احقاق حقی معنوی که افتخار آمیز است !
شمال ایران خاستگاه کلیله و دمنه !
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 133 -   تعداد بازديد: 165 -  شنبه 24 اسفند 1398
درویش علی کولاییان

از کتاب های مشهور جهان کلیله است . شهرت بین المللی هیچ کدام از آثار فرهنگی مربوط به ایران به این کتاب نمی رسد . این کتاب در ردیف بزرگترین آثار فرهنگی جهان محسوب می شود  و میلیون ها نفر با نام ایران  ، اول بار ،  با خواندن کلیله آشنا می شوند . می گویند این کتاب به صدها زبان برگردانده شده است1 باید با افتخار اعلام نماییم ، حقوق معنوی مربوط به این اثر در قدم اول به مازندران و به کهن سرزمین ما ایران تعلق دارد ، گر چه بی دقتی ها و سهل انگاری ها ، سبب شد به اشتباه ، خاستگاه کلیله به جای مازندران  و شمال ایران ، شبه قاره هند و کشورهندوستان معرفی شود . این اشتباه بزرگ از کجا سرچشمه می گیرد ؟

قبل از هرچیز برای دوستانی که  ممکن است ادعای ما را با کمی تردید بشنوند ، عرض می کنم ، پروفسور کریستین فان رویمبک ( Christine van Ruymbeke )  استاد امروزین دانشگاه کمبریج ، در سمینار شناخت فرهنگ و تمدن ایران چندی پیش در لندن با صراحت اعلام می کند که طبق تحقیقات  ، کلیله و دمنه در اصل کتابی ایرانی است. وی تاکید می کند که این کتاب ، قدرت و ذکاوت ایرانی ها برای تاثیر گذاری بر دیگران را به خوبی به زبان حیوانات به تصویر کشیده است2. علاوه بر او ،  دانشمند غیر ایرانی دیگری  که نامش را خواهیم آورد او نیز دهه ها پیش از این ، همین مطلب را با صراحت اعلام نمود اما در قیل و قال بعضی از ما ناشنیده ماند.

متاسفانه بسیاری از  صاحب نظران خودی ، نزد خود مسجل دانسته اند،  اصرار می کنند و به شاهنامه اشاره می کنند و می گویند:  کلیله را برزویه  طبیب ازجایی که امروز نام آن هند است به ایران آورد . به زعم این  صاحب نظران،  شاهنامه چون به آمدن کلیله از جایی به نام هند اشاره می کند ،  پس کشور امروز هند و یا هندوستان مبدا کتاب کلیله است.  بر این  اساس حتی قبل از آن که هندی ها  ادعایی را مطرح کنند ، کلیله  به  گواهی ما ایرانیان به کشور هند تعلق پیدا می کند  !!

آیا از خود پرسیده ایم هندوستان و یا هند که در رویداد های عصر ساسانیان ،  شاهنامه از آن نام می بَرَد کجاست ؟ آیا می توان گفت آنجا به یقین همین هند ، کشوری واقع در شبه قاره است  ؟  در ذهن آن ها که از جانب ما سخن گفته اند ،هرگز خطور نکرد درون ایالات تابع امپراتوری ایران ، جایی بوده است که آنجا زمانی شهرتش هندوستان بود و مرور زمان آن را از یاد ها برده است .

 نام هایی از دیرباز تا همین امروز بر زبان هاست ، مثل تاجیکستان، کردستان ، لرستان ، بلوچستان که همه با این نام ها آشنایند ، که یادآورمان می شود و این نکته را به ذهن ما می آورد که  جایی و ایالتی در امپراطوری ملوک الطوایفی ایران باستان ، می توانست نام هندوستان داشته باشد . این فقط حدس و گمان نیست بلکه یافته های تاریخی ما آن را تایید می کند .

متعاقب حمله اسکندر به ایران و اعمال سیاست جابجایی اقوام توسط او و جانشینانش و در زمان اشکانیان مهاجرانی از شمال هند در اقلیم جنگلی شمال ایران نزدیک دامغان اسکان داده می شوند . نام هندوستان بر آن ناحیه جنگلی که پیش از آن آباد نبود و مدنیت و نامی هم نداشت اطلاق می شود و در واقع ،  از سوی ایرانیان، نامی بر مبنای هویت قومی آن مردم به ناحیه استقرارشان داده شد . با گذشت زمان و به تدریج پس از چند قرن در دل امپراتوری ایران و در اقلیم جنگلی شمال ایران  ، ایالتی ثروتمند با حکومتی خود مختار و  به نسبت پرجمعیت به منصه ظهور می رسد . پس از قرن ها آمیزش با ایران و فرهنگ ایرانی و در سایه تمدن برنج این مردم به بالندگی رسیده رشد می کنند و به نوبه خود آثار مهمی بر تمدن ایران برجای می گذارند .  آنها  بوده اند که بنا به روایت اسطوره ای شاهنامه ، به شهریار ایران خط آموختند.  این قوم فرهنگ وزبان  و قومیتشان را حفظ می کنند و  قرن ها خود مختار و مطیع امپراتوری ایران باقی می مانند . تا اینکه اواسط عصر ساسانیان ، با حمله کیوس برادر بزرگتر و رقیب خطرناک انوشیروان  به تبرستان به بهانه تاخیر و بازستاندن خراج ، خود مختاری این ایالت به انتها می رسَد و  آخرین ناحیه با حکومت ملوک الطوایفی در ایران ، باقیمانده ازعصر اشکانی ،  که تا حدودی دست نخورده باقیمانده بود ،مجبور می شود سرانجام به حیات خود تحت سیاست متمرکز حکومت ساسانیان ادامه دهد .

به واقع هندوستان ، نامی  دیگر و مترادف با تپورستان بود  و نام تپورستان خود قرن ها بر زبان ایرانیان جاری و امروز هم به شکل تبرستان باقی مانده است . تپور ها مردمی به آیین بودا بوده اند و آثاری باقیمانده از این مردم و برخاسته از آیین شان،  به شکل تپه های  بزرگ و کوچک گنبدی شکل موسوم به « دین »4هنوز هم در گوشه گوشه مازندران به چشم می خورد . عجالتاً این موضوع با اهمیت یعنی مهاجرت تاریخی  از شمال هند به شمال ایران در عصر اشکانیان را که چند کناب و ده ها مقاله به قلم اینجانب به آن پرداخته است5، رها نموده به نکته ای بسیار روشن اشاره میکنیم  تا  معلوم شود ما شاهد بزرگترین اشتباه صورت گرفته در دوران معاصر ، در برداشت از سوابق فرهنگی مردم ایران هستیم  . 

  از اینجا آغاز می کنیم که علاوه بر کلیله  و داستانِ آوردنش ازهند توسط برزویه  ، شاهنامه در روایت  تاریخ ساسانیان که بخش تاریخی کتاب را به خود اختصاص می دهد دفعاتی متعدد نیز از هند ، و از هندوستان یاد می کند و ذکر نام هند و هندوستان منحصر به روایتی نیست که دردست یافتن برزویه به کلیله ازآن یاد می شود .  توجه به این موارد  برای ما اشتباهی بزرگ را آشکار می کند .

در روایات شاهنامه ، در عصر انوشیروان  ، شاه هندوستان به روشنی و از روی شواهد بسیار ،  خراج گزار شاه ایران است و به عنوان مثال یک بار به همراه  خراج سالانه اش به دربار ساسانیان،  شاهنامه از اشیا ء گرانبهایی چون لوازم بازی شطرنج یاد می کند . شاهنامه گواهی می دهد دیگر شاه ساسانی ؛ بهرام گور که یکصدسال پیش تر از انوشیروان به تخت نشست در نامه ای به شاه هندوستان ،  خطاب به او می گوید که پدرانت همیشه مطیع و فرمانبردار و خراجگزار پادشاهان ایران بوده اند . دختر شاه هندوستان نیز به گزارش شاهنامه همسر بهرام گور می شود . همچنین در شاهنامه آمده است که شاه هند به دیدار دخترش به پایتحت بهرام  گور سفر می کند  . می پرسیم در تاریخ شبه قاره هند ،  آیا چنین اتفاقاتی و حتی شبیه آن ها در تاریخ کشورهند ثبت گردیده است ؟ مسلماً پاسخ منفی است . همه این ها  طبعاً مورد قبول صاحب نظران هند ی نبوده و  نیست، تنها یک مورد و فقط یک مورد برای دوستان هندی ما خوشایند و پذیرفتنی شده است و آن داستان کلیله است که بر اساس تعبیر نادرست ارائه شده از روایت شاهنامه چنین برداشتی  حاصل شان شده است3 . همانطور که که بیان کرده ایم  بسیاری از صاحب نظران ما ، هند شاهنامه را که در تاریخ ساسانیان از آن یاد می شود ،  کشور امروزین هند دانسته اند اما  هیج زمان سندی معتبر در تایید این ادعا  ، عرضه نکرده اند .

مردم هند این انصاف را داشته اند که فقط ابراز کنند شاهکاری متعلق به هند که مفقود بود  ، ایرانیان بازش گردانده اند . آنها در واقع به اصرار ایرانیان تعلق این شاهکار را به سرزمینشان با افتخارمی پذیرند  . آنها اعتراف می کنند کلیله را در سوابق  تاریخی مربوط به کشورشان ، حتی  چند قرن بعد از ترجمه کلیله به فارسی میانه  (قرن ششم میلادی )، در اسناد تاریخی کشورشان نیافته و آن را ندیده اند3 .


مشهور ترین کتاب مشابه کلیله در هند  " پنجه تنتره " است  که  دور ترین سابقه اش به قرن دوازده  میلادی می رسد . یعنی ، سابقه پنچه تنتره شش قرن کوتاه تر از سابقه نسخه بر گردان کلیله به  فارسی میانه است .  این نکته پذیرفتنی است که  کلیله از زبانی اصلی با ریشه هندی ترجمه شد که می تواند زبان کهن مردم شمال ایران یعنی اعقاب مهاجرین از شمال هند باشد که به فارسی میانه برگردانده شد . می دانیم برگردان کتاب  به امر انوشیروان پادشاه ایران صورت گرفت . حال دوستان صاحب نظر هندی و مستشرقان ، با همراهی بعضی شاهنامه پژوهان ما، تا آنجا پیش رفته اند که کلیله را  به اصطلاح تغییر شکل یافته و ورژنی از پنجه تنتره هند شناسایی می کنند . کلیله برایشان همان پنجه تنتره به حساب می آید . به قول عالم  نامدار معاصر اهل سند  ؛ شادروان پروفسور نبی خان بلوچ ، آنها کل را به جزء نسبت داده اند. نبی خان بلوچ به تحقیق برای کلیله و دمنه اصالتی ایرانی قائل است . متاسفانه پژوهش دانشمندی چون او ،  به ناروا از سوی مورخان  از جمله عده زیادی از شاهنامه پژوهان به فراموشی سپرده  شد .  

ناگشوده باقی گذاشتن تاریخ مازندران باستان و نگاه سطحی به اسطوره های منقول در شاهنامه  ، مثل هفتخوان رستم  ، زیان معنوی فراوان برایمان به بار آورد. وظیفه ما است برای جبران این اشتباه دست به کار شویم . این مطلب را به یادداشته باشیم اروپاییان با استفاده از ایلیاد و اودیسه  یعنی از درون اسطوره هایی که از زبان هومر نقل می شود و هومر حدود یک هزار سال  یا بیشتر ، پیش از ابوالقاسم فردوسی آن دو کتاب را سرود ، گره های زیادی از تاریخ باستانی اروپا را گشوده اند اما ما ، با کمال تاسف اسطوره های با اهمیت شاهنامه را در ارتباط با مازندران ، هنوز برای فهم تاریخ سرزمینمان ، کند و کاو نکرده ایم  . امیدوارم تلاش دراز دامن اینجانب آغازی جدی  باشد برای احقاق حقی معنوی و  تاریخی  که بسیار با اهمیت است .

 

 


پانویس :

 1- از میان کتاب های  متعلق به ادبیات کلاسیک هند   ، تعداد ترجمه از کتاب کلیله( پنجه تنتره ) از باقی آثار بیشتر است . ضمناً همانطور که در ویکیپدیای انگلیسی آمده است  در مجموع این کتاب  به زبان های متعدد بیش از دویست بار ترجمه شد .


2-

خبرگزاری دانشجویان ایران « ایسنا »   جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸ 

 

3- درلغتنامه دهخدا  معرفی پنجه تنتره اینگونه آغاز می شود  که  در زیر آمده است .متاسفانه لغتنامه ،این کتاب بزرگ از زبان مورخین هندی و بر خلاف آن چه که حقیقت است ، پنجه تنتره را اساس کلیله که کهنترین است معرفی می کند:
پنچاتنترا. [ پ َ ت َن ْ ] (اِخ ) مجموعه ٔ مشهور قصص و داستانهای هندی که جنبه ٔ اخلاقی دارد و اساس کتاب کلیله و دمنه ٔ فارسی و عربی است....

4- این تپه های گنبدی شکل موسوم به stupa در آیین بودا و نزد پیروان این آیین بسیار با اهمیت تلقی می شد . در عصر آشوکا امپراتور قدرتمند هند و در  قرون اولیه قبل از میلاد آیین بودا گسترش سریعی داشته است . تپور ها از پیروان همین آیین بوده اند . با سپری شدن عصر آشوکا رفته رفته هندو ها به هندوییسم رجعت و به آیین سابق خود تمایل نشان می دهند این تحول هندو های ساکن شمال ایران را نیز در بر گرفت .  ا                                                                                                                                                .                                                                                                                                                                                                         5- برای اطلاعات بیشتر به  مقاله  مفصل انتشار یافته نگارنده  تحت عنوان " هند برزویه کجاست؟" که در دومین کنفرانس متن پژوهی  ارائه و مورد پذیرش قرار گرفت به آدرس اینترنتی  زیر ،  مراجعه فرمایید .   - 
                                                                                                                           
همچنین می توانید به سایت www.kulaian.com ,  و یا به کتاب مازندرانی و سنسکریت کلاسیک چاپ دوم  مقاله پیوست با نام " هند برزویه کجاست  ؟" مراجعه فرمایید .
نظرات
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي