گیل ، گیلک ، گیلکی
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 37 -   تعداد بازديد: 9649 -  شنبه 5 آذر 1390
درويش علي کولاييان
   
 مقدمه : کاربرد سه واژه گیل ، گیلک ،گیلکی در زبان عامه مردم مازندران و گیلان کم و بیش رایج است . برای نگارنده و برای همه آن ها که گویشور زبان مازندرانی اند، گیلک آن کس است که به زبان طبری یا مازندرانی تکلم می کند و گیلکی هم  به معنای زبان مازندرانی است .  در گیلان نیز، همین اصطلاحات با تاکید بیشتر، در ارتباط با زبان گیلانی و یا گیلانی زبانان به کار می رود . این ها و نظائر آن نه تنها از  پیوند های نزدیک قومی و هویتی مردم شمال ایران حکایت می کند بلکه ما را با نشانه های مهمی از تاریخ فراموش شده مردم گیلان و مازندران و در نهایت ، ایران  آشنا می سازد .

پیش از آن که بحث  حول این واژه ها را آغاز کنیم باید بگوئیم که واژه های تک سیلابی مثل گیل  ممکن است در زبانهای مختلف بکار گرفته شوند ولی این لزوماً به معنای یکی دانستن ریشه آن ها و یا هم معنا بودن آن واژه ها نیست . مثلاً اگر شخصی در زمان هخامنشیان موسوم به گیل بوده است لزوماً به این معنی نیست که نام او با واژه گیلانی گیل با معنایی که این جا مورد نظر است در ارتباط بوده است .


واژه گیل از کجا است ؟

 
واژه گیل در زبان مازندرانی هست و زبان مازندرانی بر اساس شواهد1 ، ارتباطی مستقیم با زبان  سنسکریت کلاسیک دارد . یافتن این واژه در زبان باستانی سنسکریت کلاسیک ، ممکن است ما را به معنای درست و ریشه ای این واژه هدایت کند . قبل از پرداختن به این واژه  نظر علاقمندان را به معنای یک واژه مهم  و مشترک بین دو زبان یا دو گویش مازندرانی و گیلانی یعنی واژه «مُختباد » جلب می کنیم .

 

مُختباد به چه معنی است ؟
 
این واژه در فرهنگ های مازندرانی و گیلانی  به شکل مُختاباد2 و مُختِباد2 و مِختابد 3 آمده است . نگارنده  همیشه آن را به صورت مُختِباد (مُختِ باد ) شنیده است. این واژه در فرهنگ واژگان تبری4 به معنای سرپرست گالش ها است .
در حوزه تجن مختباد ها دامداران سنتی محسوب میشدند . زمستان ها در قشلاق و درجلگه میان جنگل بسربرده ، در فصل گرم  و اواسط بهار جلگه را ترک کرده به ییلاق می رفتند. این مردم  به کار کشاورزی و کشت و کار برنج مشغول نمیشدند .شغلشان معمولاً پرورش گاو جنگلی یا همان گاو بومی گیلان و مازندران بود .اطلاق نام مُختِباد به این مردم معمولاً با احترام آمیخته بود و هست ، جائی که واژه گالش که چوپان گاو دار معنی می شود لزوماً چنین بار معنایی را با خود نداشته و ندارد. مردم ساکن روستا ها یعنی جلگه نشین ها که معمولاً جمعیت اصلی مردم منطقه را به خود اختصاص می دادند، کار اصلی شان کشت غلات به ویژه برنج بوده و آن ها در طول فصل گرم به کشاورزی مشغول می شدند و تا دهه های پیش و در عصر ارباب و رعیتی مجاز به ترک منطقه نبوده اند . آن ها می بایستی به نفع مالکان و اربابان به کاشت و داشت و برداشت محصول برنج مشغول می شدند .
مردم ساکن در شهرهای فئودالی مثل ساری و آمل که اغلب خود مالک و یا تاجر بازاری و یا صنعتگر و یا عوامل حکومتی محسوب می شدند ، آن ها نیز شهر را در ماه های گرم ترک کرده ، در اقامتگاه های ییلاقی رحل اقامت می گزیدند. ولی ، پابند بودن بدلیل کشت و کار ، مردم روستائی و کشتکاران را ، یعنی بخش اعظم وعمده جمعیت  را به باقی ماندن در جلگه مجبور می ساخت . آن ها یعنی کشتکاران مجبور می شدند گرما و هوای شرجی تابستان را تحمل کنند . در نظام فئودالی متعلق به زمان های دور، مانند زمان سلوکیان و اشکانیان  که به اعتقاد نگارنده و مطابق بررسی های او ، رسم و رسوم کشت برنج در مازندران و گیلان از آن زمان آغاز می شود این گونه مقررات ، اعمال می شده است5 . همانطور که بیان نمودیم برخلافِ کشتکاران ،مختباد ها مشمول این مقررات سخت نمی شدند و آن ها این آزادی و یا این اجازه را داشتـنـد که در فصل گرم، منطقه گرم و شرجی جلگه را آزادانه ترک نموده با دام هایشان به ییلاق بروند .
به دلائلی که پیش تر گفته شد با توجه به سابقه زبان مازندرانی1 ، ریشه واژه مُختباد را باید در زبان سنسکریت کلاسیک جستجو نمود . در زبان سنسکریت و در این ارتباط ، دو واژه به چشم می خورد . اولی mukta (مُکَته ) به معنای آزاد کردن و  دومی  muktivat (مُکتِوات) به معنای آزاد است . واژه اول ، واژه مازندرانی مُخته4 یا مُختی را به معنای امری مرسوم ، امری را که انجام دادن آن آزاد است به ذهن متبادر می کند . واژه دوم یعنی مُکتِوات می تواند شکل درست و اولیه واژه مختباد باشد .

معنای گیل ؟

حال این سوال به ذهن می رسد که اگر دسته ای از رعایا ، مجاز به ترک جلگه در تابستان بوده و به همین دلیل به مختباد موسوم می شدند، پس مردمی که  کشتکار بوده اند و مجبور به باقی ماندن در محل بوده اند، با کدام اصطلاح و یا با کدام صفت ، موصوف و یا معروف می شدند ؟ به نظر می رسد که  واژه های  سنسکریت کیل ،کیلانیا و کیلان   kIl و kIlanIya  و kIlana ما را به هدفی که دنبال می کنیم نزدیک می کند . واژه نخست یعنی کِیل  به معنای بستن و واژه  دوم  کیلانیا به معنای بسته بودن و یا  به تاویل ما،  پابند بودن است  و واژه سوم کیلانَ  به معنای بستن و پابند کردن ( حالت استمراری ) است . با توجه به این شواهد ، به سختی می توان واژه گیل را با واژه های سنسکریت که مورد اشاره قرار گرفته اند بی ارتباط دانست . تفاوت  این جا است که حرف ( ک ) به ( گ ) بدل شده است6 . این تغییر صدا و یا همان sound change مواردی متعدد از واژگان را در سیر تاریخی یک زبان مثلاً زبان مازندرانی شامل می شود .  واژه سنسکریت کال  kAl  ( به معنی زمان ، گاه )  در مازندرانی به گل یا گال7 به معنی گاه ( زمان ) بدل شده است و یاkiliJja به معنی (پلاس )  در مازندرانی به گلیج به معنای پلاس بدل شده است همینطور واژه سنسکریت  kacaka کچکَ به معنی قارچ در مازندرانی به گَُشک( گوشک4 ) به معنی قارچ بدل شده است و امثال این ها که می توان باز هم بر شمرد . بنا براین تبدیل کیل به گیل نباید دور از ذهن باشد و ریشه مشترک واژه های گیل و گیلک و گیلکی را باید در انطباق با ریشه مشترک همین واژه های سنسکریت که در متن آورده ایم جستجو کرد . ( توضیح : فرهنگ سنسکریت مورد استفاده در این تحقیق ، فرهنگ معتبر« مونیر ویلیامز»  . )  
ساری - آذر ماه 1390                                                                                                                                            .


   
پانویس :

   1- بر اساس نتایج پژو هش های نگارنده  که  به صورت کتاب و یا مقالاتی متعدد به علاقمندان تقدیم شده است .( کتاب " ساری و آغاز تمدن برنج در مازندران و گیلان - نشر شلفین 1385 و کتاب  " مازندرانی و سنسکریت کلاسیک "  نشر چشمه  1387 و " نگاهی نو به تاریخ ، مازندران باستان" - نشر گیلکان ( در دست انتشار ) و مقالات منتشر شده در نشریه گیله وا و مجله حافظ و مقالات آمده در سایت( www. kulaian .com

 2- فرهنگ واژگان تبری  زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی - 1381
3- ریشه یابی واژه های گیلکی و وجه تسمیه شهر ها و روستا های گیلان - جهانگیر سرتیپ پور -نشر گیلکان  1372
4- فرهنگ واژگان تبری زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی - 1381
5-   اقدام به کشت و کار، از فرائض دینی مردمی  بود که  چند قرن قبل از میلاد در عصر سلوکیان و اشکانیان  از شمال هند به مازندران و حوزه تجن مهاجرت می کنند . نام مازندران که در آغاز و بر اساس قرائن به حوزه تجن اطلاق گردید ،شاید که در اصل،  جمله ای کوتاه به زبان سنسکریت و امر به انجام دادن و یا رعایت فریضه ای دینی با این مضمون بوده است :  داده های ایندرا را به عبث مگذار ! لفظ سنسکریت آن می شود :( ما .زی. اَیندرا ! ). نگاه کنید به کتاب "  مازندرانی و سنسکریت کلاسیک " مدخل مازندران 
6-   فونتیک به کار رفته در این نوشتار فونتیک هاروارد - کیوتو است .  نگاه کنید  به ضمیمه مقاله "شعر و ترانه های کهن مازندرانی ، اشتراکات عروضی با شعر سنسکریت ".در سایت www. kulaian.com .
7- فرهنگ واژگان تبری زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی مدخل " گال به گال " .
 
تو ضیح :  این مقاله در دو ماهنامه گیله وا ( بهمن و اسفند 1390) درج شده است
توجه : با پوزش بسیار به علت کثرت نظرات و نبود جا تعدادی از نظرات پیشین  اجباراً حذف شده اند  . 
نظرات
قاسم رستمی نیا : پنجشنبه , 1390/12/18با عرض سلام خدمت اقای کولاییان محقق خلاق و عزیز مازندرانی 
پرسشی در ذهن بنده ایجاد شده که بسیار خرسند می شوم اگر که پاسخش را بدانم: 
همانطور که می دانیم زبان طبری که گویش مازندرانی میوه ای از شاخه ی آن است خود شاخکی از شاخه ی زبان های ایرانی میانه است و از انجا که زبانهای ایرانی و هندی از یک خانواده هستند پس بی دلیل نیست که واژه های سنسکریت و واژ های مازندرانی با یکدیگر نسبتی داشته باشند و این دلیل بر این نمی شود که مازندرانی ها قومی مهاجر از هند می باشند. دست کم این مشابهت به تنهایی دلیل این امر نمی شود چطور این مشکل را حل می کنید ؟ توضیحات کمی در این باره از شما خوانده ام نیازمند توضیحات بیشتر هستم  
درود بر شما  
موفق و پیروز باشید
فرشید : جمعه , 1391/08/12سلام آقای کولائیان 
من دوستان مازندرانی زیادی دارم که از نگرانی اینکه با گیلانیها اشتباه گرقته شوند از نام گیلک و گیلکی فرار میکنند حتی حاضر نیستند بگویند که نام زبانشان گیلکی است در حالیکه مردم عادی این واقعیت را پنهان نمیکنند.در مناطق فیروزکوه سیمین دشت و حتی میگون نزدیک تهران مردم زبان خود را گیلکی میگویند .فکر میکنم محققانی چون شما میبایست برای حوانان این موضوع را روشن کنید که نباید از خویشتن خود فرار کنند بلکه با شناخت خود و تواناییهای مردم سرزمینهای شمالی به خود افتخار کنند
ابراهیم زاده : سه شنبه , 1392/05/08با سلام وخسته نباشید.بنده فارغ التحصیل دکترای جامعه شناسی هستم ودرحال تحقیق از یک ترانه مازندرانی هستم.که نام این ترانه یورمله ی مصومه است (معصومه ی یورمحلی- یورمحله محله ای ازمحلات قدیمی بابلسر است.که در حال حاضر دربافت میانی این شهرستان نام وقدمتش را حفظ کرده است) باتوجه به اینکه تحقیق میدانی ام را آغاز کردم از شما کارشناس محترم استدعا دارم درصورتیکه از این ترانه ومتن اصلی آن ویا اشخاص واعلام وشاعر آن مطلعید راهنمایی ویاری فرمائید. ارادتمند حمید رضا ابراهیم زاده 
کولاییان  
با درود ، با آرزوی موفقیت برای شما، متاسفانه بابت موضوع مورد نظر شما اطلاعی ندارم .  

کامران : پنجشنبه , 1393/01/21خیلی خوب ودقیق بود.
ایرانی : يكشنبه , 1395/01/08از کی تا حالا مازندرانی شده زبان؟  
فقط یه لهجه است چون ادم فارسی زبان همه حرفاشونو میفهمه ولی حرف گیلک رو نمیشه فهمید  
 
کولاییان، 
با سلام ، 
مازندرانی آیا لهجه یی از فارسی است یا خود یک زبان محسوب می شود ؟ این سوال را از زبان شناسان بپرسید . البته به اعتقاد آنان مازندرانی یک زبان است ،گرچه متاسفانه بنا به ملاحظاتی بی معنا ، گاهی این واقعیت انکار می شود . 
البته یک ایرانی فارس زبان که با مازندرانیان بیشتر آشناست آسانتر زبان آنان را می فهمد . بد نیست گاهی هم با مردم کهنسال مازندرانی در روستاهای اطراف شهر ها صحبت کنید که در آن صورت نتیجه یی دیگر خواهید گرفت.  
شهر نشینان مازندرانی به خصوص ساروی ها زبانشان آمیختگی زیاد با واژگان فارسی دارد . 
باید بپذیریم که وقایع تاریخی و موقعیت جغرافیایی خاص مازندر ، سبب تاثیر پذیری فوق العاده ،و زیاده از حد زبان مازندرانی از زبان پایتخت نشینان (تهرانیان )شده است . ضمناً هم مازندرانی و هم فارسی از خانواده زبان های هند و ایرانی اند .
جعفر : جمعه , 1395/04/25با سلام.به ناچار فارسی می نویسم که همه از آن بهره ببرند(اَگی نا گِلِکی نویشتمه).ما زبانی داریم که در خطه ی شمال از غرب گیلان تا شرق مازندران پیشین(گلستان کنونی)رایج است و در سوی جنوبی البرز(سمنان،تهران،البرز و قزوین)نیز روایی دارد.همان گونه که مردم بومی این سرزمین می گویند می توان این زبان را گِلیکی/گیلکی نامید و ایرادی در کار نخواهد بود.البته در سرزمین های دیگر نیز رایج است که مردم بومی،زبان خود را با واژه ای می نامند که در نزد دیگران شاید دور از ذهن باشد.برای نمونه ما زبانی را آلمانی می شناسیم ولی خودشان آن را دویچ اشپرشهdeutsch spreche می نامند که برای برخی ها نا آشناست و همین طور ما زبان قوم و مردمی را ژاپنی ولی خودشان آن را" نیهُن گو "می نامند.در پژوهش هایی که من انجام داده ام از استان گلستان تا غرب گیلان همه ی دانایانی که از رسانه ها تقلید نمی کنند خود را گیلک و زبانشان را گیلکی می نامند و در سال های اخیر تلاش زیادی بویژه در میان رسانه ها و سواد آموخته ها شده که خود را از این واژه جدا بدانند و مازندرانی بشناسانند و امید است که با تلاش ماها این مسئله حل شود.سپاس از مهرتان
پارسا جليلي : يكشنبه , 1396/05/22با سلام . از سوالات متعددی که می پرسم عذرخواهی ميکنم . من نوجوانی 16 ساله هستم که حدود يک سال هست در مورد همين موضوع تحقيق ميکنم. براي دوستانم در مدرسه هر چه توضيح مي دادم قبول نمی کردند. احساس ميکنم آگاه کردن مردم خيلی سخت است . متاسفانه اصلا به فرهنگ و تاريخ مازندران اهميت نمی دهند و در خانم ها که وضعيت بدتر است . من تا به الان در مورد لباس محلی ، غذای محلی ، زبان ، آداب و رسوم و نام های مازندرانی تحقيقاتی انجام دادم ولی نتيجه مطلوبی نگرفتم . آيا می توانید راهنمايي ام کنيد. با سپاس  
کولاییان ، 
نباید ناراحت شوید اگر چیزی را شما اهمیت می دهید اما دیگری اهمیت نمیدهد . عکس قضیه نیز همیشه اتفاق می افتد و کسی حق ندارد کسی دیگر را سر زنش کند . اول از همه خودت خوب بدان که به دنبال چه چیز هستی و آن چیز برای تو چرا با اهمیت است . اگر به تاریخ علاقمندی باید متون تاریخی را و موضوعات مورد علاقه ات در تاریخ دنبال کنی . آیا مقالات تاریخی این سایت را خوانده اید ؟
پارسا خلیلی : سه شنبه , 1396/05/17سلامی ديگر خدمت استاد کولائیان ، اسناد تاريخی در مورد گيلک بودن مازندرانی ها موجود هست؟  
کولاییان ، 
با سلام ، همین که مازندرانیان زبانشان را گیلِکی می دانند دلیل روشنی است . نامه معروف مازیار به خلیفه که در آن نامه خود را «جیل »معرفی می کند و بسیار نکات ریز و درشت دیگر هم می تواند برای شما سند تاریخی تلقی شوند . تنبیه مردم گیل به توسط انوشیروان که در شاهنامه فردوسی آمده در واقع روایت غارت مازندران و کشتار در آنجا به توسط کیوس برادر انوشیروانست . به دلیل سانسور نام کیوس روایت به اصطلاح افتخار آمیز فتح مازندران به انوشیروان نسبت داده می شود و مطابق نوشته های تاریخی و رسمی که فردوسی بزرگ روایت های خود را بر اساس همان اسناد تنظیم می کند ، این کار ارثیه انوشیروان تلقی شد . در روایت یاد شده مندرج در شاهنامه همیشه از گیل و گیلانیان یاد می شود و هدف از آن همان مردم مازندران است .
وحید گیلکی : سه شنبه , 1399/07/01سلام دوست عزیز..  
راستش یه سوال خیلی بزرگ برای من هست و امیدوارم شما جواب داشته باشید.. راستش من فامیلیم گیلکیه.. اهل روستایی به نام فارسیان قانچی با حدود هزار سال قدمت واقع در استان گلستان.. سوال من اینه که آیا فامیلی من ربطی به اصل و ریشه من داره یا نه؟! اینم بگم که نصف روستای ما فامیل گیلکی دارن و نصف روستا محمودی.. ولی زبان ما ترکیه قزلباش هست.. اینم بگم که از قدیم بین این دو فامیل جنگ بوده.. یعنی یکی از این دو مهاجر بودن.. حالا اینکه منشا فامیلی من از کجاست؟! شما میتونید کمک کنید؟  
کولاییان ، 
با سلام ، روستای شما به لحاظ موقعیت جغرافیایی می تواند در برگیرنده مردمی با تیره های مختلف باشد از جمله مردمی مهاجر از مازندران که معمولاً شالیکاران با مهارتی به حساب می آمدند و نام مصطلح گیلک در مورد آنان به کار می رفت . شاید محل زندگی شما یعنی فارسیان در اصل اقامتگاه نظامیان و مردم لشگری بوده است و زبان قزلباش یادگار همان مردم است. آن ها در ایستگاه خود نسبت به مردمی دیگر که به تیره های متفاوت تعلق داشتند به لحاظ اجتماعی اشراف داشته و زبان قزلباش بدین خاطر در میان دیگر تیره ها به کار می رفت و رفته رفته نسبت به دیگر زبان ها مقبول تر شد .  
نکته ای دیگر که باید به آن دقت نمود مشابهت واژه ها است ممکن است دو واژه از دو زبان متفاوت با یکدیگر اشتباه گرفته شوند . یعنی با احتمالی کم ، ممکن است گیلکی که منظور شما است ، واژه ای باشد با معنای متفاوت از گیلکی در زبان مازندرانی و فقط در تلفظ شبیه همدیگر . یعنی گیلکی که شما موسوم به آن شده اید متعلق به زبانی دیگر است و با معنایی دیگر اما در عین حال مشابهتی دارد با واژه گیلکی ! همانطور که عرض شد چنین احتمالی بسیار کم است و برای اظهار نظری مطمئن ،داشتن اشراف به گویش قزلباش شاید که ضروری است .موفق باشید .
پارسا جليلي : شنبه , 1396/05/21با سلام ، در مناطق کرد نشين و ترک نشين کشورمان برای فرزندان خود نام های محلی بر می گزينند . کردها نزديک به 6000 اسم دارند! چرا ما در مازندران نام های بسيار کمی داريم؟  
کولاییان ، 
با درود ، آیا منظورتان از نام های محلی نام های غیر فارسی است ؟ اگر چنین است بسیاری نام ها در فارسی از زبان مازندرانیان است . مثل کاوه ،ایرج ، فریدون و ..... این قصه سر دراز دارد ! 

پالند : شنبه , 1396/05/21در کتاب (التدوین فی احوال جبال شروین ) نوشته اعتماد السلطنه، ذکر شده طپورها و گیلک ها و کادوسی ها همگی طائفه ای از مارد یا مازد هستند. آیا صحت دارد؟  
کولاییان ،  
دوست عزیز به منابع و مراجع مولف باید دقت کنید . متاسفانه این مولف عهد قاجار خیالباف هم گاهی بوده است .
پالند : پنجشنبه , 1396/05/19آقای کولائیان از مطالب شما سپاسگزارم. مطلبی ذهن مرا مشغول کرده است. در مازندران ما روستاهایی داریم مثل اسکندر کلا در قائمشهر، خلیل کلا در زیراب، ملا کلا در بابل و همچنین نام سلمانشهر در قدیم ساقی کلایه بوده و همچنین روستایی در رامسر با نام احمد کلایه در رامسر. از آنجایی که بیشتر مردم این شهر ها مانند گیلک های گیلان تکلم می کنند آیا کلایه همان کلا هست که ما می گوییم. یقینا روستاهای بیشتری در استان گیلان پسوند کلایه دارند که من اطلاعی ندارم. لطفا در این رابطه توضیح دهید. با تشکر  
کولاییان ،  
با سلام ، در مکتوبات اینجانب این مطلب روشن شده است که واژه « کلا » که تلفظ آن در فونتیک هاروارد - کیوتو khala است. ریشه اصطلاح «کلا »است . این واژه به معنی زمین خرمن ، یا زراعت گاه یا عرصه و یا معادل اصطلاح انگلیسی رایج در فارسی سایت می باشد . از مشتقات این واژه khalaja کلاجَه یا کلایه ( تلفظ ج شبیه جوگی و یوگی )است که آن به معنای جایگاه حاصل گیری و یا خرمنی برای محصول غله است . توسعه مدنیت برنج در گیلان و مازندران از شرق به غرب بوده زبان ساکنان این منطقه تحت تاثیر سالیان دستخوش تحولات شده است . توسعه مدنیت برنج در بعضی نواحی گیلان مثلاً رشت با تاخیر هزار ساله نسبت به مناطق اطراف ساری صورت گرفت . موفق باشید .
پارسا جليلي : يكشنبه , 1396/05/15با درود خدمت استاد ارجمند . يعنی اهالی سوادکوه يا کوهستان های آمل که معمولا ييلاق و قشلاق می کنند گيلک نيستند؟  
کولاییان ، 
با سلام ، از میان مردم گیل دسته ای به طور سنتی اختصاصاً به پرورش د ام ( گاو پون ور ) مشغول بوده اند آن ها مختباد و گالش محسوب می شدند . ییلاق و قشلاقشان ضرورت شغلی شان بود .
پالند : سه شنبه , 1396/05/24با سلام، متاسفانه در مازندران و گیلان به دلیل ناآگاهی از اشتراکات ژنتیکی و زبان و فرهنگی و تاریخی، اقداماتی که انجام می شود کافی نیست و هرچه جلوتر برویم به سبب چیرگی زبان فارسی، زبان گلکی در حال فراموشی است و کار برای برگرداندن سخت. آخرین نسلی که علاقه مند به زبان گلکی است همین نسل است. برای مثال مطالب شما در ویکی پدیای گیلکی مورد استفاده قرار گرفته و مازندرانی ها را گیلک و تبری را لهجه ای از گیلکی معرفی نمودند. اما این برای آگاهی کافی نیست و اکثر نویسندگان و کارشناسان اهل مازندران بر این عقیده اند تبری از گیلکی جدا است. حتی در نقشه هایی که برای اقوام ایرانی به کار می برند استان گلستان و بخش هایی از مازندران را فارس معرفی میکنند در حالی که در فیروزکوه و دماوند گلکی کاربرد دارد. می توان گفت شما تنها نویسنده ای هستید که به گیلک بودن مازندرانی ها و بخش هایی از استان های اطراف اعتقاد دارید. واقعا چه کار باید کرد؟  
کولاییان ، 
باسلام ، بایستی به آغاز و سر رشته توجه نمود . تمدن در در ون اقلیم جنگلی شمال ایران چه زمان و چگونه و توسط کدام قوم آغاز شد ؟ آن مردم کدام تمدن را داشتند و زبانشان به کدام زبان باستانی نزدیک بوده است ؟ این ها را درس خوانده های ما باید بدانند . درس خوانده های ما این را باید بدانند که تمدن در درون جنگل به ابزار آهنی به نسبت پیش رفته و ارزان و آگاهی به کشت و کار در اقلیم جنگل نیازداشته است . این شاخصه ها و نیز تاریخ کشت برنج و تاریخ تجارت آن ، زمان آغازین تمدن در جنگل های شمال ایران را به دانش پژوهان معرفی می کند . خلاصه این که آنچه شما می خواهید زمانی تحقق پیدا می کند که رسم تبعیت از دانش و دانش پژوهی جایگزین بیهوده گویی شود . نکته ای را به شما یادآور می شوم و مجبورم با یک مثال قضیه را برایتان روشن کنم و آن اینست که هدف از کاوش ها و پاسداری ها ی ما در تخت جمشید و یا در دیگر جا های گرانقدر تاریخی ما ، باز سازی تخت جمشید و یا باز سازی دیگر بنا های مشابه نیست بلکه هدف حفظ نشانه ها و یادگاران است که به شناخت ما ن از خودمان و هویت مان کمک می کند . این مطلب در مورد دیگر نشانه های فرهنگی مان نیز ممکن است صادق باشد . موفق باشید .
موتا دیلمی : چهارشنبه , 1396/05/04متأسفانه در مازندران داره سعی میشه به هر نحوی اسم زبان گیلکی رو حذف کنند من یه دوست مازندرانی داشتم دلیلش رو ازش پرسیدم گفت من کلاس پنجم ابتدایی بودم که یه روز از آموزش و پرورش چند نفر اومدن و به ما گفتن اسم زبون شما مازندرانیه نه گیلکی شما تا حالا اشتباه میکردید و ما هم از اون له بعد گفتیم مازندرانی ، این تفرقه اصلا خوب نیست کردی چند نوع داره ولی کسی نمیگه من کرمانشاهی یا سنندجی یا ایلامی صحبت میکنم همشون میگن ما کردی صحبت میکنیم  
کولاییان ، 
با سلام!، ندانستن سبب رواج نادرستی هاست . امیدوارم تلاش های جاری دوستان همراه به گذشته تاریخی ما روشنی بیندازد .  

پارسا جليلي : شنبه , 1396/06/11با سلام. در جايي خواندم تبر با تلفظ (tabar ) در گويش مردم مازندران به معنی کوه است. آيا تبرستان می تواند به معنی کوهستان باشد؟ يک نکته دیگر . در ايران ، ما قوم آذری و قوم ترکمن را جدا از هم می دانيم در حالی که ترکمن و آذری نام قوم نيستد و هر دوی آنها جزو نژاد ترک هستند. همچنین ما می گوييم:قوم بختياری! در حالی که بختياری خود جزوی از قوم لر است. آيا مازندرانی هم می تواند اينگونه به اشتباه بر سر زبان ها افتاده باشد؟  
کولاییان ،  
نام تبرستان به تپور و تپوریا مرتبط است . این نام تاریخی تا کنون به درستی معنا و تفسیر نشده است . نزد بعضی ها به تبر و یا تابر به معنای زمین بلند است .  
مازندرانی بودن در معنای نخست یعنی تعلق داشتن به یک ناحیه و یا به یک منطقه جغرافیایی خاص .
پارسا جليلي : دوشنبه , 1396/07/03نژاد کاسپی چيست؟  
کولاییان ، 
با سلام ، پیش از آغاز تمدن برنج توسط مهاجران شالی کار ، که به سرعت به جمعیتی هنگفت رسیدند ، اقوام کم جمغیت با اقتصادی ضعیف مثل مارد ها و کاسی ها یا همان کاسپی ها از دیر باز ساکن حواشی متعلق به نواحی غرب و جنوب دریای خزر بوده اند .این اقوام یاتوسط اشکانیان از منطقه به بیرون رانده شدند یا آن که با جمعیت کم در جمعیت هنگفت شالیکاران یا گالش ها که پرورش و نگهداری گاو مازندرانی شغلشان بود ادغام شدند .
پارسا جليلي : سه شنبه , 1396/06/07با سلام ، در مورد نام های فرزند گلکی ميتوانم به چه منابعی رجوع کنم؟  
کولاییان ، 
باسلام ، دوست عزیزم ، بسیاری از نام ها و تعداد بیشماری از آن ها که شما فارسی شان می دانید در اصل گیلکیند . گیلک ها و یا دقیق تر بگوییم مازندرانی ها دو هزار سال پیش ، خط و نوشتن را به پارتیان آموختند . پارتیان همانانند که سلسله دیر پای اشکانیان در ایران را بر پا نمودند . توصیه می کنم مطالب را بیشتر بخوانید .
پارسا جليلي : سه شنبه , 1396/05/24باسلام، عذر خواهی می کنم بابت سوالات زيادی که می پرسم. من به دنبال کتاب فرهنگ نام های مازندرانی نوشته آقای وندادی ميگردم اما در قائمشهر به هيچ وجه نتواستم آنرا پيدا کنم. آيا راهی هست که اين کتاب را پيدا کنم؟  
کولاییان ، 
با سلام متاسفانه از آن کتاب که مورد نظر شماست اطلاعی ندارم .
شایان طبرسو چالو : چهارشنبه , 1397/06/28زبان گیلکی ربطی به زبان طبری ندارد. 
اولا اینکه طبری نام تاریخی و باستانی این زبان هست و در طول تاریخ این زبان نامش طبری بود که معرب واژه تپوری هست 
دوما زبان گیلکی به شدت به فارسی نزدیک هست و از نطر دستوری با زبان طبری متفاوت هست 
سوما زبان گیلکی اصالت چندانی ندارد 
چهارما زبان گیلکی برای همه اهالی گیلان قابل فهم نیست مثلا اهالی لاهیجان زیاد زبان مردم فومن و رشت را متوجه نمی شوند  
پنجما تفاوت دستوری و اوایی در زبان گیلکی لاهیجان و گیلکی رشت و فومن کاملا مشهود هست 
ششما از نظر تاریخی نه تنها استعمال زبان طبری از زبان گیلکی قدمت بیشتری دارد بلکه استعمال واژه زبان مازندرانی نیز قدمت فراوانی دارد و ظهیرالدین مرعشی از زبان مازندرانی به عنوان زبان اهالی طبرستان نام برده است 
هفتما مردم طبرستان از نطر قومیتی از ترکیبی از اقوام سکایی تبار امارد و هیرکانی و تپور هستند و حتی خاندان ممتاز سکایی تبار پارت همچون کارن و اسپهبدان و اسپندیار نیز ساکن طبرستان بودند ولی در گیلان اقوام کادوسی و گل ساکن بودند پس قوم گیل که همان گیلک هست و در گیلان می زیست ربطی به ما مازندرانی ها ندارند 
هشتما واژه گیل در زبان گیلکی به معنی گل هست ولی در زبان مازندرانی به گل تیل می گویند  
نهما واژه گیل خود ریشه سانسکریت دارد و واژه گیل در زبان پهلوی و پارسی میانه به عنوان صفت استفاده می شد  
دهما شاهان پارسی ساسانی تبار ساکن فرشواذگر که شامل گیلان و مازندران و گرگان میشد از واژه گیل و اسپهبد به عنوان لقب استفاده می کردند و به خود گیل گیلانشاه و اسپهبد اسپهبدان می گفتند در حالی که از قوم پارس بودند و ساسانی تبار بودند 
ضمنا خیلی از حکومت های شمال ایران مثل ال بوییه و دابویگان و غیره اصالت ساسانی داشتند حتی سلسله صفاریان و سامانیان نیز ساسانی تبار بودند و این نشان دهنده حضور گشترده پارسیان و ساسانیان در گیلان هست 
همچنین ما در در اواخر حکومت ساسانی ما شاهد کوچ برخی مردمان مازندران به هندوستان و یزد و کرمان هستیم که کوچندگان ساکن در هندوستان اصالت طبری دارند در هندوستان به عنوان پارسیان هند شناخته می شوند 
در اخر باید بگویم ما دو قوم با نام لر داریم که یکی بصورت لور تلفظ می شود و دیگری بصورت لٌر تلفط می شود ان قومی که بصورت لٌر تلفظ می شوذ در لرستان ایران ساکنند و لر زبانند ولی قومی که بصورت لور تلفظ می شود از هندوستان به بلوچستان ایران کوچ کردند و بعد ها ساکن بروجرد لرستان شدند  
ضمنا مردم اسکاتلند به زبان خود گیلیک می گویند ولی خود را سلتی تبار می دانند و این ربطی به گیلک بودنشون نداره چون قوم گب در گیلان در غرب سفید رود می زیست ولی متاسفانه برخی دوستان مردم اکاتلند را گیلک می نامند همانطور فرانسوی ها را بخاطر قوم گل گیلک می دانند
لک کرمانشاه : جمعه , 1397/06/16سلام لکی خیلی شبیه زبان تالشی است مثلا پدر را به به داماد را زوما گوسفند را پس و مسجد را مجد خوردن را هواردن و خیلی کلمات دیگر
کامران : جمعه , 1397/06/16با احترام یک تذکر .با این که مازندرانی را همان گیلکی می دانید که درست هم هست چرا در مقالات تان همچنان عنوان زبان مازنددانی را بکار می برید.دقت و شجاعت امثال شما استاد محترم در کاربرد بجای واژگان مسلما در جا افتادن این حقیقت که گیلکی تنها زبان گیلان نییت و مردم مازنددان نیز باید به آن آگاه شون موثر خواهد بود .بزیوی
علیرضا : چهارشنبه , 1398/02/04سلام استاد گرامی بنده از اشکور های استان گیلان هستم تا جایی که از بزرگان خود شنیدم زبان ما اشکوری تلفظ می شود لطفا بفرمایید با وجود شباهت زبان ما با اهالی لنگرود و لاهیجان چرا ریش سفیدان اشکوران زبان خود را اشکوری می نامیدند؟  
البته این مسئله فقط شامل ما اشکورها نمی شود اهالی رودبار زبان خود را تاتی و رودباری می نامند یا برخی گالش ها گالشی می نامند و این مسئله در تمامی نواحی کوهستانی گیلان وجود دارد. استاد گرامی چرا اهالی کوهستان زبان خود را با نام ناحیه خود می شناسند ولی اهالی جلگه به زبان خود گیلکی می گویند؟  
استاد آیا این مسئله راست است که در نواحی کوهستاتی مازندران و گلستان مردم به زبان خود کتولی و زیارتی و استرابادی و تاتی و کجوری و کلارستاقی می گویند و در نواحی جلگه ای گلکی می گویند؟  
استاد چگونه واژه گیلی که به عنوان زبان مردم گیل در تاریخ آمده به گیلکی تغییر نام داده است آیا گیلکی همان گیلی هست؟  
استاد ادمین سایت ورگ اصل واژه گیلکی را گلکی می داند و چنین مثال میزند که اصل میخ مخ هست و کسره در طول زمان به یا تبدیل می شود. پس آیا می توان نتیجه گرفت گلکی و گیلکی ربطی به قوم گیل و زبان گیلی ندارند و نامی هستند که نواحی جلگه ای که مردم عمدتا کشاورز هستند داده میشود؟  
استاد گرامی بنده فکر می کنم گلک و گیلک نام یک حرفه یا شغل یا چیزی شبیه این باشند که مردم در نواحی جلگه ای خود را با آن می شناختند وگرنه نباید بین نواحی جلگه و کوهستانی در نام زبان و قومیت این چنین اختلاف باشد. استاد گرامی لطفا ما را در این خصوص از فضائل خود بهرمند فرمایبد. با تشکر  
کولاییان ، 
با سلام ، دوست عزیز نام بردن از زبان یک قوم می تواند اشاره به محل و مکان جغرافیایی ، یا اشاره به تیره و تبار و یا کار و حرفه و یا شاید هم دربرگیرنده مشخصات دیگری از همان قوم باشد . اصطلاح زبان تهرانی را از این و آن می شنویم که این بیش و کم همان فارسی است و یا نمونه هایی دیگر . حتی فارسی را عده ای ممکن است زبان ایرانی بگویند و یا آن را زبان دری بشناسند . همه بسته به میزان دقتی است که به کار می بندیم . نمونه هایی دیگر زبان و یا لهجه یزدی و یا زبان و لهجه اصفهانی که در فارسی بودنشان شکی نیست .  
در گیلان و مازندران هم به دلیل پراکندگی دستجات ، زبان مردم نام هایی متفاوت دارند حال آنکه می دانیم همه بیش و کم به زبانی واحد تکلم می کنند .  
مردم شمال ایران که متجاوز از دو هزار سال پیش تمدن برنج در این اقلیم جنگلی از ایران را آغاز نمودند و به تدریج حوزه سکونتشان از شرق به غرب گسترش پیدا کرد و دامپروری ویژه خود را با گاو با اهمیت پون ور ( گاو بومی مازندران و گیلان )دنبال می کنند ، زبانشان ابتدا زبان همان مهاجرین است . آن ها یعنی مهاجران از شمال هند به منطقه آمدند و بسیار نزدیک به سنسکریت کلاسیک سخن می گفتند و می نوشتند . بخش عمده ای از آنان که به کشت برنج مشغول می شدند شهرت به مردم گیل داشته ، این نام اشاره به سکونت دائمشان در جلگه بود . گیل ها برخلاف ایل ها ( ایل های فلات ایران ) تابستان ها راهی ییلاق و ساکن در آنجا نمی شدند . اما دامدارانشان؛ مختباد ها با نیروی انسانی شان ؛ یعنی همان گالش ها ، قادر می شدند اواسط بهار برای تغذیه دام و بهبود شرایط ، راهی نواحی مرتفع یا همان ییلاق شوند . آن ها به پرورش گاو مشغول بوده مولد روغن و لبنیات بوده اند . گیل ها نیز مولد برنج شناخته می شدند . یعنی تولید کنندگان روغن موسوم به دِِلم یا همان دیلم بوده تولید کنندگان برنج همانطور که گفتیم گیل شناخته می شدند . به دلیل افزونی جمعیت گیل ها نسبت به مردم دیلم زبان مشترک اغلب اصطلاح گیلی و یا گیلکی بوده است و گیلک نیز به احتمال همان گیل لگ است و وابسته به گیل معنا می دهد . لگ در سنسکریت به معنای ضمیمه ، چسبیده و وابسته است . ضمناً توجه داشته باش که تاتی یک اصطلاح ترکی است و اغلب زبان غیر ترکی معنا می دهد . موفق باشید
شمس از چالوس : سه شنبه , 1399/06/11سلام  
به نظر شما تفاوت گویشی در غرب مازندران به چه علت هست در حال که از شرق چالوس تا غرب گرگان گویش به شدت بهم نزدیک هست  
مثلا در چالوس میگن بواردمه یعنی رفتم ولی در کلاردشت میگن بشیمه ولی نوشهر میگن بوردمه  
داشتم می رفتم را به چهار گویش صرف می کنم  
چالوس: در شممه  
کلاردشت:دبیمه شامیه، دبیمه شومیه  
شهسوار : دبام بوشوم  
نوشهر : دی شیمه ، دییمه شیمه  
دارم می روم را به چهار گویش صرف میکنم  
چالوس : در شمه  
کلاردشت : دره شومه ، درمه شومه  
شهسوار : دره بوشوم  
نوشهر : دره شومه ، درمه شومه  
این تفاوت ها عمدتا از غرب چالوس شروع میشود و تا چابکسر ادامه دارد  
البته تا شرق تنکابن گویش ساختار مازندرانی دارد و از رامسر به بعد گویش ساختار گیلکی دارد و تنکابن و با هردو گویش شرق و غرب خودش متفاوت هست مثلا در رشت شوندرم و شون دبوم میگن که کاملا با ما و حتی تنکابن ساختارش متفاوته  
کولاییان ، 
با سلام ، دقت شما برای من تحسین برانگیز ست اما تفاوت ها که بر شمردید تعجب برانگیز نیست . زبانی که مکتوب نمی شود خیلی زود این تفاوت ها را پذیرا می شود . مهاجرت و اسکان اقوام از اماکن دیگر به درون منطقه در دستجات بزرگ و کوچک اینجا و آنجا و جدایی های اجباری به دلیل مقتضییات سیاسی که صد ها سال طول می کشید همه و همه این ها را باعث می شود . بوردن و شوئن به معنای رفتن و شدن که هم معنا و هر دو واژه های اصیل گیلکی محسوب می شوند ممکنست در بعضی جا ها یکی از آن ها و جایی دیگر هر دو واژه به کار گرفته شوند . موفق باشید . 

کمیل : يكشنبه , 1399/06/09با سلام به شما استاد کولاییان گرامی.  
آیا زبان مردم کتول هم گلکی محسوب می شود؟  
بنده دوستان کتول بسیاری دارم که گویشی از زبان مازندرانی دارند که کمی تحت تاثیر زبان فارسی هست مثلا کتول ها به جای بوردمه می گویند بوردم یا به جای شونی میگن شوندی .  
ولیکن انها خود را کتول می نامند همین قضیه را از مازندرانی زبان های طالقان در گته ده و مهران و ناریان پرسیدم ولی اونا میگن ما هیچ وقت به زبانمون گلکی نگفتیم و به زبونمون بایزرودی و طالقانی میگیم الیته گویش این دسته از عزیزان مازندرانی یا به طور دقیق طبری طالقانی هست و با زبان اهالی شهر جوستان و شهرک که گویشی نزدیک به تاتی دارند متفاوت هست. البته بسیاری از زبانشناسان در تاتی نامیدن گویش ظالقانی احتیاط کرده اند و برخی ان را در گروه مجزا طالقانی یا طالقانی تنکابنی قرار دارند ولی گویش این گروه به گویش کرجی خیلی نزدیک هست و خودشان اذعان دارند که تاتی قزوین را متوجه نمی شوند ولی کرجی را کامل متوجه میشوند.  
در کل دامنه واژه ی گلکی تا کجا را شامل می شود اینطور که پیداست از دولاب تا رامسر زبان خود را گیلکی و از تنکابن تا غرب گرگان زبان خود را گلکی می نامند و از جنوب هم شهمیرزادی ها و فیروزکوهی ها و شمرونی ها نیز در گذشته زبان خود را گلکی می نامیدند 
کولاییان ،  
با سلام ، تفاوت گویش ، میان مردم یک قوم و حتی مردم این محله با آن محله نیز گاهی به چشم می خورد . در کل ، زبان مردم شمال ایران یک زبان ایرانی محسوب و میان زبان شناسان در دسته زبان های شمال غربی ، جای داده می شود . مورد توجه اینجانب تا کنون تاریخ مشترک و سرچشمه مشترک زبان مردم شمال ایران بوده است . در مورد تاریخ این گویش ها ، معمولاً به زبان پهلوی اشاره می کنند که این نادرست و ناقص است . مساعی اینجانب معطوف به همین نکته بوده است .
محمد : دوشنبه , 1399/04/16سلام استاد آیا از ریشه کشتی چک چیشت که در کجور و کلارستاق رواج دارد اطلاعی دارید؟ 
چَك چيشت يكي از كشتي‌هاي رايج و متداول شهرستان های نور و نوشهر و چالوس و کلاردشت است. اين كشتي در مراسم عروسي‌ها و جشنهاي محلي برگزار مي‌شود و معمولاً همراه با ساز و دهل است و با کشتی لوچو فرق دارد. 
کشتی گیر در ابتدای ورود به میدان چندین بار جهش کرده و به هوا پریده و دور میدان میچرخد و به اصطلاح دوران میگیرد و حریف طلبی میکند ؛ رقص محلی دِرون که به به اشتباه دروم نیز به آن میگویند از همین کشتی پهلوانی برگرفته شده است. 
بعد از آمدنِ حریف ؛ مراسم نیایش مشترک برگزار شده و دو کشتی گیر کشتی را آغاز کرده ؛ هر کدام از دو طرف به هر دلیلی بخواهد کشتی را متوقف کند با زدن کف دست به همدیگر "اصطلاحا چَک زدن" توقف در مسابقه را اعلام‌ میکند و در آخر هرکس تواند پای دیگری را از زمین بلند کند ؛ پیروز میدان خواهد بود. 

شیخی : يكشنبه , 1399/04/01سلام  
در دوره قاجار پس از تبعید کردهای خواجوندی به منطقه کجور و کلاردشت دو لفظ گیل و ایل شکل گرفت.  
ایل به کرد های خواجوند گفته میشد که که در ان دوره به گویش خواجوندی گویش می کردند .  
گیل به بومیان مازندرانی کجور و کلاردشت اطلاق می گشت که به زبان مازندرانی صحبت می کردند.  
جالب اینجاست برخی طوایف مهاجر غیر کرد ساکن در کلاردشت و کجور مانند طایفه دابویی که از سوادکوه به کلاردشت مهاجرت کردند و طایفه اسحاقی که از لتیتکوه امل به کجور مهاجرت نمودند و حتی شیرازی های مهاجر هم خود را گیل می نامیدند.  
از نظر تاریخی از همان ابتدا بین ایل ها (کردهای مهاجر) و گیل ها (مازندرانی ها) جنگ و نزاع وجود داشته و این جنگ ها تا زمان روی کار امدن حکومت پهلوی ادامه داشته.  
علت استفاده از لفظ گیل و ایل چیست.؟  
ایا منظور از ایل و گیل یک ظرف هویتی برای باز شناخته شدند مهاجران کرد از بومیان مازندران است ؟  
این لفظ ابداع چه کسانی بود ایا کرد ها این لفظ را ابداع نمودند یا خود مازندرانی ها این لفظ را ایجاد کردند یا اینکه این لفط ابداع دستگاه حکومت قاجار بود که کردها را به این منطقه مهاجرت دادند؟  
بنده احساس میکنم این لفط باید اختراع قاجار برای بازشناساندند مهاجران کرد از بومیان مازندران باشد.  
همانطور که میدانیم در دوران قاجار مازندران دچار تحولات زیادی شد برای مثال منطقه علمده نور تا رودسر با اینکه جز مازندران بودند ولیکن با عنوان محال ثلاث (کجور کلارستاق تنکابن) دارای حکومت جداگانه به مرکزیت خرم اباد بودند و ما شاهد کوچ گسترده اهالی مازندران به تهران هستیم که برخی از انها وارد دستگاه حکومتی و سپاه قاجار شدند .  
لطفا توضیح دهید ریشه و منشا لفظ ایل و گیل در این دوره که حدود یک قرن و نیم به طول انجامید چیست؟  
کولاییان ْْ  
با سلام ْ شاید متوجه منظورتان نشدم . شما در ابتدای یادداشت تان می پرسید ریشه اسامی ایل و گیل از کجاست ؟ در مورد گیل همین جا و در متن مقاله پاسختان را دریافت می کنید . ایل را هم در لغت نامه های فارسی جستجو کنید . توجه داشته باشید تلاش ما .اینجا معطوف به گدشته باستانی است و الا مردم ما دوره های تاریخی طولانی را پشت سر گذاشته اند . هرکدام از این دوران شاید موجب مباحثی طولانی است. موفق باشید .
رضا سام دلیری : شنبه , 1399/03/10ما چالوسی ها کاملا مازندرانی صحبت میکنیم و اکثریت مردم با لهجه کلارستاقی صحبت می کنند هرچند کجوری ها در شرق کجوری حرف میزنند و برخی لنگرودی های مهاجر گراماجان هم گیلکی با لهجه لنگرود صحبت می کنند.  
تمام شهر ها و روستاهی های چالوس مثل مرزن اباد و فشکور و دلیر و الیت و تبرسو کریم اباد و غیره مازندرانی حرف میزنند فقط چند روستا مثل سنار کردی حرف میزنند  
کلاردشت هم اکثرا مازندرانی با لهجه کلارستاقی حرف میزنند ولی برخی کرد ها لهجه خواجوندی را حفظ کرده اند.  
مردم عباس اباد و شرق تنکابن مثل نشتارود و خانیان و ییلاقات سه هزار هم مازندرانی با لهجه نزدیک به کلارستاقی کلاردشت حرف میزنند .  
مردم نور و نوشهر و شرق چالوس هم مازندرانی با لهجه کجوری حرف میزنند.  
گویش تنکابن هم حالت انتقالی بین مازندرانی و گیلکی داره و از رامسر زبان مردم به شرق گیلان نزدیک میشه.  
فارسی: دختر او را می گویم خانه خود دارم می روم  
لهجه کلارستاقی چالوس : وه کیجا ره گومه شه خنه درمه شومه  
لهجه کلارستاقی کلاردشت : وه کیجا ره گومه شه خنه درمه شومه  
لهجه کجوری نوشهر : وه کیجا ره گمه شه خنه درمه شومه  
لهجه شهسواری : اونه کیجا ره گونم خشه خانه درشونم  
فارسی: پسر بزرگت داشت می رفت  
لهجه کلارستاقی چالوس : ته گته ریکا دره شومیه  
لهجه کلارستاقی کلاردشت : ته گته ریکا دبیه بشیه  
لهجه کجوری نوشهر : تی گته ریکا دییه شیه  
لهجه شهسواری: تی گت وچه دبا بوشو  
زبان مازندرانی با گیلانی متفاوت هست ولی از یک ریشه اند  
از نظر ژنتیک بیش از پنجاه درصد مردم مازندران هاپلوگروپ J2 دارند و بیست و پنج درصد هاپلوگروپ R1a دارند و پانزده درصد هاپلوگروپ G دارند.  
قدیمی ترین نمونه از هاپلوگروپ J2 در غار هوتو بهشهر مازندران کشف شده که قدمت دوازده هزار ساله دارد و تمام بومیان باستان فلات ایران این هاپلوگروپ را داشتند و بیش از هفتاد درصد زرتشتیان یزد هاپلوگروپ J2 دارند.  
بیست و پنج درصد مردم گیلان هاپلوگروپ R1a دارند و بیست درصد هاپلوگروپ J2 دارند و پانزده درصد هاپلوگروپ G دارند و درصد هاپلوگروپ J1 دارند.
محمد زال زر سینو : شنبه , 1399/03/17سلام عرض کومه به شما استاد عزیز  
محمد زال زر هسمه از سینوا چالوس  
استاد مردم چالوس وقتی یتا اردک ویمنه گومنه وه بیلی هسه ولی نوشهره دله گومنه وه سیکا هسه یا مثلا مورچه ره ملیجه گوممی ولی نوشهر دله مجیله گومنه.  
علت این تفاوت ها در گویش نوشهر و چالوس چی هسه در حالی امه زوون اوشونه جه خیلی نزدیک هسه.  
 
کولاییان ، 
سلام ، دوست عزیز نبود کتابت به زبان مازندرانی در این قضیه دخیل است . تفاوت ها در شکل کلمات از محلی به محل دیگر در منطقه و در حوزه زبان مازندرانی فراوان اتفاق می افتد . در دیگز زبان ها نیز این موارد گاهی هست . مجیله به جای ملیجه نباید اسباب تعجب باشد . موفق باشید .
رامین میار کیانی : چهارشنبه , 1398/07/10سلام بنده رامین میار کیانی از شهر چالوس هستم.از انجا که بنده اصالتم برای خود چالوس و کلارستاق هست تا حدودی با تاریخ منطقه خود اشنا هستم و علاقه ی فراوانی به فراگیری تاریخ و فرهنگ رویان باستان دارم. در واقع رویان بزرگ به منطقه ی غرب طبرستان گفته میشد که ار رود هراز امل تا ملاط لنگرود امتداد داشت و نواحی کجور (نور و نوشهر) و کلارستاق (چالوس و مرزن اباد و کلاردشت) و لنگا ( عباس اباد و متل قو و نشتارود ) و تنکابن (شهسوار و خرم اباد ) و سخستر (رامسر) و هوسم (رودسر) بخشی از ان بودند و مرکزیت ان با شهر کجور بود. تا جایی که اطلاع دارم ما میار های کلارستاق از نسل ملک کیومرث رستمذار هستیم. استاد علت محو شدن تاریخ رویان چیست؟ چرا به جز بومیان منطقه کس دیگری از سرگذشت منطقه رویان (رستمدار) اطلاعی ندارد؟  
کولاییان ، 
سلام دوست عزیز ، محو شدن تاریخ رویان !! چرا؟ میدانید که تلاش ویژه ما ، توجه به تاریخ باستانی منطقه است و تمدنی را مد نظر قرار می دهیم که در اقلیم جنگلی شمال ایران ، با مهاجرت شالیکاران و دامدارانی از یک اقلیم جنگلی دیگر که آن در شمال شبه قاره هند واقع است بنیاد گرفت ؛ ماجرایی که سابقه قومیت و فرهنگ و زبان مردم اقلیم جنگلی شمال ایران از جمله مازندران و رویان و تبرستان را برایمان روشن می کند .
اشکوریان : دوشنبه , 1398/07/29سلام. از انجا که تمامی زبان های هند و اروپایی ریشه مشترک با زبان سانسکریت دارند و اینکه زبان هیتی ها و سانسکریت و اوستا جز کهن ترین زبان های هند اروپایی هست نمی توان گفت صد درصد مردم هند و اروپایی زبان از هند به ایران و اروپا امدند بلکه می تواند گفت ممکن است ریشه این زبان ها به سانسکریت یا محدوده ی هند برسد.  
استاد گرامی کاسپی ها کاسی ها قومی در جنوب جمهوری اذربایجان بودند و گلای ها قومی در جلگه تالش و کادوسی ها قومی در کوهستان های تالش و امارد های سکایی تبار قومی از امل تا تنکابن و تپور ها قومی سکای تبار در پرثو و هیرکانیا بودند و دربیک ها قومی سکایی تبار میان هیرکانی ها و امارد ها بودند ولی معادلات طوری رقم خورد که تپور ها جایگزین امارد ها شوند و گلای ها نیز به حاشیه سپید رود کوچ کنند و کاسپی ها یا کاسی ها به نواحی مرکزی ایران مهاجرت کنند. این واژه گیل و گالش و کرد ریشه مشترک با زبان سانسکریت و پهلوی دارد و به معنی شیوه ای از زندگی است شکی در ان نیست ولی نمی توان گفت حتما مردم گلای و امارد و تپور و کاسپی و کادوسی از هند به ایران مهاجرت کرده باشند. واژه گل و گیلیک توسط بومیان غرب اروپا به ویژه سلتی ها استفاده میشد و هنوزم در غرب فرانسه و اسکاتلند و ایرلند مورد استفاده هست ایا می توان گفت این مردمان از هند ساکن فرانسه و انگلیس شدند به نظر بنده بسیار بعید هست به نظر بنده این موضوع نیازمند تحقیق بیشتری هست ما در گیلان طوایف کرد عمارلو و در مازندران طوایف کرد خواجوند داریم ولی در خود مازندران برخی بومیان دارای نام خانوادگی کرد هستند در حالی که بومی مازندران هستند در واقع منظور از کرد شیوه ای از زندگی دامداری و پرورش گوسفند هست همانطور که گالش و مختاباد و چاربیداری شیوه ای از زندگی هست . 
کولاییان ، 
با سلام ، دوست محترم چه کسی گفت که صد درصد مردم هند و اروپایی زبان از هند به ایران و اروپا امدند ؟ قدر مسلم چنین ادعایی درست نیست . شما تفاوت سنسکریت کلاسیک با سنسکریت باستانی را در نظر داشته باشید . مهمتر از آن ، مباحثی که ما در نوشته های خود به پیش کشیده ایم تمدن و فرهنگ است . تمدن در اقلیم جنگلی اطراف ما اول بار در شمال هند و در نواحی جنگلی آنجا به به ثمر رسید و متعاقب آن بود که تمدن در اقلیم جنگلی مازندران به وقوع پیوست . زمینه ساز اصلی ، رواج ابزار های آهنی و آشنایی با کشت و کار در اقلیم جنگل بود . در تحقیقات ما فرهنگ کشت شالی و فن دامداری ،حول گاو معروف مازندرانی ، گاو پون ور حائز اهمیت است ، این گاو بدون شک از شمال هند به منطقه آورده شد و همچنین نام گذاری روی درختان جنگلی به زبان مهاجرین شالی کار و بسیاری شواهد دیگر راهنمای ما در پی بردن به مهاجرتی با اهمیت با مبدا شمال هند به مقصد مناطق جنگلی شمال ایران ، در عهد سلوکیان و اشکانیان بوده است . قدر مسلم تمدن های کم اهمیت و با جمعیت کم در حواشی جنگل در مقابل تمدن ثروت آفرین مهاجران رنگ باخته و به تدریج مردم متعلق به آن ها جذب تمدان مهاجران شدند یا این که ، از منطقه همانند مارد ها به بیرون رانده شدند .
امیر حسین : شنبه , 1399/01/23 
unlikely that gilan and the caspian sea coast submitted to Ardshir since the name Gilan king appears first in the reign of Shapur who installed his son ,the later king of kings Bahram.  
منبع : تاریخ کمبریج ایران ،عصر ساسانی ، صفحات 120 و 121  
ْکولاییان  
دوست عزیز بفرمایید اصطلاح گیل گیلان به معنای شاه گیلان را از کجای این متن که نقل نموده اید بیرون کشیده اید ؟
سعید : چهارشنبه , 1398/04/05سلام استاد کولاییان لطفا راجع به قوم تپور که در دوران اشکانیان از سرزمین پارت ساکن مازندران شدند کمی اطلاعات بدهید 
نام:  
 
کولاییان،  
باسلام ، توصیه می شود به مقالات " گویش مازندرانی زبان خدایان بود " نیز به مقاله " تپورستان و تپور ریشه در کجا دارد "، در همین سایت نگاهی بیندازید ، در مقاله اول به آخرین آیتم پانویس خوب توجه کنید .
گیل زاکان : شنبه , 1398/03/25علیرضا جان اصلا قومی به اسم گیلک و مازنی وجود ندارد. در طول تاریخ فقط نام سه قوم طبری و گیل و دیلم امد. گیلک و گلک و گالش و کتول اسم سبک زندگی هست. کلارستاق و کجور و سوادکوه و اشکور و رودبار هم نام منطقه هستند و تات هم نامی هست که به غیر ترک زبانان دادن.ولی مردم به اشتباه خود را گیلک و مازنی و اشکوری و گالشی و کلارستاقی و کجوری و کتول و سوادکوهی و تاتی و رودباری می نامند. ما مردم گیلان از قوم گیل هستیم و مردم مازندران از قوم طبری هستند.  
کولاییان ، با سلام ، نکات جالبی را برای علیرضا یاد آور شدید . فراموش نشود طبری یک نسبت آیینی بسیار کهن است . گیل ، معرف کسانی است که بر خلاف ایل ،ییلاق و قشلاق نمی کنند . شالی کاران مجبور به اقامت دائم در قشلاق بوده اند و اقتضای کسب و کار شالی همین بوده است .
امیر حسین : پنجشنبه , 1399/01/21 حکومت های شمال مثل گاوباریان و دابویگان و غیره ریشه ساسانی و پارسی داشتند و ربطی گیل و طبری و تالش نداشتند و برخی مثل علویان و مرعشیان و کیاییان عرب تبار بودند حکومت شمال ایران یعنی طبرستان و رویان و گیلان و دیلمان و دماوند از دوره اشکانی تا اواسط ساسانی دست خاندان طبری تبار گشنسب بود و پس از آن حکومت طبرستان به سوخراییان رسید و گیلان هم توسط ساسانیان فتح شد و بهرام شاه ساسانی اولین شاه ساسانی بود که لقب گیل گیلان گرفت که به معنی حاکم گیلان بود و پس از سیطره ساسانیان بر طبرستان ما با دو لقب اسپهبد اسپهبدان و پتشخوارگر پتشخوارگران مواجه میشویم که اولی به حاکمان جلگه طبرستان و رویان داده میشد و دومی به حاکمان کوهستان های طبرستان و رویان داده میشد واژه گیل نیز به مردمان جلگه گیلان از هوسم تا دولاب گفته میشد ولی واژه گیلک یک واژه جدید از نظر قومی هست زیرا گیلک یک سبک زندگی هست همچون واژه کورد و گالش به دسته خاصی از مردمان گفته میشود گیلک به ساکنان جلگه گفته میشود که به کشاورزی مشغول بودند ولی گالش و کرد به دامداران گفته میشد در واقع ما تپور های گیلک و تپور های گالش و کورد داریم و همینطور گیل های گیلک و گیل های گالش و کورد داریم  
کولاییان  
آقا امیر حسین ْ باسلام  
این دقت لازم است که گاوبارگان و دابویگان مردم حکومتگر و از عمال وفاداران به امپراتوری ساسانیان بوده اند . اما اصطلاح گیل و طبرستانی و تالشی اشاره به مردم و تیره مردمان تحت حاکمیت آنان بوده است . علویان و مرعشیان و کیاییان حکومتگران مسلمان و همکیش مردمان خود بوده اند . اطلاق عرب تبار به این حاکمان ولو از خانواده سادات تصور شوند چندان دقیق نیست . 
این که بهرام شاه ساسانی لقب گیل گیلان دارد را از که شنیده اید و آن را در کجا خوانده اید ؟ لطفاَ برایم بنویسید .  
شما را به مطالعه مقالات آمده در این سایت در مورد تاریخ مازندران باستان و همچنین به چند کتاب تالیف اینجانب که در زمینه موضوعات مورد اشاره شما نیز هست دعوت می کنم .موفق باشید . 

نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي