مازندراني و زبان سنسکريت (هم مانندي درضمير انعکاسي)
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 19 -   تعداد بازديد: 4538 -  جمعه 27 آذر 1388
درویش علی کولاییان
 
  
   نگارنده خود گويشور زبان مازندراني است و طي چند سال اخير، در بازشناخت بسياري از واژه هاي مشترک اين گويش با زبان سنسکريت(کلاسيک) تلاش نموده است1. واژگان و اصطلاحاتي که ظاهراً در ديگرزبان هاي ايراني به چشم نمي خورند و قريب به اتفاق آنها ،خاص گويش مازندراني اند. فراواني واژگاني از اين دست به حدي است که اين احتمال را مطرح مي سازد که ارتباط اين دو زبان ، بسيار نزديک تر از آن است که قبلاً تصور مي شد . تا آن جا که صحت فرضيات پيشين در مورد منشاء گويش مازندراني و تاريخ مازندران و حتي نکات مهمي از تاريخ ايران قبل از اسلام، به زير سوال مي رود . در اين پژوهش تسلط به زبان و يا گويش مادري،  آگاهي به اصطلاحات دامداري و اصطلاحات در کشت سنتي برنج و آگاهي به نامواژه ها در شبکه هاي کهن آبياري در حوزه تجن، امتياز مهمي براي نگارنده بوده است . همچنين آشنايي به تاريخ شفاهي مردم ناحيه و آگاهي در حد لازم به تاريخ ايران و هند، سبب گرديد که نگارنده در اين راه، با اطمينان گام بر دارد. موضوع اين مقاله نکته اي مرتبط با دستور زبان است و آن ، اشاره به يک همانندي خاص در دستور زبان سنسکريت با گويش مازندراني است .

  ضمائر انعکاسي

    در دستور زبان بطور کلي اين مطلب گفته مي شود که ضمير انعکاسي، ارجاع به اسم و يا آن ضميري است که پيش تر در جمله آمده است . براي مثال به جملات زيرکه به چهار زبان فارسي ،مازندراني ،سنسکريت و انگليسي نوشته شده اند توجه مي کنيم . آنها داراي معاني يکسانند و در هر کدامشان نيز ضمير انعکاسي به کار رفته است .

مثال فارسي :                 (آن ها)    خود آن کار را مي کنند .

مثال مازندراني :              ( وشون)    شه  اون کاره  کاند نه .
 
مثال سنسکريت :               .svayaM@tat@kurvanti

مثال انگليسي   :             .They themselves do that        

  در زبان فارسي خود و خويش و خويشتن ضماير انعکاسي اند . آن ها با يک صيغه در ميان متکلم و غايب و مخاطب، مشترک  اند ، به همين دليل در فارسي اين ضمائر، به ضمائرمشترک  موسومندو در شکل مفرد به کار گرفته ميشوند . در مازندراني « شه » يک ضمير انعکاسي است و مانند ضمائر انعکاسي در فارسي در يک صيغه صرف مي شود، يعني مشترک بوده و در شکل مفرد به کار مي رود . در وضعيتي مشابه ،واژه svayam در زبان سنسکريت يک ضمير انعکاسي است و مطابق تعريف رايج در دستور زبان فارسي مي شود گفت که يک ضميرمشترک محسوب مي شود .
برخلاف  سه زبان فارسي و مازندراني و سنسکريت ، درزبان انگليسي ضماير انعکاسي، ضمائري مشترک محسوب نمي شوند و با يک صيغه هم به کار نمي روند و براي نمونه درمثال فوق الذکر واژه انگليسي themselves يک ضمير انعکاسي براي سوم شخص جمع است .
هدف اصلي ما در اين نوشتار مقايسه ضمير مشترک « شه » در گويش مازندراني  با ضمير مشترک svayam در زبان سنسکريت است . همانطور که به نظر مي رسد ، ضمير مشترک « شه » در مازندراني ساده شده و يا شکل کوتاه svayam در سنسکريت است . موضوعي که در گذر زمان و در فقدان ثبت و ضبط و کتابت، در يک گويش مثل گويش مازندراني بسيار روي مي دهد . مطالبي  که به دنبال خواهد آمد  اين نظر را تاييد مي کند :

1- واژه شه مي تواند احتمالاً  شکل کوتاه ضميرسنسکريت svayam باشد . خاصه آنکه هر کدامشان در زبان متعلق به خود
با يک صيغه و با موقعيتي مشابه در جمله به کار مي روند .  در سنسکريت حرف s  که svayam با آن آغاز مي شود ، از حروف سوتي است و به هنگام تلفظ آن نک زبان متمايل است به سمت بالا( سقف دهان) و در نتيجه تلفظ حرف آغازين  s به حرف(( ش)) فارسي نزديک مي شود .تذکر اين نکته شايد جالب توجه باشد که در بعضي زبان هاي اروپايي مثل لاتين و اسپانيايي هم، ضمائر انعکاسي در لفظي نزديک به شه(se )ديده مي شوند ولي آن ها هميشه به يک صيغه صرف نمي شوند و  جايگاهشان نيز در جمله متفاوت است . 

2-توجه به  دو واژه مازندراني شه وه(šəve)  و شه وسه( šəvese )  در اين بحث حائز اهميت است2 . دو واژه اخير نيز در گويش مازندراني ضمائر مشترک اند . اولي به معناي براي خود و دومي هم به معناي براي خود و هم به معناي دلخواه خود است .  در سنسکريت ، ضمير sva به معناي  برای خود و واژه svaiSa به معناي دلخواه خود است . در آوا نوشت به کار رفته سنسکريت به هنگام تلفظ حرف سوتي   S((ش)) نوک زبان متمايل به بالا و متوجه سقف دهان است . توجه داشته باشيد که تلفظ Sبا s  کمي متفاوت است . در سنسکريت دو حرف اخير به  همراه حرف z (آوا نوشت هاروارد – کيوتوHK)، ، حروف سوتي محسوب مي شوند .

                 فارسي
  مازندراني (آوا نوشت مرسوم) سنسکريت(آوا نوشت HK)
خود
       شِه       ( še )
svayam
          ( براي) خود
          شِه وِه  (šəve)
sva
          دلخواه خود
          شِه وِسِهšəvese        
 svaiSa


طرز تلفظ دقيق S و s  را  در آوا نوشت HK  پيش تر  و در متن آورده ايم بقيه حروف تا آن جا که به جدول فوق مربوط مي شود در آوا نوشت HKو در آوا نوشت مرسوم يکسانند .  ضمنا  ə  همان فتحه کوتاه است که در فرهنگ واژگان تبري به همين منظور به کار رفته و حرفš معادل حرف( ش) در فارسي است.

  شايد لازم نباشد که ياد آور شويم زبان سنسکريت (سنسکريت کلاسيک) به هر صورت يک زبان باستاني است و حتي اگر پذيرفته باشيم  که به لحاظ تبار شناسي، گويش مازندراني در ارتباط مستقيم با اين زبان است ، باز هم مي تواند با آن ، به همان اندازه متفاوت باشد، که زبان فارسي امروز با زبان  فارسي قديم.                                                                                    
ملاحظه مي شود قرابت در لفظ و نزديک بودن و يا حتي انطباق معاني واژه هاي مندرج در جدول، در کنار اشتراکات ديگر ، احتمال وجود يک ارتباط مستقيم بين زبان سنسکريت وگويش مازندراني را مطرح مي کند. بسيار محتمل است که اينگونه  همانندي ها ميان گويش مازندراني  و زبان سنسکريت موارد بيشتري را هم شامل شود. قابل ذکر است که در زبان اردو که يک زبان دو رگه و يا آميخته دو زبان فارسي و هندي است (هندي با سنسکريت اشتباه نشود )، ضمير  مشترک فارسي (خود xud) و ضمير مشترک هندي (svayam) که آن خود بر گرقته از سنسکريت است ، هر دو به کار گرفته مي شوند . در گويش مازندراني که با فارسي بسيار آميخته است ، ضمير مشترک ( خود) که فارسي است جاي خود را در اين گويش  باز کرده و در جملات گاهي به تنهايي و يا گاهي هم  همراه با ضمير ( شه) آورده مي شود .

 مثال1 :مردي خوده ره بکوشته !         Mardí  @ xude @re@ bakušte                 (مرد خود را کشت !)

    مثال2 : مردي شه خوده ره  بکوشته! Mardí @ še@ xude@re@ bakušte         (مرد خود را کشت! )

در مثال زيرجمله فوق به شکل اصيل تر آن اينگونه گفته مي شود :

مثال3 : مردي شه ره بکوشته           ! Mardí @  še @re@  bakušte                 ( مرد خود  را کشت !)

 پا نويس : 
                                       

1-    شايد حدود هزار واژه مشترک خاص را بين دو زبان مازندراني و سنسکريت  مي توان بر شمرد . آن ها عمدتا مربوط به کشاورزي به ويژه کشت برنج و شبکه هاي سنتي آبياري و اصطلاحات مربوط به دامداري اند . برنج  در زمان مهاجرت به فلات ايران جايگاهي در زندگي آرياييان نداشته است ، بلکه این غله ممتاز نشانه اي با اهميت است از مهاجرتي ديگر از شمال هند به مازندران که قرن ها بعد جامه عمل پوشيده است. در ساير زبان هاي ايراني اشتراک واژگاني خاص در اين تعداد با سنسکريت به چشم نمي خورد . وجود تعدادي چشمگير از آبادي ها در اطراف رود تجن با نام  سنسکريت و وجود اصطلاحات و واژگان فراوان در زبان مردم ، نشان از آمدن مردمي در گذشته هاي دور مي دهد که سنسکريت زبان آنان بوده است . آنها حوزه تجن، نزديک دامغان(هکاتوم پيلوس)، پايتخت اوليه سلوکيان و اشکانيان را ، محل سکونت خود مي کنند . مي توان حدس زد اين مردم بوده اند که با ايجاد شبکه هاي آبياري، کشت برنج را که محصولي با ارزش قلمداد مي شد براي اولين بار در منطقه و با حمايت سلوکيان و اشکانيان آغاز  مي کنند  . آن ها اين کار را با پرورش نوعي خاص از دام (گاو پن ورPonwar ) که امروزه در منطقه به گاو هاي جنگلي موسومند و نوع سنتي گاوهاي مازندران گيلان محسوب مي شوند ، همراه مي کنند . مطابق تحقيق به عمل آمده از سوي نگارنده تحت عنوان: " گاو هاي بومي مازندران و گيلان از چه زمان بومي اين ديار شده اند؟ " که در گيلان نامه جلد هفتم به چاپ مي رسد ، اين گاو را  مردم مهاجراز موطن قبلي شان واقع در شمال هند به  منطقه مي آورند . به احتمال بسيار نام مازندران و حتي نام تجن و نام واژه هاي بسيار ديگر و اصل گويش مازندراني هم از همين مردم به يادگار مانده است . شواهد تاريخي  نشان مي دهد که حوزه نفوذ سياسي  و فرهنگي اين مردم از حوزه تجن فراتر رفته و به مرور زمان به ناحيه قومش و به بخش مهمي از دامنه هاي شمالي البرز کشانده مي شود . آن ها در زمان خود مردمي بسيار متمدن محسوب مي شدند . آمدن آن ها سبب انتقال بسياري از عناصر فرهنگي با ارزش هند به  فرهنگ ايران مي شود . بزرگان اين قوم در ميان مردم خود  با لقب احترام انگيز ديو(deva) به معناي عالي جناب و يا ارباب و يا والاحضرت و امثال آن شناخته مي شدند .  آموزش خط به پادشاه ايران توسط ديوان که در اسطوره هاي ايراني به قوت از آن ياد مي شود مي تواند اشاره اي به آميزش اجتماعي و فرهنگي همين مردم مهاجر و در اصل آريايي، با قوم ايراني و آريايي پارت باشد . همانطور که متذکر شده ايم آغاز اين تحول تاريخي ، به اقرب احتمال، در زمان استيلاي سلوکيان و شروع فرمانروايي اشکانيان بوده است . چندين قرن بعد خشونت وحشيانه کاوس (کيوس) شاهزاده ساساني، مسبب پايان دادن به زندگي مستقل و خودمختار مردم مازندران شده است . اين اتفاق تاريخي در نود ودو سال قبل از هجرت پيامبر اسلام  روي داده است .

2-    واژه (ضمير) شه به معناي «خود» در زبان مازندراني بسيار مصطلح است . اين واژه ظاهرا در فرهنگ پنج جلدي واژگان تبري زير نظرجهانگيرنصري اشرفي از قلم افتاده است.  ولي در مجموعه ايران کوده جزوه شماره 9(واژه نامه طبري) ، در کتاب متعلق به زنده ياد صادق کیا در صفحه(271) اين واژه آمده است . جزء دوم  واژه هاي شه وه  و شه وسه، يعني وه  و  وسه هر کدام به مثابه واژگاني مستقل و به معني " براي"  در فرهنگ پنج جلدي فوق الذکر که تهيه کنندگان آن زحمت فراوان براي  آن کشيده اند، درج شده است . نکته اين است که کلمات شه وه  و شه وسه  در اصل واژگاني بسيط بوده اند ولي با معني يافتن  še  که خود خلاصه و کوتاه شده svayam   است هر دو واژه اخير يعني شه وه  و  شه وسه  در ميان گويشوران ،هر کدام با دو جزء معني دار تعبير مي شوند .




منابع :
       1 - دستور زبان پنج استاد زير نظر :دکتر سيروس شميسا
2--  ايران کوده - واژه نامه طبري جزوه شماره 9 دکتر صادق کيا
3- واژگان تبري زير نظر جهانگير نصري اشرفي
  -4              مازندراني و سنسکريت کلاسيک (روايت واژه ها)  درويش علي کولاييان – نشرچشمه 1387
          5- Cologne Digital Sanskrit Lexicon(from Monier –Williams Sanskrit- English dictionary
   6-Lexical anaphors and pronouns in selected South Asian Languages:a..By Barbara Lust
                                                                                                                    مرداد  1388   ساري
نظرات
حسینعلی : سه شنبه , 1388/10/29متن جالبی بود متشکرم 

محمد : پنجشنبه , 1389/06/25با سلام 
 
توجه بفرمایید عبارت شه وه در گویش مردم بابل معنی ندارد . ضمنآ لطف بفرمایید گویش مناطق مختلف را بگنجانید و تحلیل بفرمایید اگر به گویش بابل مسلط نیستید من در خدمتم.
خداداد : يكشنبه , 1391/03/14سلام 
من مطمئن نيستم شما نظرم را ببينيد چون مقاله شما خيلي وقت پيش درج شده. با اين حال اميدوارم به رؤيت شما برسد. 
استاد گرامي من از يکي از مناطق مرزي زبان مازندراني و شايد هم آخرين سنگر اين زبان در غرب مازندران يعني نشتا مزاحم شما مي شوم. ضمير «شه» تا منطقه لنگا(عباس آباد) استفاده مي شود ولي در نشتا به جاي آن از «خوشده» که به نظر مي رسد تغيير شکل يافته «خودش» باشد استفاده مي کنند. (البته ظاهراً در شرق مازندران، در مناطقي، اين واژه به کار برده مي شود.- اين را از بعضي ترانه هاي مازندراني شنيده ام). درضمن اين واژه، مانند شه، براي همه ضماير به يک صورت به کارمي رود. به نظر من «شه» و «خوشده» واژه هايي هستند که از «خودش» فارسي ريشه گرفته اند و ربطي مستقيم به سانسکريت ندارد.  
با سپاس
کولاییان : يكشنبه , 1391/03/14 
آقای خداداد  
با درود ،اگر منظورتان را درست فهمیده باشم شما ضمیر «شه » را برآمده از واژه فارسی«خودش » و یا به قول شما « خوشده » از زبان مردم نشتا می دانید . یعنی واژه « شه » کوتاه شده واژه « خودش » و یا واژه « خوشده » باید باشد . سیر تغییرات یک واژه معمولاً در جهت کوتاهی و اختصار است ، احتمال کمی وجود دارد که چنین شکلی اتفاق بیفتد . به علاوه ادعای ما بر اساس بسیاری از شواهد پیرامونی» و دیگر موضوعات است ،که پیشنهاد می کنم به آن ها نیز توجه شود . از همکاریتان سپاسگزارم 
 

تنکابنی : دوشنبه , 1394/02/21سلام خدمت استاد ارجمند.نظر اقای خداداد را تازه دیده ام و جسارتا به هیچ عنوان با آن موافق نیستم.البته تحلیل چنین مواردی نیازمند دانش است و نه صرفا علاقه که بنده فاقد دانش لازم در این باره می باشم.لذا مطالبی را که به ذهنم رسیده است را بیان نموده و تحلیل علمی آن را از شما استاد گرامی تقاضا دارم.آن چه که دوست ما در مورد کلمه (خوشده) آورده است نمی پذیرم زیرا اندک مقداری که به سمت غرب و تنکابن و گیلان حرکت نماییم (خوشده) تبدیل به (خشته) (khoshte) می گردد.که اگر دقت نمایید واج(د) تبدیل به واج(ت) شده است و باید گفت که در رامسر و تنکابن و گیلان (خشته) بسیار فراگیرتر می باشد.لذا باید واج (ت) در گذر زمان تبدیل به واج(د) شده باشد و در نتیجه کلمه (خوشده) شکل گرفته باشد و تبدیل واج (ت) به واج (د) در فرایندهای زبانی بسیار رایج است.اما در ادامه مایلم که به عرضتان برسانم که در زبان تالشی و مجموعه زبان های باز بسته به گیلکی موجود در استان قزوین که تاتی! نامیده می شوند از کلمه (اشته) (eshta) برای معادل ضمیر انعکاسی (شه še) در گلکی مازندران و (خشته khoshte) در گیلکی گیلان استفاده می شود.از سوی دیگر می دانیم که در بسیاری از موارد تبدیل واج (خ) به (ه) و بالعکس صورت می پذیرد که در بین تمامی گویش های گیلکی تبدیل واج (خ) ب (ه) در گیلکی تنکابن بیش تر صورت می پذیرد مانند معادل (انعکاس صدا) که آن را در گیلکی تنکابنی (واهان) می گویند یه جای (واخوان).حال اگر در کلمه (خشته) به جای واج (خ) از واج (ه) استفاده نماییم به کلمه (hoshte) می رسیم که از لحاظ آوایی بسیار به کلمه (eshta) در زبان تالشی و مجموعه زبان های تاتی! نزدیک می باشد و همچنین می دانیم که تغییر (ه) به مصوت کشیده و کوتاه به ویژه در ابتدای کلمات بسیار رایج می باشد.برای مثال در شرق گیلان برای عبارت (الآن می آیم) می گویند: اسه(ایسه) هانم(هنم).(ese(ise) haanem(hanem همین عبارت در گیلکی تنکابن می شود: اسه آنم.ese aanem و در گلکی شرق مازندران می شود: اسا آمه esaa aame. و یا در گلکی شرق مازندران برای عبارت (می آوردم) می گویند (ایاردمه) (iyaardeme) و همین فعل ایاردمه ،در گیلکی تنکابن می شود (هاردم )(haardem).البته همین فعل (می آوردم ) در گیلکی تنکابن با تاثیر از گیلکی گیلان شکل های دیگری نیز دارد مثل:(هاردنه بام haardenebaam) و یا ( آردنه بام aardenebaam) و یا (هارنه بام haarebaam) و یا ( آرنه بام aarnebaam).پس می توان گفت که eshta در تالشی و تاتی می تواند شکل دیگری از heshta باشد و در نهایت گقت که تمامی این ضمایر انعکاسی در محدوده فرشوادگر بسیار به یکدیگر بازبسته اند.بنابراین (خوشده) نمی تواند اشتقاقی از (خودش) باشد.استاد بی اندازه ممنون می شوم که نظراتان را از دوستدارانتان دریغ نفرمایید.با سپاس.  
کولاییان ،  
با درود و خسته نباشید ، اولاً ، برای انتخاب زبان معیار این که کدام منطقه از اقلیم جنگلی شمال ایران اول بار محل سکونت مهاجران می شود ، یا ، برخورداری از طولانی ترین زمان استقلال و خودمختاری به کدام بخش از فرشوادگر تعلق دارد ، برایمان با اهمیت است . ناحیه تجن از این دو نقطه نظر شاید بی نظیر است . حضور خاندان های" بریمان" و" اندرام" و" کاردر" در این ناحیه ، اصالت بیشتری به واژه ها و اصطلاحات زبانی می دهد به ویژه حضور بریمان ها که به نظر نگارنده و بر اساس شواهد، پیشینیان این مردم برهمن بوده اند و برهمنان در گذشته نوشتن و خواندن را خوب می دانستند و از کتاب و کتابت به زبان خود برخوردار بوده اند . از این رو شاید مردم بریمان بهتر از دیگران اصطلاحات کهن را به خاطر سپرده اند. من این را به تجربه شخصی و با شنیدن اصطلاحات اصیل و بکر، از زبان پیران و سالخوردگان آنها از دهه ها پیش خود تجربه کرده ام .  
ثانیاً ، وجود اصطلاحات هم معنای "خود" و " شوایام " و یا " شه وایام" در زبان اردو که اولی فارسی و دومی سنسکریت است و نیز مشابه آن ،وجود اصطلاحات " خود " و " شه " در زبان مازندرانی این را به ذهن متبادر می کند که این واژه های هم معنا گاهی جهت تاکید به هم ترکیب شده و معنای واژه واحدی را می توانند القا کنند مثلاً در حوزه تجن " شه خود " به معنای خود مصطلح است که در متن مقاله آورده ایم ( سطر سوم از آخر ) و یا، احتمالاً در جایی دیگر به شکل اصطلاح " خود شه " به معنی خود ،که با اندک تغییر شکل می تواند به صورت " خوشده " یا " خشته " و یا " هشته " در زبان مردم جاری باشد . ضمناً به قطع و یقین نباید گفت که اصطلاح "خودش" اصطلاحی بیگانه از زبان مازندرانی و بیرون از این زبان خلق شده است ، زبان فارسی پرداخته زبان های اقوام کهن ایرانی است و مازندرانی در آفرینش واژه های آن نقشی حائز اهمیت دارد .  

بهرام : دوشنبه , 1397/08/28در گویش بابلی شه و ونه بعلاوه شه وسه و ونه وسه داریم. بگذار یک مثال بزنم. بهرام و علی توی کلاس بودند بهرام کتابش را برداشت و به معلم داد . در فارسی معلوم نیست بهرام کتاب چه کسی را به معلم داد مگر اینکه بگوییم بهرام کتاب خودش را به معلم داد . در بابلی می گوییم بهرام شه کتابه معلم هدا یا بهرام ونه کتابه معلم هدا. کاملا در مازندرانی با استفاده از این دو ضمایر ملکی معلوم می شود بهرام کتاب چه کسی را به معلم داد. اگر دقت کنید مصدر در زبان مازندرانی و فارسی از فعل امر درست می شود اما به دو گونه متفاوت. مثال: بپر پریدن در فارسی و بپرسن در مازندرانی این نشان می دهد که زبان اریایی ها قبل از ورود به ایران مثل زبان چینی امروزی صرف نمی شد و وقتی مازندرانی ها وارد مازندران شدند شروع به ساختن مصدر و صرف افعال کردند که هیچ شباهتی به مصدر و صرف افعال فارسی ندارد. و این موضوع کاملا به دین اریایی ها قابل توجیه است. اریایی ها قبل از ورود به ایران اعتقاد داشتند دو برادر اهورا و دیو جهان را خلق کردند. اریایی ها یی که به مازندران رفتند دیو پرست شدند دیگر اریایی ها شدند اهورا پرست. این جدایی این دو برادر انقدر پیش رفت که اهورا پرست ها به دیو لعنت می فرستادند و این موضوع در کتاب های سانسکریت هم امده. من این موضوع را در کتابی خواندم و سانسکریت بلد نیستم. سوال این است که ایا انهایی که سانسکریت تکلم می کردند وارد مازندران شدند یا اینکه بهترست بگوییم زبان مازندرانی و سانسکریت در حین مهاجرت اریایی ها از زبان فارسی جدا شده  
 
کولاییان ،  
با سلام ، بحث ما در مقاله ، ضمیر انعکاسی است . آنچه که شما در آغاز نوشته تان آورده اید صحیح ، اما نکاتی خارج از بحث بوده است . در مورد باقی مطالبتان باید بگویم دوست عزیز با شما موافق نیستم . اگر بانوشته هایم آشنا شوید خواهید دید داستان گونه ای دیگر است . موفق باشید .
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي