حرف مرد یکی است !!
محمدعلی همایون کاتوزیان: ایران جامعه کوتاه مدت‼️
 چاپ اين صفحه ارسال به دوستان
كد مطلب: 127 -   تعداد بازديد: 543 -  سه شنبه 29 بهمن 1398
درویش علی کولاییان

آقای کاتوزیان سال ها و سال هاست که ایران را بدون دلیل از کشور های شرقی و آسیایی کاملاً استثنا می کنند . اصطلاحی که ایشان باب کرده عده ای را  به بیراهه کشانده است .

همایون کاتوزیان چشم های خودش را به قحطی های دوره ای در تاریخ ایران بسته است . همان قحطی ها  و خشکسالی  ها که می آمد و می رفت و  هر بار با آمدنش همه چیز حتی قوانین نیم بند را  که پا می گرفت با خود می برد و در منطقه ای وسیع  از امپراطوری همه چیز از نو و  فقط با دخالت حکومت های نیمه جان در مرکز پا می گرفت و به دنبال آن  اشرافیت و مالکیت  در همان منطقه ، دوباره به دسته و گروهی تازه تعلق می گرفت .(( نگاه کنید به جامعه قحطی و جامعه شناسی قحطی ( نگاه به عاملی بازدارنده در تکامل اجتماعی شرق ). منبع  : اطلاعات سیاسی اقتصادی خرداد و تیر 1383))

حال در این روزگار که تکنولوژی و  وجود منابع سرشار نفت  ، کشور را به دوره ای دیگر کشانده  ، استثنای فراوانی و در دسترس بودن نفت و گاز ، سرنوشت ما مردم ایران را به گونه ای دیگر رقم زده ، مشاهده می کنیم تعبیر نادرست اقتصاددانان ما از درآمد های کلان و هنگفت نفت و گاز در نیم قرن اخیر که مثل گذشته  و براساس الگویی کهنه ،کماکان این میراث نقد را درآمدی غیر مالیاتی برای حکومت و دولت به حساب می آورند و اینگونه نیز آن را قرائت می کنند به همراه نوسانات در میزان درآمدهای نفت و گاز ، همه عواملی شده اند که دولت و حکومت و جامعه ما  را طی نیم قرن اخیر، آشکارا متزلزل نگهداشته است  . متاسفانه دکتر کاتوزیان مثل دیگر عالمان اقتصادی ما متوجه این مشکل تازه  و راه حل آن نمی شود و با منطق خاص خود بی درنگ مصیبت را با سابقه و فرهنگ گذشته ایران که جامعه قحطی بوده است پیوند می زند و اینگونه گمان می کند و اصطلاحات کذایی خودش را به کار می برد . عده زیادی با شنیدن حرف های این مرد محترم ،  در  یافتن راه حل و چاره جویی  برای کشور هر روز  و هر روز مایوس و مایوس تر می شوند. مطلبی که در زیر آمده  گفت و گویی است با دکتر کاتوزیان به نقل از سایت موسوم به دارایان - داشته های اقتصاد ایران :

شما اگر بخواهيد به طور خلاصه طرح موضوع کنيد که ايده محوری نظريه «جامعه کلنگی» يا جامعه کوتاه‌مدت چیست به کدام محورها اشاره می‌کنيد؟

 

نکته اصلی همان کوتاه‌مدت بودن است. يعنی جامعه‌ای که در آن چشم انداز بلندمدتی چه در زندگی کلان و چه در زندگی خرد وجود ندارد. يعنی اينکه هم در چشم انداز جامعه کوتاه مدت است و هم در زندگی فردی. اين ضرب المثل هايی که در ادبيات ما وجود دارد که «شش ماه ديگر کی مرده، کی زنده؟» يا «از اين ستون تا آن ستون فرج است» يا «يک سيب را که بيندازی بالا ده تا چرخ می خورد تا بيايد پايين» همه اينها صحبت از اين می کند که هيچ معلوم نيست چه اتفاقی می افتد.

 

اين مسئله از نظر تاريخی وجوه گوناگونی دارد. مثلا فرض بفرماييد که طبقات اجتماعی هميشه در ايران وجود داشته اند. پولدار بوده است، فقير و مالک و تاجر هميشه وجود داشته اند، ولی طبقات اجتماعی در ايران هميشه کوتاه مدت بوده اند. بدين معنا که ترکيب طبقات اجتماعی تفاوت می کرده است. يعنی فرض کنيد در ظرف ۵۰ سال بسياری از آنها که جزو طبقه مالکين بوده اند، ديگر الان جزو مالکين نيستند. يعنی خانواده و بازماندگان شان ديگر مالک نبوده اند و تداوم در اين مورد ديگر وجود نداشته است.

 

اين مسئله عدم استمرار در جامعه را نشان می‌دهد که جامعه را کوتاه مدت می کند و همه مناسبات فردی و اجتماعی بر اساس کوتاه مدت بودن جامعه طرح ريزی می شود. مثلا فرض کنيد که انباشت بلند مدت سرمايه در ايران هرگز وجود نداشته است. برای اينکه انباشت بلند مدت سرمايه به يک چشم انداز بلند مدت سرمايه نياز دارد. بدين معنا که آن کسی که می خواهد سرمايه را انباشت کند بايد اطمينان داشته باشد که دو سال ديگر اموالش غارت نمی شود.

 

اگر هم کسانی موفق می‌شدند که مقداری از سرمايه خود را انباشت کنند بعد از مدتی آن سرمايه غارت می شد و به همين دليل هم انباشت بلند مدت سرمايه در جامعه هرگز پديد نيامد.

 

در اين نظريه که شما مطرح کرديد نتيجه مستقيم يا بلافاصله اين عدم انباشتگی فرهنگی، سياسی يا اقتصادی يا اين عدم تداوم در جامعه ايران که آن را جامعه کوتاه مدت می‌دانيد؛ چيست؟

 

نتيجه اش عدم توسعه است. نه اينکه جامعه اصلا توسعه پيدا نمی کند. البته جامعه ايران توسعه پيدا کرده است. تکنولوژی که امروز به کار برده می شود با صد سال پيش فرق دارد. اما منظور من توسعه اجتماعی و از جمله توسعه سياسی است و اين امر فقط ممکن است در بلندمدت انجام گيرد.

 

با چشم اندازهای کوتاه مدت شما از يک کوتاه مدت به کوتاه مدت ديگری می رويد. جامعه کلنگی که شما به آن اشاره کرديد اين است که مثلا يک ساختمان ۲۰ يا ۳۰ ساله می شود. هنوز هم استقامت دارد و سرپاست ولی کلنگ برمی دارند و خرابش می کنند و می گويند که کلنگی است.

 

تئوری توطئه يکی از بلاهای بزرگی است که بر سر جامعه ايران آمده است. چون حداقل دليل مخل بودن آن اين است که اين تئوری فلج کننده است. شما وقتی فکر کنيد که زندگی شما دست ديگران است. اختيارتان دست ديگران است و هر چه برايتان اتفاق می افتد به علت تصميم ديگران است، ديگر کاری نمی توانيد انجام بدهيد.

 

اساس و مبنای جامعه بر پايه همين کلنگی بودن و کوتاه مدت بودنش قرار دارد. برای اينکه همه بدون اينکه تئوری بدانند از اين واقعيت آگاهند. چنانچه گفتم وقتی ضرب المثل ما می گويد «شش ماه ديگر کی مرده، کی زنده» در آن تئوری وجود ندارد، بلکه يک واقعيت تجربی را بيان می کند.

 

عامل اصلی کوتاه مدت بودن جامعه ايران از نظر شما چيست؟ آيا عناصر فرهنگی است يا مختصات درونی خود جامعه ايران است؟ چه عاملی را شما برای تحقق تئوری کوتاه‌مدت بودن جامعه ايرانی عامل اصلی فرض می کنيد؟

 

بله. عامل خارجی که به هيچ وجه موثر نيست. مهم‌ترين مبنای قضيه همان استبدادی بودن جامعه است. هم جامعه و هم دولت استبدادی هستند. منظورم از استبدادی بودن صرفا ديکتاتوری يا حکومت قهرآميز نيست، بلکه يک ويژگی اجتماعی است که بر مبنای آن دولت از يک سويی بر مبنای قانون و قانون‌مداری رشد نکرده است و از سوی ديگر جامعه هم از سوی ديگر بر مبنای انضباط و نظم طراحی نشده است. يعنی از يک سو قانون متزلزل است و از سوی ديگر انضباط. و به همين جهت هم هيچ گاه معلوم نيست که چند وقت ديگر قرار است چه اتفاقی رخ دهد.

منبع: https://t.me/eghtesadd

نظرات
نام:
ايميل
سايت
نظر :



قبلي   بعدي