مازندرانی های عهد باستان ، مهاجرانی با فرهنگ
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 35 -   تعداد بازديد: 3965 -  پنجشنبه 19 خرداد 1390
درويش علي کولاييان

در مورد تاریخ مازندران باستان ، حقایقی بسیار مهم رفته رفته نمایان می شود . هرچند بعضی باورهای نادرست در نوشته ها و گفته ها ممکن است تا سال ها تکرار شوند و سال ها این وضع ادامه پیدا کند. این که مردم مازندران از نسل مارد1 های فقیر و عقب مانده بوده اند و یا،مازندرانیان، بازمانده تپوری2 ها هستند،یعنی مردمی که همسایه مارد ها بوده اند و دیوان مازندرانی غول های با شاخ و دم بوده اند و ساری به نام سارویه3 ساخته شد و آمل به خاطر زنی با نام آمله و یا به قولی توسط قوم آمارد4 بنا گردید!!

شاید هم تا مدت ها ،ریشه یابی اسامی کهن و باستانی در مازندران طبق عادت جاری ادامه پیدا کند .یعنی مرتبط دانستن آن ها به واژه های متعلق به هر زبان دلبخواه ، مثل فارسی و پهلوی و یا حتی ترکی و عربی ، باز هم دنبال شود5 . ولی ، بطور حتم پرتو تحقیقات در حال انجام و آن چه که به توسط پژوهندگان صورت خواهد گرفت ، پرده ها را کنار خواهد زد و نشان خواهد داد که گذشته مازندران و گذشته زبان مازندرانی بسیار با شکوه تر از آن است که تا کنون ترسیم شده است .

نظر کاتبان و مولفان در مورد تاریخ مازندران ، نیازمند بررسی بیشتر و دقیق تر است .تکیه به تاریخ شفاهی مردم و نگاه تاریخی به زبان و گویش ، نگاه به نهر ها و کشت گاه ها و مراتع و زیست گاه های سنتی مردم و نگاه به موسیقی و شعر**، دامنه اطلاعات تاریخی را بسیار گسترده تر می کند . سعی نگارنده در همین مسیر بوده است .

گویش یا همان زبان مازندرانی خود تاریخی مستند است . ادعای ما فقط این نیست که واژه هایی مشترک در مازندرانی و سنسکریت پیدا می شوند . وجود واژه های مشترک در زبان های هند و اروپایی6 البته موضوع تازه ای نیست و نگارنده همیشه به این نکته اشازه داشته است . او در بررسی خود به واژگان مشترک و پراکنده ومنفرد بسنده نکرده است . بلکه مقایسه او، مقایسه گروهی و حوزه ای واژه ها نیز بوده است، مجموعه های واژگانی که مثلاً مربوط به محیط منزل و محل سکونت است و در حیاط خانه یافت می شوند ، لوازم  آشپزخانه و ابزار کار ، نام ها و اصطلاحات در مزرعه و شالیزار و در جنگل، همه و همه را او در نوشته های خود آورده است . همه این ها ، پیوند مستقیم زبان مازندرانی را با زبان با شکوه سنسکریت کلاسیک اثبات می کند .

برای مازندرانیان میان سال مشکل نیست که به خاطر بیاورند، اجزای درون حیاط یک واحد مسکونی در روستا ، در بخش جلگه یی مازندران ، بطور معمول چه بوده است . مروری مجدد به این نشانه های مهم تاریخی شاید خالی از فایده نباشد .

به عنوان مثال ، اول از همه در محل ورود به حیاط خانه، تا سال های پیش به جای درب « کلَک7» بوده است . کلَک همان است که فقط مانع ورود و خروج چارپایان است. به علاوه در زبان مازندرانی ، گاو ، « گُو8« و گوساله ،«گُوک9« نامیده می شود. در این زبان گاو ماده را «منگُو10 »و گاو نر را« ورزا11 »و یوغ را« جِت12 »و گاو نر اخته نشده را« جُونکا 13«  (گاو پدر ) می گویند . محل نگهداری گاو در حیاط منزل یک روستایی در مازندران« گُو کالوُم14« یا« کالوم» بوده است . در مازندرانی به مرغ « کِرک15» گفته می شود و لانه مرغ« کِرک کُولی16» است و جای سگ در «سگ کُولی17« و پوشش سقف خانه تا چندی پیش با« گاله18« بوده است . به مازندرانی سقف خانه را «چاج 19« و دیوار را« کَد20« می گویند . در وسط حیاط خانه و در محیطی باز ، معمولاً تک اطاقی در ارتفاع چند متری با سازه چوبی بنا می شد که از چهار طرف باز و محلی برای استفاده در تابستان بود و نامش را« نپار21« یا« نفار» می گفتند و اگر اطراف آن را با دیواره های پُر روزن و مشبک چوبی پوشش می دادند که مانع دید از بیرون گردد که در این صورت، « ساق نپار22 « نام آن می شد که امروز «سقا نپار » هم می گویند . بسیاری اوقات در فضای اطراف خانه ،درختان« نارنج23« و «آغُوز24« و« سه تی « به چشم میخورد .«آغوز»همان گردو و« سه تی» نوعی در خت میوه که همان شلیل جنگلی است . فراوان چیز ها ، چه در خانه و چه در مزرعه و چه در جنگل به نامواژه های سنسکریت موسوم بوده و مشخص می شدند . هنوز هم حیوانات غیر اهلی مثلاً خرس را گاهی «اَش25« و هنوز هم گرگ را «ورگ26» و شغال را« شال27» می نامند ، به قورباغه « وک28« و به لاک پشت «کـوَز29«  می گویند . در کشت و کار کشاورزی ، بذر سنتی برنج مانند« تارم 30»و ابزار کار مثل «گرواز 31» و« بِِـِل32» و نام درختان جنگلی مانند« سوردار33«  (سُردار ) و «اِزاردار34 » و« کراد دار35» و «انجلی36»به زبان سنسکریت نامگذاری شده اند .« بی ولی37« و« نم دار38« درختانی اند که هنوز در شمال هـند به همین نام و یا بسیار شبیه به آن از آنان نام برده می شود . افزون تر از آن چه که گفته شد ، در نوشته های پیشین نگارنده آمده و همه این نوشته ها نیز در دسترس علاقمندان قرار گرفته است .نکته ای که توجه به آن باید داشت این است ، همه این واژه ها که مطابقتی اعجاب انگیز با واژه های سنسکریت پیدا می کنند، برای مردم مازندران واژه هایی بسیار معمول و با کاربرد روزمره اند ولی ، قریب به اتفاق این واژه ها در زبان دیگر اقوام ساکن در فلات ایران وجود نداشته و دیده نمی شوند . این تمایز به کدام دلیل پدید آمده است ؟.

شواهد فقط محدود به واژگان نیست . اصطلاحات زبانی و اشتراکات دستوری بین دو زبان مازندرانی و سنسکریت می تواند بسیار قابل توجه باشد در مقالات تنظیم شده که در دسترس علاقمندان است مواردی از آن را به پیش کشیده ایم . نژاد گاو بومی مورد بررسی قرار گرفته و حتی ژنتیک مردم نیز مورد مطالعه بوده است . معنای واژه کلیدی« فرشواد گر39 « ، نامی کهن که مازندران و گیلان و آذربایجان و مناطقی دیگر از جمله بخش هایی از ارمنستان کهن را در بر می گیرد مورد اشاره قرار گرفته است . همه این ها را نگارنده در نوشته های خود آورده است و از این راه ماجرا هایی را  که در دل اسطوره ها پنهان شده بود  آشکار ساخته است.

قرن دوم پیش از میلاد، مهاجرین هندو که کشاورزان و دامداران و بازرگانان بر تر آن زمان در جهان محسوب می شدند در سرزمین فرشوادگر و در نواحی مختلف این سرزمین مستقر شدند . در تاریخ آمده است که به هنگام ورود دسته ای از همین مردم به ارمنستان ، فرمانروای وقت ، خود به استقبالشان شتافت و احترامشان را نگاه داشت ، تا آن جا که کار به ازدواج و خویشاوندی سران مهاجرین با دربار ارمنستان کشید . شش قرن بعد در همین ارمنستان ، در قرن چهارم میلادی کشتار بی رحمانه مردمانهندو به توسط مسیحیان نو آیین به وقوع پیوست، کشتار مردمی که در اصل مهاجر بوده اند و در آن زمان جمعیتی انبوه را تشکیل داده در شهر هایی متعدد که تعلق به آنان داشت زندگی می کردند . کشتار این مردم به تحریک و به کمک امپراتوری روم واقعه ای است که در تاریخ آمده است40 .                                                    

قتل عام دیوان مازندرانی ، همانند کشتار ارمنستان ، قتل عام جمعیتی انبوه از مردم مازندران بوده است . کشتاری که طمع تصاحب اموال مردم ، و اختلافات آیینی در آن نقش داشته است و آتش خشونت را علیه مردم مازندران شعله ور نگه می داشت . حمله کیکاوس به مازندران که شاهنامه شرح آن را می دهد41 ، بر اساس دلائلی روشن ، داستان تجاوز خونین کیوس شاهزاده ارشد ساسانی به مازندران است و در واقع قتل عام او در مازندران را شرح می دهد. این قتل عام دویست سال پس از قتل عام هندو ها در ارمنستان روی داد . این ها و مواردی دیگر، وقایع مهم تاریخ مکتوم مازندران و در واقع فرشوادگر را بازگو می کند .

فراگرفتن خط به توسط ایرانیان از مردم دیو42  و یا نشان دادن محل تاریخی ورن43 محل اقامت این مردم  که در اوستا ذکر آن آمده است و موضوع کلیله و دمنه44 ، کتابی که تالیف حکمای مازندرانی است و بعد ها همین کتاب الگو و سرمشق کتابت و نویسندگی برای عالمان و عارفان و ادیبان ایران می شود، موضوعاتی بسیار واجد اهمیت اند . در بررسی تاریخ باستانی مردم مازندران نگارنده به همه آن ها پرداخته است.

در پایان با وجود همه اختلاف نظر های پیش آمده که پای آن به تاریخ ایران باستان نیز کشیده می شود ، خود را موظف می دانم که بگویم نظرات پژوهشگران پیشین در مورد تاریخ باستان را محترم می شمارم و خود را قدر شناس همه صاحبان و ارائه دهندگان آن نظریات می دانم ، و درود خود را به همه پژوهشگران پیش گام تقدیم می کنم . پایان


خرداد 1390 - ساری








anj3.JPG

انجلی از درختان جنگلی شمال ایران . در پا نویس شماره 37  وجه تسمیه سنسکریت این درخت آمده است .    ( نقل تصویر بدون ذکر منبع مجاز نیست .).

 

در م



پا نویس :

1- در اسناد به جا مانده از مورخین یونانی، مارد ها یا آماردها اقوامی ساکن در مازندران باستان معرفی می شوند که در زمان تهاجم اسکندر به ایران در این نواحی سکونت داشته اند .آن ها مردمی فقیر ولی جنگجو معرفی می شوند و از قول اسکندر از این قوم به تحقیر یاد می شود . این مطلب نیز در نوشته های تاریخی آمده است که اشک پنجم فرهاد اول فرمانروای اشکانی پس از جنگی سه ساله مارد ها را از موطنشان بیرون رانده و آن ها را مجبور به اقامت در دامنه های جنوبی البرز می کند . در کتاب تاریخ ایران باستان مرحوم پیرنیا ( مشیرالدوله) به هر دو مطلب اشاراتی مفصل شده است .

2- تپوری ها از ساکنان مازندران باستان معرفی می شوند که در زمان آمدن اسکندر به ایران، در نواحی شرقی مازندران باستان و در نواحی کوهستانی و در همسایگی مردم آمارد ساکن بوده اند .( اما  تحقیقات نگارنده حاکی از آمدن تپور ها پس از اسکندر است، آنها همان مهاجرین شالیکار ند که   آن زمان ، پیروان بودا محسوب  می شدند .)

3- سارویه را مورخین فرزند یکی از امرای مازندرانی در قرن اول هجری معرفی می کنند . آن ها به اشتباه ، پدید آمدن ساری و وجه تسمیه شهر ساری را از نامواژه سارویه می دانند . حال آن که واژگونه آن درست است و نام ساری بر سارویه مقدم است . در کتاب «مازندرانی و سنسکریت کلاسیک ،روایت واژه ها» تالیف نگارنده ، به این نکته اشاره شده است . ساری در واقع امر نام رودخانه ای باستانی است که در گذشته دور ، مسیر اولیه تجن و یا یکی از شاخه های این رود بوده است . شهر قدیم ساری که همان بخش مرکزی ساری امروز است در دل انحنای نود درجه این رود و درون انحنایی که جهت غرب را نشانه رفته است بنا گردید . چنین شکلی از انحنا در زبان سنسکریت sari (ساری) نامیده می شود . بقایای این رود هنوز هم باقی است و در درون آثار باقیمانده از بستر این رود باستانی هنوز هم سهمیه آب کشاورزی از تجن برای چند روستا در غرب ساری ، در فصل کشت و کار برنج جریان پیدا می کند . آثار به جا مانده از بستر ، در جنوب ساری (روستای پل گردن) و آثار به جا مانده در ناحیه معروف به گذرخان در شمال ساری ، درک موقعیت باستانی این رود را برای پژوهشگران آسان می کند .

4- مورخان نام آمل را برگرفته از اسم یک زن به نام آمله میدانند . در نوشته های مربوط به این موضوع مورخان ، اولین ساکنان شهر آمل را دو برادر با نام های« اشتاد »و« یزدان» معرفی می کنند که از جایی دیگر به این مکان کوچ می کنند . همانطور که درکتاب « مازندرانی وسنسکریت کلاسیک » آورده ایم سه واژه آمله و اشتاد و یزدان با سه واژه سنسکریت amula ، iStatA، yazodhana انطباقی روشن و غیر قابل انکار دارند . واژه آمله به معنای ناحیه بلا منازع و خارج از حوزه مالکیت فرمانروا است و معنای نام دوبرادر نیز اولی که اشتاد است به معنای« محبوب ترین» و دومی که یزدان است به معنای« نام آور» است. در کنار دیگر واقعیت های تاریخی و جغرافیایی نظیر این واقعیت که شهر قدیم آمل ابتدا در ساحل غربی رود هراز بنا گردید و از آن جا که اقامت و سکونت جمعیتی هنگفت از مردم قدیم در منطقه جلگه ای آمل تنها می توانست به دلیل کشت و کار برنج تحقق پیدا کند و از روی شواهدی دیگر که ذکر همه آن ها در این جا میسر نیست ، می توان فهمید که آمل را مهاجران و معترضان و ناراضیانی هجرت نموده از دیگر نواحی جلگه ای طبرستان ،مثل ناحیه ساری برای خود برگزیده اند . چرا که با نزدیک شدن سقوط جسنفشاهیان ( سلسله حاکمان محلی طبرستان ) ، نواحی زیادی مانند نواحی غربی رود هراز از حوره تصرف آن ها خارج و به توسط ساسانیان ستانده می شود . و بعد از آن ناحیه تجن و ناحیه ساری یعنی آخرین بخش باقیمانده نیز پس از قتل عام و غارت به توسط کیوس شاهزاده ارشد ساسانی ، برادر بزرگ انوشروان، با صدمه ای جبران ناپذیر روبرو می گردد. انتظار می رود از آن زمان به بعد ناحیه آمل نسبت به حوزه تجن به مرکزیتی امن تر بدل شده، منطقه به وضعیت فرهنگی و اقتصادی با شکوه در سایه رود  هراز و دشت های وسیع ، دست پیدا کند . این وضعیت تا زمان غارت آمل به توسط سلطان مسعود غزنوی در قرن پنجم هجری با دوام و پا بر جاباقی ماند و بعد ها نیز سرگذشت پر فراز و نشیب این شهر ادامه پیدا می کند .

نکته ای که جلب توجه می کند نام های تاریخی ساری و آمل و موقعیت مکانی این دو شهر است که از ابتدا تا به امروز تقریباً ثابت و بدون تغییر باقی مانده است . از این نقطه نظر، این دو شهر در بین شهر های کهن ایرانی شاید بی نظیر باشند .

5- عربی دانستن واژه «مامطیر »، نامی کهن برای شهر و یا ناحیه بابل که به ظن قوی شکلی از واژه سنسکریت mamattara است و ترکی دانستن واژه« ساری »و زرین آباد دانستن روستای «زرین وا » « zarin va» در نزدیکی ساری و امثال این ها را می نوان از این و آن شنید.

** دو اصطلاح معروف در موسیقی محلی مازندرانی 1- شاباش یا شواش به معنای فریاد سرور شادمانی 2- سوت  به معنای خاص مازندرانی خود یعنی شعر و آواز حماسی در بزرگداشت یاد و خاطره بزرگان و  سرداران و قهرمانان .  هر دو اصطلاح ، اصطلاحاتی بسیار مشخص و به جا مانده از  زبان سنسکریت به شمار می روند . شکل سنسکریت هر دو واژه عبارتند از   , saabhasa و sUta  اولی به معنای دوست داشتن و شور و حرارت است دومی به معنای آن کس که کار او خواندن شعر و آواز حماسی برای در گذشتگان و پادشاهان است  .  

6- منظور از زبان های هند و اروپایی خانواده ای از زبان  است که از زبان اولیه مردم آریایی مشتق شده اند .

 



7- کلک ، میله های چوبی است که در محل ورود ، به موازات هم و از پایین به بالا به شکل افقی چیده می شوند تا مانع عبور چارپایان شود . معمولاً دو تراورس چوبی هر کدام موسوم به «کلک مار » با ضخامت کم در دو سمت محل ورود نصب می شوند . برای عبور کشویی میله های کلک ، تعدادی سوراخ از بالا به پایین، در« کلک مار» تعبیه می شود . در سنسکریت kIlaka ( کَِلک) به معنای میله است .

8- در سنسکریت و در اغلب موارد گاو « گو go » با ضمه ممتد ادا می شود .9- goka در سنسکریت به معنای گاو کوچک است

10- در سنسکریت maha go به معنای گاو ماده است

11- vRSa به معنای گاونر - د12-در سنسکریت jit به معنای تسلط داشتن و go jit به معنای تسلط داشتن بر گاو است .13- janaka -14 go kula- 15 kRkavAku د 16- درسنسکریت kulAya به معنی لانه سگ و لانه پرنده به کار می رود .17- رک 16 18- در سنسکریت به گیاه گاله gala گفته می شود 19- در سنسکریت chada به معنای سقف است .20 – در سنسکریت kuDya به معنی دیوار است 21- در سنسکریت anapara به معنای تک و منفرد است .22-sag در سنسکریت به معنای پوشاندن است .23- در سنسکریت نارنگا nAraGga به معنی نارنج است 24 – AkhoTa در سنسکریت درخت گردو است 25 – sada در سنسکریت به میوه گفته می شود .26- accha در سنسکریت به خرس گفته می شود 27 - vRka به گرگ گفته می شود 28– sAlAvRtika به شغال گفته می شود 29- bhaka به قورباغه گفته می شود 30- kavasa در سنسکریت به معنای زره و جوشن است . قدیمی ها در مازندران گاهی لاک پشت را« کوَز وک» می نامیدند . نکته بسیار مهم این است که در شمال هند لاک پشت ها از تیره ای دیگر بوده و دارای لاک منعطف و گوشتی اند . این وجه تفاوت سبب به کارگرفتن نام « کوَز » در ترکیب نام برای این حیوان، توسط مهاجرین شده است .31- tirima 32- guru + vAzI 33- bil 34- sAradaru ( sAra + daru35- AsAradaru ( A +sAra+ daru ) -

36- کرا دار ( همان کراد دار) درخت خاردار khara daru

aJjali - 37  اَنجلی یا با تلفظ صحیح تر انجلِه در سنسکریت به آن معنا است که شخص گدا، دستش را دراز می کند و در انتظار  دریافت خیر مثلاً غذا از طرف مقابل است. او ممکن است دست های خالی اش را به طرف صورت خود ببرد و پیشانیش را به علامت تشکر و استدعا با کف دست هایش مماس کند . توصیف چنین حالتی برای شاخ و برگ این درخت غیر مثمر یعنی « انجلی» واقعاً جالب است . هر شاخه این درخت با همه برگ هایش چون دست خالی یک گدا به جلو دراز شده است . این درخت در شمال هند نمی روید و خاص نواحی جنگلی طبرستان و کناره های دریای مازندران است . حتی برگ های این درخت هم معمولاً خوراک دام و یا گاو جنگلی نمی شود . پیدا است که مهاجرین ، این نام را بنا به ذوق تحسین بر انگیز خود بر روی آن نهاده اند .
در فرهنگ پنج جلدی تبری نام این درخت را انجیلی آورده اند و این شاید به دلیل نام درخت انجیر باشد که به مازندرانی انجیل است . درخت انجیر وجه مشترکی خاص با درخت انجلی ندارد و با آن بسیار متفاوت است .
در مورد نامگذاری چند درخت دیگر که در موطن قبلی مهاجران نمی روییدند ، آن ها با دقت عمل کرده و به نظر می رسد که نام های بسیار مناسبی را بر گزیده اند مثل« سردار» و« ازار دار» و« کراد دار» که به نام هر کدامشان پیش تر اشاره گردید و معنای آن ها به ترتیب« چوب سخت »، «تماماً چوب سخت» و« چوب خار دار» است .

38 – baval ( بَه وَل ) نامی که در شمال هند برای درخت بی ولی یا ِبولی یا وِولی به کار می رود .نام فارسی این درخت گل ابریشم است 39- nim (نِم ) یا همان« نم دار» در سنسکریت به این درخت nimba ( نِم با ) گفته می شود . نام علمی این درخت Azadirachta Indica (آزاد درخت هندی )است . ملاحظه می شود که در دوران جدید برای تعیین نام علمی این درخت از نام درخت آزاد که در مازندران می روید استفاده شده است . بدون هیج تردید نام« درخت آزاد» تاویل نا صحیح فارسی زبانان از نام مازندرانی و اصیل این درخت یعنی « ازار دار » و یا « ازدار دار » است .

39- فرشواد گر این اصطلاح شاید ترکیبی از این واژه ها باشد  (+vaTa+gir  purISa)  purISa vaTa gir پریشا وات گر ( ناحیه  کوهستانی پوشیده از خاک نرم ) این معنایی دقیق و شاید شناختی قابل توجه از زمین شناسی و خاک شناسی و دانش کشاورزی مهاجرین را منعکس می کند .

40- شرح این ماجرا در سندی بسیار کهن با نام« تاریخ تارُن» ترجمه ارمنی یک کتاب از زبان سریانی آمده است . نویسنده کتاب خود ناظر ماجرا بوده است . تاریخ تحریر اصل کتاب در قرن چهارم میلادی یعنی شانزده قرن پیش و ترجمه ارمنی کتاب چند قرن پیش صورت گرفته است . این ترجمه در موزه معروفی در ارمنستان به نام Matenadaran ( مَه تنا درن) نگهداری می شود .

 



41- شرح این ماجرای تاریخی را فردوسی بزرگ درسر آغاز سرگذشت کیکاوس کیانی که از نظرمورخین بخش اسطوره ای شاهنامه محسوب می شود گنجانده است . با اعمال دقت لازم متوجه خواهیم شد که فردوسی ، کیوس یا کاوس پسر بزرگتر قباد ساسانی را علیرغم نقش با اهمیت و تاریخی این شاهزاده ، اصلاً نمی شناسد . او از سرگذشت این مرد که پشتیبان اصلی و چهره سیاسی قدرتمند مزدکیان بود آگاه نیست . به این دلیل شاید او تهاجم کاوس( کیوس ) فرزند قباد ساسانی به مازندران را ، تهاجم کاوس  پسر قباد کیانی به مازندران تعبیر می کند . سندی تاریخی که در دسترس شیخ طوس بوده بی گمان نسخه ای از یک فتح نامه است ، فتح نامه ای آمیخته با غلو و دروغ . این فتح نامه بی گمان به دستور کیوس شاهزاده ارشد ساسانی نوشته شد که خراسان آن زمان جولانگاه او بوده است . سردار جنگی او نیز چون رستم فرخزاد سردار ایرانی در جنگ با اعراب ، موسوم به رستم بوده است . فتح نامه کیوس یاد آور فتح نامه کذایی سلطان مسعود غزنوی در غارت شهر مظلوم آمل است . واقعه اسفناک اخیر در قرن پنجم هجری ، یعنی پانصد سال پس از ماجرای غارت مازندران به دست کاوس اتفاق افتاده است .

42- فردوسی در مورد آموختن خط به شهریار ایرانی از سوی دیو ها ( دیو لقبی آمیخته با احترام برای برهمنان هندوی ساکن در مازندران و بزرگان این مردم بوده است) می گوید :
نوشتن به خسرو بیاموختند         دلش را به دانش بر افروختند

43- در مورد مکان و موقعیت« ورن » یا «ورنه» که مطابق متون اوستایی کشمکش یک شهریار ایرانی با دیوان در آن جا روی می دهد ، حدس و گمان های متعددی تا کنون اظهار شده است . به اعتقاد نگارنده محتمل ترین مکان از نگاه پژوهشگران هنوز هم به دور مانده است . منطقه ای وسیع در کنارتجن و در مسیر ساری به دامغان وجود دارد که امروز روستای بزرگـ« ورند» را در دل خود جای داده است . این ناحیه از موقعیتی طبیعی که استثنایی است برخوردار است. علاوه بر امکانات طبیعی که ممکن است نظر کارشناسان را بسیار جلب کند ، اظهارات سالخوردگان محل در مورد شاه نشین بودن «ورند» است که تواریخ محلی تا کنون هیچ اشاره ای به آن آن نداشته اند . نام روستا و طوایفی که در آن زندگی میکنند می تواند گواه نیرومندی در تطابق این محل با« ورن» اسطوره ای باشد: اولاً نام «ورند» می تواند کوتاه شده سنسکریت varendra باشد که مصوت دوم آن کسره ممتد است . این واژه به معنای رییس و مقام سلطنت است . ثانیاً دو طایفه در محل زندگی می کنند که یکی از آن ها« بریمان» و دیگری« اندرامی» است . این دو واژه در تطابقی روشن با واژه های سنسکریت برهمان ( brahman ) و اندرامِه دِن (indramedin ) قرار می گیرند . معنای واژه اول روشن است و واژه دومی نیز به معنای کسی است که ایزد «ایندرا» پشتیبان او است . این دو طایفه مسلمان و شیعه اثنی عشری ، امروز  از معنای نام طایفه متعلق به خود بی خبرند . .یاد آور می شویم که مردم هندو ،برهمنان و همچنین بزرگان متعلق به قوم خود را از روی احترام، « دیو » خطاب می کردند .

44 – در مقاله ای منتشر شده از سوی نگارنده به روشنی اثبات می شود که کتاب بزرگ کلیله که از بعضی جنبه ها در میان دو یا سه کتاب بزرگ جهان جای می گیرد ، منشا ایرانی داشته و به توسط مازندرانیان تالیف شده است . با وجودی که این مطلب نظر بزرگان آگاه به تاریخ ایران چون دکتر منوچهر ستوده را به خود جلب نموده است ولی در مازندران و از سوی علاقمندان تاریخ با نا باوری از آن استقبال می شود .متاسفانه وضعیتی مشابه را ، نسبت به کلیله در میان عالمان تاریخ در سرتا سر ایران می توان دید..ترجمه کتابی با اهمیت با نام « برزوی طبیب و منشا کلیله و دمنه » نوشته « فرانسوا دوبلوا » در 1382 در ایران به طبع رسیده است. مترجم این کتاب دکتر صادق سجادی است . نویسنده دانشمندی که کتاب را نوشته سعی در اثبات این مطلب می کند که کتاب بزرگ کلیله در اصل تالیف ایرانیان بوده است . تعجب این جا است که مجامع ادبی و استادان ادبیات این مرز و بوم به این مطلب مهم ، بی اعتنا باقی مانده اند و نظر عالمانی در گذشته چون مرحوم مجتبی مینوی را فقط به تقلید تکرار می کنند . حال آن که این عالم بزرگ اگر به اطلاعات امروز دسترسی می داشت این خطا را جایز نمی دید که میراثی ارزشمند از مردم این آب و خاک ، میراث ملتی دیگر و مردمی دیگر عنوان شود . تاسف این جا است که این انتساب نا درست ،که گفته شود کلیله تعلق به هندوستان دارد را ما ایرانیان در ده قرن اخیر و به اشتباه به قلم و به زبان آورده ایم و این اشتباه اساس برداشت تمامی مردم جهان شده است . در حالی که سندی معتبر دال بر این مطلب که اصل کلیله در هندوستان تالیف شده از سوی هیچکدام از عالمان پژوهشگر چه هندی و چه غیر هندی هرگز عنوان نشده است .موضوعات نا صحیح چه در زمینه تاریخ و چه در زمینه علومی دیگر هر روزه در جهان اصلاح می شود و این از وظایف ما است که در صدد جبران اشتباهی بزرگ که زیانی بزرگ را همراه خود داشته است برخیزیم . کتاب بزرگ کلیله ایرانی است و در مازندران و به دست حکمای مردم این خطه از ایران ، به زبان سنسکریت تالیف گردیده است .

  توضیح : در  مقاله و زیر نویس، حروف لاتین مطابق فونتیک هاروارد -کیوتو است برای آشنایی بیشتر با  طرز تلفظ دقیق آن ها به ضمیمه1 مقاله  « شعر ها و ترانه های کهن مازندرانی ، مطابقت ها با عروض شعر سنسکریت» در همین سایت مراجعه فرمایید .



منابع :
- کتاب مازندرانی و سنسکریت کلاسیک ،درویش علی کولاییان ،نشر چشمه 1387
- مقالات آمده در سایت اینتر نتی
www.kulaian.com
- برزوی طبیب و منشا کلیله و دمنه -فرانسوا دوبلوا - ترجمه دکتر صادق سجادی انتشارات طهوری ، 1382
- فرهنگ واژگان تبری زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی انتشارات احیا کتاب 
Monier Williams Sanskrit- English Dictionary (2008 revision)-

 

 

 

 


نظرات
واردی کولایی : چهارشنبه , 1390/10/07با سلام و احترام ، مطالب علمی و دقیقی بیان کردید که جای تقدیر و تحسین دارد. ولی خواهشی که از شما دارم این شائبه را مطرح نکنید که مازندرانی ها مهاجرین هندی اند و یا کولایی ها کولی های مهاجر هندند. 
در مورد زبان مازندرانی جای تحقیق بسیاری داردو زیرا این زبان بسیار جامع و غنی است.
کولاییان : پنجشنبه , 1390/10/08با عرض سلام و احترام به جناب واردی ، 
 
درباره مشکلی که عنوان نموده اید بزودی مطلبی در همین سایت تقدیم حضور علاقمندان خواهد شد . ضمناً از اظهار لطف شما تشکر می کنم .
عبدالله : جمعه , 1391/08/26به نام خدا با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما و خانواده گرامیتان می خواستم بدانم واژه گرگ که به مازندرانیverg می گویند در جاهای دیگر مثل گلستان یا گیلان تلفظ می شود و به چه صورتی و دیگر اینکه ورگانا آیا نام قدیم گرگان می باشد و به چه معناست و تلفظش چگونه است با تشکر فراوان 
کولاییان 
با درود ، نام گرگ در زبان هخامنشیان و هم در زبان سنسکریت باستانی و هم سنسکریت کلاسیک و هم در زبان امروز مردم گیلان و مازندران شبیه به هم و یا نزدیک به هم تلفظ می شود . اصطلاح هیرکانی برای نام ایالت شمالی امپراطوری پارس نیز اززبان یونانیان و به تقلید از زبان فارس قدیم بود . نام گرگان فارسی شده این واژه است. برای اطلاع بیشتر به منابع تاریخی مراجعه فرمایید . 

سعید : شنبه , 1391/11/21با درود فراوان 
درباره پژوهش های شما درباره کتاب ارزشمند کلیله و دمنه ، اگر در راه پژوهش به خطا نرفته باشین کار بسیار ارزشمندی انجام داده اید که می تواند دریچه ای نو و تازه به سوی دیگر پژوهندگان بگشاید. این مقاله شما اگر بتوانید به من برسانین بنده با گرایش فراوان آن را برای تائید به خدمت استاد بزرگوار زبانهای اوستایی و پهلوی دکتر فریدون جنیدی نشان خواهم داد چون ایشان هم در ایرانی بودن کلیله با شما هم داستان (موافق) هستن. بسیار سپاس گزار میشم پاسخ تون بهم ایمیل کنین 

سعید : يكشنبه , 1391/11/22با درود فراوان خدمت شما پژوهشگر گرامی من چند سال است درباره همبهری (اشتراک) میان واژه های آریایی پژوهش میکنم بسیار سپاسگزار خواهم شد واژه های اصیل مازندرانی را به من معرفی کنین  
 
کولاییان 
با درود ، در همین سایت و در مقالاتی متعدد مطلب مورد نظر را خواهید یافت ، ضمناً در یاد داشتی دیگر ، شما در مورد مقاله« کلیله و دمنه از کجا آمده است » از من پرسیده اید ، در پاسخ عرض می کنم، می توانید آن را در کتاب « نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان » نشر گیلکان 1390 به قلم اینجانب ، با مقدمه دکتر منوچهر ستوده پیدا کنید . همین مقاله در یکی از شماره های مجله حافظ نیز درج شده است . ضمناً در صورت تقاضا از سوی استاد محترمی که شما نامشان را برده اید، کتاب با کمال میل به آدرسشان ارسال خواهد شد . موفق باشید . 

مهدی : جمعه , 1392/03/31با سلام: جناب آقای کولائیان از مقاله بسیار زیبای شما ممنون ، و با تشکر از حضرتعالی - من نیز اهل ورند هستم و بصورت اتفاقی در حال SEARCH کلمه اندرام بودم که با مقاله شما مواجه شدم ، چون از طرف مادری به طایفه اندرامی ها متصل بوده ، خواهشاً اگر امکان دارد؛ در مورد این طایفه بزرگ اطلاعاتی برایم بفرستین ... باتشکر از شما  
 
کولاییان  
با درود ،در چند مقاله و در آخرین کتاب به قلم این جانب، نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان ، اشاره به واژه اندرام و یا اندرامی شده است . این واژه یا این اصطلاح چون واژه بریمان قدمتی چند هزارساله دارد و معرف دیانت طایفه ای کهن، ساکن در مازندران و حوزه تجن است . واژه سنسکریت indramedin (اندرامِ دن )به معنای کسی است که ایزد ایندرا (خدای آسمان )دوست و یاور او است . ایزد ایندرا از خدایان مردم هندو و مورد توجه خاص مردم کشاورز بوده است . او دشمن «اَهی » اژدهای ساکن در آسمان بود که مانع نزول باران و در بند کننده ابرها شناخته می شد . اصطلاح یا نفرین« اَهیله » و یا «هیِله » و یا « هِیله بیَیِت» که در حوزه تجن و در زبان مردم است ، اشاره به همین اژدها است .
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي