گویند: تَوَری ونگ دمه  
کولاییان ،  
با سلام ، باید دید اصل واژه تبری در کدام زبان مصطلح بوده است ویا به کار می رفته است . این واژه از سوی فارسی زبانان ذر نام بردن از مردم و زبان مردم شمال ایران به کار می رفت و مازندرانیان نیز به لفظ خود گاهی دخل و تصرفی در آن روا داشته به عادت آن را تَوِرِی بر زبان می آورند .
محمد : دوشنبه , 1399/04/16سلام استاد آیا از ریشه کشتی چک چیشت که در کجور و کلارستاق رواج دارد اطلاعی دارید؟ 
چَك چيشت يكي از كشتي‌هاي رايج و متداول شهرستان های نور و نوشهر و چالوس و کلاردشت است. اين كشتي در مراسم عروسي‌ها و جشنهاي محلي برگزار مي‌شود و معمولاً همراه با ساز و دهل است و با کشتی لوچو فرق دارد. 
کشتی گیر در ابتدای ورود به میدان چندین بار جهش کرده و به هوا پریده و دور میدان میچرخد و به اصطلاح دوران میگیرد و حریف طلبی میکند ؛ رقص محلی دِرون که به به اشتباه دروم نیز به آن میگویند از همین کشتی پهلوانی برگرفته شده است. 
بعد از آمدنِ حریف ؛ مراسم نیایش مشترک برگزار شده و دو کشتی گیر کشتی را آغاز کرده ؛ هر کدام از دو طرف به هر دلیلی بخواهد کشتی را متوقف کند با زدن کف دست به همدیگر "اصطلاحا چَک زدن" توقف در مسابقه را اعلام‌ میکند و در آخر هرکس تواند پای دیگری را از زمین بلند کند ؛ پیروز میدان خواهد بود. 

شیخی : يكشنبه , 1399/04/01سلام  
در دوره قاجار پس از تبعید کردهای خواجوندی به منطقه کجور و کلاردشت دو لفظ گیل و ایل شکل گرفت.  
ایل به کرد های خواجوند گفته میشد که که در ان دوره به گویش خواجوندی گویش می کردند .  
گیل به بومیان مازندرانی کجور و کلاردشت اطلاق می گشت که به زبان مازندرانی صحبت می کردند.  
جالب اینجاست برخی طوایف مهاجر غیر کرد ساکن در کلاردشت و کجور مانند طایفه دابویی که از سوادکوه به کلاردشت مهاجرت کردند و طایفه اسحاقی که از لتیتکوه امل به کجور مهاجرت نمودند و حتی شیرازی های مهاجر هم خود را گیل می نامیدند.  
از نظر تاریخی از همان ابتدا بین ایل ها (کردهای مهاجر) و گیل ها (مازندرانی ها) جنگ و نزاع وجود داشته و این جنگ ها تا زمان روی کار امدن حکومت پهلوی ادامه داشته.  
علت استفاده از لفظ گیل و ایل چیست.؟  
ایا منظور از ایل و گیل یک ظرف هویتی برای باز شناخته شدند مهاجران کرد از بومیان مازندران است ؟  
این لفظ ابداع چه کسانی بود ایا کرد ها این لفظ را ابداع نمودند یا خود مازندرانی ها این لفظ را ایجاد کردند یا اینکه این لفط ابداع دستگاه حکومت قاجار بود که کردها را به این منطقه مهاجرت دادند؟  
بنده احساس میکنم این لفط باید اختراع قاجار برای بازشناساندند مهاجران کرد از بومیان مازندران باشد.  
همانطور که میدانیم در دوران قاجار مازندران دچار تحولات زیادی شد برای مثال منطقه علمده نور تا رودسر با اینکه جز مازندران بودند ولیکن با عنوان محال ثلاث (کجور کلارستاق تنکابن) دارای حکومت جداگانه به مرکزیت خرم اباد بودند و ما شاهد کوچ گسترده اهالی مازندران به تهران هستیم که برخی از انها وارد دستگاه حکومتی و سپاه قاجار شدند .  
لطفا توضیح دهید ریشه و منشا لفظ ایل و گیل در این دوره که حدود یک قرن و نیم به طول انجامید چیست؟  
کولاییان ْْ  
با سلام ْ شاید متوجه منظورتان نشدم . شما در ابتدای یادداشت تان می پرسید ریشه اسامی ایل و گیل از کجاست ؟ در مورد گیل همین جا و در متن مقاله پاسختان را دریافت می کنید . ایل را هم در لغت نامه های فارسی جستجو کنید . توجه داشته باشید تلاش ما .اینجا معطوف به گدشته باستانی است و الا مردم ما دوره های تاریخی طولانی را پشت سر گذاشته اند . هرکدام از این دوران شاید موجب مباحثی طولانی است. موفق باشید .
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي