پاسخی به یک نقد
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 28 -   تعداد بازديد: 2675 -  يكشنبه 4 مهر 1389
درويش علي کولاييان

            بهار سال 88  در مجله جهان کتاب، نقدی بر کتاب" مازندرانی و سنسکریت کلاسیک - نشر چشمه- 1387" تالیف اینجانب درج گردید . متن زیر پاسخی است به همان نقد و عیناً در شماره بعدی همان مجله نیز آمده است . نویسنده نقد تحلیل تاریخ شفاهی مردم مازندران را کافی ندانست . او در بحث خود اشاره به فقدان سندی می کند که بتواند اثبات مهاجرتی از شمال هند به مازندران  باشد .  بر خلاف نظر ایشان ،  اینجانب شواهد زبانی و اطلاعات تاریخی  مطرح شده را برای اثبات  مهاجرت  ، کافی  دانسته ام  . به هر حال، حسن اتفاق یک سال بعد از آن تاریخ ، آگاه ازسندی بسیار کهن و  با اهمیت به زبان ارمنی  شدیم ....  . .
  (سند حاکی از رسیدن موجی از مردم مهاجر از شمال هند به ارمنستان کهن در زمان حکومت اشکانیان است . ارمنستان کهن جایی درشمال ایران ، در محدوده و حوالی جمهوری های آذربایجان و ارمنستان امروز و منطقه ای وصل به  کرانه جنوب غربی  دریای مازندران بوده است . تاریخ این رویداد ، قرن دوم پیش از میلاد است و  سند  حاکی است که پادشاه وقت ارمنستان شخصاً به هنگام ورود مردم مهاجر ، به استقبال سران آنان شتافته است . در ارتباط با این مطلب،  مقاله "مهاجرت وسیع از شمال هند به صفحات شمالی ایران "  در همین سایت در دسترس علاقمندان است . ) ضمناً  در پانویس نوشته حاضر که پاسخ  نقد است ، نکته ای هم در مورد مازندرانیان و کتاب کلیله و دمنه درج شده است  که توجه علاقمندان را به آن نکته  نیز جلب می کنم .


گویش مازندرانی و زبان سنسکریت

مجله جهان کتاب ( خرداد و مرداد 1388)


     در مجله  جهان کتاب سال چهاردهم شماره1و 2 ، نقدی با عنوان «گویش مازندرانی و زبان سنسکریت»  به قلم ایمان نوروزی در ارتباط با کتاب مازندرانی و سنسکریت کلاسیک (روایت واژه ها  ) آمده است . مطالب عنوان شده از سوی ناقد محترم این فرصت را به این جانب که مولف کتاب هستم می دهد  تا نسبت به نکاتی که ایشان نقل می کنند عرایضی داشته باشم .

   1- آقای ایمان نوروزی در نقد خود و برای معرفی هدفی که نویسنده تعقیب می کند می نویسند:«  کتاب مازندرانی و سنسکریت کلاسیک کوششی است در تبار شناسی "گویش مازندرانی " تا با تطبیق واژگان مازندرانی و سنسکریت و کشف مشابهت ها ، ریشه گویش مازندرانی را در زبان سنسکریت بیابد .»   به دنبال این جمله این عبارت کوتاه را نیز با تسامح اضافه می کنند و می نویسند « .. آنگاه نتیجه می گیرد که مبادلات تجاری مانند تجارت برنج و در پی آن مهاجرت گروهی هندی ها در زمان سلوکیان ، گویش مازندرانی را در ایران شکل داده است .»  این دو جمله تمامی استنباطی است که آقای نوروزی از کتاب داشته و  سعی در انتقال آن به مخاطب خود نیز نموده است که  برای رسیدن به این حد آشنایی با کتاب، قرائت بخشی از  نوشته پشت جلد کتاب هم،کافی است .
برای نویسنده نقد، این که واژه ها کدام دسته و مربوط به کدام بخش از زندگی و به چه تعداد در کتاب آمده است ، اهمیتی نداشته است  ، این که بسیاری از  واژه های مندرج در کتاب ، نام های اصلی و اصطلاحات سنتی در کشاورزی و دامداری و خاص مازندرانیان است  و گاهی هم به شکل شبه جملاتی از سنسکریت ادا می شوند اهمیتی نداشته است .برای نویسنده نقد انطباق نام سنسکریت ده ها روستا و آبادی در اطراف رودخانه تجن که همگی در باریکه ای به طول چهل تا پنجاه کیلومتر واقع شده اند ، با درج نقشه و نشان دادن وجه تسمیه هر کدام ، مطلبی قابل توجه نبوده است  .بیان این نظر که کوچاندن این مردم  به مازندران و به نزدیک دامغان، درآغاز فرمانروایی سلوکیان در قرون چهارم و سوم پیش از میلاد به دلیل مقتضیات قوی سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی  و جغرافیایی بوده است ، دقت ناقد محترم را به خود جلب نمی کند . و خلاصه این که در باورشان موضوع کتاب ، گویی تلاش برای تطبیق فقط چند واژه از دو زبان و کشف مشابهت  بین آن ها است* .

    2-  ناقد محترم کتاب اشاره می کنند ، در هیچ سند تاریخی به مهاجرتی از هـند به مازندران  اشاره نمی شود .در پاسخ به ایشان باید گفت بنیاد نظریه معروف و تاریخی مهاجرت بزرگ هند و اروپایی ها هــم ، براساس سند مکتوب تاریخی نبوده است بلکه مبانی این نظریه با حقایق زبان شناختی مکشوف به توسط سر ویلیام جونز فراهم گردیده است .در تاریخ ایران همه می دانیم  بسیاری از فراز و فرودها از سرگذشت مردم ، طی چندین قرن که به دوران سلوکیان و اشکانیان باز می گردد همه فراموش شده است. پس چنین مهاجرتی یعنی مهاجرت شالیکاران  به ایران و استقرار آن ها در کناره تجن هم می تواند به آسانی از موضوعات تاریخی فراموش شده باشد .
شاید از مشکلات  ما امروز همین  باشد که پژوهشگران ایرانی  تنها به انتظار نوشته ها و بهتر بگوییم در انتظار پیدا شدن نقل قول ها نشسته اند تا به نگارش تاریخ خودمشغول شوند . آن ها دانش و آگاهی تاریخی را تنها در نوشته ها و مکتوبات پیشینیان جستجو می کنند و به تاریخ شفاهی مردم خود (البته به معنای علمی آن  )  هیچ توجهی نشان نمی دهند .
نویسنده نقد اذعان می کنند: « ما به دلیل در دست نـداشتن اسناد کافی از زبان های ایرانی میانه و باستان ،برای شناسایی مبدا تاریخی زبان های نو ایرانی دچار مشکل جدی هستیم.»   از ناقد محترم اجازه می خواهم که به ایشان عرض کنم مشکل جدی ما همین است ،امروز هم که عصر انفجار اطلاعات محسوب می شود ، فقط منتظر نوشته ها  نشسته ایم .این وضع تفاوتی چندان با وضع دیروز نمی کند . با این تفاوت که نوشته ها  در دل صخره ها را دیروز، دیگران برای ما راز گشایی کرده اند و ما هم امروز ، تعلق خاطرمان  فقط و فقط به قرائت نوشته ها و نقل قول از درون کتاب های کهنه خلاصه می شود !!

3-  آقای نوروزی اشاره به زبان اوستایی و سنسکریت می کنند و به این نکته توجه می دهند که نزدیکی این دو زبان به دلیل مهاجرت و یا تجارت برنج نیست !  یاد آوری این نکته از سوی ایشان،  شاید ناشی از عدم دقت شان نه تنها به مطالب کتاب  بلکه به خود عنوان کتاب نیز بوده است که  به سنسکریت کلاسیک دلالت دارد . سنسکریت مورد نظر ایشان سنسکریت ودایی یا همان سنسکریت باستانی است . حال آن که ورود فرهنگ کشت برنج به ایران ، به زمانی بر می گردد که نزدیک تر به دوران ما است ، زمانی که زبان سنسکریت کلاسیک و قاعده نوشتن به آن، ادبیات کلاسیک هند را به کمال رسانده است .

4-   نویسنده نقد به این مطلب اشاره می کنند که تمامی گویش ها در ایران، ایرانی است، فقط شکل باستانی آن ها مکتوب نشده است . ما نیز فقط به این مطلب اشاره می کنیم که  موضوع درآمیختگی زبان ها و چند رگه شدن آن ها را نباید نادیده گرفت که نمونه ای از آن زبان اردو است . این زبان  حاصل آمیختگی زبان فارسی و هندی (با سنسکریت اشتباه نشود ) است . درآمیختگی و قبول تغییر شکل ساختاری زبان مازندرانی که بیش از دوهزار سال تحت تاثیر زبان های رسمی در ایران بوده است البته  قابل انکار نیست . با این وجود هنوز هم بعضی ویژگی های دستوری گویای مبدا و سرشت متفاوت این گویش ویا زبان محلی است . این جانب که به گویش مازندرانی به دلیل  بومی بودن و زندگی در حوزه تجن تا حدودی مسلط هستم  ،هنوز نوشته ای علمی که تا حدودی مقررات دستوری و ویژگی های گرامری خاص مربوط به گویش مازندرانی را به درستی مشخص کند ، ندیده و نخوانده ام ، هر چند برای یافتن آن ها همیشه در تکاپو بوده ام . تشریح جنبه هایی  که معرف رگه های ایـرانی این گویش باشد  و اینگونه گفتن که مثلاً  مازندرانی  به زبان های ایرانی تعلق دارد البته بسیار ساده است ولی در مورد دیگر جنبه های سوال بر انگیز دستوری این گویش ،گویشی که در میان زبان های محلی ایران به خاطر داشتن قدیم ترین آثار مکتوب و به خاطر موسیقی و شعر خاص خود ( امیری ) شهره است ، اقدامی صورت نگرفته است .
 
5-   نویسنده نقد یعنی آقای ایمان نوروزی به مطلبی دیگر نیز اشاره می کنند و می نویسند :« گاهی دو واژه مشابه در دو زبان هیچ ارتباطی تاریخی با هم ندارند . مثلاً واژه « بد » در فارسی و«  bad» در انگلیسی ، و یا «دین» ،دئنا در فارسی و «(دین» در عربی که به رغم شباهت معنی و صورت ،هیچ ارتباط تاریخی و زبان شناختی با هم ندارند . پس شباهت واژگانی دلیل خوبی برای اثبات ارتباط دو زبان نیست  » . ما نمیدانیم این گفته از سوی ایشان به چه منظور بوده است ، چرا که آوردن قریب چهار صد واژه  طبری یا مازندرانی و تطابق آن ها با واژگان و اصطلاحات سنسکریت در کتابی که مورد نقد ایشان است ، چه ارتباطی با  دو واژه که ایشان  نقل می کنند پیدا می کند ؟ چگونه می شود این نمونه های نادر در زبان شناسی را که شاید در ذهن ایشان هم شمار آن ها متجاوزاز تعداد انگشتان یک دست تیست، به قریب چهارصد واژه مازندرانی و سنسکریت تعمیم داد ؟ کاشکی  ایشان  محتوای کتاب را به دقت ملاحظه می کردند تا شاید واژه ای از کتاب را مشمول این قاعده می دیدند ، آنگاه ما را هم از آن آگاهی می دادند .
 
6-   آقای نوروزی به این نکته  نیزاشاره می کنند که نویسنده کتاب راهی غیرعلمی را طی کرده است ، ظاهراً  فقط به این دلیل که ایشان معتقدند در مباحث فنی ،به جای مراجعه به سایت اینترنتی حاوی لغت نامه سنسکریت ، باید به اهل فن مراجعه  کرد و این طور ابراز عقیده می کنند که سایت های اینترنتی تا زمانی که متعلق یا مورد تایید نهاد های معتبر علمی جهانی نباشند، مورد وثوق نخواهند بود . شاید خوش بینانه ترین  گمان از سوی ما در ارتباط با گفته اخیرشان، این مطلب است که ایشان به کتابنامه در انتهای کتاب و یا به متن ، یا دست کم به صفحه بیست و پنج مقدمه کتاب  توجه نکرده اند . چرا که به منبع علمی  مورد مراجعه یعنی به انتشارات موسسه هند شناسی دانشگاه کلن آلمان درآن صفحه، اشاره لازم شده است .




پانویس *   بر اساس نوشته های تاریخی،  در مورد تاریخ مازندران باستان، این نکته انکار ناپذیر است که این ایالت از زمان جانشینان اسکندر تا قرن ششم میلادی یعنی بیش از هشت قرن حکومتی خود مختار و یا مستقل داشتته است .  کاوس و یا کیوس ، شاهزاده بی رحم ساسانی به حکومت مستقل و  خودمختار مازندران ،در قرن ششم میلادی ، یعنی نود و دو سال پیش از هجرت پیامبر اسلام  نقطه پایان می نهد . حمله کیوس به مازندران از جمله فجایع بزرگ تاریخ مازندران است که بسیاری از ابعاد آن پوشیده مانده است .  سوال این است که علل دیرپایی استقلا ل و یا خود مختاری مردم مازندران و زمینه های فرهنگی که مقتضای آن بود،  چه چیز بوده است ؟ آیا تفاوت ها در زبان و آیین و تیره مردم ، به خلق این وضعیت  یسیاراستثنایی کمک نمی کرده است ؟  این مطلب  که مازندران مسیر انتقال بسیاری از عناصرفرهنگ اصیل مردم هند ، به ایران بوده است ،در کتاب مازندرانی و سنسکریت کلاسیک ، مورد اشاره قرار می گیرد و  صاحب این قلم به قدری به این نکته پایبند است  که در دیگر نوشته های خود، کلیله و دمنه  را برآمده از ادبیات مردم مازندران می داند  . همه می گویند و شهرت یافته است که،نسخه ای از این کتاب از دربار شخصی که پادشاه هند تصور می شد به دربار ساسانیان رسیده است .در این  ارتباط ،چه در کلیله(مجتبی مینوی از زبان مترجم) و چه در شاهنامه(آمدن شطرنج) می توان دید که شاه هند به گونه ای توصیف می شود که گویی پادشاهی او بر منطقه ای است که وسعتی  محدود دارد و  او کسی است  که خود را خراج گزار پادشاه ایران می داند . شواهدی در شاهنامه و مطالبی تازه که در ارتباط با زبان مردم مازندران به توسط اینجانب مطرح می شود ،میتواند این نتیجه را در پیش روی ما بگذارد که مازندران هم ،در زبان مردم ایران روزگاری به هند و یا کشور هندوان نامبردارشده است . در شاهنامه و در داستان طفولیت زال ، کوه هندو  همان کوه البرز است و دریای هندوان همان  دریای مازندران .پایان . 


نظرات
عین اله آزموده : شنبه , 1389/07/24سلام جناب کولائیان 
مطلب شما در باره چهل واژه مازندرانی و سانسکریت را خواندم و استفاده بردم 
خواستم یادآوری کنم که در زبان مازندرانی واژگانی مشابه انگلیسی و روسی هم دیده می شود مثل :  
توم = Time به معنی زمان 
دمج = Damege به معنی لگدکردن و آسیب دیدن 
دتر = Duther به معنی دختر 
و ... 
جا دارد در این زمینه نیز کنکاشی انجام دهید. 
ضمنا نام سایت وزین شما را در فهرست الفبایی سایت " آمارد روستا " که به معرفی سایتهای فرهنگی و روستایی استان مازندران می پردازد لینک داده ام با نام های : 
کولائیان درویشعلی - فرهنگ مازندران 
فرهنگ مازندران - کولائیان درویشعلی 
 
موفق باشید
ایمان نوروزی : دوشنبه , 1389/11/18استاد! مطلبتان را هم در مجله خواندم و هم در این صفحه. با اجازۀ شما، کل دفاع شما را در صفحۀ فیس بوکم گذاشتم. اگر امکان تماس با شما از طریق فیس بوک وجود دارد خوشحال می شوم که از طریق ایمیل، نام و نشان فیس بوکتان را به من اطلاع دهید. باعث افتخار من خواهد بود که حضور جناب عالی تلمذ کنم
abbas haki : چهارشنبه , 1390/01/17ba salam.avlin martabeh ast keh naveshteh mohagheghaneh shoma ra dar gileh wa mi khanm.lotfan be sait PIR SHARAFSHAH ham negahi dashteh bashid
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي