فخر گمشده
سخن اندر باب " کلیله "اثر افتخار آمیز مردم شمال ایران
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 137 -   تعداد بازديد: 120 -  چهارشنبه 21 خرداد 1399
م.پ. جکتاجی(دوماهنامه گیله وا شماره پیاپی 160 )

«کلیله و دمنه» عنوان یکی از قدیمی ترین و معروف ترین کتاب های ادبی ایران و جهان است. مشحون از قصه های لطیف و پند آموز است که از زبان حیوانات نقل شده و درس  زندگی و اخلاق و حکمت و سیاست می دهد. این کتاب به بسیاری از زبان های مهم و زنده دنیا ترجمه شده و اقتباس های زیادی هم از آن صورت گرفته است.

 می گویند «برزویه» طبیب دربار انوشیروان آن را از هندوستان به ایران آورده و به امر شاه ساسانی از سانسکریت به فارسی میانه (پهلوی) ترجمه کرده است و البته مقدمه و  شاید چند قصه ای هم بر آن افزوده است. متجاوز از دو قرن پس از ترجمه پهلوی، ابن مقفع دانشمند شهیر ایرانی و کاتب دربار عباسیان (کشته شده به دستور خلیفه منصور  به سال 142 .ق) آن را از پهلوی به عربی فصیح برگردانده است. این ترجمه عربی بعدها مبنای ترجمه های بسیاری به زبان های دیگر شده است از جمله توسط ابوالفضل بلعمی وزیر دانشمند عصر سامانیان که به سفارش امیر احمد سامانی از عربی به نثر دری ترجمه شد و این ترجمه فارسی مأخذ و مرجع فردوسی در شاهنامه قرار گرفت و در واقع از قول شاهنامه بود که انتساب کتاب کلیله به جایی به نام هندوستان عمومیت یافت.

کتاب کلیله و دمنه در ایران توسط فرزانگانی چون روانشاد مجتبی مینوی و استاد محمد روشن تصحیح و تحشیه شده و هر یک چندین بار تجدید چاپ گردیده است.

چنین اثر گران سنگ و پرقدمتی که زاییده ذوق و اندیشه متعالی پدیدآورنده گمنام آن است متعلق به هر کس یا هر ملتی باشد اول از همه تعلق به بشریت و تمدن بشری دارد و پس از آن افتخاری برای سرزمین و ملتی است که کتاب در آن پدید آمد و به بشریت و تمدن عرضه شده است. اگر هند است، اگر ایران است، اگر هر جای دیگر باشد، سهم آن کشور و ملت را در ارتقای فکر بشر نشان می دهد. اما آیا به واقع خاستگاه کلیله همان هندوستان واقع در شبه قاره است! جا دارد بر این نکته درنگی کنیم و شکی روا داریم و دلایلی برای شک خود برشماریم و به مدد ادلۀ متقن بر آن فائق آئیم یا هم چنان در گمان اولیه خود بمانیم.

پیشتر بگویم نگارنده نه شاهنامه شناس است و نه مصحح متون که بضاعت دانشی او اصلاً اجازه ورود به این موارد را نمی دهد اما به عنوان یک گیلانی شمالی و ایرانی خود را محق می بیند نظرش را به زعم خود مستدل اظهار کند باشد دیگران رد یا تأییدش کنند.

هندی ها کتابی دارند به نام پنج تنتر یا پنچاتنترا یعنی پنج حکایت یا پنج فصل که یک کتاب قدیمی است و مشابهات  بسیار نزدیک با کلیله دارد اما کلیله و دمنه نیست. کتاب پنج تنتر چند قرن بعد از ترجمه پهلوی کلیله ، در کشمیر سرزمین مورد مناقشه هند و پاکستان پیدا شد و توسط پروفسور هرتل نامی در سال 1914 ترجمه و با مقدمه مبسوطی چاپ گردید.

یوهانس هرتل hertel اوستاشناس و هندشناس آلمانی مدت ها در هندوستان زندگی کرد و با انواع زبان های هندی آشنا گردید. سال ها جست و کاوید تا سرنخی از کلیله و خاستگاه آن در هند شبه قاره پدید آورد ولی موفق نشد. با این همه او معتقد است که کلیله حدود سال 300  بعد از میلاد توسط برهمنی تدوین شده و نسخه ای از آن به دست ایرانی ها افتاده و آن ها آن را همراه داستان های دیگر به پهلوی برگرداندند.

 با پیدا شدن پنج تنتر و اظهار نظر هرتل، برخی از پژوهشگران هندی، اروپایی و حتی ایرانی از جمله علامه دهخدا کلیله را که نسخه ای قدیمی تر (حداقل با 6 قرن فاصله زمانی) بوده است بیشتر به استناد تعبیرشان از حکایت شاهنامه و وجود تشابهات موجود در محتوا، متأثر از پنج تنتر یعنی نسخه جدیدتر دانسته اند. در حالی که نه نسخه سانسکریت کلیله و نه نسخه پهلوی آن هیچ یک موجود نیست و متن پنج تنتر نیز با قالب زبانی تازه تر و نشانه های زمانی جدیدتر از کتاب کلیله می باشد.

اما شاهنامه چه می گوید؟ شاهنامه یکی از بزرگترین شاهکارهای ادبی و حماسی ایران و جهان است و خود از منظری دیگر کتابی هم سنگ با کلیله و شاید سنگین تر از آن به زعم ایرانیان باشد. اما باید در نظر داشت شاهنامه کتابی است کهن که صحت تعبیرات مااز آن موکول  به  دقت در درک گذشته  تاریخی است . تشابه نامهای تاریخی  به یکدیگر می تواند استنباط مااز تاریخ را دشوار و گاهی به سمت و سویی نادرست سوق دهد . همانطورهندوستانی را که کلیله از آنجا آمده است بی آن که تردیدی به خود راه دهیم مکانی در شبه قاره هند بدانیم . آیا ناحیه ای از امپراتوری کهن ایران به دلیل اقامت مردمانی هندو ، چنین نامی را در گذشته های دور نمی توانست به خود اختصاص دهد ؟        

 

در شاهنامه در بخش مربوط به ساسانیان به ویژه بخش هایی از دوره پادشاهی بهرام گور تا انوشیروان به کرات از هند و هندوستان نام برده شده است اما هر بار که هند و جغرافیای آن را در ذهن خود مجسم کردم از هندی که در شبه قاره است دور و دورتر شدم ،  به عکس به جغرافیای ایران و پیرامون خود نزدیک و نزدیک تر شدم.

شاهنامه،هندعصر ساسانی را خراجگزار ایران می داند . به روایت فردوسی [به تلخیص بسیار] بهرام گور به شاه هند که گویا از دادن باج و خراج ابا کرده بود نامه ای می نویسد و گوشزد می کند که پدرانت خراج گزار پدرانم بوده اند و تو نیز باجگزاری و باج می طلبد و بعد در سفری بی محابا به صورت ناشناس و با عنوان رسول شاه ایران به دربار شاه هندوستان می رود و نامه را بر وی عرضه می دارد. رسول مورد پذیرایی شایان «شنگل» شاه هند قرار می گیرد و بهرام در بازگشت و در فرصتی مناسب دختر شاه هندوستان را با خود به ایران می آورد و با او ازدواج می کند. حتی بعد از آن ماجرا شاه هند برای دیدار دخترش به  پایتخت  ایران می آید و مهمان بهرام گور می شود .

شاهنامه ، هندوستان زمان انوشیروان راهم خراجگزار ایران می شناساند . با این تفاصیل، طبیعی است که حدود 100 سال بعد از بهرام گور  پزشک دربارانوشیروان به هندوستان ایران سفر کند، مورد پذیرایی واقع شود کلیله (کتاب ارزشمند هندیان) را با خود به ایران بیاورد .اگر هندوستان شبه قاره مد نظر شاهنامه است باید همه آن اتفاقات در کتاب های تاریخ مربوط به هند متعلق به شبه قاره ثبت می شد اما در هیچ کجای تاریخ هند چنین روایاتی ثبت نشده است حتی دردیگر کتب تاریخ مربوط به ایران هم ذکری به این صراحت نشده است در حالی که لشکرکشی اسکندر به سوی هند که بسیار قدیمی تر است به روشنی و با شرح و بسط کامل در تاریخ آمده است. هم چنان که حمله او به ایران به تفصیل در تاریخ ما و یونان آمده است.

آیا رفتن بهرام به هند افسانه است؟ باید گفت در طول تاریخ ایران باستان، امپراتوری ایران بر پهنه بزرگی از جهان آن روز گسترده بود با امپراتوری های بزرگ دیگر آن زمان در شرق و غرب همسایه بود و اغلب بر  سر سرزمین های بینابینی مخاصماتی درمی گرفت. این تصادمات و مخاصمات بیشتر از جانب غرب و با رومی ها بود که شرح مفصل آن جنگ و ستیزها در کتب تاریخی آمده است. اما از سوی شرق که با امپراتوری های چین و هند همسایه بود ، جز ارتباطات تجاری از راه جاده ابریشم و روابط فرهنگی و دینی (بودایی مانوی) جنگی اتفاق نیفتاد و اگر افتاد بسیار کم اهمیت آن هم با چین بوده است.

ارجاعات فردوسی به هند و خراج هندیان به دربار ساسانیان و ذکر نام هایی از شاهان هند چون شنگل و دابشلم هیچ یک در تاریخ مردم هند نیامده است. در حالی که جزئیات رفتن اسکندر به سوی هند و  به ویژه رابطه جانشینان او یعنی سلوکیان با هند بخشی از تاریخ شبه قاره هند شده است. جالب است که در دوران معاصرهندی ها روایات شاهنامه را همانند آنان که از سوی ما سخن گفته اند  همه را افسانه و متأثر از حماسه سرایی میهنی فردوسی دانسته آن را رد می کنند . اما آن جا که پای کلیله به میان می آید و فردوسی آن را کتابی برآمده از جایی به نام هندوستان معرفی می کند، بدون هیچ شک و تردیدی خیلی راحت می پذیرند .به گمانم شاهنامه پژوهان معاصر که روایات شاهنامه را تاویل و تفسیر کرده اند ، در این مورد یک اشتباه تاریخی و فرهنگی مرتکب شده اند که سزاوار است مورد باز بینی قرار گیرد . 

این بخش از داستان شاهنامه همیشه برای من که در حوزه فرهنگ بومی گیلان و شمال ایران کار می کنم،همیشه جای درنگ و تأمل داشته است. چرا باور کنیم هند شاهنامه همین هندوستان امروز یعنی شبه جزیره هند است؟ به گمانم نه! این هندی که شاهنامه از آن یاد می کند با هندوستان فعلی نمی خواند و نشانه های آن به مراتب نزدیک تر با من گیلانی و ایرانی است طوری که آن را بغل گوش خود در حاشیه دریای فرشوادگر و بلندای  البرز کوه در همسایگی خود مازندران حس می کنم.

در این جا برای توجیه شک حاصله ابتدا چند فاکت علمی ارائه می کنم.

فرانسوا دوبلوآ مؤلف فرانسوی کتاب «برزویه طبیب و منشأ کلیله»  که کتاب کلیله و ترجمه های آن را عمیقاً بررسی کرده است نکته جالبی در کتاب خود دارد. او می گوید «هرتل در سال 1914 به استناد 100 سال تحقیق پیش از خود، جملات شک آلودی را در مورد کلیله و انتساب آن به هند عنوان کرد.»  چون هرتل بیان داشته بود کلیله تحت تأثیر پنج تنتر نوشته شده است. دوبلوآ می گوید « اگر نقطه اوج کلیله یعنی ریشه و مبنای آن را در هند بدانیم ، نقطه فرودش در خاور نزدیک و ایران است.»

این نظر و نقد دو مؤلف اروپایی است که از نظر علمی و اشتراک موضوع کار، هم سنگ و هم ردیف یکدیگرند، یکی در حوزه پنج تنتر کار کرده است دیگری در مورد کلیله. یکی آلمانی است و دیگری فرانسوی و هر دو اروپایی و با روش کار علمی و تکنیک پژوهش غربی آشنا. بله ممکن است نسخه ای قدیمی تر به دلایلی دیرتر از نسخه قدیمیِ مکشوف و موجود پیدا شود ولی باید دید پرداخت محتوای آن و زبان آن و نگاه آن هم قدیمی تر است؟ این جاست که دوبلوآ که روی کلیله کار کرده است و بی گمان پنج تنتر را دیده و خوانده است حکم به رد نظر هرتل می دهد.

پروفسور نبی خان بلوچ ایرانشناس پاکستانی اهل سند عقیده دارد در مورد خاستگاه کلیله خطایی صورت گرفته و آن ها [پژوهشگران] کل را به جزء نسبت داده اند و بعد به دلایل متعدد که برشمرده و به نظر درست می آید خاستگاه آن را ایران می داند. لپ دلایل او به اختصار این است که پنج تنتر مؤخر بر کلیله است پس چگونه است کلیله که مقدم است از مؤخر تأثیر پذیرفته باشد. او هم چنین از «الفهرست» ابن ندیم شاهد می آورد که گفته است: «برخی می گویند مطابق دیباچه کلیله، هندیان آن را از خود می دانند در حالی که شاهان اشکانی هم آن را به خود نسبت می دهند. برخی هم می گویند حکیم برزویه آورده است، و خدا می داند» [نقل به مضمون و اختصار]

پروفسور کریستین فان رویمبرک استاد دانشگاه کمبریج در سمینار شناخت فرهنگ و تمدن ایران که گویا سال گذشته در لندن برگزار شد عقیده دارد این کتاب ایرانی است. به جزئیات ادله ایشان هنوز دسترسی ندارم و در خبرگزاری ها به این خبر دست یافتم.

درویشعلی کولاییان پژوهشگر مازندرانی که در سال های اخیر تحقیقات جامع و گسترده ای دربارۀ تاریخ مازندران قدیم انجام داده، معتقد است بخش قابل توجهی از مردم مازندران باستان ، مهاجرین سانسکریت زبان از شمال هند بوده اند که پس از حمله اسکندر به ایران و رفتن او به سوی هند و برپایی رابطه بین جانشینان اسکندر ؛ سلوکیان ، با امپراطوری وقت هند ، به شمال ایران مهاجرت کرده یا کوچانده شده اند و آن ها در روزگار خود مردمان متمدنی بوده ، برای خود خط و دستور زبان داشته اند . او همچنین معتقد است که آن ها اغلب آشنا با کشت برنج ، برنچکار و دامدار بوده اند و در حوزه تجن بساط زیست خود را پهن کردند و چون مازندران آن روزگار کاملاً جنگلی و باشندگان آن اندک بوده اند ، گروه مهاجران توانستند پایه ریز تمدن برنج در این ناحیه از شمال ایران باشند . و کم  کم از قبل این غله نوظهور ، یعنی برنج جمعیتی پدید آمد که تمدن مازندران باستان از آن شکل گرفت . از این رو این منطقه در زبان همسایگان خود در آن دوران تا قرن ها به هندوستان معروف شد و کلیله در واقع زاییده اندیشه مردمان هندی تبار و مهاجر مازندران در شمال ایران و در پرتو ادغام فرهنگی آنان با فرهنگ مردمان بومی بوده است نه بربآمده از هند و هندوستان معروف و این تصور بر اثرتساهل پژوهشگران و عدم موشکافی پدید آمده است .  

این پژوهشگر تاریخ، زبان اولیه مردم مهاجر مازندران باستان را بر اساس شواهدی که می آورد زبان سانسکریت یا زبان نزدیک به آن (لهجه مهاجران ناحیه ای از شمال هند) می داند که برخی از لغات امروزی به ویژه نامجاهای مازندران و واژه های مصطلح در دامداری و زراعت و کشاورزی مردم و شبکه های کهن آبیاری هنوز نشانه هایی بسیار از آن زبان را با خود دارد و بالاخره می خواهد بگوید هندی که شاهنامه از آن نام می برد هند ایران است و  در زمان ساسانیان،و شاید پیش از آن در عصر اشکانیان مازندران به هندوستان معروف بوده است  همچنان که امروزه نام مناطق بزرگی از کشور به نام باشندگان آن بلوچستان، کردستان، لرستان و .... نامیده می شوند و نهایتاً این که مهاجرنشین مازندران  اگرچه خودکفا و خودمختار ولی خراج گزار و تابع دولت مرکزی ایران بوده است . 

تا این جا به نظرات محققان و پژوهشگران ایرانی و غیرایرانی مختصر اشاره ای داشته ام. حالا می خواهم یک بار دیگر به عقب برگردم و حاصل مستندات آن ها را از نظر خود بیان دارم. چون پایه و اساس نظرات قدیم و جدید بر مبنای شاهنامه استوار است از شاهنامه شروع می کنم.

شاهنامه کتابی است باشکوه و حماسی و  نوشته ای است کهن که وجاهت ملی دارد .در شاهنامه بارها از کوه البرز به نام کوه هند و از دریای کاسپین به صورت دریای هند و از مازندران به عنوان کشور هندوان یاد شده است . در شاهنامه به کرات از کشورهای چین و روم به عنوان امپراتوری قیصر و خاقان نام برده شد ولی از هند چنین تعبیری نشده مگر در وقایع زمانی مربوط به بهرام گور تا انوشیروان که چند بار از هند و باجگزاری آن نام برده در حالی که هند در زمان ساسانیان از قدرت و اقتدار تمدن بزرگی در سطح جهان برخوردار بوده است و ارتشی عظیم  مجهز به پیل های جنگی داشته است.

می دانیم بر اساس تاریخ محلی مربوط به مازندران  حدود زمانی ترجمه کلیله به پهلوی  ، کیوس (کاووس) پسر قباد برادر بزرگ انوشیروان، به مازندران حمله می کند. مازندران آن روزگار ایالتی مستقل اما باجگزار بود. کشتار بی رحمانه کیوس در مازندران موجب می شود تا مازندران که در متون آن زمان طبرستان = تپورستان نامیده می شد ،به طور کامل فتح و  مانند دیگرایالات بگونه ای متمرکز وابسته به حکومت شاهنشاهی ساسانی شود . این روایت شاهنامه با وقایع تاریخی  آمده در دیگر کتب تاریخی کم و بیش وفق دارد. ظاهراً بعد از این قتل عام و کشتار وحشیانه کیوس یا همان کاووس(به  زعم و نظر کولاییان ) بود که اعقاب مهاجران هندی شاید با دیگر بومیان کم جمعیت محل که به تدریج جذب تمدن برنج شده اند جمعیت بزرگ تری را پدید می آورند . چرا که هر جا پای غله برنج رسید بی درنگ اطراف آن جمعیتی گرد آمدند. اتفاقی که در گیلان هم افتاد و دامنه آن از شرق به غرب مازندران و گیلان که رسید مایه شکوفایی حیات انسانی و تمدن نوظهور برنج در گیلان و ازدیاد جمعیت در همه جای گیلان  شد.

شکی نیست کلیله از زبان سانسکریت ، زبان قدیم هندیان ترجمه شده اما این زبان ، زبان مهاجران هندی به ایران هم بوده است. بنابراین دور از انتظار نیست که کلیله که محصول آمیختگی فرهنگ ایرانی و هندی است از مازندران و به خط و زبان مهاجران هندی تبار شمال ایران  بوده باشد و در عصر انوشیروان و شاید در زمان ولایت عهدی او به ایران برده به پهلوی ترجمه شده باشد .

برگفته ابن ندیم هم باید دقتی مضاعف داشت که « اشکانیان هم مدعی آن [کلیله ] اند.» اشکانیان بعد از سلوکیان بر بخش های عظیمی از  ایران تسلط یافتند. خاستگاه اصلی آنان نیشابور و دامغان و گرگان و به طور کلی شمال ایران بوده است. آن ها بر جاده ابریشم و تجارت شرق با غرب و بالعکس حاکم بودند سرتاسر راه های غرب که از شمال ایران می گذشت و کل دریای مازندران و بنادر آن را در اختیار داشتند . پارتیان به خاطر جنگ هایی که با سلوکیان (جانشینان اسکندر) و دفع شر آنان از ایران داشتند طبیعی بود سیاست هایی در زمینه مهاجرت اعمال کنند یا به دلایل فرهنگی و دینی جابجایی جمعیت پیش آید و سیل مهاجرت از شمال هند که به دست سلوکیان افتاده بود به سمت شمال ایران سرازیر شود. این ها مواردی است که به صورت نکته های جزیره ای و مینیاتوری لابلای متون تاریخی پنهان است و جا دارد از سوی پژوهشگران کنجکاو و صاحب نظر مورد بررسی و مداقه قرار گیرد .

به گمان نگارنده تعلق این کتاب  یعنی کلیله به ایران ،به شمال ایران و مازندران بسیار ملموس تر از  تعلق آن به هند شبه قاره است و  از این رو خاستگاه ایرانی دارد .  انتظار می رود که این نظر با گذشت زمان و با ارائه دلایل بیشتر  از سوی محققان روشن تر و تقویت شود و  خواهیم دید مازندران و اصولاً حاشیه جنوبی دریای کاسپین در شمال ایران خاستگاه یکی دیگر از پدیده های شگرف تمدنی ایران بوده است .

شمال ایران نکات نامکشوف تاریخی  فراوان دارد.  به امید این که این راز های ناگشوده  ، یکان یکان گشوده شود .  تلاش نویسنده در این مقاله  در راستای همین نظر بوده است . 

منابع:

اینوسترانتسف، کنستانتین: تحقیقاتی درباره ساسانیان. ترجمه کاظم کاظم زاده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1351

جنیدی، فریدون: زندگی و مهاجرت نژاد آریا بر اساس روایات ایرانی، بنیاد نیشابور ، 1358

خان بلوچ، نبی: «سرچشمه کلیله» ترجمه مسعود رجب نیا، نشریه انجمن فرهنگ ایران باستان، دوره دوم (فروردین 1344، شماره 1)

دوبلوآ، فرانسوا: برزویه طبیب و منشاء کلیله، ترجمه دکتر صادق سجادی، طهوری، 1383

لغت نامه دهخدا، ذیل کلیله دمنه و پنج تنتر

شاهنامه فردوسی

شهیدی مازندرانی، حسین: فرهنگ شاهنامه، بنیاد نیشابور، 1377

کاشفی بیهقی ، مولا کمال الدین واعظ: انوار سهیلی، به کوشش و تصحبح دکتر محمد روشن،صدای معاصر، 1398

کریستنسن ، آرتور: ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، دنیای کتاب، 1374

کولاییان، درویشعلی: نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان، گیلکان، 1391

کولاییان، درویشعلی: کشف مازندران باستان، گلچینی، 1394

 

کولاییان درویشعلی : مازندرانی و سنسکریت کلاسیک روایت وآژه ها  چاپ دوم  با افزوده ها و سه مقاله  رشت گیلکان 1396

 

نظرات
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي