کوه اسپروز کجاست ؟
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 15 -   تعداد بازديد: 9615 -  يكشنبه 11 اسفند 1387
درویشعلی کولاییان

 

بر اساس شاهنامه حکيم ابوالقاسم فردوسي ، کيکاوس که با لشکريانش به عزم غارت مازندران راهي اين ديار مي شود ، در پايان راهي که به مازندران ختم مي شود ، دردامنه کوهي با نام اسپروز خيمه گاه مي زند:


                      همي رفت کاووس لشکر فروز       به زدگاه بـر پيش کوه اسپروز


                       به جايي که پنهان شود آفتاب        بدان جايگه ساخت آرام و خواب


                         کجا جاي ديوان دژخيم بود             بــدان جايــگه پيل را بــيــم بود


از ابيات فوق چنين استنباط مي شود کوه اسپروز در سرحد و يا همسايگي ايران با سرزميني است که مازندران نام آن بوده است . مطابق حکايت شاهنامه ، دراين محل اردوگاه کاوس برپا مي شود وکاوس از همين محل تجاوزات خود را به قلمرو مازندران آغاز مي کند و روزهاي متوالي به آن کار ادامه مي دهد تا آن که در شبي ابري و بسيارتاريک مازندرانيان به فرماندهي مردي که شاهنامه با نام ديو سپيد از او ياد مي کند ، شبانه اردوگاه او را آماج سنگ باران2شديد خود قرار مي دهند و کار به حدي سخت مي شود که سربازان کاوس متواري شده کاوس نيز به اسارت گرفته مي شود . درهمين داستان ، زماني که رستم براي نجات کاوس عازم مازندران مي شود ، نزديک مازندران ، در راه پس از ماجرايي که براي او پيش آمد مي کند مردي با نام اولاد را با ارعاب و تهديد و دادن وعده و وعيد ، بلـد و همراه خود مي کند وسپس او يعني رستم ، به راه خود ادامه مي دهد تا به کوه اسپروز مي رسد


                 نياسود تيره شب و پاک روز           همي راند تا پيش کوه اسپروز


                 بدانجا که کاووس لشکر کشيد        زديــوان جادو بــدو بد رســيـد 


                  چويک نيمه بگذشت ازتيره شب      خروش آمد از دشت و بانگ جلب


                 به مازنــدران آتش افروختــنـد          به هر جاي شمعي همي سوختند 


                  تهمتن به اولاد گفت آن کجاست       که آتش برآمد همي چپ و راست 


                  درشهر مازنــدران اســت گفت          که از شب دو بهره نيارند خفــت


بدون شک اسپروز يک ناحيه مرزي است ،چرا که در فاصله اي از آن ناحيه ، سوسو زدن چراغ خانه هاي مردم به چشم رستم مي خورد . شاهنامه حکايت مي کند که رستم در آن جا پس از بستن مرد بـلـد مازندراني (اولاد) به يک درخت ، با نشاني که از محل اقامت صاحب منصب مازندراني، ارژنگ ديو، دارد به قصد کشتن او داخل قلمرو مازندران مي شود و با رعايت غافل گيري ارژنگ ديو را در اقامت گاه او به قتل مي رساند و پس از آن ، به همان جا که بلد(اولاد) را به درختي بسته بود، يعني به کوه اسپروز، باز مي گردد:


                     چو برگشت پيروز گيتي فروز            بيامد دمان تا به کوه اسپروز


                     زاولاد بگـشــاد خــم کمــنـــد              نشــسـتــند زير درختي بلــنـد


                     تهمــتن ز اولاد پرســيد راه             به شهري کجا بود کاووس شاه



ادامه داستان غافل گيري ديو سفيد در محل اقامت او و کشتن او به دست رستم و آزاد نمودن کاوس از بند است . پايان آن نيز، قتل عام تمامي بزرگان و غارت و تصاحب تمامي اموال حکومت مازندران به دست کاووس است و باز گشت پيروزمندانه او همراه با غنيمت فراوان به سر زمين ايران .



مازندران کجاست ؟


بر اساس حکايت شاهنامه، مي توان تصور نمود ، کوه اسپروزکه نام آن در اين داستان تکرار مي شود يک سمت آن متوجه قلمرو ايران است و سمت ديگر آن درون قلمرو مازندرانيان بوده است .

اگر فرض کنيم مازندران امروز همان باشد که در داستان معروف شاهنامه آمده است کدام محل از مازندران فعلي را، مي توان با کوه اسپروز يکي دانست ؟


کوه اسپرز


در اين جا به معرفي کوهي نزديک ساري مي پردازيم که روستايي با نام اسپرز در دامنه جنوبي آن واقع است و در دامنه شمالي کوه نیز تپه یی وسیع با سه قله بر روی آن به چشم می خورد .  تپه  رو به دشتي همواردارد که اين دشت تا  ساحل درياي مازندران ادامه دارد . کوه مورد اشاره در فاصله چند کيلو متري مشرق شهرساري است . نام اين کوه در زبان مردم منطقه همان اسـپـرزاست و قريب دويست متر از سطح دريا ارتفاع دارد و ارتفاع آن نسبت به دامنه پايين آن که جاده هاي قديم و جديد ساري گرگان از ميان آن عبور مي کند قريب يکصد و بيست متر است . اين کوه رامي توان آخرين رديف از شاخه کوه هاي مهم شرقي غربي در ناحيه دانست .

نام اسپرز به واژه سنسکريت3 spRz انطباقي نزديک دارد .و بايد گفت تلفظ حرف صدا دارR در فونتيک هاروارد کيوتو به حرف مکسور( ر) بسيار نزديک است. معناي واژه spRz در سنــسکريت بـه معــناي "تماس " و" تماس مستقيم" و" دست يافت" و" نفوذ کردن" است که استنباط معناي راه تماس و راه دستيابي ازاين واژه باستاني يعني اسپرزمي تواند به حقيقت بسيار نزديک باشد و مويد اين مطلب نام چند محل ديگر است که در حوالي اين کوه واقع شده اند . يعني اگر به نام روستا هاي ديگر در همسايگي اين محل توجه کنيم در خواهيم يافت که کوه اسپرز دروازه شمالي ورود به قلمرو مازندران در عهد باستان بوده است .




هولا(هه ولا)


در شمال کوه اسپرز دشتي هموار است که به ساحل جنوبي درياي مازندران ختم مي شود . رود بالنسبه پر آب تجن که در چند کيلومتري غرب هـِه ولا است ، در اين دشت رو به شمال مي رود و به دريا مي ريزد . در پايين کوه اسپرز و در پايين ترين دامنه ، محدوده اي وسيع ديده مي شود که بخش وسيعي از آن کمي گود افتاده است و هولا نام دارد . روستاي هـولا بخشي متعلق به همين محدوده است .

معناي هــولا و يا وجه تسميه آن جالب توجه است. اين واژه مي تواند ترکيب دو جزء velA و hi در سنسکريت باشد کهvelA به معناي مرز و يا سرحد و hi از آلات تاکيد در اين زبان است(به معني درست ،به واقع ،حقيقتاً) . به نظر مي رسد هولا و يا هه ولا وضعيتي موکد از يک ناحيه مرزي است که شايد همان دروازه ورود به قلمرو باشد . اين توجه لازم است کهhi در فونتيک به کار رفته (هـه) تلفظ مي شود .

محدوده هموار و کمي گود افتاده هولا که کوه اسپرز در جنوب و در مقابل آن است ، هميشه چشمه هاي آب شيرين در اطراف خود داشته است و مي توانست، جايي براي توقف و ايستگاهي براي کاروانيان و بازرگانان باشد که براي مبادله کالا و تجارت مردم خراسان و گرگان به مازندران روي مي آورده اند . در چنين اماکني در مازندران که زميني هموار دارند ، بر اثر کوبيده شدن زمين بدليل آمد و شد مکرر چارپايان ، ميداني وسيع و خالي از رستني ها و درخت شکل مي گيرد . اين اماکن محلي مناسب براي اردوزدن و اردوگاه مي شدند .


سمسکنده


در شرق ناحيه هه ولا به محل ديگري بر مي خوريم که داراي برنجستاني وسيع و روستايي پر جمعيت است و نام آن سمسکنده4 است . واژه سنسکريت سماسکنه samAskanna به معناي الحاق شده و ضميمه شده است . منطقه سمسکنده  یا شايد سماسکنه ابتدا خارج از قلمرو بوده ولي بعد ها براي کشت برنج از همسايه شرقي ستانده شد . يعني سامان شمال شرقي تا چند کيلومتردرون سرزمين مجاور که متعلق به همسايه بوده ، جابجا شده است .



ولاشد


در جنوب سمسکنده و در شرق کوه اسپرز محدوده روستاي ولاشد واقع است. نکته مهم اين است که ، واژه  ولاشد مي تواند واژه اي مرکب و بر ساخته از دو واژه سنسکريتvelAَ و siddha باشد که اولي همانطور که گفته شد به معناي حد و مرز است و دومي مي تواند به معناي انتها و يا به انتها رسيده باشد. بر روي هم اين اصطلاح شايد به معناي پايان نوار مرزي است . ( توجه به اين نکته لازم است که هنگام تلفظ حرف s در واژه siddha نک زبان متوجه سقف دهان مي شود حرف h فقط باعث حلقي شدن حرف d  است  .a معادل فتحه و يا اينکه اصلاً تلفظ نمي شود .)




چرا اسپرز همان اسپروز شاهنامه است ؟



با مشاهدات محلي و شناخت اقليمي ازحوزه تجن مي توان دريافت که در گذشته هاي دور و قبل از احداث پل بر روي تجن، راه ورودي از قلمرو ايران به درون مازندران باستان از کجا و چگونه بوده است . بر اين اساس مي توان گفت راهي که گرگان و دشت ساحلي کناره را به درون حوزه تجن4 هدايت مي کرد از بلندي کوه اسپرز مي گذشت و از آن جا به مناطق حساس درون مازندران مانند اسپه ورد و ساري و ورند و حتي در ادامه به کومش و دامغان يعني مرز هاي جنوبي مازندران مي رسيد . همانطور که گفته ايم ، عامل تعيين کننده در انتخاب اين راه ها، غير قابل عبور بودن تجن قبل از احداث پل برروي اين رود مهم بوده است . همچنين نبود پل بر روي رود هاي زارم و اسپرز که از سر شاخه هاي شرقي تجن محسوب مي شوند در تعيين اين مسيرارتباطي ، نقش تعيين کننده داشته است . نگاه دقيق به موانع و يا عوارض زمين که پوشيده از کوه ها و رودخانه ها و جنگل است راه ها و مسير هاي کهن را براي کارشناسان بخصوص با نگاه به مسير هاي مالرو قابل تشخيص مي کند5 .

. با توجه به متن شاهنامه در خواهيم يافت که اردو زدن کاوس در پاي کوه اسپروز يعني در کنار دروازه مازندران، به معناي اعلان جنگ به حکومت مازندران بوده است . با فرض اينکه مازندران شاهنامه ، همين مازندران (حوزه تجن ) باشد و اسپرز همان اسپروز شاهنامه ،پس تهديد کاوس قبل از هر کس متوجه صاحبان املاک در منطقه شمالي حوزه تجن مي شده است، چرا که اردوگاه کاوس در جوار ملک آنان بود . مالک جنگل هاي چندين هزار هکتاري پايين ورند6 اولين و نزديک ترين صاحب منصبي بود که منافعش به توسط کاوس مورد تهديد قرار مي گرفت. مرتع او در شرق تجن واحتمالاً از ناحيه خرچنگ7 آغاز و تا اسپرز يعني نزديک اردوگاه کاوس ادامه مي يافت . نام و يا لقب اين شخص مي توانست اصطلاحاً ارباب پايين جنگل باشد که به ترکيب واژگاني سنسکريت يعني ادره جنگل ديو8 نزديک مي شود وکوتاه شده آن نيزادره جنگ ديو است. شايد اين نام و لقب سنسکریت يعني ادره جنگ ديو در نوشته هاي مردم فلات ايران ويا شاهنامه به ارژنگ ديو بدل شده است .

شخص دومي که موردتهديد ارتش کاوس قرار مي گيرد، انتظار مي رود ارباب دهستان اسپه ورد در غرب رود تجن باشد. او مي توانست صاحب بزرگترين برنجستان در مازندران به وسعت چند هزار هکتار باشد . اين برنجستان هنوز هم با نام سابق خود باقي است . دهستان اسپه ورد و يا آن طور که در اسناد تحرير مي شود" اسفي ورد شوراب " شايد دو هزار سال پيش از اين با حفرتنها يک نهر اصلي براي آن به طول ده تا پانزده کيلومترو گرفتن آب از تجن و با طرحي جامع سامان گرفته است . نام اين نهر در زبان مردم همان اسپه ورد شوراب است که ترکيب شده از سه واژه سنسکريت vardh , surabhi و sphAy و معناي آن قطعه اي زمین است که بزرگ و نامدار(پر برکت ) است و این همان نام کشت گاه مرتبط به نهر است . اين کشت گاه عظيم برنج ، در غرب رود تجن واقع شده و وصل به ساري است و ساري احتمالاً قبل از تبديل شدن به شهر، محل اقامت اختصاصي ارباب اسپه ورد بوده است8 . از قراين پيدا است که ارباب اسپه ورد شايد همان کس است که به ديو سپيد شهرت يافته و رستم شاهنامه، بزرگترين افتخارش به قتل رساندن اين رجل مازندراني است . او مي توانست به اختصار و با لفظي آميخته با احترام به سنسکریت اسپه ديو یا به مازندرانی امروز اسپه ارباب باشد که فارسي امروزي آن ارباب اسپه است  . شايد اين عنوان در نوشته هاي مردم فلات به غلط سپيد ديو و يا براي آن که در وزن عروضي شاهنامه بهتر گنجانده شود به ديو سپيد بدل شده است .

 واژه ديو برخلاف مازندرانیان ، براي مردم فلات ايران نه تنها احترام انگيز نبود بلکه نفرت انگيز بود . اين تفاوت ، منشاء سوء تفاهمي مي شود که کاوس از آن آگاه است ولي آن را به بهانه هاي خود عمداً اضافه مي کند و دست به قتل و غارتي عظيم در مازندران مي زند که سخن ها در باره اش بايد گفت .

مواردي که تا کنون آورده ايم ، در مطابقت با اصل داستان در شاهنامه  است و نشان مي دهد که اسپرز مي تواند به احتمال بسيار همان اسپروز شاهنامه و مازندران نيز مي تواند همان مازندران شاهنامه باشد 9.

براي رعايت اختصار، به شواهدي که تا کنون آورده ايم اکتفا مي کنيم و اميدواريم در نوشتاري ديگر که در اين نشريه و يا نشريه اي ديگر درج خواهد شد،نگارنده بتواند بر اساس پژوهش هاي خود،به معرفي امري بسیار محتمل  در ارتباط با داستان قتل وغارت کاوس در مازندران بپردازد و نشان دهد که اين تجاوز بي رحمانه درعصر کدام سلسله و به دست کدام شخصيت رخ داده و اين ماجرا چگونه به نام کيکاوس کياني ييوند خورده است .

map.JPG



پانويس :


1-در لغت نامه دهخدا کوه اسپروز چنين معني شده است :

پ َ / پ ُ ] (اِخ ) نام کوهيست بسيار بلند و رفيع. (برهان ) (جهانگيري ). اين کوه در بندهش فصل 12 بندهاي 29 و 36 اسپروچ ياد شده و همانست که يونانيان آن را زاگرس خوانده اند. (يشتها تأليف پورداود ج 1 ص 190) :
همچنين ظهيرالدين مرعشي در کتاب تاريخ خود( طبرستان ، رويان ،مازندران) از قلعه اي نام مي برد نزديک کجور با نام قلعه اسپي ريز و فقط بر اساس شباهت اسمي، باني آن قلعه را به قول خودش ديو سپيد نامي مي نامد که حاکم ولايت رويان بود و مي نويسد ديو سپيد آن است که حکيم فردوسي در شاهنامه ذکر او کرده است و اين بيت را از شاهنامه نقل مي کند :

                        نياسود تيره شب و پاک روز         همي رفت تا پيش کوه اسفروز

در اين باره بايد گفت که زبان مازندراني و فرهنگ مازندراني تمام طبرستان و حتي گيلان را تحت تاثير داشته است . ممکن است نام اسپرز با همان معنا براي کوهي که مشرف به کجور است به کار رفته باشد . با توجه به موقعيت آن کوه و از آن جا که در نوشته ظهيرالدين دلائلي ديگر به جز نام اسپي ريز براي اثبات ادعاي او عنوان نشده است بنا براين به صحت گفته اين تاريخ نگار شريف مي شود ترديد کرد .

نکته جالب در نوشته ظهيرالدين آمدن نام اسپي ريز است که به نام اسپرز در زبان مردم ساري بسيار نزديک است . در نوشته هاي رسمي نام اسپرز ساري به شکل اسبورز و يا اسپورز نوشته مي شود ولي به اعتقاد نگارنده شکل اصيل تر واژه هاي باسناني در مازندران همان است که از زبان مردم شنيده مي شود .

2- خواهيم ديد با توجه به موقعيت مدافعين مازندراني نسبت به موقعيت ارتش کاوس در شبي تاريک و ابري، تیرباران و سنگباران دشمن از ارتفاعات مياني کوه موثر ترين راه حل بوده است . قلوه سنگ هاي کف رودخانه تجن که نزديک محل اين ماجرا در دسترس بود و استفاده از ابزار ساده اي به نام کل سنگ( فلاخن بسيار ساده اي که امروزه در مبارزه با اسراييل در خيابان هاي فلسطين شبيه به آن به توسط مردم به کار گرفته مي شود) به توسط مردم بومي مازندران که هميشه براي فراري دادن جانوران وحشي از راه دور مورد استفاده قرار مي گرفت و موثر ترين و ارزانترين راه حل نيز شناخته مي شد .

به آتش کشيدن مرغزار اطراف اردوگاه در شب و حتي هدايت آب نهر کشاورزي که از جايي بلند و به موازات کوه جريان داشت و مشرف به محوطه اردوگاه نيز بود و تا چند متر مکعب در ثانيه مي رسيد ، مي توانست باعث به هم ريختگي در اردوگاه کاوس شود . علاوه بر آن ذهنيت خرافي افراد کاوس در شناخت مردم مازندران مي توانست مزيد بر علت شده ، سر بازان اورا وادار به فرار و يا تسليم کند .


3- در چند سال اخير نگارنده به پژوهشي اشتغال دارد که به تاريخ و ريشه زباني و قومي مردم مازندران

مربوط مي شود و در سايه اين پژوهش ها به اين نتيجه رسيده است که نامواژه هايي از اين قبيل همانند بسياري از واژه ها و اصطلاحات در کشاورزي و آبياري و دامداري متعلق به زبان مردمي است که به احتمالي قوي بيش از دو هزار و دويست سال پيش از اين از مناطق شمالي هند و از کناره هاي رود گنگ به مازندران و به حوزه رود تجن کوچانده شدند. آن ها مردمي با فرهنگ و داراي خط و دستور زبان و از سطح بالايي از دانش آبياري و کشت برنج و نيز دامداري و دامپروري بر خوردار بوده اند . آن ها به زبان سنسکريت کلاسيک و يا زباني نزديک به آن سخن مي گفته اند . اين مردم مرکز فرهنگي نيرومندي را در حوزه تجن بر پا مي کنندکه بعد ها تاثير زيادي را در منطقه کرانه جنوبي درياي مازندران و بلکه بر تمامي ايران بر جاي مي گذارد

4- شاليزار وسيع روستاي سمسکنده که بنا بر معناي نام آن در سنسکريت احتمالاً به اراضي مازندرانيان الحاق شده است از طريق انتقال آب تجن به توسط نهر ي اختصاصي آبياري مي شود . کوه اسپرز و ارتفاعات کنار آن داراي اشراف کافي به منطقه سمسکنده اند .


5- ياد آورمي شويم که راه گرگان به سمت ساري و يا به سمت حوزه تجن هميشه از قسمت پايين دامنه کوه اسپرزعبور کرده و مي کند و در تاريخ شاهد آن بوده ايم که هميشه متجاوزين بزرگ به سر زمين مازندران چون سلطان مسعود غزنوي و امير تيمور ازهمين راه به ساري و مازندران رسيده اند . نکته اي که حائز اهميت است نبود پل و يا نبود رونق پل سازي در گذشته هاي دورتربر روي رودخانه هايي چون تجن است .

عوارض طبيعي در منطقه و وضعيت دره اسپرز گوياي آن است که رسيدن به حوزه تجن و حتي رسيدن به منطقه اسپه ورد باستاني که ساري از برکت آن شکل گرفت  و متصل به آن نيزهست، در گذشته هاي دور، از طريق اسپرز انجام مي گرفته است و با عبور از بلنداي کوه اسپرز ورود به قلمرو مازندران براي کساني که از گرگان و خراسان و از طريق ساحل جنوبي درياي مازندران راهي اين ديار مي شده اند امکانپذيرمي شده است. امروزه جاده هاي اسفالت در طول چند کيلومتر با گذشتن از ارتفاعي بيش از يکصد متر ، دامنه شمالي کوه اسپرز را به آن سوي کوه يعني به دامنه جنوبي متصل مي کنند و به روستاهاي اسپرز و خارکش و چند روستاي ديگر مي رسند . همانطور که گفتيم اين جاده ها از راه ارتباطي ساري گرگان و يا ساري نکا منشعب مي شوند.

6- روستاي ورند که در جنوب ساري و با چند ده کيلو متر فاصله از آن است ممکن است پايتخت سنتي مازندران بوده باشد . واژه  ورندرا (varendra) در سنسکريت به معناي مقام سلطنت است و به علاوه بر رسي موقعيت ويژه ورند است که بايد مفصل و از جنبه هاي مختلف به آن پرداخت . شواهد امر چنين نشان مي دهد که محل اسکان اوليه مردم شاليکاري که مازندران را بنياد نهاده اند حول رودخانه تجن و با مرکزيت ورند بوده است و اين مطلب به روشني استنباط مي شود که ازابتدا محدوده هاي متعلق به اطراف تجن و سر شاخه هاي آن همگي حوزه اصلي قلمرو فرمانروايان مازندران بوده است .

7- خرچنگ ناحيه اي در شمال ورند و واقع در شرق تجن است که جنگل هاي وسيع پايين ورند از آن جا آغاز مي شوئد . اين جنگل ها از وسيع ترين و انبوه ترين جنگل هاي شمال ايران محسوب شده و مي شوند . اين نام عجيب شايد دگرگون شده تر کيب واژگان سنسکريت مثل ادره جنگ باشد که خود کوتاه شده ادره جنگل  adhara  jAGgala است .واژه adhara در سنسکريت به معني پايين دست و يا پايين دستي است وواژه jAGgala در سنسکريت به معني زمين باير و خرابه است که مازندرانيان امروز هم واژه خرابه را مترادف با جنگل به کار مي برند .در ارتباط با تلفظ اين واژه بايد گفت که حرف G ، دماغي (nasal ) است و طرز تلفظ آن در فونتيک مورد استفاده ما به تلفظ( نگ ) در واژه فارسي انگاره نزديک است . ياد آور مي شويم که واژه جنگل در فارسي امروز داراي چنين معنايي نيست و اصولاً واژه جنگل jAGgala در سنسکريت هم معني با جنگل فارسي و يا jungle انگليسي نيست و دقيقاً به همان معنايي است که مازندرانيان به کار مي برند يعني خرابه ، که همان باير است .

8- هميشه ساري متصل به اسپه ورد بوده و امروزه بخش وسيعي از توسعه شهر ساري با پيش روي در اين دهستان تاريخي است . ساري باستاني در مجاورت اسپه ورد و هميشه درون انحناي ساري رود واقع مي شده است . اين انحنا نزديک به نود درجه است .  در زبان سنسکريت چنين شکلی از انحنا که جهتی از جهات اربعه را نشان می دهد ساري  نامیده می شود .

9- توجه به اسامي ديگر روستا ها در اطراف اسپرز و نزديک به اين کوه اطلاعات جالبي را پيش روي ما قرار مي دهد .از جمله نام گلماgulma که روستايي در شمال هولا و در چند کيلومتري آن است که در سنسکريت معرف يک واحد نظامي است داراي تعدادي سوار و پياده و ارابه ران . در محل همين روستا که نزديک تجن و بدين خاطر در قلمرو حتمي مازندرانيان واقع بوده است تپه اي به چشم مي خورد که احتمالاً کاربردي نظامي داشته است. علاوه بر آن روستاي زرين وا zarin va در جنوب کوه اسپرز و نزديک به آن که مي تواند در سنسکريت به مفهوم محل تامين تير و يا به مفهوم امروزي اسلحه خانه باشد . بايد گفت در کنار هم بودن اين چند محل وارتباط داشتن معناي نام آن ها با يکديگر، نمي تواند امري اتفاقي باشد .


منابع:

۱-شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي

۲- ساري و آغاز تمدن برنج در گيلان و مازندران – درويش علي کولابيان ، نشر شلفين

۳- مازندراني و سنسکريت کلاسيک ، روايت واژه ها ، درويش علي کولاييان ، نشر چشمه (زير چاپ)

 ۴ - Cologne Digital Sanskrit Lexicon          

توضیح  : این مقاله در ماهنامه گيله وا شماره ۱۰۲ درج گردیده است .

مرداد ماه
87- ساری
 
 

نظرات
عبداله : دوشنبه , 1391/04/05در نزدیکی کجور روستایی است به نام اویل که درشمال این روستا کوهی است به نام اسپروز که محلی ها به آن سپرز هم میگویند . جالب اینکه دردامنه جنوبی این کوه دو تخته سنگ بسیار بزرگ نسبت به تکیه داده اند و وسط آنها خالی است از قدیم الایام اسم آن رستمخانه بود . در ضلع شمالی این کوه کوهی کوچکتر واقع شده که روی آن آثار یک قلعه سنگی بسیار قدیمی وجود دارد و معرو است به قلعه گردن . روی کوه اسپروز سنگهای بسیار زیبایی با اشکال مختلف مانند پالان ، لاک پشت ، سوسمار ، صندلی ، ماهی و ... است . وقتی روی این کوه رفتی فضای بسیار جال است گویی که سنگها میخواهند با تو سخن بگویند ، گویی که اینجا مرکز تمدنی بزرگ است و هزاران سال زندگی اشرافی روی آن بوده است ، فضای بالای کوه که حدود یک هکتار مسطح است در 50 متری دامنه چشمه پر آبی قرار دارد که در اطراف آن سنگچینهایی که نشان از محل استقرار دام یا انسان بوده است . به هر حال با این علایم برای محققان بی طرف نشانه هایی از تاریخ کهن ایران زمین وجود دارد ، در صوذت تمایل به تحقیقات به شماره 09398502727 پیامک ارسال کنید .  
 
کولاییان  
 
با درود ، مکان مورد نظرشما ( اسپروز ) شاید همان است که ظهیرالدین مرعشی از آن نام می برد و در زیر نویس مقاله از آن یاد نموده ایم . نام یک آبادی در آن حوالی با نام «اویل »یا « اُول ovil »که شما از آن نام می برید جالب توجه است . گویا« اویل» سامان دو ناحیه متفاوت جغرافیایی است . هم« اسپروز» که به معنای راه دسترسی است و هم« اویل» که به معنای احتمالی آن اشاره خواهیم نمود ، می تواند دروازه ورود و خروج ناحیه ای مهم در منطقه کجور باشد . در ساری برای ناحیه تجن «هه ولا» مرز شمالی است و« اِیو ِل» در جنوب شهرستان ساری و در فاصله نود کیلومتری از «هه ولا » سرحد جنوبی است . می بینیم که «هه ولا» و « ایِول »و شایدهم« اویل» سه لفظ متفاوت فقط از یک واژه اند . این واژه همان سنسکریت « هه ولا hi velA » به معنای سرحد است .  

محمود : چهارشنبه , 1389/04/09با سلام  
متشکرم از اطلاعات دقیق و تحقیق ارزشمندتون.
زرینه : سه شنبه , 1389/05/12احسنت
ميثم : پنجشنبه , 1390/07/21دمت گرم 

پروانه اسماعیل ز : چهارشنبه , 1390/12/24پژوهش سودمندی بود برخی نوشته اند اسپروز یعنی زاگرس ولی با توجه به اینکه در داستان رفتن کیکاوس به مازندران این نام آمده است باید فرمایشات شما درست باشد. مازندران پر از نامهای شاهنامه ای است. تمیشه جایی است نزدیک کردکوی که به همین نام آمده و یا آبشار شیر آباد را جای دیو سپید می دانند یکی از پژوهش های مورد علاقه ام «دیو» در مازندران است چون در بسیاری روستا ها نام هایی با ترکیب واژه دیو وجود دارد مانند «دیو سالار» و.... اگر در این موارد متن هایی دارید خوشحال می شوم راهنمایی بفرمایید. بسیار سپاسگزارم . 
 
کولاییان 
 
خانم پروانه ، مقالات متعددی در این سایت ،شاید همه آن ها به پژوهش مورد علاقه شما ارتباط دارد . ازجمله : نام شگفت انگیز اسفیورد شوراب ،که ریشه تاریخی نام دیو سپید و ارژنگ دیو را برایتان روشن می کند . مقالات دیگر مثل ( کلیله و دمنه از کجا آمده است ؟) ویا مقاله ( کیکاوس یا کیوس ، اسطوره یا تاریخ ) و ....
علی آزادان : سه شنبه , 1391/09/07 
با سلام و تشکر فراوان بابت مقالهء بسیار ارزشمند شما. خانم دکتر میترا مهرآبادی البته معتقدند که مازندران یا طبرستان کنونی با آنچه در شاهنامه و در زمان کی کاووس و پیش از آن زمان سام ذکر شده است تفاوت دارد و در کتاب خود نوشته اند که این مازندران در شرق سیستان و حوالی شمال هند بوده است و در کنار آن نیز ناحیه سگساران و گرگساران بوده که هر سه قوم ساکن سگسار و گرگسار و مازندران اقوامی شورشگر بوده اند و مازن دیو از مازندران است. ایشان همچنین مکان کوه اسپروز در مسیر هند و مرز بین مازندران آن ناحیه و ایران دانسته اند و این کوه را در واقع دلیل اصلی وجود مازندران در شرق سیستان ذکر کرده اند. همچنین معتقدند که در زمان پیش از کیکاووس، مثلاً منوچهر، یکی از پایتختهای ایران در مکان مازندران کنونی بوده است و این با آنچه کی کاووس را بر آن میدارد که مازندران را به سلطهء ایران در آورد نیز در تضاد است. بر اساس نوشته های خانم مهرآبادی، اهالی آن منطقهء مازندران که در جنگهایی متعدد به اسارت ایرانیان در آمدند به منطقهء کنونی مازندران منتقل شده بودند و احتمالاً بعدها نام سرزمین اجدادی خود را بر این ناحیه گذاشته اند. به هر حال نظریه شما هم بسیار قابل تامل و ارزش است. سپاس فراوان 
 
 
 
کولاییان  
با درود ، امیدوارم در روزگاری که از راه رسیده و به کمک امکانات علمی روزافزونی که در دسترس است حالا دیگر برای این قبیل مسائل پاسخ های قابل قبول داشته باشیم . مشکلی که من دیدم خیالپردازی های بیش از حد است . خیالپردازی به جای پژوهش به ویژه به جای پژوهش های میدانی . تفکر منطقی هم گاهی فراموش می شود. اگر مکان وقوع داستان را همانجایی بدانیم که نویسنده محترم که شما نامش را برده اید می داند ، کدام منطقه از آن سامان نه گرم است و نه سرد است و همیشه بهار ؟ اگر مبالغه شاعر را گمراه کننده بدانیم ، کوه اسپروز و مازندران آن نواحی در کجاست ؟ اگر بگوییم نام ها دگرگون شده اند نام های تازه را چرا ذکر نمی کنند ؟ اگر از این ها بگذریم کشتن زن و کودک و مردان سالخورده چگونه توجیه می شود ؟ جزاختلاف مذهبی و طمع غارت اموال می تواند توجیه کشتاری این چنین باشد ؟( کشتاری که بدون دلیل در حمله کاوس به مازندران واقع می شود) . نام های " دیو سپید " و " ارژنگ دیو " و " کلاهور "آیا این نام ها، نام اصیل قهرمانان و به زبان همان مردم مازندران است ؟ و یا نه ، راوی فارسی زبان داستان ، فردوسی بزرگ ما، ترجمان نامشان را به زبان خودش روایت می کند . آن چه را که من به آن رسیده ام به مدد تحقیقات میدانی و رویکردی به تاریخ شفاهی مردم ، به مفهوم علمی آن بوده است . تطابق موضوع مورد بحث با تاریخ ساسانیان و نوشته های مورخین محلی با شمول ارمنستان و گرجستان (سگسار و گرگسار !) در کاری که من انجام داده ام مطلبی حائز اهمیت است . توصیه می کنم در صورت تمایل به مقاله " کیکاوس یا کیوس " و" رازگشایی از مازندران شاهنامه " و یا کتاب ها به قلم این جانب نگاهی بیندازید .  

حامد اسپروز : چهارشنبه , 1394/02/02ممنون از اطلاعات.من میخواستم بدونم که ما اهل گرگان محسوب میشیم؟ با تشکر 
 
کولاییان 
سلام ،دوست عزیز سوال شما چندان روشن نیست . شاید این توضیح مفید باشد که بگویم کهن ترین نام از اقلیم جنگلی شمال ایران در ادبیات تاریخی یونان آمده است و این نام همان جنگل های هیرکانی است . در ادبیات کلاسیک انگلیسی نیز وقتی که به حیوانات و جانوران درند ه اشاره می شود گاهاً این اصطلاح آمده است. 
هیرکانی یا ورکانیا همان است که امروز با حفظ معنی به واژه گرگان بدل شده است . در تاریخ و در عصر حکومت یونانیان بر ایران ،در اقلیم جنگلی شمال ، تمدنی شکل گرفت که ما آن را تمدن برنج نام داده ایم . تمدنی که مهاجرینی با فرهنگ از شمال هند، برپا کننده آن بوده اند . مکان ها و نام ها مثل اسپرز یا اسپروز و یا همان نام های اصلی مثل مازندران و گیلان ،بعد ها و بعدها از زبان مردم مهاجرباقی ماند و نام هایی تازه به قسمت های مختلف این سرزمین و این اقلیم تعلق گرفت . موفق باشید  

جاسم اسپروز : شنبه , 1394/10/05باتشکر از شما دوستا‌ن
محمد : سه شنبه , 1394/10/29ا سلام  
به نظر بنده معنی واژه اسپروز از دو واژه "اسپی" به معنی سفید و "روز" تشکیل شده باشد.  
 
کولاییان ،  
با سلام ، بسیار خوب ،حالا دوست عزیز "اسپِرِز " یا اسپه رِز را چه معنا می کنید ؟آیا خواهد شد سفید رِز یا سفید ریز ؟ کمی تامل کنید !
رها : دوشنبه , 1398/01/26سلام خدمت استاد گرامی  
ای کاش درباره ی روستای بادله که در همسایگی سمسکنده قرار داره هم مینوشتید  
طبق شنیده ها از اهالی روستا اجداد مردم ساکن در این روستا در جایی به نام بادله کوه در مرز مازندران و سمنان زندگی میکردند.  
ایا ان مناطق جزو مازندران بوده است؟ اگر نه مردم ان منطقه احتمالا از چه قومی هستند؟  
در ادامه ی نظر بگم که طبق ادعای ساکنان روستای بادله اجدادشان که در بادله کوه میزیستند بین بادله کوه و محل کنونی بادله ییلاق قشلاق میکردند .  
کولاییان ،  
با سلام ، محتمل هست که بادله ، نام روستا در مشرق ساری ، در میاندرود  
یک واژه کهن مازندرانی باشد . بادله یی دیگر در جنوب مازندران که پیش تر به چهاردانگه تعلق داشت و امروز گفته می شود به استان سمنان متعلق است مردم این روستا ی کوهستانی نیز به مازندرانی تکلم می کنند . وجه تسمیه مشترک این دو روستا به واژه سنسکریت « بادَرَه » بسیار نزدیک می نماید و آن به معنای درخت یا میوه عناب است ( bAdara ). این میوه هم در مناطق سرد ( تا پانزده درجه زیر صفر )و هم در مناطق گرم و مرطوب می روید . توجه خواهید داشت در بسیاری از لغات مازندرانی تلفظ ل به جای ر دیده می شود . مثل کشتل به جای کشتر ( شاشو !) . رویش این درخت در مازندران می توانست به گونه ای نادر اتفاق بیفتد . فراموش نشود این یک احتمال هست و شواهدی دیگر لازم داریم تا آن را بپذیریم . موفق باشید .
Tofigh : پنجشنبه , 1398/04/13سلام در مورد جغرافیای تاریخی کجور و رویان اگر اطلاعاتی دارید لطفا توضیح بدید یا نقشه چیزی دارید یا کتاب معرفی کنید  
 
 
کولاییان ، 
با سلام ، کتاب " تاریخ طبرستان و رویان و مازندران "تالیف ظهیرالدین مرعشی و کتاب چند جلدی " از آستارا تا استراباد " تالیف دکتر منوچهر ستوده کتب با ارزشی در این زمینه اند . ضمناً به نظرات در این پست (نظر اول ) نگاهی بیندازید .
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي