گیل ، گیلک ، گیلکی
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 37 -   تعداد بازديد: 7858 -  شنبه 5 آذر 1390
درويش علي کولاييان
   
 مقدمه : کاربرد سه واژه گیل ، گیلک ،گیلکی در زبان عامه مردم مازندران و گیلان کم و بیش رایج است . برای نگارنده و برای همه آن ها که گویشور زبان مازندرانی اند، گیلک آن کس است که به زبان طبری یا مازندرانی تکلم می کند و گیلکی هم  به معنای زبان مازندرانی است .  در گیلان نیز، همین اصطلاحات با تاکید بیشتر، در ارتباط با زبان گیلانی و یا گیلانی زبانان به کار می رود . این ها و نظائر آن نه تنها از  پیوند های نزدیک قومی و هویتی مردم شمال ایران حکایت می کند بلکه ما را با نشانه های مهمی از تاریخ فراموش شده مردم گیلان و مازندران و در نهایت ، ایران  آشنا می سازد .

پیش از آن که بحث  حول این واژه ها را آغاز کنیم باید بگوئیم که واژه های تک سیلابی مثل گیل  ممکن است در زبانهای مختلف بکار گرفته شوند ولی این لزوماً به معنای یکی دانستن ریشه آن ها و یا هم معنا بودن آن واژه ها نیست . مثلاً اگر شخصی در زمان هخامنشیان موسوم به گیل بوده است لزوماً به این معنی نیست که نام او با واژه گیلانی گیل با معنایی که این جا مورد نظر است در ارتباط بوده است .


واژه گیل از کجا است ؟

 
واژه گیل در زبان مازندرانی هست و زبان مازندرانی بر اساس شواهد1 ، ارتباطی مستقیم با زبان  سنسکریت کلاسیک دارد . یافتن این واژه در زبان باستانی سنسکریت کلاسیک ، ممکن است ما را به معنای درست و ریشه ای این واژه هدایت کند . قبل از پرداختن به این واژه  نظر علاقمندان را به معنای یک واژه مهم  و مشترک بین دو زبان یا دو گویش مازندرانی و گیلانی یعنی واژه «مُختباد » جلب می کنیم .

 

مُختباد به چه معنی است ؟
 
این واژه در فرهنگ های مازندرانی و گیلانی  به شکل مُختاباد2 و مُختِباد2 و مِختابد 3 آمده است . نگارنده  همیشه آن را به صورت مُختِباد (مُختِ باد ) شنیده است. این واژه در فرهنگ واژگان تبری4 به معنای سرپرست گالش ها است .
در حوزه تجن مختباد ها دامداران سنتی محسوب میشدند . زمستان ها در قشلاق و درجلگه میان جنگل بسربرده ، در فصل گرم  و اواسط بهار جلگه را ترک کرده به ییلاق می رفتند. این مردم  به کار کشاورزی و کشت و کار برنج مشغول نمیشدند .شغلشان معمولاً پرورش گاو جنگلی یا همان گاو بومی گیلان و مازندران بود .اطلاق نام مُختِباد به این مردم معمولاً با احترام آمیخته بود و هست ، جائی که واژه گالش که چوپان گاو دار معنی می شود لزوماً چنین بار معنایی را با خود نداشته و ندارد. مردم ساکن روستا ها یعنی جلگه نشین ها که معمولاً جمعیت اصلی مردم منطقه را به خود اختصاص می دادند، کار اصلی شان کشت غلات به ویژه برنج بوده و آن ها در طول فصل گرم به کشاورزی مشغول می شدند و تا دهه های پیش و در عصر ارباب و رعیتی مجاز به ترک منطقه نبوده اند . آن ها می بایستی به نفع مالکان و اربابان به کاشت و داشت و برداشت محصول برنج مشغول می شدند .
مردم ساکن در شهرهای فئودالی مثل ساری و آمل که اغلب خود مالک و یا تاجر بازاری و یا صنعتگر و یا عوامل حکومتی محسوب می شدند ، آن ها نیز شهر را در ماه های گرم ترک کرده ، در اقامتگاه های ییلاقی رحل اقامت می گزیدند. ولی ، پابند بودن بدلیل کشت و کار ، مردم روستائی و کشتکاران را ، یعنی بخش اعظم وعمده جمعیت  را به باقی ماندن در جلگه مجبور می ساخت . آن ها یعنی کشتکاران مجبور می شدند گرما و هوای شرجی تابستان را تحمل کنند . در نظام فئودالی متعلق به زمان های دور، مانند زمان سلوکیان و اشکانیان  که به اعتقاد نگارنده و مطابق بررسی های او ، رسم و رسوم کشت برنج در مازندران و گیلان از آن زمان آغاز می شود این گونه مقررات ، اعمال می شده است5 . همانطور که بیان نمودیم برخلافِ کشتکاران ،مختباد ها مشمول این مقررات سخت نمی شدند و آن ها این آزادی و یا این اجازه را داشتـنـد که در فصل گرم، منطقه گرم و شرجی جلگه را آزادانه ترک نموده با دام هایشان به ییلاق بروند .
به دلائلی که پیش تر گفته شد با توجه به سابقه زبان مازندرانی1 ، ریشه واژه مُختباد را باید در زبان سنسکریت کلاسیک جستجو نمود . در زبان سنسکریت و در این ارتباط ، دو واژه به چشم می خورد . اولی mukta (مُکَته ) به معنای آزاد کردن و  دومی  muktivat (مُکتِوات) به معنای آزاد است . واژه اول ، واژه مازندرانی مُخته4 یا مُختی را به معنای امری مرسوم ، امری را که انجام دادن آن آزاد است به ذهن متبادر می کند . واژه دوم یعنی مُکتِوات می تواند شکل درست و اولیه واژه مختباد باشد .

معنای گیل ؟

حال این سوال به ذهن می رسد که اگر دسته ای از رعایا ، مجاز به ترک جلگه در تابستان بوده و به همین دلیل به مختباد موسوم می شدند، پس مردمی که  کشتکار بوده اند و مجبور به باقی ماندن در محل بوده اند، با کدام اصطلاح و یا با کدام صفت ، موصوف و یا معروف می شدند ؟ به نظر می رسد که  واژه های  سنسکریت کیل ،کیلانیا و کیلان   kIl و kIlanIya  و kIlana ما را به هدفی که دنبال می کنیم نزدیک می کند . واژه نخست یعنی کِیل  به معنای بستن و واژه  دوم  کیلانیا به معنای بسته بودن و یا  به تاویل ما،  پابند بودن است  و واژه سوم کیلانَ  به معنای بستن و پابند کردن ( حالت استمراری ) است . با توجه به این شواهد ، به سختی می توان واژه گیل را با واژه های سنسکریت که مورد اشاره قرار گرفته اند بی ارتباط دانست . تفاوت  این جا است که حرف ( ک ) به ( گ ) بدل شده است6 . این تغییر صدا و یا همان sound change مواردی متعدد از واژگان را در سیر تاریخی یک زبان مثلاً زبان مازندرانی شامل می شود .  واژه سنسکریت کال  kAl  ( به معنی زمان ، گاه )  در مازندرانی به گل یا گال7 به معنی گاه ( زمان ) بدل شده است و یاkiliJja به معنی (پلاس )  در مازندرانی به گلیج به معنای پلاس بدل شده است همینطور واژه سنسکریت  kacaka کچکَ به معنی قارچ در مازندرانی به گَُشک( گوشک4 ) به معنی قارچ بدل شده است و امثال این ها که می توان باز هم بر شمرد . بنا براین تبدیل کیل به گیل نباید دور از ذهن باشد و ریشه مشترک واژه های گیل و گیلک و گیلکی را باید در انطباق با ریشه مشترک همین واژه های سنسکریت که در متن آورده ایم جستجو کرد . ( توضیح : فرهنگ سنسکریت مورد استفاده در این تحقیق ، فرهنگ معتبر« مونیر ویلیامز»  . )  
ساری - آذر ماه 1390                                                                                                                                            .


   
پانویس :

   1- بر اساس نتایج پژو هش های نگارنده  که  به صورت کتاب و یا مقالاتی متعدد به علاقمندان تقدیم شده است .( کتاب " ساری و آغاز تمدن برنج در مازندران و گیلان - نشر شلفین 1385 و کتاب  " مازندرانی و سنسکریت کلاسیک "  نشر چشمه  1387 و " نگاهی نو به تاریخ ، مازندران باستان" - نشر گیلکان ( در دست انتشار ) و مقالات منتشر شده در نشریه گیله وا و مجله حافظ و مقالات آمده در سایت( www. kulaian .com

 2- فرهنگ واژگان تبری  زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی - 1381
3- ریشه یابی واژه های گیلکی و وجه تسمیه شهر ها و روستا های گیلان - جهانگیر سرتیپ پور -نشر گیلکان  1372
4- فرهنگ واژگان تبری زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی - 1381
5-   اقدام به کشت و کار، از فرائض دینی مردمی  بود که  چند قرن قبل از میلاد در عصر سلوکیان و اشکانیان  از شمال هند به مازندران و حوزه تجن مهاجرت می کنند . نام مازندران که در آغاز و بر اساس قرائن به حوزه تجن اطلاق گردید ،شاید که در اصل،  جمله ای کوتاه به زبان سنسکریت و امر به انجام دادن و یا رعایت فریضه ای دینی با این مضمون بوده است :  داده های ایندرا را به عبث مگذار ! لفظ سنسکریت آن می شود :( ما .زی. اَیندرا ! ). نگاه کنید به کتاب "  مازندرانی و سنسکریت کلاسیک " مدخل مازندران 
6-   فونتیک به کار رفته در این نوشتار فونتیک هاروارد - کیوتو است .  نگاه کنید  به ضمیمه مقاله "شعر و ترانه های کهن مازندرانی ، اشتراکات عروضی با شعر سنسکریت ".در سایت www. kulaian.com .
7- فرهنگ واژگان تبری زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی مدخل " گال به گال " .
 
تو ضیح :  این مقاله در دو ماهنامه گیله وا ( بهمن و اسفند 1390) درج شده است . 
نظرات
قاسم رستمی نیا : پنجشنبه , 1390/12/18با عرض سلام خدمت اقای کولاییان محقق خلاق و عزیز مازندرانی 
پرسشی در ذهن بنده ایجاد شده که بسیار خرسند می شوم اگر که پاسخش را بدانم: 
همانطور که می دانیم زبان طبری که گویش مازندرانی میوه ای از شاخه ی آن است خود شاخکی از شاخه ی زبان های ایرانی میانه است و از انجا که زبانهای ایرانی و هندی از یک خانواده هستند پس بی دلیل نیست که واژه های سنسکریت و واژ های مازندرانی با یکدیگر نسبتی داشته باشند و این دلیل بر این نمی شود که مازندرانی ها قومی مهاجر از هند می باشند. دست کم این مشابهت به تنهایی دلیل این امر نمی شود چطور این مشکل را حل می کنید ؟ توضیحات کمی در این باره از شما خوانده ام نیازمند توضیحات بیشتر هستم  
درود بر شما  
موفق و پیروز باشید
کولاییان : پنجشنبه , 1390/12/18جناب رستمی با درود به شما ، از یادداشتتان تشکر می کنم و پیشنهاد می کنم که به مقاله " پاسخی به یک نقد " در همین سایت و به قلم اینجانب، نگاهی بیندازید . مرور باقی مقالات را هم در صورت داشتن فرصت ، به شما پیشنهاد می کنم .
ورگ : سه شنبه , 1391/01/15 
بسیار جالب بود و این فرضیه دو گونه‌ی شیوه‌ی زیستی و تولیدی یک‌جانشینی و کوچ‌نشینی را نشان می‌‌دهد. در ضمن بدنیست اشاره‌ای هم به مصدر متن (شرق گیلان) و مختن (غرب گیلان) به معنی گشتن و حرکت کردن کنم. مختن از اساس دلالت دارد بر جابه‌جا شدن و زیر پا گذاشتن و گشتن . 
 
کولاییان  
از توجه عمیق شما به موضوع سپاسگزارم . 

رشيد محمدي : جمعه , 1391/01/18با تشكر از اقاي كولاييان
فرشید : جمعه , 1391/08/12سلام آقای کولائیان 
من دوستان مازندرانی زیادی دارم که از نگرانی اینکه با گیلانیها اشتباه گرقته شوند از نام گیلک و گیلکی فرار میکنند حتی حاضر نیستند بگویند که نام زبانشان گیلکی است در حالیکه مردم عادی این واقعیت را پنهان نمیکنند.در مناطق فیروزکوه سیمین دشت و حتی میگون نزدیک تهران مردم زبان خود را گیلکی میگویند .فکر میکنم محققانی چون شما میبایست برای حوانان این موضوع را روشن کنید که نباید از خویشتن خود فرار کنند بلکه با شناخت خود و تواناییهای مردم سرزمینهای شمالی به خود افتخار کنند
ابراهیم زاده : سه شنبه , 1392/05/08با سلام وخسته نباشید.بنده فارغ التحصیل دکترای جامعه شناسی هستم ودرحال تحقیق از یک ترانه مازندرانی هستم.که نام این ترانه یورمله ی مصومه است (معصومه ی یورمحلی- یورمحله محله ای ازمحلات قدیمی بابلسر است.که در حال حاضر دربافت میانی این شهرستان نام وقدمتش را حفظ کرده است) باتوجه به اینکه تحقیق میدانی ام را آغاز کردم از شما کارشناس محترم استدعا دارم درصورتیکه از این ترانه ومتن اصلی آن ویا اشخاص واعلام وشاعر آن مطلعید راهنمایی ویاری فرمائید. ارادتمند حمید رضا ابراهیم زاده 
کولاییان  
با درود ، با آرزوی موفقیت برای شما، متاسفانه بابت موضوع مورد نظر شما اطلاعی ندارم .  

کامران : پنجشنبه , 1393/01/21خیلی خوب ودقیق بود.
تنکابنی : جمعه , 1393/11/03با سلام خدمت استاد ارجمند.مصدر رفتن در مازندرانی شرقی و نواحی میانی استان در حالت مثبت و منفی افعال و یا امر و نهی با یکدیگر متفاوت است.برای مثال \"رفتم\" که می شود \"بوردمه\" از مصدر \"بوردن\" می باشد اما \"نرفتم\" می شود \"نشیمه\" که از مصدر \"شیین=shiyen\" می باشد و همین طور \"برو\" که می شود \"بور\" و \"نرو\" که می شود \"نشو\".اما در غرب استان این دوگانگی در مصدر مشاهده نمی شود زیرا \"رفتم\" می شود \"بشیمه\" و نرفتم هم می شود\"نشیمه\" که اگر عنایت بفرمایید هر دو از مصدر \"شیین=shiyen\" می باشد.علت دوگانگی در مصدر در شرق و نواحی مرکزی استان در این گونه موارد چیست؟با تشکر.  
 
کولاییان  
با درود به شما، باید عرض کنم واژه ها و فعل های هم معنا و یا مشابه و یا نزدیک به هم در زبان گیلکی در گذشته این زبان فراوان بود و تعدادشان به قلت امروز نبوده است (مثلاً برای فعل رفتن).  
بعید نیست که با کم فروغ شدن زبان در طول زمان و نبود کتابت و نبود تحریر و به خاطر گسست ها و دورماندن از یکدیگر ، ، مردم هر منطقه، متفاوت با هم، در کاربرد افعال، بعضی را به خاطر سپرده و بعضی را به فراموشی سپرده اند .  

تنکابنی : جمعه , 1393/11/03با سلامی دیگر خدمت استاد ارجمند.اگر چه تمامی مقالات شما برای هر فرهنگدوست مازندرانی و همچنین گیلانی بی اندازه ارزشمند است اما آن چه که حقیقتا بنده را شیفته مقالات شما نموده است به کار بردن واژه گیلک برای گوشوران مازندرانی و مهم تر از آن رمزگشایی وجه تسمیه گیلک برای مردمان گیلان و مازندران می باشد که اگر با عمق جان به مطالعه مقاله (گیل،گیلک،گیلکی) بپردازیم بی اندازه حیرت آور و درخور تحسین است.اگر چه به حق مقاله شما دلیلی است متقن برای پاسخ به کسانی که استفاده از لفظ گلک(گیلک) را توسط پدربزگ هایمان برای نامیدن مازندرانیان،اشباه می دانند، اما بنده نیز اگر اجازه بفرمایید موضوعی را برای شما و دیگر فرهنگدوستان بیان نمایم.از جمله مناطقی که از دیرباز از جمله اماکن تمدنی مازندرانیان بوده است سرزمین به غایت کهن کجور می باشد که هنوز نیز حتی در بین نوجوانان آن زبان مازندرانی با استحکام ستودنی ای،تکلم می شود.در سرزمین کجور روستایی به نام انگیل(angil) قرار دارد که ساکنان آن از اقوام غیر مازندرانی می باشند که در اعصار گذشته به کجور کوچانده شده اند.علت نامگذاری این روستا را عده ای از پژوهشگران در غرب استان در نوشتاری پیرامون وجه تسمیه اماکن و طوایف غرب استان مازندران این چنین بیان نموده اند که پیشوند ان(an) در ابتدای واژه انگیل پیشوند دیگرساز است،همچون ان(an) در ابتدای واژه انیرانی (ان+ایرانی) و انیرانی هر مردمی را گویند که ایرانی نباشند.اگر این تحلیل را بپذیریم باید بگوییم که مردمان کجور خود را گیل دانسته اند و مردمان غیر گیل را انگیل نامیده اند.با تشکر.
تنکابنی : شنبه , 1393/11/18با سلامی دیگر خدمت استاد ارجمند.از مدت ها پیش با توجه به آشنایی نسبی بنده با زبان گیلکی مازندران و گیلان وگویش دیلمان و سیاهکل و همچنین زبان تالشی،پیرامون اقوامی در ترکیه موسوم به (( زازا )) یا ((دیملی dimli)) به مطالعه نشته ام.البته بیش تر آگاهی های من از طریق سایت های اقوام زازا از جمله سایت معتبر www.zazaki.de می باشد.جالب است که پس از قرن ها این مردمان ریشه خود را متعلق به شمال ایران می دانند و دیملی را تغییر یافته واژه ((دیلمی)) دانسته و همواره در نوشته های خود از ارتباط زازاکی با گیلکی سخن می رانند.بسیار ارزشمند است که علاقمندان گیلک نیز به سایت فوق الذکر مراجعه نمایند.از سوی دیگر مطالعات بنده صرفا از روی تفنن و تعصب به فرهنگ آبا و اجدادی می باشد.نظر به اینکه بنده تا کنون ندیده ام که استادید بزرگ در مازندران و گیلان و تالش پیرامون زازا ها و اشتراکات زبانی گیلکی و زازاکی،فرهنگدوستان گیلک و تالش را با دانش خود مساعدت نمایند،بسیار سزد که شما استاد گرامی با دانش ستودنی خود دوستاران فرهنگ را در مازندران و گیلان و تالش با نظرات خود پیرامون این موضوعات یاری بفرمایید.با تشکر.  
کولاییان ،  
با درود ، در مورد مردمی که شما در نظر دارید باید عرض کنم من نیز مطالبی خوانده ام . گویا عده یی آنان را از شمال ایران و عده یی نیز بر عکس ، دیلمیان شمال ایران را مردمانی از جنس آنان دانسته، آمده از محلی در ترکیه امروز تصور می کنند . به نظر اینجانب شاید ، شاید حالت سومی را نیز بتوان مطرح نمود که آن ها نیز در اصل ،دسته یی از مهاجران شمال هند بوده اند و از همان ابتدا به دیلم و یا به نامی شبیه آن شهرت داشتند و علاوه بر مناطقی از گیلان و مازندران در ارمنستان قدیم نیز ساکن می شوند . منطقه سکونت این مردم و شهرت تاریخی و مهارتشان در امر کشاورزی تا حدودی ااین مطلب را تایید می کند . موفق باشید .  

حسینی الطهرانی : سه شنبه , 1393/11/28سلام استاد خواهشن راجع به زبان تبری یا گیلکی مردم روستا های قسمت شمالی تهران ما هم صحبت کنید. در پناه خدا یا علی.  
کولاییان،  
با سلام ، سکونت در شمال تهران و پیرامون قله با شکوه دماوند سرگذشتی مربوط به دو هزارسال پیش از این دارد . بارزترین نشانه ها از آن دوران نام واژه های "دماوند " و " لواسان " اند . برای مهاجرین از شمال هند، قله"دماوند " ، کوه خدا بود و" لواسان " نام دیگر این قله بوده است . سکونت گیل زبان ها در این اطراف در آغاز بیشتر انگیزه مذهبی داشته است . آن ها قربت به این مکان را، قربت به خدای خود می دانستند . معنای واژگانی" لواسان" و " دماوند" را در نوشته هایی دیگر به همین قلم جستجو کنید . ضمناً به نظر میرسد واژه های شمیران و تهران و رودهن و بومهن و ... از همان دوران به یادگار مانده اند .موفق باشید  

حسین تنها : جمعه , 1394/01/07با سلام خدمت شما اگر مردم مازندران گیل باشند پس مردم گیلان چ نامیده می شوند؟  
کولاییان  
با درود ،دوست عزیز اگر به موضوع مقاله دقت کنید در زبان باستانی مردم ، گیل به کسی اطلاق می شد که در قشلاق سکونت دائم داشت و به اصطلاح ییلاق و قشلاق نمی کرد . دلیل اصلی این وضع زراعت برنج بود . برنجکاران مردم ایلاتی نبودند . در سر تا سر شمال جمعیت اصلی این مردم در مکان هایی ثابت مقیم می شدند .  
دو نام و یا دو اصطلاح مازندران و گیلان، نام های جغرافیایی اند که به دلائل سیاسی و تاریخی ، به دو منطقه از شمال ایران تعلق گرفته است .  

تنکابنی : سه شنبه , 1394/02/15با سلامی دیگر خدمت استاد ارجمند. مدت مدیدی است که در انتظار مقاله ای دیگر از سوی شما نشسته ایم.امیدواریم که بار دیگر افتخار خواندن مقالات شما را بیابیم. می خواستم بدانم که آیا هجای دوم کلمه گیلک که ( لک ) می باشد می تواند بار معنایی داشته باشد.زیرا عده ای از دوستان آن را با معنای مرد که در زبان های شاخه قفقازی آمده است مرتبط می دانند تا 2 موضوع را استنتاج نمایند:1- ریشه قفقازی گیلک ها 2- رمز گشایی از کلمه گیله مرد (گیل + لک) ، زیرا همانگونه که اشاره شد از منظر ایشان لک به معنای مرد بوده و ترکیب واژگان گیل و لک ما را به کلمه گیله مرد می رساند.البته باید تصریح نمایم که بنده از شیفتگان مقالات شما به ویژه مقاله گیل،گیلک،گیلکی شما می باشم.با تشکر.  
کولاییان  
با سلام و تشکر از شما، در کتابی که به زودی منتشر می شود به این نکته اشاره خواهد شد .به نظر اینجانب جزء مورد نظر شما در اصل " لگ " است که " لک " تلفظ و اینگونه نیز نوشته می شود . سنسکریت" لگ" پیوستن و پیوست بودن است .
لیموچی : سه شنبه , 1394/03/26با سلام. به نظر شما آیا میان واژهای" گیل" ، "گالش(گاوبان) "، " گیل گمش ( گمش احتمالآ به معنای گامیش= گاومیش) "، "گیلگه میش (شاید به معنای پهوان قوی) "و گیلاس ارتباط وجود دارد؟؟؟؟ لطفآ اگه ممکنه جواب رو به ایمیل بنده هم بفرستید 
کولاییان ، 
با درود،« گیل» تحول یافته« کیل» و «گالش» تحول یافته« گورکش» است، گیلگمش متعلق به زبانی دیگر و گیلاس را جستجو نکرده ام . فراموش نفرمایید که الفاظ مشابه در زبان های متفاوت فراوان یافت می شود و این ، لزوماً ًاثبات ارتباط یا اشتراکی در معنا نیست .  

جعفر : يكشنبه , 1394/04/14با درود.ما مازندرانیان با همه ی غرور زبانمان را گِلیکی می دانیم و صطلاح زبان مازندرانی ساخته ی کسانی است که این زبان را محدود و محصور به مازندران فعلی می دانند در حالی که استان های البرز،تهران،سمنان،گلستان نیز گیلک زبان(مازندرانی زبان هستند و به کار بردن زبان مازندرانی محدودیت هایی را دارد که کاربرد زبان گلیکی فاقد این محدودیت است.شاد باشید.من بِشَری مه و اَمه زِوُن گِلیکی یه.ته خانا بِدُن.
گیل آمارد : سه شنبه , 1394/06/10گیلکی . نام گویش مردمان گیلان (غیر دیلم و تالش) می باشد. و نیز این نامی است که روستاییان مازندران به غلط بر زبان خود می نهند . هنگامیکه از یکی روستایی مازندرانی پرسیده شود که به چه زبانی گپ میزنید ؛ میگوید "من گیلکی گپ زمبه "، من به گلیکی حرف میزنم . با اینکه مردمان مازندران دارای زبانی مستقل اما همخانواده با فارسی می باشند که ریشه در اوستایی و مادی و پهلوی اشکانی و فارسی میانه دارد اما چرایی و دلیل اطلاق صفت گیلکی بر زبان خود از سوی روستاییان مازندران چندان مشخص نیست، احتمالاً این صفت از غرب مازندران که دیلمیان آماردی و تا حدودی گیلک در آن ناحیه حضور دارند و دارای گویشی گیلکی می باشند رواج یافته است. 
 
کولاییان، 
با سلام ، اولاً به کدام دلیل فقط روستاییان ، شهر نشینان مازندرانی هم از قدیم چنین اعتقادی داشتند و زبانشان را گیلکی و یا گلکی می دانستند . ثانیا چرا غلط ؟ مثل این است که بگویید آن هاغلط حرف می زنند !!  
ثالثاً ،چه کسی گفته که همخانوادگی با فارسی فقط خاص زبان مازندرانی است و این شامل زبان گیلانیان نمی شود ؟ 
گفته اید چرایی و دلیل اطلاق صفت گیلکی از سوی روستاییان بر زبان خودشان چندان مشخص نیست ، اگر چنین است و این مطلب برای شخص شما امری نامشخص است، چگونه مردم را در این زمینه به غلط گفتن متهم می کنید ؟  

علی : دوشنبه , 1394/06/16با سلام 
با توجه به ریشه یابی سنسکریت کلمه گیل و گیلکی هیچ شکی در هم خانواده بودن مردم شمال وجود ندارد. 
مگر امکان پذیر است 3 میلیون نفر مردم مازندرانی با هم تصمیم بگیرند و به زبان خویش ( یعنی تمام هویت خود ) اشتباهی !!! نام دیگری بگزارند 
 
ضمنا با توجه به تحقیقات استاد کولائیان لهجه معیار گیلکی ، لهجه ایست که در ساری به آن سخن گفته می شود زیرا ریشه زبان گیلکی چه در مازندران چه در گیلان و چه در نواحی اطراف از حوزه رود تجن سرچشمه گرفته است.
وهرز : پنجشنبه , 1394/10/10استاد گرامی درود بر شما یک چیز را متوجه نشدم اگر گیلکی زبان مردم جلگه است چرا مردم اطراف کرج هم زبان خود را گیلکی می دانند؟  
کولاییان ،  
با سلام ،بله دوست عزیز در اطراف کرج و در اطراف تهران در محله هایی هنوز هم به گیلکی حرف می زنند و خود را گیلک می دانند . گیل ها از دیرباز کشاورزان و دامدارانی ماهر محسوب میشدند و حضورشان در دوسوی رشته کوه البرز که ارتفاعات آن برایشان در عهد باستان مقدس بود دور از انتظار نیست . حتا امروز هم بعضی مردم گیل که در تابستان به ارتفاعات البرز می روند در بازگشت از سوی مردم بین راه این را می شنوند : زیارت قبول !
ایرانی : يكشنبه , 1395/01/08از کی تا حالا مازندرانی شده زبان؟  
فقط یه لهجه است چون ادم فارسی زبان همه حرفاشونو میفهمه ولی حرف گیلک رو نمیشه فهمید  
 
کولاییان، 
با سلام ، 
مازندرانی آیا لهجه یی از فارسی است یا خود یک زبان محسوب می شود ؟ این سوال را از زبان شناسان بپرسید . البته به اعتقاد آنان مازندرانی یک زبان است ،گرچه متاسفانه بنا به ملاحظاتی بی معنا ، گاهی این واقعیت انکار می شود . 
البته یک ایرانی فارس زبان که با مازندرانیان بیشتر آشناست آسانتر زبان آنان را می فهمد . بد نیست گاهی هم با مردم کهنسال مازندرانی در روستاهای اطراف شهر ها صحبت کنید که در آن صورت نتیجه یی دیگر خواهید گرفت.  
شهر نشینان مازندرانی به خصوص ساروی ها زبانشان آمیختگی زیاد با واژگان فارسی دارد . 
باید بپذیریم که وقایع تاریخی و موقعیت جغرافیایی خاص مازندر ، سبب تاثیر پذیری فوق العاده ،و زیاده از حد زبان مازندرانی از زبان پایتخت نشینان (تهرانیان )شده است . ضمناً هم مازندرانی و هم فارسی از خانواده زبان های هند و ایرانی اند .
جعفر : جمعه , 1395/04/25با سلام.به ناچار فارسی می نویسم که همه از آن بهره ببرند(اَگی نا گِلِکی نویشتمه).ما زبانی داریم که در خطه ی شمال از غرب گیلان تا شرق مازندران پیشین(گلستان کنونی)رایج است و در سوی جنوبی البرز(سمنان،تهران،البرز و قزوین)نیز روایی دارد.همان گونه که مردم بومی این سرزمین می گویند می توان این زبان را گِلیکی/گیلکی نامید و ایرادی در کار نخواهد بود.البته در سرزمین های دیگر نیز رایج است که مردم بومی،زبان خود را با واژه ای می نامند که در نزد دیگران شاید دور از ذهن باشد.برای نمونه ما زبانی را آلمانی می شناسیم ولی خودشان آن را دویچ اشپرشهdeutsch spreche می نامند که برای برخی ها نا آشناست و همین طور ما زبان قوم و مردمی را ژاپنی ولی خودشان آن را" نیهُن گو "می نامند.در پژوهش هایی که من انجام داده ام از استان گلستان تا غرب گیلان همه ی دانایانی که از رسانه ها تقلید نمی کنند خود را گیلک و زبانشان را گیلکی می نامند و در سال های اخیر تلاش زیادی بویژه در میان رسانه ها و سواد آموخته ها شده که خود را از این واژه جدا بدانند و مازندرانی بشناسانند و امید است که با تلاش ماها این مسئله حل شود.سپاس از مهرتان
پارسا جليلي : يكشنبه , 1396/05/22با سلام . از سوالات متعددی که می پرسم عذرخواهی ميکنم . من نوجوانی 16 ساله هستم که حدود يک سال هست در مورد همين موضوع تحقيق ميکنم. براي دوستانم در مدرسه هر چه توضيح مي دادم قبول نمی کردند. احساس ميکنم آگاه کردن مردم خيلی سخت است . متاسفانه اصلا به فرهنگ و تاريخ مازندران اهميت نمی دهند و در خانم ها که وضعيت بدتر است . من تا به الان در مورد لباس محلی ، غذای محلی ، زبان ، آداب و رسوم و نام های مازندرانی تحقيقاتی انجام دادم ولی نتيجه مطلوبی نگرفتم . آيا می توانید راهنمايي ام کنيد. با سپاس  
کولاییان ، 
نباید ناراحت شوید اگر چیزی را شما اهمیت می دهید اما دیگری اهمیت نمیدهد . عکس قضیه نیز همیشه اتفاق می افتد و کسی حق ندارد کسی دیگر را سر زنش کند . اول از همه خودت خوب بدان که به دنبال چه چیز هستی و آن چیز برای تو چرا با اهمیت است . اگر به تاریخ علاقمندی باید متون تاریخی را و موضوعات مورد علاقه ات در تاریخ دنبال کنی . آیا مقالات تاریخی این سایت را خوانده اید ؟
مقداد : چهارشنبه , 1396/01/16استاد از زحماتتون ممنونم،،، من خود مازندرانی ام و در شرق مازندران چشم به جهان گشودم،،، ما از همان ابتدا زبان خود را "گِلِکی" می دانستیم و تا 20 سال پیش گویش مازندران را "طبری" نمیگفتن و به هرحال من تا زنده ام بر این اعتقادم و زبان گلکی را متعلق به مازندران میدانم بطوریکه نیاز به هویت بخشی ندارد چون آن را از پدرانمان به ارث بردیم،،،، به هرحال امیدوارم همانطور که گویشهای مختلف کوردی مانند سورانی هورامی کرمانجی میتوانند همه در مجموعه کوردی به حیات خود ادامه دهند و با کمک هم قوی تر میشوند، گلی مازندران و گیلکی گیلان هم بتوانند با هم به یک زبان مشترک برسند و فرهنگستان داشته باشیم  
؛ من پیرامون معنای "گلکی یا گیلکی" مطالعه زیادی انجام دادم؛ استاد دهخدا در فرهنگ اصطلاحات معروف خود در برگردان واژه "گِلِه"(شکایت) این نکته را بیان می کند که "پهلوی آن گیلک است" ، من هم با مطالعه ادبیات مازندران و اشعار امیری طالبی کتولی لیلی جان ...به این نتیجه رسیدم که گویش مازندران(گلکی) زبانی همراه با " شکایت رُک گویی و گلایه" است؛ اما درباره معنای گیلان هم به این نتیجه رسیدم که اولا گیلان و مازندران هر دو از نژاد کاسپی هستند و فرقی نمیکند دیلم آمارد یا تپور؛ در گویش مازندرانی و واژگان ما "گِل" به معنای "زنده" است البته در فرهنگ اوستایی هم چنین واژه ای را دیدم به معنای "سرزندگی، پویایی، چیرگی" مثلا در مازندرانی میگوییم "گِل و گور نکرده" یعنی "زنده و مرده نکرد( هر دو را جمع بست)"، دوستان گیلانی من هم میگفتند "گیلک را زبان خود می دانیم نه قومیت"،،، امیدوارم شما با راهنمایی های ارزنده خود بنده را بهره مند کنید، سپاسگزارم  
کولاییان ،  
با سلام ، دوست عزیز شما سرگذشت قومی را آغاز به مطالعه نموده اید که از قضا مردم این قوم ، واژه گیلکی را برای نامیدن زبان متعلق به خود به کار می برند . میدانید آنها علاوه بر این واژه که شما آن را مبنای کار خود می کنید ، واژه های دیگر نیز در محاوره و در امور مربوط به خود دارند و آن ها را به کار می گیرند و تنها واژه " گیلکی " مشخصه این مردم نیست، صد ها و صدها واژه دیگر نیز هست . امور ی دیگر نیز هست . مثلاً ویژگی جغرافیایی محل زندگی این مردم . ویژگی های تمدنی این قوم که با غله برنج از دیرباز گره خورده است و هنوز هم این مردم قریب هشتاد درصد برنج تولید داخل کشور را به عمل می آورند . این مردم ویژگی های موسیقایی و شعری خود را دارند و و و ..... و بسیاری چیز های دیگر . همه این شاخصه ها را اگر شما کنار یکدیگر ببینید آنگاه برای شما ممکن می شود که با چیدن تکه های پازل کنار هم موضوع مورد مطالعه تان را بهتر بشناسید .  
فقط با تخیل در مورد یک واژه نمی توان تاریخ یک قوم را رقم زد و برایشان گفت که این مردم چون با گله و شکایت بسیار سر و کار داشته اند و دارند پس زبانشان گٍلکی است . در پایان از شما تشکر می کنم . شما خواسته اید راهنمایی تان کنم . موفق باشید . 

پارسا خلیلی : سه شنبه , 1396/05/17سلامی ديگر خدمت استاد کولائیان ، اسناد تاريخی در مورد گيلک بودن مازندرانی ها موجود هست؟  
کولاییان ، 
با سلام ، همین که مازندرانیان زبانشان را گیلِکی می دانند دلیل روشنی است . نامه معروف مازیار به خلیفه که در آن نامه خود را «جیل »معرفی می کند و بسیار نکات ریز و درشت دیگر هم می تواند برای شما سند تاریخی تلقی شوند . تنبیه مردم گیل به توسط انوشیروان که در شاهنامه فردوسی آمده در واقع روایت غارت مازندران و کشتار در آنجا به توسط کیوس برادر انوشیروانست . به دلیل سانسور نام کیوس روایت به اصطلاح افتخار آمیز فتح مازندران به انوشیروان نسبت داده می شود و مطابق نوشته های تاریخی و رسمی که فردوسی بزرگ روایت های خود را بر اساس همان اسناد تنظیم می کند ، این کار ارثیه انوشیروان تلقی شد . در روایت یاد شده مندرج در شاهنامه همیشه از گیل و گیلانیان یاد می شود و هدف از آن همان مردم مازندران است .
مه : يكشنبه , 1396/03/21سلام  
الان من که فامیلیم گیل هست و تو مازندران زندگی میکنیم و خانوادم گویش گیلکی دارند جزو کدوم بحساب میام؟مازندرانی یا گیلانی  
کولاییان ،  
با سلام ، البته شما در وهله اول ایرانی هستید ، نام گیل شاید در مقایسه با ایل بهتر معنا می شود . در سنت گذشتگان ایل ییلاق و قشلاق می کند اما گیل به خاطر کشت شالی در قشلاق سکونت دائم دارد . نام گیلان را در اصل شالی کاران به ناحیه جلگه یی شمال ایران بخشیده اند . کهن شهر شاهنامه یا همان مازندران به لحاظ تاریخی ، فقط بخشی از ناحیه گیل نشین شمال ایرانست . موفق باشید .
پارسا جليلي : شنبه , 1396/05/21با سلام ، در مناطق کرد نشين و ترک نشين کشورمان برای فرزندان خود نام های محلی بر می گزينند . کردها نزديک به 6000 اسم دارند! چرا ما در مازندران نام های بسيار کمی داريم؟  
کولاییان ، 
با درود ، آیا منظورتان از نام های محلی نام های غیر فارسی است ؟ اگر چنین است بسیاری نام ها در فارسی از زبان مازندرانیان است . مثل کاوه ،ایرج ، فریدون و ..... این قصه سر دراز دارد ! 

پالند : شنبه , 1396/05/21در کتاب (التدوین فی احوال جبال شروین ) نوشته اعتماد السلطنه، ذکر شده طپورها و گیلک ها و کادوسی ها همگی طائفه ای از مارد یا مازد هستند. آیا صحت دارد؟  
کولاییان ،  
دوست عزیز به منابع و مراجع مولف باید دقت کنید . متاسفانه این مولف عهد قاجار خیالباف هم گاهی بوده است .
پالند : پنجشنبه , 1396/05/19آقای کولائیان از مطالب شما سپاسگزارم. مطلبی ذهن مرا مشغول کرده است. در مازندران ما روستاهایی داریم مثل اسکندر کلا در قائمشهر، خلیل کلا در زیراب، ملا کلا در بابل و همچنین نام سلمانشهر در قدیم ساقی کلایه بوده و همچنین روستایی در رامسر با نام احمد کلایه در رامسر. از آنجایی که بیشتر مردم این شهر ها مانند گیلک های گیلان تکلم می کنند آیا کلایه همان کلا هست که ما می گوییم. یقینا روستاهای بیشتری در استان گیلان پسوند کلایه دارند که من اطلاعی ندارم. لطفا در این رابطه توضیح دهید. با تشکر  
کولاییان ،  
با سلام ، در مکتوبات اینجانب این مطلب روشن شده است که واژه « کلا » که تلفظ آن در فونتیک هاروارد - کیوتو khala است. ریشه اصطلاح «کلا »است . این واژه به معنی زمین خرمن ، یا زراعت گاه یا عرصه و یا معادل اصطلاح انگلیسی رایج در فارسی سایت می باشد . از مشتقات این واژه khalaja کلاجَه یا کلایه ( تلفظ ج شبیه جوگی و یوگی )است که آن به معنای جایگاه حاصل گیری و یا خرمنی برای محصول غله است . توسعه مدنیت برنج در گیلان و مازندران از شرق به غرب بوده زبان ساکنان این منطقه تحت تاثیر سالیان دستخوش تحولات شده است . توسعه مدنیت برنج در بعضی نواحی گیلان مثلاً رشت با تاخیر هزار ساله نسبت به مناطق اطراف ساری صورت گرفت . موفق باشید .
پارسا جليلي : يكشنبه , 1396/05/15با درود خدمت استاد ارجمند . يعنی اهالی سوادکوه يا کوهستان های آمل که معمولا ييلاق و قشلاق می کنند گيلک نيستند؟  
کولاییان ، 
با سلام ، از میان مردم گیل دسته ای به طور سنتی اختصاصاً به پرورش د ام ( گاو پون ور ) مشغول بوده اند آن ها مختباد و گالش محسوب می شدند . ییلاق و قشلاقشان ضرورت شغلی شان بود .
پالند : سه شنبه , 1396/05/24با سلام، متاسفانه در مازندران و گیلان به دلیل ناآگاهی از اشتراکات ژنتیکی و زبان و فرهنگی و تاریخی، اقداماتی که انجام می شود کافی نیست و هرچه جلوتر برویم به سبب چیرگی زبان فارسی، زبان گلکی در حال فراموشی است و کار برای برگرداندن سخت. آخرین نسلی که علاقه مند به زبان گلکی است همین نسل است. برای مثال مطالب شما در ویکی پدیای گیلکی مورد استفاده قرار گرفته و مازندرانی ها را گیلک و تبری را لهجه ای از گیلکی معرفی نمودند. اما این برای آگاهی کافی نیست و اکثر نویسندگان و کارشناسان اهل مازندران بر این عقیده اند تبری از گیلکی جدا است. حتی در نقشه هایی که برای اقوام ایرانی به کار می برند استان گلستان و بخش هایی از مازندران را فارس معرفی میکنند در حالی که در فیروزکوه و دماوند گلکی کاربرد دارد. می توان گفت شما تنها نویسنده ای هستید که به گیلک بودن مازندرانی ها و بخش هایی از استان های اطراف اعتقاد دارید. واقعا چه کار باید کرد؟  
کولاییان ، 
باسلام ، بایستی به آغاز و سر رشته توجه نمود . تمدن در در ون اقلیم جنگلی شمال ایران چه زمان و چگونه و توسط کدام قوم آغاز شد ؟ آن مردم کدام تمدن را داشتند و زبانشان به کدام زبان باستانی نزدیک بوده است ؟ این ها را درس خوانده های ما باید بدانند . درس خوانده های ما این را باید بدانند که تمدن در درون جنگل به ابزار آهنی به نسبت پیش رفته و ارزان و آگاهی به کشت و کار در اقلیم جنگل نیازداشته است . این شاخصه ها و نیز تاریخ کشت برنج و تاریخ تجارت آن ، زمان آغازین تمدن در جنگل های شمال ایران را به دانش پژوهان معرفی می کند . خلاصه این که آنچه شما می خواهید زمانی تحقق پیدا می کند که رسم تبعیت از دانش و دانش پژوهی جایگزین بیهوده گویی شود . نکته ای را به شما یادآور می شوم و مجبورم با یک مثال قضیه را برایتان روشن کنم و آن اینست که هدف از کاوش ها و پاسداری ها ی ما در تخت جمشید و یا در دیگر جا های گرانقدر تاریخی ما ، باز سازی تخت جمشید و یا باز سازی دیگر بنا های مشابه نیست بلکه هدف حفظ نشانه ها و یادگاران است که به شناخت ما ن از خودمان و هویت مان کمک می کند . این مطلب در مورد دیگر نشانه های فرهنگی مان نیز ممکن است صادق باشد . موفق باشید .
موتا دیلمی : چهارشنبه , 1396/05/04متأسفانه در مازندران داره سعی میشه به هر نحوی اسم زبان گیلکی رو حذف کنند من یه دوست مازندرانی داشتم دلیلش رو ازش پرسیدم گفت من کلاس پنجم ابتدایی بودم که یه روز از آموزش و پرورش چند نفر اومدن و به ما گفتن اسم زبون شما مازندرانیه نه گیلکی شما تا حالا اشتباه میکردید و ما هم از اون له بعد گفتیم مازندرانی ، این تفرقه اصلا خوب نیست کردی چند نوع داره ولی کسی نمیگه من کرمانشاهی یا سنندجی یا ایلامی صحبت میکنم همشون میگن ما کردی صحبت میکنیم  
کولاییان ، 
با سلام!، ندانستن سبب رواج نادرستی هاست . امیدوارم تلاش های جاری دوستان همراه به گذشته تاریخی ما روشنی بیندازد .  

پارسا جليلي : شنبه , 1396/06/11با سلام. در جايي خواندم تبر با تلفظ (tabar ) در گويش مردم مازندران به معنی کوه است. آيا تبرستان می تواند به معنی کوهستان باشد؟ يک نکته دیگر . در ايران ، ما قوم آذری و قوم ترکمن را جدا از هم می دانيم در حالی که ترکمن و آذری نام قوم نيستد و هر دوی آنها جزو نژاد ترک هستند. همچنین ما می گوييم:قوم بختياری! در حالی که بختياری خود جزوی از قوم لر است. آيا مازندرانی هم می تواند اينگونه به اشتباه بر سر زبان ها افتاده باشد؟  
کولاییان ،  
نام تبرستان به تپور و تپوریا مرتبط است . این نام تاریخی تا کنون به درستی معنا و تفسیر نشده است . نزد بعضی ها به تبر و یا تابر به معنای زمین بلند است .  
مازندرانی بودن در معنای نخست یعنی تعلق داشتن به یک ناحیه و یا به یک منطقه جغرافیایی خاص .
پارسا جليلي : دوشنبه , 1396/07/03نژاد کاسپی چيست؟  
کولاییان ، 
با سلام ، پیش از آغاز تمدن برنج توسط مهاجران شالی کار ، که به سرعت به جمعیتی هنگفت رسیدند ، اقوام کم جمغیت با اقتصادی ضعیف مثل مارد ها و کاسی ها یا همان کاسپی ها از دیر باز ساکن حواشی متعلق به نواحی غرب و جنوب دریای خزر بوده اند .این اقوام یاتوسط اشکانیان از منطقه به بیرون رانده شدند یا آن که با جمعیت کم در جمعیت هنگفت شالیکاران یا گالش ها که پرورش و نگهداری گاو مازندرانی شغلشان بود ادغام شدند .
پارسا جليلي : سه شنبه , 1396/06/07با سلام ، در مورد نام های فرزند گلکی ميتوانم به چه منابعی رجوع کنم؟  
کولاییان ، 
باسلام ، دوست عزیزم ، بسیاری از نام ها و تعداد بیشماری از آن ها که شما فارسی شان می دانید در اصل گیلکیند . گیلک ها و یا دقیق تر بگوییم مازندرانی ها دو هزار سال پیش ، خط و نوشتن را به پارتیان آموختند . پارتیان همانانند که سلسله دیر پای اشکانیان در ایران را بر پا نمودند . توصیه می کنم مطالب را بیشتر بخوانید .
پارسا جليلي : سه شنبه , 1396/05/24باسلام، عذر خواهی می کنم بابت سوالات زيادی که می پرسم. من به دنبال کتاب فرهنگ نام های مازندرانی نوشته آقای وندادی ميگردم اما در قائمشهر به هيچ وجه نتواستم آنرا پيدا کنم. آيا راهی هست که اين کتاب را پيدا کنم؟  
کولاییان ، 
با سلام متاسفانه از آن کتاب که مورد نظر شماست اطلاعی ندارم .
شایان طبرسو چالو : چهارشنبه , 1397/06/28زبان گیلکی ربطی به زبان طبری ندارد. 
اولا اینکه طبری نام تاریخی و باستانی این زبان هست و در طول تاریخ این زبان نامش طبری بود که معرب واژه تپوری هست 
دوما زبان گیلکی به شدت به فارسی نزدیک هست و از نطر دستوری با زبان طبری متفاوت هست 
سوما زبان گیلکی اصالت چندانی ندارد 
چهارما زبان گیلکی برای همه اهالی گیلان قابل فهم نیست مثلا اهالی لاهیجان زیاد زبان مردم فومن و رشت را متوجه نمی شوند  
پنجما تفاوت دستوری و اوایی در زبان گیلکی لاهیجان و گیلکی رشت و فومن کاملا مشهود هست 
ششما از نظر تاریخی نه تنها استعمال زبان طبری از زبان گیلکی قدمت بیشتری دارد بلکه استعمال واژه زبان مازندرانی نیز قدمت فراوانی دارد و ظهیرالدین مرعشی از زبان مازندرانی به عنوان زبان اهالی طبرستان نام برده است 
هفتما مردم طبرستان از نطر قومیتی از ترکیبی از اقوام سکایی تبار امارد و هیرکانی و تپور هستند و حتی خاندان ممتاز سکایی تبار پارت همچون کارن و اسپهبدان و اسپندیار نیز ساکن طبرستان بودند ولی در گیلان اقوام کادوسی و گل ساکن بودند پس قوم گیل که همان گیلک هست و در گیلان می زیست ربطی به ما مازندرانی ها ندارند 
هشتما واژه گیل در زبان گیلکی به معنی گل هست ولی در زبان مازندرانی به گل تیل می گویند  
نهما واژه گیل خود ریشه سانسکریت دارد و واژه گیل در زبان پهلوی و پارسی میانه به عنوان صفت استفاده می شد  
دهما شاهان پارسی ساسانی تبار ساکن فرشواذگر که شامل گیلان و مازندران و گرگان میشد از واژه گیل و اسپهبد به عنوان لقب استفاده می کردند و به خود گیل گیلانشاه و اسپهبد اسپهبدان می گفتند در حالی که از قوم پارس بودند و ساسانی تبار بودند 
ضمنا خیلی از حکومت های شمال ایران مثل ال بوییه و دابویگان و غیره اصالت ساسانی داشتند حتی سلسله صفاریان و سامانیان نیز ساسانی تبار بودند و این نشان دهنده حضور گشترده پارسیان و ساسانیان در گیلان هست 
همچنین ما در در اواخر حکومت ساسانی ما شاهد کوچ برخی مردمان مازندران به هندوستان و یزد و کرمان هستیم که کوچندگان ساکن در هندوستان اصالت طبری دارند در هندوستان به عنوان پارسیان هند شناخته می شوند 
در اخر باید بگویم ما دو قوم با نام لر داریم که یکی بصورت لور تلفظ می شود و دیگری بصورت لٌر تلفط می شود ان قومی که بصورت لٌر تلفظ می شوذ در لرستان ایران ساکنند و لر زبانند ولی قومی که بصورت لور تلفظ می شود از هندوستان به بلوچستان ایران کوچ کردند و بعد ها ساکن بروجرد لرستان شدند  
ضمنا مردم اسکاتلند به زبان خود گیلیک می گویند ولی خود را سلتی تبار می دانند و این ربطی به گیلک بودنشون نداره چون قوم گب در گیلان در غرب سفید رود می زیست ولی متاسفانه برخی دوستان مردم اکاتلند را گیلک می نامند همانطور فرانسوی ها را بخاطر قوم گل گیلک می دانند
لک کرمانشاه : جمعه , 1397/06/16سلام لکی خیلی شبیه زبان تالشی است مثلا پدر را به به داماد را زوما گوسفند را پس و مسجد را مجد خوردن را هواردن و خیلی کلمات دیگر
کامران : جمعه , 1397/06/16با احترام یک تذکر .با این که مازندرانی را همان گیلکی می دانید که درست هم هست چرا در مقالات تان همچنان عنوان زبان مازنددانی را بکار می برید.دقت و شجاعت امثال شما استاد محترم در کاربرد بجای واژگان مسلما در جا افتادن این حقیقت که گیلکی تنها زبان گیلان نییت و مردم مازنددان نیز باید به آن آگاه شون موثر خواهد بود .بزیوی
علیرضا : چهارشنبه , 1398/02/04سلام استاد گرامی بنده از اشکور های استان گیلان هستم تا جایی که از بزرگان خود شنیدم زبان ما اشکوری تلفظ می شود لطفا بفرمایید با وجود شباهت زبان ما با اهالی لنگرود و لاهیجان چرا ریش سفیدان اشکوران زبان خود را اشکوری می نامیدند؟  
البته این مسئله فقط شامل ما اشکورها نمی شود اهالی رودبار زبان خود را تاتی و رودباری می نامند یا برخی گالش ها گالشی می نامند و این مسئله در تمامی نواحی کوهستانی گیلان وجود دارد. استاد گرامی چرا اهالی کوهستان زبان خود را با نام ناحیه خود می شناسند ولی اهالی جلگه به زبان خود گیلکی می گویند؟  
استاد آیا این مسئله راست است که در نواحی کوهستاتی مازندران و گلستان مردم به زبان خود کتولی و زیارتی و استرابادی و تاتی و کجوری و کلارستاقی می گویند و در نواحی جلگه ای گلکی می گویند؟  
استاد چگونه واژه گیلی که به عنوان زبان مردم گیل در تاریخ آمده به گیلکی تغییر نام داده است آیا گیلکی همان گیلی هست؟  
استاد ادمین سایت ورگ اصل واژه گیلکی را گلکی می داند و چنین مثال میزند که اصل میخ مخ هست و کسره در طول زمان به یا تبدیل می شود. پس آیا می توان نتیجه گرفت گلکی و گیلکی ربطی به قوم گیل و زبان گیلی ندارند و نامی هستند که نواحی جلگه ای که مردم عمدتا کشاورز هستند داده میشود؟  
استاد گرامی بنده فکر می کنم گلک و گیلک نام یک حرفه یا شغل یا چیزی شبیه این باشند که مردم در نواحی جلگه ای خود را با آن می شناختند وگرنه نباید بین نواحی جلگه و کوهستانی در نام زبان و قومیت این چنین اختلاف باشد. استاد گرامی لطفا ما را در این خصوص از فضائل خود بهرمند فرمایبد. با تشکر  
کولاییان ، 
با سلام ، دوست عزیز نام بردن از زبان یک قوم می تواند اشاره به محل و مکان جغرافیایی ، یا اشاره به تیره و تبار و یا کار و حرفه و یا شاید هم دربرگیرنده مشخصات دیگری از همان قوم باشد . اصطلاح زبان تهرانی را از این و آن می شنویم که این بیش و کم همان فارسی است و یا نمونه هایی دیگر . حتی فارسی را عده ای ممکن است زبان ایرانی بگویند و یا آن را زبان دری بشناسند . همه بسته به میزان دقتی است که به کار می بندیم . نمونه هایی دیگر زبان و یا لهجه یزدی و یا زبان و لهجه اصفهانی که در فارسی بودنشان شکی نیست .  
در گیلان و مازندران هم به دلیل پراکندگی دستجات ، زبان مردم نام هایی متفاوت دارند حال آنکه می دانیم همه بیش و کم به زبانی واحد تکلم می کنند .  
مردم شمال ایران که متجاوز از دو هزار سال پیش تمدن برنج در این اقلیم جنگلی از ایران را آغاز نمودند و به تدریج حوزه سکونتشان از شرق به غرب گسترش پیدا کرد و دامپروری ویژه خود را با گاو با اهمیت پون ور ( گاو بومی مازندران و گیلان )دنبال می کنند ، زبانشان ابتدا زبان همان مهاجرین است . آن ها یعنی مهاجران از شمال هند به منطقه آمدند و بسیار نزدیک به سنسکریت کلاسیک سخن می گفتند و می نوشتند . بخش عمده ای از آنان که به کشت برنج مشغول می شدند شهرت به مردم گیل داشته ، این نام اشاره به سکونت دائمشان در جلگه بود . گیل ها برخلاف ایل ها ( ایل های فلات ایران ) تابستان ها راهی ییلاق و ساکن در آنجا نمی شدند . اما دامدارانشان؛ مختباد ها با نیروی انسانی شان ؛ یعنی همان گالش ها ، قادر می شدند اواسط بهار برای تغذیه دام و بهبود شرایط ، راهی نواحی مرتفع یا همان ییلاق شوند . آن ها به پرورش گاو مشغول بوده مولد روغن و لبنیات بوده اند . گیل ها نیز مولد برنج شناخته می شدند . یعنی تولید کنندگان روغن موسوم به دِِلم یا همان دیلم بوده تولید کنندگان برنج همانطور که گفتیم گیل شناخته می شدند . به دلیل افزونی جمعیت گیل ها نسبت به مردم دیلم زبان مشترک اغلب اصطلاح گیلی و یا گیلکی بوده است و گیلک نیز به احتمال همان گیل لگ است و وابسته به گیل معنا می دهد . لگ در سنسکریت به معنای ضمیمه ، چسبیده و وابسته است . ضمناً توجه داشته باش که تاتی یک اصطلاح ترکی است و اغلب زبان غیر ترکی معنا می دهد . موفق باشید
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي