نقد به پنداری نادرست
باز هم پاسخی به دکتر موسی غنی نژاد
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 134 -   تعداد بازديد: 30 -  جمعه 1 فروردين 1399
درویش علی کولاییان

در نقد بیگانه گریزی آقای  دکتر مصدق ، دکترغنی نژاد بیش از حد به راه خود می رود و بهتر است اندیشه کند تا برایش معلوم شود بیگانگان (انگلستان ، آمریکا و روسیه ) در جنگ جهانی اول و به دنبال آن در جنگ جهانی دوم در ایران، چه کردند و چه باقی گذاشتند . در هر دو جنگ  جهانی بی طرف مانده بودیم با این وجود با ما چه کردند ؟ دانش آموز دبیرستانی هم  پی خواهد برد که با تاروپود زندگی اجتماعی و سیاسی ما  این کشورها به ویژه  از میان آن ها کشور انگلستان تا چه اندازه پیچید. کدام کشور در جهان مشکلی مثل مشکل ما را به دوش کشید؟  آنها  ایستاده آن سوی جوی و ما  ایستاده این سوی جوی  نبودیم !! آن ها به مدت طولانی درون خانه و در میان ما بودند . مقطع شروع جنگ جهانی اول تا سر انجام جنگ جهانی دوم ، دورانی است که مصدق به آن زمان و آن سال ها متعلق است . آقای غنی نژاد در سپیده دمی آرام متولد شد ، گویی هیچ تصور از طوفانی که شب پیش از تولدش همه جا را در نوردید ، نمی تواند داشته باشد . خدا کند نیاز نباشد طوفانی تازه را او به چشم ببینند تا حقیقت را دریابد !!

دکتر غنی نژاد هنوز نمی داند نفت و گاز کشور ما هستی متفاوتی در مقایسه با عصر و زمانه مصدق پیدا کرده است .  درآمد نفت و گاز در این دوران تا به آن حد جدی شده است (به لحاظ حجم تولید و بهایی که  پیدا نموده است )  که جای مالیات مردم  را گاهی تا حد کمال ، در خزانه و صندوق دولت اشغال کرده و می کند . زمان صدارت دکتر مصدق  ، بیلان درآمد های نفتی کشور ، دولت را از مالیات مردم این چنین بی نیاز نمی ساخت ، رقم و مقدار درآمد حاصله از آن در این حد نبود و قاصر بود . مصدق در دوران فراوانی استخراج و فوران قیمت و فوران درآمدهای نفتی ،  زندگی نکرد . او بحرانی  خانمانسوز را که معنی آن  " گسست پیوند مالی دولت و مردم در ایران "  است ندید . او در زمان خودش  کاری درست را دنبال کرد

مظلومیت آقای مصدق و قدرناشناسی ها نسبت به ایشان زمانی آشکار تر می شود که می بینیم اقتصاددانان و جامعه شناسانی مثل آقای غنی نژاد نه تنها از بحران بزرگی که از آن نام برده ایم  چیزی نمی گویند بلکه بیم آن می رود از آن بحران هنوز هم چیزی  نمی دانند یا آن را بسیار دست کم گرفته اند . آنها به هیچ راه حلی تا کنون فکر نکرده اند . شاهدند و می بینند مالیه ای جای مالیات مردم را به نحو عمده ای گرفته و نیازهای مالی حکومت و دولت را برآورده می کند  اما، از سوی دیگر، کسانی مثل ایشان از آن مالیه که از سوی مردم و متعلق به مردم و از میراث مردم است به عنوان درآمد غیر مالیاتی یاد می کنند . شاید گاهی هم به تقلید از دکتر حسین مهدوی اصطلاح رانت و حکومت رانتی را نجوا می کنند .  بهتر است آقای موسی غنی نژاد به تقصیر خود و تقصیر همقطاران  دیروز و امروز خود اعتراف کند که اگر چنین نبود و چنین نمی شد، فرصتی بزرگ به مدت نیم قرن از ما دریغ نمی شد .

مالیات انگاری درآمدهای حاصل از نفت و گاز که به تبع خود ، صدور قبض و رسیدی  سرانه و سالیانه برای هر خانوار ایرانی به دنبال میداشت،  مردم را از نظر کسب آگاهی و نیز به ایجاد شفافیت در رابطه مالی با دولت ، کمک  می نمود و  مطالبات مردم متناسب با داده ها شان به حکومت  بروز و ظهور می کرد .  دریغ  داشتن از مردم ، آگاهی شان را  ، آگاهی از آنچه از محل میراث نقدشان به دولت و حکومت می رسد ، محصول پندار نادرست اقتصاددانان و جامعه شناسان نظیر آقای غنی نژاد بود و هست . شاید فقدان نوآوری و ابداع و نداشتن شهامت و تدبیر و شاید هم تقلید بی حساب و شاید هم جزم اندیشی و نبود ابتکار از سوی آنان است که درآمد های نفت و گاز کما کان مثل گذشته درآمد ی غیر مالیلتی برای دولت اعلام می شود . تردیدی نیست وجود این نقیصه ، اقتصاد ما را به چنین مرحله ای کشانده است و اقتصاددانان و جامعه شناسانی مثل آقای غنی نژاد هنوز و همچنان در بندغم نقش ایوان دست و پا می زنند . 

در پایان اظهارات دکتر غنی نژاد  را که در سایت  دارایان منعکس است عیناً در اینجا نقل می کنیم :

.....چیزی که مصدق آن را نمایندگی می‌کرد، بیشتر از نوع دوم بود؛ یعنی یک نوع ناسیونالیسم رمانتیک توأم با پوپولیسم. او اعتقاد داشت همه مشکلات ایرانی‌ها ناشی از خارجی‌هاست. گفتار غالب در نهضت ملی‌شدن و جریان سیاسی نفت، از این نوع بود. شما اگر نهضت ملی را بررسی کنید، می‌بینید گفتار سیاسی‌اش این است که ملت ایران همیشه در معرض توطئه‌های اجنبی قرار داشته و علت عقب‌ماندگی‌کشور ما عمدتا همین مسئله بوده است؛ بنابراین ما باید خودکفا و مستقل شویم. گویا ما هیچ‌گاه مستقل نبوده‌ایم. گویا خودکفاشدن از نظر اقتصادی، چیز مطلوبی است و اینها درمان درد ماست. این گفتارها به نظر من از جنبه نظری نادرست و از جنبه‌های عملی ناممکن بود. همان‌طور که اشاره کردم، ایرانی‌ها در آن زمان به‌هیچ‌وجه توانایی مدیریت صنعت نفت را چه از لحاظ فنی و چه از نظر مدیریتی نداشتند و شعارهایی که مطرح می‌شد، غیرواقع‌بینانه بود. گفتار مصدق مبنی بر این تفکر که خارجی‌ها مقصر اصلی همه عیب‌و‌نقص‌های ما هستند، در واقع رویکردی پوپولیستی؛ اما جذاب برای عامه مردم بود. مصدق گفتار سیاسی‌ای را در کشور ما رواج داد که نتیجه آن از یک‌سو، اجنبی‌ستیزی در سیاست خارجی و از سوی دیگر، اقتصاد دولتی در سیاست داخلی بود که هر دو به زیان مردم ایران تمام شد. به همین دلیل من مخالف آن تکریم و تجلیل از جریان ملی‌کردن صنعت نفت و جبهه ملی هستم .

منبع: https://t.me/ghaninejad_mousa


نظرات
نام:
ايميل
سايت
نظر :



بعدي